هميشه خيال مي کنند

 

عادلشاه

 

هميشه خيال مي کنند که بالاتر ، قوي تر، بالغ تر از ديگران هستند ، هميشه دنبال گروهي مي گردند که بتوانند تحقيرشان کنند ، وخود را روحاني تر از آنان بدانند . به نظر مي آيد صاحب همه چيز هستند، « هفت آسمان و ستارگان در آن » در هر عصري هم خراج بگير وهم غير مستقيم مامور جمع آوري ماليات هستند ، و هر چه مي توانند سود بيشتري از راه اخاذي از مردم به جيب مي زنند، هم هواي دزدان را دارند هم با راهزنان شريکند ، هم قاتلان را نوازش مي کنند و هم فاسدان را درست و قشنگ مي شناسند.

 

سفره اي از فيض براي همه مي گسترانند اما فيض براي ذهن آنها نامحسوس و بيگانه است. به رحم و شفقت خدا فقط در زبان ايمان دارند اما در عمل شفقت،  مهرباني  دوستي و... را نمي شناسند. به طور معمول اين گروه به اغنيائ و زيبارويان و کاميابان در اين دنيا به ديده ي تحسين مي نگرند و از بينوايان- رنجديدگان و ستمديدگان نه تنها ابراز دوستي و مروت نمي کنند، بلکه دوري مي جويند.

 

در کلامشان در گفتارشان و در نطقشان فقيران و تهي دستان قهرمان داستان هايشان است اما در عمل غير از اين رفتار مي کنند

در داستانه هايي که براي ملت مي سرايند و سرودهائي که از بر مي کنند طوري ذهن و فکر آدمي را متوجه خودشان مي سازند و به طور  اعجازانگيزي اين شيوه و اين طرز تفکر را در جامعه روا مي دارند که حتي آگاه ترين قشر مردم هم پيش خود فکر مي کنند که اينان به طبقات پايين جامعه تعلق دارند  و فرهنگ فقر را در جامعه نشر مي کنند و در جنگ فقير و غني بيشتر از آنکه شريک فقير باشند هم دست غنييند.

 

مطابق مثل معروف که مي گويد  « ترک دنيا به مردم آموزم  و خويشتن زر مال اندوزم »  البته دليلي عقلي - منطقي و علمي و جامعه شناختي وجود ندارد که از فرهنگ فقر حمايت شود و يا فرهنگ فقر  پاس داشته شود و يا در جامعه تبليغ شود و به رفاه اقتصادي به ديده بد نگرسته شود.

داشتم مي گفتم که استدلالشان هم قشنگ و جالب است . مي گويند خدا بيشتر به شنيدن دعاي فقيران تمايل دارد تا غير فقيران

و اماخود:

در آمد خالص و ناخالص ملي را در چنگ دارند و به هر شکل و شيوه اي که بخواهند حيف و ميل مي کنند ، صاحبان اصلي اراضي هستند ،صاحبان اصلي  کارخانجات و کارگاهها هستند،صاحبان اصلي معادن هستند ،صاحبان اصلي بانکها و سپرده هاي در آنها بانک ها هستند،  صاحبان اصلي عوارض ماليات هستند « خمس و زکات که جاي خود دارد زيرا آنها هم يک نوع عوارض و ماليات هستند که طريقه دخل و خرجشان هم دردست آنهاست »  صاحبان اصلي سپرده ها و بانک ها قرض الحسنه ها و قرض الپس نده ها، بنياد نورها و مستضعفان ها، مستکبران ها،صاحبان اصلي بورس ها و  اوراق ها ، سهام ها « عام و خاص »اين نازنين ها هستند .

 

اين گروه نه تنها ريشه درد و فقر را از دنيا بر نکنند بلکه  شعاع  اين فقر و درد را بيشتر و بيشتر کردند ،اين گروه بر تمامي ارزشها و عقايدي که آموخته بودند آشکارا پشت پا زدند ، اداي استقلال را د مي آورند ، از همه بيشتر اداي آزادي را د ر مي آورند ، اداي راه مستقيم را در مي آورند اما هميشه در راه کج پا مي نهند .

 چه با شکوه است  :

چه با شکوه است  اين همه رکود اقتصادي و وضع نا بسامان اقتصادي ،چه با شکوه است  اين همه فقر و زاغه نشيني ،چه با شکوه است  اين همه تورم، چه با شکوه است  اين همه آمارو ارقام معتادين و بي خانمانها ،چه با شکوه است  اين همه کارتن خواب ، چه با شکوه است  اين همه ترس ، خشونت و...چه با شکوه است  اين همه  وابستگي ، نداري ، وناراحتي چه با شکوه است  اين همه فرار مغزها ، چه با شکوه است  اين همه پژوهش وعلم وآموزش ،چه با شکوه است  اين همه عدالت محوري و عدالت گستري وعدالت ورزي ،چه با شکوه است  اين همه فروتني ، سادگي ، همکاري ،و دل کندن آقايان و  آقازاده ها از ماديات چه با شکوه است اين همه اعمال قدرت و سرکوب،  چه با شکوه است اين همه زنداني ، اين همه جريمه، اين همه وثيقه ،  چه با شکوه است اين همه سبعيت و قساوت ،چه با شکوه است اين همه  فرصت سوزي ،چه با شکوه است  اين همه  جنگ و نبرد رواني و غير منطقي با دنيا و غرب ،چه با شکوه است  اين همه  همسوئي نکردن با جامعه نوين ، با صنعت ، با اقتصاد ،با سياست ، با پيشرفت و... ، چه با شکوه است اين همه تقابل با نظم  جهاني ، چه با شکوه است  اين همه  نظميه ، عدليه ، بلديه در مملکت آقا

و درپايان :

تنها ولادت اين امام و آن امام با شکوه نيست ، تنها برگزاري نماز جمعه با شکوه نيست ،تنها برگزاري دهه فجر با شکوه نيست ، و...