هميشه
خيال مي کنند
عادلشاه
هميشه
خيال مي کنند
که بالاتر ،
قوي تر، بالغ تر
از ديگران
هستند ، هميشه
دنبال گروهي
مي گردند که
بتوانند
تحقيرشان
کنند ، وخود
را روحاني تر
از آنان
بدانند . به
نظر مي آيد
صاحب همه چيز
هستند، « هفت
آسمان و
ستارگان در آن
» در هر عصري هم
خراج بگير وهم
غير مستقيم
مامور جمع
آوري ماليات
هستند ، و هر
چه مي توانند
سود بيشتري از
راه اخاذي از
مردم به جيب مي
زنند، هم هواي
دزدان را
دارند هم با
راهزنان
شريکند ، هم
قاتلان را
نوازش مي کنند
و هم فاسدان
را درست و
قشنگ مي
شناسند.
سفره
اي از فيض
براي همه مي
گسترانند اما
فيض براي ذهن
آنها نامحسوس
و بيگانه است.
به رحم و شفقت
خدا فقط در
زبان ايمان
دارند اما در
عمل شفقت،
مهرباني دوستي
و... را نمي شناسند.
به طور معمول
اين گروه به
اغنيائ و
زيبارويان و
کاميابان در
اين دنيا به
ديده ي تحسين مي
نگرند و از
بينوايان-
رنجديدگان و
ستمديدگان نه
تنها ابراز
دوستي و مروت
نمي کنند،
بلکه دوري مي
جويند.
در
کلامشان در
گفتارشان و در
نطقشان
فقيران و تهي
دستان قهرمان
داستان
هايشان است
اما در عمل
غير از اين
رفتار مي کنند
در
داستانه هايي
که براي ملت
مي سرايند و
سرودهائي که
از بر مي کنند
طوري ذهن و
فکر آدمي را
متوجه خودشان
مي سازند و به
طور
اعجازانگيزي
اين شيوه و
اين طرز تفکر
را در جامعه
روا مي دارند
که حتي آگاه
ترين قشر مردم
هم پيش خود
فکر مي کنند
که اينان به
طبقات پايين
جامعه تعلق
دارند
و فرهنگ فقر
را در جامعه
نشر مي کنند و
در جنگ فقير و
غني بيشتر از
آنکه شريک
فقير باشند هم
دست غنييند.
مطابق
مثل معروف که
مي گويد
« ترک دنيا به
مردم آموزم و
خويشتن زر مال
اندوزم »
البته دليلي
عقلي - منطقي و
علمي و جامعه
شناختي وجود
ندارد که از
فرهنگ فقر
حمايت شود و
يا فرهنگ فقر پاس
داشته شود و
يا در جامعه
تبليغ شود و
به رفاه
اقتصادي به
ديده بد
نگرسته شود.
داشتم
مي گفتم که
استدلالشان
هم قشنگ و
جالب است . مي
گويند خدا
بيشتر به
شنيدن دعاي
فقيران تمايل
دارد تا غير
فقيران
و
اماخود:
در
آمد خالص و
ناخالص ملي را
در چنگ دارند
و به هر شکل و
شيوه اي که
بخواهند حيف و
ميل مي کنند ،
صاحبان اصلي
اراضي هستند
،صاحبان اصلي
کارخانجات و
کارگاهها
هستند،صاحبان
اصلي معادن
هستند
،صاحبان اصلي
بانکها و سپرده
هاي در آنها
بانک ها
هستند،
صاحبان اصلي
عوارض ماليات
هستند « خمس و
زکات که جاي
خود دارد زيرا
آنها هم يک
نوع عوارض و
ماليات هستند
که طريقه دخل
و خرجشان هم
دردست آنهاست
»
صاحبان اصلي
سپرده ها و
بانک ها قرض
الحسنه ها و
قرض الپس نده
ها، بنياد
نورها و
مستضعفان ها،
مستکبران ها،صاحبان
اصلي بورس ها
و
اوراق ها ، سهام
ها « عام و خاص
»اين نازنين
ها هستند .
اين
گروه نه تنها
ريشه درد و
فقر را از
دنيا بر نکنند
بلکه
شعاع
اين فقر و
درد را بيشتر
و بيشتر کردند
،اين گروه بر
تمامي ارزشها
و عقايدي که
آموخته بودند
آشکارا پشت پا
زدند ، اداي
استقلال را د
مي آورند ، از
همه بيشتر
اداي آزادي را
د ر مي آورند ،
اداي راه
مستقيم را در
مي آورند اما
هميشه در راه
کج پا مي نهند .
چه
با شکوه است :
چه
با شکوه است اين همه
رکود اقتصادي
و وضع نا
بسامان
اقتصادي ،چه
با شکوه است اين همه
فقر و زاغه
نشيني ،چه با
شکوه است اين همه
تورم، چه با
شکوه است اين همه
آمارو ارقام
معتادين و بي
خانمانها ،چه
با شکوه است اين همه
کارتن خواب ،
چه با شکوه
است
اين همه ترس
، خشونت و...چه
با شکوه است اين
همه
وابستگي ،
نداري ،
وناراحتي چه
با شکوه است اين همه
فرار مغزها ،
چه با شکوه
است
اين همه پژوهش
وعلم وآموزش
،چه با شکوه
است
اين همه
عدالت محوري و
عدالت گستري
وعدالت ورزي
،چه با شکوه
است
اين همه فروتني
، سادگي ،
همکاري ،و دل
کندن آقايان و
آقازاده
ها از ماديات
چه با شکوه
است اين همه
اعمال قدرت و
سرکوب،
چه با شکوه
است اين همه
زنداني ، اين
همه جريمه،
اين همه وثيقه
، چه با
شکوه است اين
همه سبعيت و
قساوت ،چه با
شکوه است اين همه فرصت
سوزي ،چه با
شکوه است اين
همه
جنگ و نبرد
رواني و غير
منطقي با دنيا
و غرب ،چه با
شکوه است اين
همه
همسوئي
نکردن با
جامعه نوين ،
با صنعت ، با
اقتصاد ،با
سياست ، با
پيشرفت و... ، چه
با شکوه است
اين همه تقابل
با نظم
جهاني ، چه
با شکوه است اين
همه نظميه
، عدليه ،
بلديه در مملکت
آقا
و درپايان
:
تنها
ولادت اين
امام و آن
امام با شکوه
نيست ، تنها
برگزاري نماز
جمعه با شکوه
نيست ،تنها برگزاري
دهه فجر با
شکوه نيست ، و...