شبی با براهنی -س البرز
چندی ‍پیش در پی فراخوان یک ناشر نوپای ایرانی در پاریس، در جلسه ای که در مؤسسهٔ ملی زبان ها و تمدن های شرقی (INALCO) ترتیب داده شده بود شرکت کردم.



ناشر مذکور که با مدیریت و کارمندان جوان خود، یک سالی است که در پاریس شروع به فعالیت کرده،تا به حال چندین کتاب از نویسندگان تازه کار فارسی زبان و همچنین چند داستان از نویسندگان با سابقه تر که آثارشان به دلایل گوناگون در ایران امکان انتشار نیافته، به صورت چاپی و الکترونیکی منتشر کرده است. شعار مؤسسه ترویج هرچه بیشتر نشر الکترونیکی آثار نویسندگان فارسی زبان است و طبیعتاً فعالیت هایشان روی این موضوع متمرکز.



با این حال، آنگونه که مدیر جوان مؤسسه بیان می کرد، با برگزاری جلسات فرهنگی ماهانه در پاریس (تا به حال همگی در INALCO)، قصد دارند در کنار معرفی تازه های نشر، فرصتی برای معرفی نویسندگان جوان و یا دیدار با نویسندگان کهنه کار نیز فراهم کرده و به بحث و گفتگو پیرامون آثار آنان بنشینند.

این دومین حضور من در جلسات این مؤسسه بود. هرچند مطلب دندان گیری از محتوای جلسه اول در خاطرم ثبت نشده بود، اما مدیریت خوب جلسه، نظم و ترتیب در آغاز و پایان و فصل بندی ها و همچنین امکانات آبرومندی که تدارک دیده بودند، مرا ترغیب کرد که برای بار دوم حضور در این گردهمایی را بیازمایم.



ناشر پوستری هم برای این جلسه طراحی کرده بود که علاوه بر انتشار آن در شبکه های اجتماعی و وبسایت نشر، رونویس چاپی آن هم بر در و دیوار INALCO و احیاناً در مراکز تردد ایرانیان در پاریس نصب شده بود.



عنوان جلسه آنگونه که در فراخوان و روی پوستر مندرج بود، «جایگاه نویسنده ایرانی در ادبیات جهان » انتخاب شده بود و البته زیر این عنوان با حروفی تقریباً سه برابر اندازه حروف تیتر اصلی، نوشته شده بود : «با حضور رضا براهنی در پاریس».



پیغامی که از این پوستر به خواننده (یا دست کم به من) منتقل می شد، گویای این مطلب بود که ناشر فرصت حضور رضا براهنی در پاریس را مغتنم شمرده و جلسه ای با حضور او ترتیب داده که در جای خود ایده خوبیست. می ماند عنوان کلی و نامفهوم جلسه که لابد قرار بود آقای رضا براهنی در مورد آن صحبت کند و من هم مثل باقی شرکت کنندگان کنجکاو بودم ببینم قرار است راجع به جایگاه کدام نویسنده ایرانی صحبت شود و مقصود از «ادبیات جهان» دقیقاً ادبیات کجاست؟!



اما برسیم به اصل ماجرا:

قبل از هر چیز بهتر است ابتدا همه را از نگرانی به در آورده و مژده دهم که در این جلسه کلمه ای از جایگاه هیچ یک از نویسندگان ایرانی در ادبیات هیچ جای جهان صحبتی به میان نیامد و کسانی را که احتمالاً فقط به قصد کشف ابعاد این گزاره نامفهوم به این جلسه آمده بودند را به کلی نا امید کرد.

بنابراین قابل پیش بینی است که ماهیت جلسه از یک سخنرانی تحلیلی که معمولاً از کنار هم قرار گرفتن سه گانه موضوع، سخنران و شنوندگان شکل می گیرد، با حذف موضوع به یک گفت و شنود یا درد دل خودمانی تغییر می کرد. البته هیچ ایرادی به آن وارد نیست، فقط دلیل انتخاب عنوانی دهان پر کن برای جلسه زیر سؤال می رود، که آن هم شما خودتان تصور کنید مثلاً بوده «شبی با رضا براهنی در پاریس».



برنامه با مقدمه ای کوتاه و روشن از عملکرد و اهداف ناشر توسط مدیریت نشر (و همزمان مدیر جلسه) آغاز شد و در پی آن با پخش فیلمی پانزده دقیقه ای از اجرای دو شعر از سروده های آقای براهنی توسط محسن نامجو ادامه پیدا کرد.



سپس رشته کلام به آقای رضا براهنی سپرده شد تا هرچه دل احیاناً تنگشان می خواهد بگویند.

ایشان هم بلافاصله از قصدشان بر آغاز کلام با غزلی از حافظ گفتند ولی با بردن نام حافظ دگرگون شدند و شروع به ارائه توضیحاتی کردند نسبتاً مبسوط، درباره قدمت شعر فارسی، عظمت و بی مانندی شاعران کهن فارسی زبان، گوناگونی وزنی شعر فارسی و ظلم مضاعفی که به شاعران فارسی گوی رفته و ناشناخته ماندن شاعران ایرانی در جهان. این مقدمه حدود پانزده دقیقه به درازا کشید و ناگزیر غزلی که قرار بود مطلع سخن باشد،‌ به کلی از دهن افتاد.



پس از خواندن غزل حافظ، سؤالی از جانب گرداننده جلسه درباره انتشار چند داستان از آثار ایشان به زبان فرانسه مطرح شد که حدود پانزده دقیقه بعد هم به ایراد سخنانی جذاب از جانب آقای براهنی گذشت. جذابیت ماجرا هم در این بود که ذهن شنونده را به تکاپو وامیداشت تا ارتباطی هرچند اندک میان گفته های ایشان و پرسش مطرح شده پیدا کند که البته تلاشی بود ناموفق. پس از آن هم ایشان به درخواست مدیر جلسه یکی از سروده هایشان را برای حضار خواندند و مابقی وقت به پرسشهای حاضرین در جلسه و پاسخهای آقای براهنی گذشت.



تنها مطلبی که از مجموع گفته های ایشان در خاطرم مانده، نکته ای بود که ایشان در این حدود چهل و پنج دقیقه ، بسیار گذرا و ظریف پنج مرتبه به شنوندگان گوشزد کردند. اینکه ایشان متخصص ادبیات تطبیقی در زبان انگلیسی هستند و آن هم نه هر متخصصی، که در این رشته دکترا دارند و در همین زمینه رساله دکتری هم نوشته اند. (گویا در دانشگاه محل تحصیل آقای براهنی، نوشتن رساله برای اخذ مدرک دکتری کار نادری بوده!).



نکته دیگری که در ذهنم ثبت شده، آن هم به این خاطر که این بار چهار مرتبه در خلال صحبتهای ایشان تکرار شد،‌ این واقعیت خیره کننده است که ایشان در زمینهٔ ادبیات انگلیسی در دانشگاه تدریس می کنند و آن هم نه هر دانشگاهی.

من هم اینجا از فرصت استفاده می کنم و پیامی را که ایشان احتمالاً به دلیل فروتنی نتوانستد مستقیماً به حضار بیان کنند، با خوانندگان در میان می گذارم. خلاصه مطلب اینکه تمامی آثار درخشان ادبی که ایشان به زبان فارسی پدید آورده اند، نه در حوزه تخصصشان بوده و نه به زبان مادری و با این وجود اینچنین مشعشع است. حال خودتان حساب کار را بکنید که روزی ایشان کاری در حوزه تخصصشان عرضه کنند. قطعاً از حیطه ادراک بنده و شما خارج خواهد بود.



اما کمی هم به بخش پرسش و پاسخ بپردازیم. آقای براهنی در پاسخ به پرسشی که درباره یکی از آثارشان به نام «ایلیت » مطرح شد، مدعی شدند که ایلیت شخصیتی تاریخی - مذهبی و از کشفیات خودشان است. بنا به ادعای ایشان این بانوی مظلوم که همسر اول آدم ابوالبشر بوده، سالهای متمادی به عمد از متون مذهبی حذف شده بوده. ایشان فرمودند که طی تحقیقاتی مفصل پی برده اند که به دلیل نافرمانی های مکرر ایلیت، میان او و حضرت آدم شکر-آب شده و پروردگار که بالا گرفتن اختلافات را دیده تصمیم گرفته حوا را خلق کند تا آدم باقی زندگی را با او به آرامی سپری کند و کسی نمی داند از آن پس چه بلائی بر سر ایلیت نگون بخت آمده است. (البته تا آنجا که بنده خبر دارم باز هم هدف باریتعالی محقق نمی شود، چون اختلافات آدم و حوا را که دیگر همه می دانند و گرفتاری های این زوج به خاطر رژیم غذایی حوا جان و اختلافات با صاحبخانه و سایر قضایا).



البته بنده هم مانند شما منتظر بودم تا نکته این لطیفه رو شود و همگی با هم بخندیم ولی در کمال تعجب ماجرا کاملاً جدی بود و تازه ادامه هم داشت. ایشان کلی از پایمال شدن حقوق این زن بیچاره داد سخن دادند و از زمینه های تاریخی نادیده گرفتن حقوق زنان در جوامع بشری گفتند که کشف اخیر ایشان روشن می کرد که این مظلومیت سابقه ای به اندازه تاریخ خلق جنس زن توسط خداوند دارد و در آخر اینکه چگونه کشف این حقیقت انگیزه ای شد تا اثری خلق کنند برای معرفی این زن مظلوم به جهانیان.



البته ایشان در جای دیگری در خلال پاسخ به پرسشی دیگر و بطور غیر مستقیم (و البته به گمان من ناخواسته)، اشاره کردند که تحقیقات مفصلشان دربارهٔ‌ شخصیت تاریخی ایلیت، حدود شش ساعت طول کشیده.



طرح این سؤال البته محاسن دیگری هم داشت. هم فضای جلسه را به کلی عوض کرد و هم به گمان من ، انگیزه بسیاری از مخاطبان برای پیگیری جلسه را به کلی تغییر داد.



در ادامه و در پاسخ به خانمی که با اشتیاق از انگیزه نگاشتن کتاب «تاریخ مذکر» از ایشان سؤال کردند، حدود ده دقیقه درباره دشواری های دوران کودکی، فقر و مکنت خانواده و اینکه چگونه مجبور بودند در کنار درس و مشق در تمام اوقات فراغت به سختی کار کنند، سخن گفتند و سپس نتیجه گیری کردند که این سختیها، در ساختن شخصیت ایشان و تقویت روحیه پشتکار و نظم در ایشان بسیار مؤثر بوده و در آخر اینکه تا چه حد این روحیه پشتکار و علاقه به انضباط کاری، عامل موفقیت های ایشان در عرصه های گوناگون بوده ( با گوشه چشمی به موفقیت های تحصیلی و اشاراتی فروتنانه و گذرا به مدرک دکترا).

در پایان طبیعتاً‌خانم پرسش کننده ضمن تشکر از توضیحات مبسوط ایشان، پرسش را مجدداً تکرار کردند بلکه این بار پاسخشان را بشنوند. پاسخ این بار کمی طولانی تر از بار اول بود، اما حسن بزرگش این بود که به پرسش مربوط بود و البته خلاصه اش این یک جمله بود که «مادر زحمت کششان، الهام بخش این کتاب بوده اند».



از مجموع این گردهمایی، آنچه مایه تفریح بود بیان شد و تکرار آنچه مایه ملال است هم، حتماً لطفی ندارد. در حسن نیت برگزار کننده هم تردیدی نیست. فقط صمیمانه برایشان آرزو می کنم این جلسه همان اثری که روی من گذاشت، روی سایر حضار نگذاشته باشد و بتوانند کتابهایی که از ایشان منتشر کرده اند را بفروشند. من که تا آن روز فقط یک داستان و چند شعر از ایشان خوانده بودم، تردید ندارم که همین مقدار برایم تا آخر این دنیا کافیست، تا ببینیم در آن دنیا چه پیش خواهد آمد.



به هر حال غرض به اشتراک گذاردن این تجربه بود و طرح این پرسش که شخصیت هایی که در فضای فکری و فرهنگی معاصر ما در حال جولان دادن و جلب مشتری هستند،‌تا چه حد وامدار بازاریابی جریان های حامی خود و القاب و عناوینی هستند که از آنها به عاریت می گیرند؟ جایی خواندم که به آقای رضا براهنی عنوان «برترین نویسنده معاصر و در قید حیات ایران» داده اند. صرفنظر از روشی که ممکن است یک شیر پاک خورده ای به چنین جمعبندی درخشانی رسیده باشد و جدا از ارادتی که حتماً اعطا کننده این عنوان (حقیقی یا حقوقی) به آقای براهنی داشته، برای من مرحمت و تیزبینی اعطا کننده محترم و درک عمیقش از نیاز آقای براهنی شایسته تقدیر است. برای من که بار اول بود آقای دکتر را از نزدیک زیارت میکردم ، عطش ایشان به اینگونه القاب و تمجید ها، از تمام رخسار و گفتارشان هویدا بود.



شاید بتوان از میزان اقبال هر جامعه به دو گروه از نخبگان، معیاری ساخت برای سنجش بلوغ فکری و فرهنگی آن جامعه. گروهی که وزن اعتبارشان را وامدار القاب و عناوین هستند و در یک واکنش کم و بیش ناخودآگاه، در هر فرصتی ناچارند برای تجدید اعتبار، از این پشتوانه هزینه کنند و گروهی دیگر که سرمایه فکری و عملی شان به هر مدرک و نشانی، وزن و اعتبار می بخشد و لاجرم بود و نبود این القاب در جایگاه و اعتبارشان تاُثیری ندارد و نیازی هم به یادآوری مکرر و ملال آور آن به مخاطبانشان ندارند. این تیزبینی و گزینش افراد و مجموعه های فعال در فضای فکری جامعه است که تصمیم می گیرد به کدام گروه گرایش بیشتر نشان دهد و به کدامیک بی اعتنا بماند. این نکته هم ناگفته پیداست که بی اعتنائی به گروه اول محاسن گوناگونی دارد که یکی تغییر رویه تدریجی این گروه است، چرا که برای بقا محتاج توجه اند.



فروردین ۹۲

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=878