شخصی را به ده
راه نمیدادند
سراغ خانه
کدخدا را می گرفت
بهنام زندی
واقعآ
روزگار غریبی
شده این اقا
مثل این اینست
که جلوه زنده
و مجسم همه
مثل
های
تلخ و شیرین فارسی
که تعدادشان
کم هم نیست
شده.
سال
ها پیش که در
دبستان
راهنمایی
ابوعلی سینا
درس می خواندم
دوست قوی هیکلی
داشتم که
اتفاقآ
همنام
هم بودیم و هر
دو در تیم
فوتبال مدرسه
هم بازی می کردیم.
یکی از روزها
زنگ اخر و دقایق
اخر کلاس بود خانم
معلم درب کلاس
را باز گذاشته
بود و بچه ها ازاد
بودند که با
هم صحبت کنند
و بشرط اینکه
مدرسه را روی
سرشان
نگذارند با بغل
دستی هایشان اگر
حرفی دارند
بزنند که
ناگهان یکی از
بچه های سال
اولی امد دم
در کلاس ما که
سال اخری بودیمو
با همان جثه
کوچک و ریزی
که داشت رو
کرد به دوست
بنده و گفت:
اگه مردی
دم در مدرسه وایستا!
با
تعجب نگاهی به
بهنام کردم و
پرسیدم این دیگه
چی بود؟
گفت
زنگ تفریح یه
شوت به توپشون
زدم با اینکه
رفتم خودم توپ
را براش اوردم
و معذرت هم خواستم
این نیم وجبی
ول کن نیست.
به
هر حال با
توجه به ظاهر
هر دوی اون ها
مطمئن بودم
دعوا و کتک
کاری ای در نمی
گیره چون می دونستم
بهنام ادم ضعیف
کش و زورگویی
نیست.زنگ خورد
و رفتیم بیرون
اما دیدم با
کمال تعجب اون
بچه که نصف هیکل
بهنام را داشت
سر کوچه کتاب ها
را انداخته یک
گوشه ای و
کاپشن را در
اورده و خودش
را مشغول کتک
کاری می کنه!
رفتیم
جلو و ازش
خواستیم که
ببخشه و از
فکر کتک کاری
بیاد بیرون
اما هر چی ما بیشتر
کوتاه می امدیم
اون بیشتر در
فکر خودش که
کتک کاری بود
مصمم می شد.
تا
اینکه به
بهنام گفتیم
اقا جان نزنش
ولی فقط یه
جوری کنترلش
کن و بهش
بفهمون که به
نفعش نیست که
دعوا کنه اون
بنده خدا هم
همینکار را
کرد و در عرض
چند ثانیه
کاملآ کنترل
شده زدش زمین
و زود هم بلند
شد و رهاش کرد
اما با کمال
تعجب دیدیم
بچه کلاس اولی
بلند شد و با یک
عجله
عجیبی
لباسهاش را از
خاک و خل
تکوند و گفت
روت کم شد؟!!!!
ما
هم که4-5 نفری
بودیم و با هم
می رفتیم خونه
مونده بودیم
که این آدم
چقدر پر رو
تشریف
داره
البته اون
داستان و زمین
خوردن ان بچه
بخاطر پر رویی
خودش یکی دو
بار دیگر اتفاق
افتاد
و
هر بار ان بچه
بلند میشد و
با کمال پر رویی
می گفت روت کم
شد!!!؟؟
البته
اون تجربه کمدی
و مسخره امروز
در ابعاد
بزرگتری داره
تکرار می شه و
مثل اینست که
همان بچه
امروز رییس
جمهور شده اقا
را در دانشگاه
کلمبیا هو می کنند
و رکیکت ترین
اهانت ها را
به ایشان می کنند
اما ایشان می گویند
امام زمان امد
و جلسه را
کنترل کرد!
در
سازمان ملل
همه در نوبت ایشان
سالن را ترک میکنند
و انها هم که می
مانند برای
خنده است اما ایشان
هاله نور دور
سر خودش می بیند!
الان
هم که به ایتالیا
رفته و هیچکدام
از مسئولین این
کشور حاضر
نشدن با ایشان
ملاقات کنند اعلام
کردند که اگر
مسئولین ایتالیا
می خواهند با
ما ملاقات
کنند ما بررسی
می کنیم البته
بنده که فکر نمی
کنم حتا
سوپورهای شهر
میلان هم با ایشان
حاضر به
ملاقات باشند
البته با کمال
پوزش از رفتگرهای
میلان چه برسد
به پاپ بندیکت
16 که این همه هم
سر یک نقل قول
تاریخی از اینها
فحش خورد و با
این حال پوزش
هم خواست.
حتمآ وقتی ایشان
برگردند یک
جشن دیگر راه
می اندازند از
فتح دروازه های
رم و قلوب امت
همیشه در صحنه
ایتالیا
داستان ها تعریف
می کنند!
و
اما سخنی
کوتاه با اپوزیسیون
ایرانی
مخصوصآ ساکن
خارج یکی از
اصلی ترین وظایف
ما زمانی که
به اروپا امدیم
حمایت از حرکت
ها و جنبش های
داخلی بود زیرا
ما
از جبهه اصلی
به خارج پرتاب
شدیم و در
کنار حمایت از
همسنگران دیروزین
وظیفه رساندن صدای
انها به گوش
مردم جهان را
هم بر عهده
داشتیم و
البته این
انعکاس صدا
هدف اصلی نبود
بلکه وسیله ای
بود برای
اثبات عدم
مشروعیت نظام
حاکم.
سی
سال از زمان
شروع این جنبش
و حرکت گذشته
در عرض این سه
دهه ایرانیان
در همه جای جهان
خودرا به
اثبات رسانده
اند کمتر
دانشگاهی یافت
می شود که در
ان یک استاد
تبعیدی ایرانی
تدریس نکند؛
جامعه مهاجر و
پناهنده ایرانی
دکتر لاهیجی
ها، رامین
کامران ها ، فیروز
نادری ها و ده ها
نماینده مجلس
در کشورهای میزبان
تولید کرده و
به واسطه همین
اعتبار و
بلاهت های
سران خود نظام
از ان مرحله
که گرفتن
مشروعیت از
روحانیون و
حامیان نظامی
انها باشد دست
یافته و یک
بار دیگر به
قول معروف توپ
زیر پای ما
افتاده است.
اگر
امروز اپوزیسیون
ایرانی از
خودش حرکت و
ابتکاری در
راه تدوین یک
برنامه
مبارزاتی و در
وهله اول و
مهمتر باز سازی
ایران ارائه
ندهد فردا دیر
خواهد بود
تنها امری که
مردم را به
صحنه
مبارزه فعال
علیه رژیم ترغیب
می کند منافع
و اینده مردم
و کشور است نه
چشم و ابروی زیبای
فلان فعال یا
رهبر فلان
سازمان که
عجبا و حیرتا
سی سال از بعضی
تجارب گذشته
اما هنوز عده
ای در فکر
مبارزه از راه
پوشیدن لباس
رنگی یا
بادکنک رنگی
هوا کردن
هستند!!!
اگر
اپوزیسیون ما
به این رشد و
اگاهی رسیده
باشد که
بتواند برنامه
ای برای
سرنگونی و
بازنشسته
کردن
روحانیون و
باز سازی کشور
ارائه بدهد
الترناتیوی
که سال ها آن را
در اتحاد گروه
های مختلف
از
چپ و راست می جستیم
را یافته ایم
زیرا جواب
مردم در رد و
پذیرش ان
برنامه خود به
تنهایی
برای
تشکیل یک
الترناتیو پر
قدرت کافیست.
سال
ها دل طلب جام
جم از ما می کرد انچه
خود داشت ز بیگانه
تمنا می کرد