آزادي در جامعه ناامن

شنبه، 8 دی 1386

 

سعید قاسمی نژاد

 

شعبان جعفري: بله اون روز ديگه من دق دليمو سر روزنامه‌ها خالي كردم يعني اينا هي مينوشتن هي من پيغوم براشون مي‌نوشتم ما ديگه هر روز هي اين روزنامه‌ها رو مي خونديم تاحسابي كلافه شديم و اينا و افتاديم تو اين كارا. بعد دو مرتبه يه روزي مينوشتن كه شعبون بي مخ رفته دانشگاه خيلي معذرت مي‌خوام شما جاي خوارماهستين گفته: «در اين ... خونه رو بايد بست...»

«آخه انتخابات اونوقتا بي زد و خورد نبود هر انتخاباتي كه ميشد هميشه توش يه زد و خوردي بود ديگه.»

«آره ديگه طرفدارهاي اينورو اونور با هم گرت گيري مي‌كردن. هر وكيلي ام واسه خودش يه مشت طرفدار داشت ديگه! اون يه عده رو تو خونه‌اش دعوت مي‌كرد اين يه عده رو. همين جورابود...

 

 

فاصله ميان 1320 تا 1332 را شايد بتوان دوره‌اي دانست كه از نظر ميزان آزادي در جامعه در تاريخ معاصر ما بي نظير است. بساط آزادي اما طي كودتاي امريكايي انگليسي 28 مرداد برچيده شد و سفره آزادي پهن نشده توسط مثلث استعمار، استبداد و ارتجاع جمع شد. پيروزي كودتاي 28 مرداد كه با كمترين مقاومت مردمي هم مواجه نشد درس هاي بسياري دارد كه يكي از آنها توجه به نتايج بسط آزادي در جامعه ناامن است كه موجب دلزدگي توده ها از آزادي مي‌شود.

 

آزادي شريف‌ترين ارزش انساني است اما امنيت حياتي‌ترين نياز انسان در اجتماع است اگر بخواهيم سه ارزش اساسي آزادي، عدالت و امنيت را ارزش گذاري كنيم بايد بگوييم كه ميان اين سه ارزش يك رابطه طولي برقرار است كه ابتدا امنيت سپس آزادي و پس از آن عدالت قرار مي‌گيرد. مهمترين ، اساسی ترین و در روایاتی به نسبه قابل توجه تنها علت شكل گيري حكومت تامين امنيت است. انسانها از بخشهايي از آزادي خويش مي‌گذرند و آن را به حكومت وامي‌گذارند تا امنيت آنان را تامين كند. فرآيند دموكراتيزاسيون در غرب پس از تشكيل و تحكيم و تثبيت دولت مدرن ملي آغاز گشت. تحكيم دولت ملي و نهادهاي زير مجموعه آن باعث شد كه دولت بعنوان تنها نهادي كه اجازه اعمال قدرت را دارد مطرح شود في الواقع دولت به عنوان تنها منبع قدرت مطرح شد و ديگر منابعي كه مدعي قدرت بودند سركوب شدند. اين سركوب و اين واقعه بر اثر كارآمدي نهاد دولت ملي نهادينه شد و تك منبعي بودن قدرت به رسميت شناخته شد. در طي فرايند دمكراتيزاسيون اولا قدرت تبديل به اقتدار شد يعني دولت تبديل به نهاد داراي اقتدار شد و ثانيا در مرحله بعد پس از شكل گرفتن ذهنيت دمكراتيك عينيت دمكراتيك پديدار شد يعني دولت مجبور به محدودسازي حوزه اقتدارش شد بدون آنكه در حوزه‌هاي مهمي چون تامين امنيت و ... آن را با ديگري شريك شود. يعني دولت كم‌كم اقتدارش در حوزه‌هايي چون فرهنگ، مطبوعات، خانواده و ... را به خود مردم واگذار كرد كه موجب تقويت نهادهاي مدني و شكل‌گيري جامعه مدني شد و از سوي ديگر در حوزه‌هايي چون تأمين امنيت داخلي و خارجي با اقتدار بيشتري به حكومت پرداخت. با تسامح می توان چنین گفت که به دليل طي چنين فرآيندي بسط آزادي موجب پديد‌آمدن بحران جدی و ساختارشکن امنيتی در غرب نشد.

 

در ايران سابقه ی دولت مدرن ملي به عصر رضاخان بازمي‌گردد. رضاخان كوشيد با سركوب شديد دولت را به عنوان تنها منبع قدرت مطرح كند و تا حد زيادي هم موفق بود چراكه مي‌كوشيد با نوسازي و افزايش كارآمدي دولت به نهادينه كردن تك منبعي بودن قدرت در ايران بپردازد.

 

رضاخان اما با بسط بي رويه حوزه اعمال قدرت موجب ناكارا بودن تلاشهاي خود شد. نكته دوم كه تلاش رضاخان براي نهادينه كردن تك منبعي شدن قدرت را تضعيف مي‌كرد نبود ذهنيت مدرن در جامعه بود و رضاخان نيز به دليل قرائت سطحي خود از نظريه دولت مدرن ملي و در بعد وسيعتر آن مدرنيته به اين نكته توجه نداشت. نكته سوم هم زمينه‌هاي تاريخي در عصر قاجاريه بود كه قدرت را چند منبعي كرده بود. شهريور 20 و سقوط رضاخان موجب شد كه منابع قدرت كه سركوب شده بودند دوباره سربرآورند در دوره مورد نظر ما كه فاصله 12 ساله 32-20 است ما شاهد تعدد منابع قدرت هستيم. كه مهمترين منابع قدرت رقيب عبارتند از: اول روحانيون، دوم دربار، سوم سفارتخانه های دول خارجی و چهارم فئودالها اين 4 دسته به اين معنا منبع قدرت هستند كه آشكارا در حوزه امنيت نقش ايفا مي‌كنند. ممكن است كساني ايراد بگيرند و گمان كنند كه در يك جامعه دمكراتيك نيز احزاب يا طبقات ‌اجتماعي يا نيروهاي اجتماعي نيز به عنوان منابع قدرت عمل مي‌كنند. اين ايراد ايراد صحيحي نيست چراكه در يك جامعه دمكراتيك نيروهاي فوق در حوزه اقتدار دولت كه تأمين امنيت است دخالت نمي‌كنند يعني يك حزب يا طبقه اجتماعي براي تامين يا سلب امنيت كسی،‌خود وارد عمل نمي‌شود. بلكه مشروعيت دولت را به رسميت مي‌شناسد و آن را به چالش نمي‌طلبد ولي در دوره32-20 ماچنين چيزي را شاهد نيستيم بلكه شاهد آنيم كه اين گروه ها در حوزه امنيت مشروعيت دولت را به چالش مي‌طلبند. قتل آشكار مخالفان عقيدتي و سياسي و مضروب ساختن آنان از جمله نمونه‌هاي چنين عملكردي است. بسط آزادي در چنين جامعه ناامني نه بسط آزادي براي انديشمندان و عموم مردم كه بسط آزادي براي اراذل، اوباش،‌انسان هاي خودسر قدرت طلب و متعصبين بي‌منطق است. بسط دموکراسی به مثابه بسط آزادی منوط به پیدایش و تثبیت دولت ملی مدرن لیبرال است و از پس آن می توان صفت دموکرات را نیز به آن اضافه کرد. نکته ی بعدی اما درسی است که سیاستمداران عصر ملی شدن صنعت نفت از شکست مشروطه نیاموختند و آن اینکه اگر چه هدف سیاست کسب قدرت است اما کارویژه اصلی دولت ایجاد امنیت است. آنگاه که این نکته از یادها می رود سیاست ورزی به سیاست بازی تبدیل می شود و از دل آن چائوس نه زئوس حکیم که زئوس خداوندگار آذرخش سر بر می آورد و بساط سیاست را به کلی جمع می کند. شاید بتوان گفت که امنیت نباید بر آزادی مقدم باشد اما نمی توان گفت که امنیت بر آزادی مقدم نیست.آزادی در جامعه ی ناامن آزادی ناآزادی است.