به مناسبت بیست و دومین سالگرد ترور دکتر شاپور بختیار- حسن بهگر


بر ما نمی بخشایند جوان‌هایی که جوانی شان در این استبداد دینی پرپر شد. برما نمی بخشایند مادران داغدیده ، همسران بی همسر ، کودکانی که پدر یا مادر را از دست دادند یا کودکانی بی گناهی که باتفاق پدر ومادر در زندان بزرگ می شوند . ملایان آدمکشی را در کشور ما به امری روزمزه وآشنا تبدیل کردند. دست جلاد از روز اول برپایی جمهوری اسلامی در هر خانه‌ای را کوبیده. و حشیگری و هتک حرمت شعار همه ودزدی چپاول عملشان است . نان و آب را برای مردم ما قطره‌ای کرده اند. هشت سال جنگ را بر مردم تحمیل کردند و ثروت‌های ما بر باد رفت و بسیاری از جوان‌های ما درآتش این جنگ و بیداد سوختند.

همه ی این‌ فجایع را کسی هشدار داده بود. کسی 34 سال پیش در مقابل هجوم ارتجاع سرسختانه مقاومت کرده بود.

ما امروز بیاد آن مرد دلیر گردهم آمدیم و او کسی نبود جز شاپور بختیار!

ما امروز گرد هم آمدیم تا یاد رادمردی را زنده نگهداریم که در حقیقت بجرم پایمردی در راه مصدق ترور شد . او بجرم مبارزه با حکومت جهل و استبداد دینی کشته شد. بجرم هشدار تاریخی اش در باره ی دیکتاتوری نعلین کشته شد؛ بجرم آن که تا آخرین دم واپسین زندگی خود برای براندازی این حکومت ننگین از پاننشست، کشته شد. این را همه می دانند .

«آنچه را که من قبل از نخست وزیری پیشنهاد کردم و آنچه را که در زمان نخست وزیری انجام دادم ، خواست تمام دوران بیست و پنج ساله ی عناصر ملی و مترقی اعم از جبهه ملی و افراد چپ گرا یا آن چه را که می توانیم بورژوازی لیبرال بنامیم بود» (1)

او دریکی دیگر از سخنرانی هایش گوشزد کرده بود که حمله دوم اعراب به ایران انجام شد . او در عین ملی بودن از هر گونه تنگ نظری ناسیونالیستی بدور بود. وی تا انتهای کار این رژیم آخوندی را خوانده بود . او متوجه بود که ملایان کار نیمه تمام مهاجمان مسلمان را که نتوانسته بودند فرهنگ و زبان و بینش ما را دگرگون کنند، می خواهند تمام کنند. یونانیان و مغولان خواستار تحمیل آیینی نبودند و پس از کشتار و غارت رفتند ولی با اعراب دینی آمد که گرچه حتا رنگ خاص ایرانی هم گرفت اما بشدت انزوا طلب باقی ماند. این تعارض فرهنگی هر از گاهی در تاریخ ما سرباز کرده است، بختیار اعتقاد داشت این جدال فقط با لائیسیته می تواند آرام بگیرد .او اولین کسی بود که راه حل یکی از مشکلات اساسی تاریخ و فرهنگمان را بما نشان داد.

بخت با این ستاره ی سیاست ایران که خیلی کوتاه درخشید همراه نبود ، بختیار زمانی لائیسیته را مطرح ساخت که دیو خمینی فرشته نجات می نمود و روشنفکران و چپ ها نیز مسلمان دوآتشه شده بودند.

بختیار دشمن مذهب نبود و مخالفتی باآن نداشت او می خواست با خمینی ملاقات کند ؛ دیوی که حتا خود تصور نمی کرد قدرت بلامنازع پیدا کند. بختیار منادی یک ایران مدرن با معیارهای جهانی بود او خواستار یک سوسیال دموکراسی بود، اما کمونیست های آن زمان و سوسیال دموکرات های امروز ترجیح دادند خود را به آغوش جمهوری اسلامی پرتاب کنند ولی در مقابل حکومت سوسیال دموکرات بایستند.

چرا شاه به ملیون روی آورد؟ چرا بختیار ؟ محبوبیت دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران پس از کودتای 28 مرداد بی تردید یکی از علت های آن بود او هنوز چهره‌های شناخته شده‌ای از راهیان نهضت ملی بودند که درمیان مردم از محبوبیت برخوردار بودند. سانسور و خفقان فرصت و مجالی برای فعالیت سیاسی و شناخته شدن چهره های ملی نگذاشته بود اما دکتر صدیقی پذیرفتن نخست وزیری را مشروط به نرفتن شاه کرد و من شخصا روزی شاهد بودم که وی به نمایندگان بازار جبهه ملی اعتراض کرد که چرا در آن زمان پیش او آمده و خواهش کرده بودند که وی نخست وزیری را نپذیرد. سنجابی نیز پذیرش نخست وزیری را موکول به مشورت با خمینی کرده بود . اما تکلیف بختیار روشن بود او در پاسخ یکی از دوستان که به وی گفته بود چرا در تظاهرات تاسوعا شرکت نمی کنی جواب داده بود که من کاشانی را از یاد نبرده ام . چنین بود که بختیار خطر کرد . خطر کردن ارادی و خودخواسته که می دانست که درره منزل لیلی چه خطرها باشد. دراین مخاطره سود شخصی عاید او نمی شد ، اگر او به دنبال چنین چیزهایی بود پیش از آن به سبب نزدیکی به ملکه ثریا و تیمور بختیار که نفوذ و اقتدارکافی در دربار داشتند بدستشان آورده بود. او در پاسخ به آنهایی که انگیزه ی او را جاه طلبی ذکر کرده اند گفت :« من با تحصیلات و سوابق زندگی و مبارزاتم برای چنین مشاغلی تربیت شده بودم. ولی آن هایی که در مدرسه فیضیه راجع به مطهرات و کثافات و نجاسات آن مهملات را نوشته اند، به نظر من آن ها جاه طلب هستند که خود را به صورت خلیفه اسلام و دارای نظریه راجع به تمام مسایل علمی ، فنی ، فلسفی ، اقتصادی و حقوقی می دانند.»(2) او در آن اوضاع نابسامان و توفانی براستی مرغ توفان بود و فرصت پرواز یافت؛ این فرصتی تاریخی بود. گرچه شاه خیلی دیر بفکر افتاده بود ، جبهه ملی چند دستگی داشت، گروه ها داخل و خارج خود نمی دانستند چه می خواهند و فقط با دشمنی با یکدیگر خود را تعریف می کردند. در اوضاعی که بجز اوضاع متزلزل نام دیگری برآن نمی توان گذاشت؛ نهاد سنتی مذهبی بصورتی مصمم پا به میدان گذاشت. بینش مذهبی چارچوب معینی دارد و همه چیزش مشخص و از قبل تعیین شده است و برای مردم آشناست.خمینی با این سرمایه و با افزودن وعده های دروغین این فرصت تاریخی را به یغما برد. کسی هم نپرسید چگونه این آخوند مرتجع که حتا با رای دادن زنان مخالف بود یکمرتبه حاضر به برپایی جمهوری همچون جمهوری فرانسه شده آنهم با پسوند اسلامی ؟

شجاعت بختیار در لحظه ی سرنوشت ساز ستودنی است . در عرصه ی سیاست لحظه هایی هست که باید تصمیم گرفت. عرصه ی سیاست عرصه ی قدرت است و صندلی اش خالی نمی ماند و باید بدون درنگ این صندلی خالی را پر کرد. پس زدن بختیاراز جانب احزاب و گروه هایی که ضمن جدال بایکدیگر؛ هر یک تصور می کردند می توانند قدرت را به تنهایی بدست بگیرند به خمینی فرصت داد تا به هدفش برسد.

امروز هم پس از آن همه ماجرا مخالفان بختیار دو گروه هستند . هواداران پادشاهی که آن روز نه از شاهشان دفاع کردند نه از بختیار. بخشی از آنها آن زمان حتا محض آینده شان جانب خمینی دفاع کردند و در عوض امروز دچار نوستالژی شدید دوره ی پهلوی شده اند و گناه اوضاع امروز را به گردن بختیار می اندازند. گروه دیگر بخشی از همان کمونیست های دیروز هستند که دو جوراستدلال می کنند ؛ نخست این که دیرشده بود و فایده نداشت از بختیار دفاع کنیم ؛ بخصوص این که مردم ما بی سواد و نادانند و مذهبی اند . یا از آن سوی بام می افتند و ادعا می کنند که توده انقلاب شکوهمندی کرده بود باید بدنبال توده مردم می رفتیم نه بدنبال بختیاری که بورژوا بود. گویی توده مقدس است و اگر راهی جهنم هم شود باید بدنبالش روان شد. ما چنین روشنفکرانی داریم . مصدق زمانی گفته بود آنچه آموختم این بود که اسب را جلوی خیش می بندند نه عقب آن ، در57 نخبگان ما وارونه عمل کردند.

پس از آن که این فرصت تاریخی از دست رفت برخی به قضا وقدر و خواست خدا نسبت دادند و حتا گفتند که ما یک حکومت به ملایان بدهکار بودیم و ورشکستگان به تقصیر آن را بحساب ضرورت تاریخی و بی فرهنگی مردم و مذهبی بودن مردم و نفوذ بی حد وحساب دین در آنها گذاشتند و از یاد بردند که این توده های عظیم دیندار که از آن دم می زنند در پنجاه سال گذشته کجا بودند که کسی ندیده بود. آیا به آن مردمی که خمینی را برگزیدند واقعا اگاهی و اطلاعات درستی داده شده بود که جمهوری اسلامی چیست ؟ محتوای آن کدام است ؟ دیگر این که مدعیان روشنفکری چه اقدامی برای روشن کردن مردم کردند که فریب نخورند ؟ دستکم باید گفت دستجات خودی و چپ و روشنفکران اگر حتا بختیاررا تایید نمی کردند ولی نسبت به ماهیت جمهوری اسلامی روشنگری می نمودند مردم به آسانی فریب نمی خوردند و می توانستند راه خود رابجویند. دریغ که مردم بی هیچ آگاهی و آمادگی ذهنی در موقعیت بی سابقه ای قرار گرفته بودندو روشنفکران نیزبجای روشنگری بر توهم افزودند. امروز نیز نمی خواهند بپذیرند که تئوری هایشان با واقعیات اجتماعی انطباق نداشت . نمی پذیریند که به سیر وقایع تاریخی و اجتماعی توجه نداشتند و نگاهشان معطوف به ایدئولوژی بود.

یک سال پیش از انقلاب مهدی بازرگان در برابر قشرهای متوسط وبازاری های نگران اطمینان داده بود که پس از شاه رژیم بسوی افراط گرایی نخواهد غلتید . اما خود او پس از گروگان گیری سفارت آمریکا ناچارشد از نخست وزیری استعفا بدهد ولی زیر فرمان خمینی باقی بماند، او حتا از شورای انقلاب هم استعفا نداد. حساب هایشان غلط از آب در آمده بود ؛ عشق به اسلام مجال به آنها نداده بود که حتا به این بیندیشند افزودن کلمه اسلامی به جمهوری منجر به پراکندگی ملت ایران خواهد شد. ببیندامروز که جدایی دولت و ملت بیش از پیش شده و این برای ایران عواقب جدی دارد.

آن روز گرفتن رای اعتماد از مجلس شاه ننگ بود ، مجلسی که بقول بختیار از سال 1305 تا دوره ی شانزدهم نه اکثریت حتا اقلیت قابل توجهی نماینده ی واقعی مردم نبودند.(3) ولی همان مدعیان امروز دنبال قاتلان مردم راه افتاده اند و توجیه گریاوه های آنان شده اندو شرکت در «انتخابات» با نظارت ولی فقیه و شورای نگهبان را ننگ نمی دانند.

حال مشخص شده است که مصدق 15 خرداد و خمینی را هم تایید نکرده بود ولی متاسفانه انهایی که مطلع بودند پیش ازانقلاب سخنی در این باب نگفتند وبعد کمکم لب باز کردند. دکتر صدیقی و بختیار هم که رهروان راه مصدق بودندهمان موضعی راگرفتند که مصدق در 15 خرداد گرفته بود. این بود خط فکری بختیار ؛ بختیار سزاوار ملامت است به این دلیل که پیش بینی دیکتاتوری را کرده بود و بدنبال توده ی توهم زده و عدل علی راه نیفتاده بود. آری گرچه بخت یار بختیار نشد اما آینده متعلق به میراث معنوی اوست که عبارتست از آزادی و دموکراسی و حکومت لائیک ، این ارثی است که او از خود بجا گذاشت .

او ادامه دهنده ی راستین نهضت ملی و جانشین بلافصل حکومت دینی است چه زنده باشد چه زنده نباشد.

2013-08-06 گورستان مونپارناس پاریس

(1) شاپور بختیار- سی و هفت روز پس از سی و هفت سال – نشر انجمن پیام ایران- مرداد ماه 1388- اوت 2009 استکهلم – رویه 4

(2) همانجا رویه 6

(3) همانجا رویه 14



این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=899