اسلامگرایی سیاسی از اسلامگرایی سیاسی مرد!- سیاووش ایراندوست -بینام ایران
گویی «تاریخ وحشتناک» تا زمان یادگیری کامل «درس ساده»اش تکرار می شود: *« اگر در جامعه ای، بر عملکرد حکومت کنترل و نظارت وجود نداشته باشد، فساد حد و مرزی نخواهد داشت و همه جا را فرا خواهد گرفت و دستگاه دیوانسالاری تبدیل به ابزار اداری جنایتکاران خواهد شد. و در چنین شرایطی دگراندیشان اگر اصلاً به قتل نرسند، زندانی خواهند شد. و آنهایی که سوار بر اریکه ی قدرت هستند از این وضع فقط به منظور انباشت ثروت شخصی سؤاستفاده خواهند کرد. »* ایرانیان بسیاری جانشان را از دست داده اند، هزینه های بسیار گزافی از سوی ملت ایران برای تکرار این تجربه ی وحشتناک پرداخت شده است، و دستگاه دیوانسالاری نظام دیکتاتوری اسلامی تبدیل به ابزار اداری جنایتکاران اسلامگرا شده است و دیکتاتوران اسلامگرا، آزادیخواهان بسیاری را زندانی کرده اند و بسیاری دیگر را هم به قتل رسانده اند. و آنهایی که سوار بر اریکه ی قدرت هستند از این وضع فقط به منظور انباشت ثروت شخصی سؤاستفاده کرده اند. تجربه ی وحشتناکی که در دوران دیکتاتوری اتوریتر پهلوی هم تکرار شده بود، و ما باید قبلاً آن درس ساده را فرا می گرفتیم و اکنون سالهاست که به بهایی بسیار گزاف، دوباره دیکتاتوری را تجربه می کنیم _ پس از «دیکتاتوری چکمه» ، «دیکتاتوری نعلین» را نیز تجربه کردیم _ و معلوم نیست که آیا این بار این درس ساده را یاد خواهیم گرفت که اگر در جامعه ای، لیبرال دموکراسی برقرار نشود و مردم بر عملکرد حکومت کنترل و نظارت نداشته باشند، فساد حد و مرزی نخواهد داشت و همه جا را فرا خواهد گرفت و دستگاه دیوانسالاری تبدیل به ابزار اداری جنایتکاران خواهد شد. نباید از روشنفکرمآبان اسلامگرای رانده شده از طبقه ی حاکم نظام دیکتاتوری اسلامی فریب بخوریم. روشنفکرمآبان اسلامگرای همکار خمینی، با خردستیزیهای دغلبازانه و فلسفه بافیهای دروغین و غیبگوییهای غیراخلاقی شان مسئول بسیاری از حوادث و فجایعی هستند که در ایران «پس از ۱۳۵۷» پیش آمده است. تشبث به دموکراسی خواهی و بشردوستی روشنفکرمآبان اسلامگرا ناشی از ترس فروپاشی قبیله ی اسلامگرایان جنایتکار خطرناک حاکم بر ایران و تلاشی مذبوحانه برای جلوگیری از فروپاشی فاشیسم اسلامگرایی سیاسی است.

روشنفکران طبقه ی دیکتاتوری اسلامگرا
ایرانیان دنباله روی از روشنفکرمآبان اسلامگرای ایرانی را تجربه کرده اند. فاجعه ی به قدرت رسیدن خمینی و اسلامگرایانش در انقلاب 57 را به یاد آوریم. با وساطت همین روشنفکرمآبان اسلامگرا به جهنم نظام دیکتاتوری اسلامی رسیده ایم. و با تجربه ی زندگی جهنمی تحت حکومت مشتی جنایتکار خطرناک اسلامگرا، کارکرد اصلی روشنفکرمآبان اسلامگرا برایمان روشن شده است، روشنفکرمآبان اسلامگرا، دلالها و واسطه گران اختلاط شوم سیاست و مذهب هستند. فاشیسم اسلامگرایی سیاسی ارمغان روشنفکرمآبان اسلامگرا برای مردم آزادیخواه ایران است، از تجربه ی وحشتناک حکومت دیکتاتوری اسلامی باید درسهای لازم را فرا بگیریم و بیاموزیم که همان افرادی که مدعی ساختن بهشت اسلامی در ایران بودند به راحتی موفق به تحقق بخشیدن جهنم در ایران شدند.
ملت ایران سالهاست که تاوان سفسطه های غیبگویانه و خیالپردازیهای ابلهانه ی روشنفکرمابآن دینی اسلامگرا را در جهنم فاشیسم اسلامگرایی سیاسی حاکم بر ایران می پردازد. و هنوز هم روشنفکرمآبان اسلامگرا به خیالپردازیهای آشتی فاشیسم اسلامگرایی سیاسی با دموکراسی ادامه می دهند. فجایع و جنایات نظام دیکتاتوری اسلامی در قبال جامعه ی ایران بسیار است و بیچاره جامعه ای که روشنفکرانش اسلامگرا هستند، البته جامعه در اشغال و گروگان طبقه دیکتاتوری اسلامگرا هست و اینها روشنفکران طبقه ی دیکتاتوری حاکم هستند که با انحصار رسانه های داخلی برایشان در دوران حضور اسلامگرایان اصلاح طلب در طبقه ی حاکم نظام دیکتاتوری اسلامی به عنوان روشنفکران جامعه تبلیغ و قالب می شدند.
اکنون که اسلامگرایان اصلاح طلب توسط دیکتاتور مطلقه ی فقیه از طبقه ی حاکم نظام دیکتاتوری اسلامی کنار گذاشته شده اند و دستشان از «تدارکاتچی» شدن دوباره برای تدارکات و اعمال جنایات نظام دیکتاتوری اسلامی و «تساهل و تسامح» با دیگر جنایتکاران اسلامگرای طبقه ی حاکم دیکتاتوری برای سرکوب دانشجویان و قتلهای زنجیره ای و سهم بردن از چپاول ایران و پول نفت و «پسته» و انباشت ثروت شخصی کوتاه شده است و راه پس و پیش را بسته می بینند، به دموکراسی خواهی و عدالت طلبی و حقوق بشر متشبث می شوند و این روش همیشگی دشمنان آزادی و عدالت و انسانیت است. بیگانه هم که هوس چپاول منابع ایران به سیاق «قبل از 1357» از سرش بیرون نمی رود _ و برای همین هم، اسناد کودتای 28 مرداد 1332 را به طور کامل منتشر نمی کند _ فرصت را مغتنم شمرده و اکنون با انحصار رسانه های تصویری بیگانه برای اسلامگرایان اصلاح طلب، دیکتاتوران اسلامگرای رانده شده از طبقه ی حاکم نظام دیکتاتوری توتالیتر اسلامی به عنوان آزادیخواه و اپوزیسیون دموکراسی خواه تبلیغ می شوند، تا شاید دوباره بتوانند نظام دیکتاتوری اتوریتر نوکر بیگانه در ایران سر کار بیاورند. زهی خیال باطل ... .
در حالی که روشنفکران دسته ی دیکتاتوری ارتجاعی اسلامگرا، در راستای حفظ فاشیسم اسلامگرایی سیاسی و برقراری نظام دیکتاتوری اتوریتر اسلامی در ایران به جای نظام دیکتاتوری توتالیتر اسلامی فعلی با منافع نامشروع صاحبان رسانه های حامی شان به «وحدت عرفانی» رسیده اند و با اینکه بیگانه و روشنفکران طبقه ی دیکتاتوری اسلامگرا دانسته عمل می کنند، اما روشنفکرانی نیز پیدا می شوند که ندانسته در دام تبلیغات انحصاری اسلامگرایی جدید رسانه ها و اصطلاح بافیهای سطحی دموکراسی دینی و لفاظیهای پوچ دموکراسی خواهی اسلامگرایان اصلاح طلب و تظاهرهای بیطرفی رسانه های بیگانه و تشبثهای آزادیخواهی اسلامگرایان رانده شده از دامان نظام دیکتاتوری اسلامی می افتند. و این نوشته هشداری است که نباید دوباره از اسلامگرایانی که به آزادیخواهی و حقوق بشر متشبث می شوند، فریب خورد که دشمنان آزادی و انسانیت هر وقت راه پس و پیش را بسته می بینند، متظاهر به آزادیخواهی و بشردوستی می شوند. *« کسانی که بر آزادی شوریده اند همیشه به این شیوه و حیله متشبث بوده اند که: «باید از عواطف سود جست نه اینکه نیروی خود را در کوشش بیفایده برای نابود کردن آن به هدر داد». ارجمندترین اندیشه های بشردوستان اغلب با هیاهو مورد تصویب و تحسین غدارترین دشمنانشان واقع شده است و این دشمنان توانسته اند از این راه در لباس دوستی و همپیمانی به اردوی بشردوستان نفوذ کنند و تفرقه و اغتشاش بیفکنند. به یاری این روش رخنه زنی و تفرقه اندازی و اغتشاش افکنی در اردوی بشردوستان، کم کم ستون پنجمی از روشنفکران در آن اردو ایجاد شد که چون عمدی نداشت و ندانسته عمل می کرد، دو چندان مؤثر می افتاد. »*

اسلامگرایی سیاسی از اسلامگرایی سیاسی مرد
طبقه ی حاکم نظام دیکتاتوری اسلامی شامل اسلامگرایان اصولگرا و اصلاح طلب بود که این آخر عمر نظام دیکتاتوری اسلامی، دیکتاتور مطلقه ی فقیه، گروه اصلاح طلبان را از طبقه ی حاکم دیکتاتوری کنار گذاشت. بسیاری از اسلامگرایان ایرانی دیگر اعتقادی به خود و ایدئولوژی شان ندارند. بسیاری از اسلامگرایان اصلاح طلب مدتهاست اعتقادشان را به ایدئولوژی فاشیستی اسلامگرایی سیاسی از دست داده اند و از آنجا که هیچ ایده ی سازنده و خلاقی نمی شناسند، از زبان همان ایدئولوژی اسلامگرایی استفاده می کنند. حداکثر واژه های جدید به کار می برند که کاملاً بی اهمیت است. این بخش از طبقه ی حاکم جنایتکار نظام دیکتاتوری اسلامی کنار گذاشته شده اند، تلاشهای خاتمی برای «عفو» اسلامگرایان اصلاح طلب از سوی «رهبری نظام» و بازگشت دوباره ی آنها به طبقه ی حاکم دیکتاتوری به جایی نرسیده است. و حال، اسلامگرایان اصولگرا به تنهایی به جنایت علیه مردم ایران و چپاول ایران و انباشت ثروت شخصی مشغول هستند. حلقه ی اسلامگرایان حاکم هر روز تنگ تر می شود.
گرچه در نظام دیکتاتوری اسلامی، فاشیسم اسلامگرایی سیاسی به فرمولی برای ادامه ی جنایتکاری بدل شده است و تا سقوط نظام دیکتاتوری اسلامی همچنان مورد استفاده ی گروه باقی مانده در طبقه ی حاکم دیکتاتوری قرار خواهد گرفت، اما به نظر می رسد که دیگر کمتر کسی در ایران پیدا شود که در اشتباه و فاجعه بار و جنایت بار بودن اسلامگرایی سیاسی تردیدی به خود راه دهد. نظام جنایتکار فاشیستی اسلامگرایی سیاسی در ایران به پایان خود نزدیک می شود. ایدئولوژی نظام دیکتاتوری اسلامی حاکم بر ایران مدتهاست که از بابت اعتبار سیاسی و اجتماعی و مذهبی مرده است و فقط تشییع جنازه و به گور سپردنش مانده است. اسلامگرایی سیاسی در ایران از مدتها پیش مرده است. اسلامگرایی سیاسی در ایران از اسلامگرایی سیاسی مرد. ( همانطور که بنا به نظر کارل پوپر *« مارکسیسم از مارکسیسم مرد. قدرت مارکسیسم در اثر سترونی نظریه ی مارکسیستی فرو پاشید. ... »* در اینجا وجه تشابه فقط توتالیتر بودن ایدئولوژیکی آنهاست، هرچند که اسلامگرایی سیاسی از لحاظ زیرکی و انسجام ماهرانه در سطحی بسیار پایینتر قرار دارد، اما به هرحال مابعدالطبیعه ی ایدئولوژیکی اش جاهای خالی اش را تا حدودی پر می کرد. این یادآوری فقط برای این است که مأخذ اقتباس فرمول «اسلامگرایی از اسلامگرایی مرد» را ذکر کنم. و استدلالهای مطرح شده در اینجا را می توان بدون در نظر گرفتن تشابه، در مورد اسلامگرایی بررسی کرد. _ در این نوشته، تمامی قطعه های داخل ستاره ها، عبارتهایی از پروفسور کارل پوپر می باشد. _ )
اسلامگرایی سیاسی با حقایق تاریخی و حیات اجتماعی در تضاد قرار دارد. اسلام سیاسی ایرانی یک ایدئولوژی سیاسی کاملاً غلط و بسیار متظاهرانه بود و بسیاری از ناراستی ها و ناکامی های ایدئولوژیک آن با دروغهای بیشمار کوچک و بزرگ لاپوشانی می شد. دروغگویی با حمایت قدرت و خشونت بیرحمانه، خیلی زود به معیار رایج روشنفکری طبقه ی دیکتاتوری اسلامگرا در ایران تبدیل شد. مجموعه ی گسترده ای از دروغ در یک سیاهچاله ی فکری تجمیع یافت. *« همانطوری که می دانید، یک سیاهچاله از قدرتی نامحدود برای در کام کشیدن، نابود کردن و تبدیل به هیچ کردن هر چیزی برخوردار است. تفاوت بین دروغگویی و حقیقت گویی محو شد. خلأ فکری در پایان خود را بلعید. »* و اسلامگرایی سیاسی از اسلامگرایی سیاسی مرد، در حقیقت این امر مدتها پیش به وقوع پیوست.
شاید برخی بر این نظر باشند که اسلامگرایی سیاسی گرچه در ایران رو به افول است، ممکن است دوباره از طریق اسلامگرایان اصلاح طلب با اسلام سیاسی «اخلاقی» جدیدی که مطرح می شود، قدرت سیاسی را قبضه کند و نیز اسلامگرایی در برخی کشورهای انقلابی مسلمان نشین از طریق انتخابات، به قدرت سیاسی می رسد. بررسی تاریخ آزادیخواهی مردم دیگر کشورها و نیز نوع نظام سیاسی و تفاوتهای اسلامگرایی در آن کشورها موضوع بحث این نوشته نیست، فقط می توان گفت که در همه جا، دخالت دین در دولت راهی جز دیکتاتوری پیش پای کسی نمی گذارد و هر نظام دیکتاتوری را باید روزی از بین برد. تصمیم گیری در مورد نظام سیاسی دیگر کشورها وظیفه ی مردم آن کشورهاست و مسئولیت و وظیفه ی ما ایرانیان در قبال نظام سیاسی کشور خودمان هست. اسلامگرایی سیاسی با حقایق تاریخی و حیات اجتماعی در تضاد قرار دارد. دخالت دین در سیاست و اسلام سیاسی یک ایدئولوژی سیاسی کاملاً غلط و بسیار متظاهرانه است و بسیاری از ناراستی ها و ناکامی های ایدئولوژیک آن با دروغهای بیشمار کوچک و بزرگ لاپوشانی می شود و پس از فجایع وحشتناک و جنایت بار ناشی از به کارگیری این ایدئولوژی سیاسی غلط و خطرناک، اسلام سیاسی از اسلام سیاسی می میرد. آنچه موجب ارعاب آفرینی و اعمال غیرانسانی می شود، خود دین نیست، بلکه سؤاستفاده های سیاسی اسلامگرایان از دین و دخالت دادن دین در سیاست و انحصارگرایی برخاسته از آن در حیات سیاسی است که به جنایت منجر می شود. در هر صورت، در ایران هم ممکن است که اسلامگرایانی بر گرایش اسلام سیاسی خود مثل گذشته باقی بمانند و اعتنایی به آنچه در دنیای واقعی اتفاق می افتد، نکنند. توانایی دغلبازی برخی از اسلامگرایان ایرانی تا حدی است که می توانند با شعبده بازیهای لفظی و تحریف واقعیتها و چرخانیدن امور به نقطه ی مقابل و خیالپردازیهای ابلهانه و تناقض گوییها، فجایع و جنایات ناشی از اسلامگرایی سیاسی را انکار کنند و با گستاخی و ظاهری حق به جانب، حقایق را بی اهمیت جلوه دهند و به غیراخلاقی بودن اسلامگرایی سیاسی اعتنایی نکنند و تلاشهایی برای برقراری جهنم دیکتاتوری اسلامی دیگری _ این بار به صورت فاشیسم «اخلاقی» _ در ایران ساماندهی کنند. نباید از روشنفکرمآبان اسلامگرای رانده شده از طبقه ی حاکم نظام دیکتاتوری اسلامی فریب بخوریم، دشمنان آزادی و اخلاق انسانی، هر وقت راه پس و پیش را بسته می بینند، متظاهر به اخلاق گرایی و بشردوستی می شوند.

اسلام سیاسی غیراخلاقی است
اخلاق بخشی مستقل از حوزه ی دین در حیات انسان است که ادیان مختلف در گفتارهای خود از اخلاقیات استفاده کرده اند و اخلاق به حوزه ی دین وابستگی ندارد. در قسمت چهارم «روشنفکرمآبی دینی اسلامگرایان اصلاح طلب» به این مورد پرداخته ام. و دوباره به افراد و گروههایی که _ از هر دیدگاهی، چه مذهبی و چه غیرمذهبی _ با لیبرالیسم و نظریه ی لیبرال حمایتگری دولت از آزادی شهروندان مخالفت می ورزند و خواستشان این است که دولت مواظب اخلاقیات شهروندان باشد و به جای حفاظت و حمایت از آزادی شهروندان بر حیات اخلاقی ایشان نظارت کند، این هشدار را یادآور می شوم که اجرای اینگونه خواستها، اخلاق را به جای بهبود بخشیدن، نابود خواهد کرد و تابوهای قبیله پرستانه و دغلبازیهای «رازدانی» و غیبگویی و عدم مسئولیت فردی را جانشین مسئولیت شخصی خواهد ساخت. این یادآوری، برای تأکید مجدد بر غیراخلاقی بودن هرگونه اسلام سیاسی هست، هرچند که آقای سروش به رسم اصطلاح بافیهای سطحی و تناقض گوییهایش، اسلام سیاسی جدیدش را «اسلام اخلاقی» معرفی می کند. ظاهراً دغلبازیهای ایشان را پایانی نیست، هرچند که چارچوب دغلبازیهای ایشان تقریباً ثابت است. اصطلاح بافیهای سطحی، تناقض گوییها، تحریف واقعیتها و چرخش دیالکتیکی امور به نقطه ی مقابلشان و پرگوییهای خالی از محتوا و مغلق گوییهای مسجع و سؤاستفاده از روشهای مسلک عقلانی نقدی برای توجیه عقلی عرفان دینی و امور خارج از حوزه ی مجردات عقلی _ مکر طغیان در برابر خردگرایی _ از جمله ساختارهای دغلبازی مورد استفاده ی ایشان هست که قبلاً مثالهای مشخص تعدادی از دغلبازیهای ایشان را بررسی کرده ام. ... سروش با مخالفت با آزادیهای سیاسی در دموکراسی لیبرال و حفاظت دولت از آزادیهای فردی و اجتماعی شهروندان، دموکراسی را از محتوای اصلی اش خالی می کند و اسلام سیاسی «اخلاقی» در ظرف خالی شده می ریزد و به تئوری دیکتاتوری اتوریتر دینی مورد نظرش برچسب واهی دموکراسی دینی می زند. با این کار علاوه بر اینکه دموکراسی و حقوق انسانی افراد را مسخ می کند، با ریختن دین و مذهب و اخلاق در قالب فاشیسم اسلامگرایی سیاسی، دین و مسئولیت دینی و اخلاق انسانی را هم مسخ می کند. دین اسلام در دست اسلامگرایان، وسیله ای برای قدرت طلبی شان شده است و اسلام سیاسی اسلامگرایان و اسلام رحمانی (و یا غیر رحمانی) دولتی که اسطوره سازی اسلام سیاسی را به جای مسئولیت دینی توصیه می کند، با اسلام مؤمنان واقعی متضاد هست و نه تنها غیرقابل قبول، بلکه غیراخلاقی هم هست. اسلام حکومتی «اخلاقی» روشنفکرمآبان اسلامگرا، از تحمل بار انسان بودن سر باز می زند. زنهار از این روشنفکران دروغین که مطلوبشان، بی آنکه برخی از طرفدارانشان متوجه باشند، بازگشت به وحدت از دست رفته ی قبیله ای است. بازگشت به جامعه ی بسته ای که اینان سنگ آن را به سینه می زنند به معنای بازگشت به قفس و جهنم دیکتاتوری فاشیستی اسلامگرایی سیاسی و دست شستن از انسانیت و اخلاق انسانی و عقل است. روشنفکرمآبان غیبگوی اسلامگرا از عقل و انسانیت و اخلاق انسانی دست شسته اند و با سؤاستفاده از عقل و تظاهر به اخلاق گرایی، در صدد توجیه دغلبازیها و تبهکاریهای سیاسی خودشان هستند و دین اسلام و ایمان صادقانه ی خداپرستی مؤمنان واقعی را در پای اسلامگرایی و سلاح اسلام سیاسی خود قربانی می کنند و مذهب را هم به تباهی می کشانند. اسلام سیاسی روشنفکرمآبان اسلامگرا تباه کننده ی اسلام مؤمنان واقعی و روحانیان شایسته ی این نام است. روشن است که مسئولیت دینی مؤمنان و روحانیان واقعی اقتضا می کند که نگذارند دین اسلام از طریق اسلام سیاسی غیراخلاقی روشنفکرمآبان اسلامگرا، به تباهی کشانده شود. آموزه ی خودمختاری اخلاق، استقلال و حاکمیت عقل در زمینه ی عمل اخلاقی و در وضع قوانین و دستورهای اخلاقی است. آموزه ی خودمختاری اخلاق، مستقل از مسأله ی دین ولی سازگار با آن و حتی ضروری برای هر دینی در رابطه با وجدان فردی است، دینی که در هر مورد، ندای وجدان را در تقابل با اطاعت ظاهری محض و رفع تکلیف قانونی قرار می دهد.
روشنفکرمآبان اسلامگرا می خواهند بار اخلاق و انسانیت را از دوش ما بردارند و به دوش حکومت «اسلام اخلاقی» بگذارند، غافل از اینکه اسلام سیاسی «اخلاقی»، غیراخلاقی است، همچنانکه هر حکومتی که بجای حمایتگری از حقوق و آزادیهای شهروندان، قدرت سیاسی را صرف توجیه اخلاق حکومتی و مراقبت از اخلاق تجویز شده ی حکومتی برای شهروندان قرار دهد، دیکتاتوری است و هر دیکتاتوری غیراخلاقی و اهریمنی است. *« به موجب آن [خواست مراقبت دولت از اخلاقیات شهروندان]، قلمرو قانون _ یعنی دستورهایی که به وسیله ی دولت به موقع اجرا گذاشته می شوند _ باید به قیمت محدود شدن قلمرو اخلاق به مفهوم اخص _ یعنی دستورهایی که نه به وسیله ی دولت بلکه با اتکا به تصمیمهای اخلاقی خود ما یا وجدان ما به مرحله ی اجرا در می آیند _ گسترش بیابد. چنین خواست یا پیشنهادی را می توان به طرز عقلانی مورد بحث قرار داد. چیزی که در رد آن می توان گفت این است که کسانی که اینگونه خواستها را علم می کنند ظاهراً نمی بینند که این امر به منزله ی خاتمه ی مسئولیت اخلاقی فرد خواهد بود و اخلاق را به جای بهبود بخشیدن، نابود خواهد کرد و تابوهای قبیله پرستانه و عدم مسئولیت فردی را که در حکومتهای توتالیتر رایج است جانشین مسئولیت شخصی خواهد ساخت. در برابر این موضع و نگرش، پیروان اصالت فرد باید پاسخ دهند که اخلاق دولتها (اگر اصولاً چنین چیزی وجود داشته باشد) معمولاً به طور قابل ملاحظه پایینتر از اخلاق یک شهروند عادی است و بنابراین بسیار مطلوبتر است که اخلاق دولت تحت نظارت شهروندان قرار گیرد تا بعکس. ... باید یادآور شد که که از نظرگاه حمایتگری، دولتهای دموکرات موجود گرچه هنوز تا کمال راهی دراز در پیش دارند، ولی در زمینه ی نوع صحیح مهندسی اجتماعی، کامیابی های بسیار قابل ملاحظه به دست آورده اند. بسیاری از صور بزهکاری، شامل انواع مختلف تعدی به حقوق افراد از سوی دیگران، تقریباً یا متوقف شده یا بسیار کاهش یافته است و دادگاهها در موارد دشوار تعارض منافع، نسبتاً با موفقیت به اجرای عدالت می پردازند. »* ( در مورد عملکرد دولتهای دموکرات از نظرگاه حمایتگری از آزادی و حقوق شهروندان، قطعاً ایرانیانی که در کشورهای غربی زندگی می کنند، می توانند ارزیابی ملموس تری داشته باشند. در این ارزیابی اگر سیاست خارجی را از سیاست داخلی تفکیک کنند، و اخلاق شهروندان دموکراسی های غربی _ کشورهای غربی دارای نظام سیاسی دموکراسی لیبرال _ و شیوه های اجرایی نظریه ی لیبرال حمایتگری دولت از آزادی شهروندان را در نظر بگیرند، ارزیابی نظم اجتماعی لیبرال و مقایسه ی شیوه های اجرایی نظریه ی لیبرال حمایتگری که از طریق نوشته به دیگران نیز عرضه شود، برای افزایش اثربخشی و کارآیی و تعادل سیاست داخلی در دموکراسی ایران فردا مفید خواهد بود. )

هیچ نظامی به جز نظام سیاسی دموکراسی لیبرال، آزادی مذهبی را تضمین نمی کند و جدایی دین از دولت لازمه ی آزادی مذهبی همگان هست. لائیسیته لازمه ی دموکراسی و عامل جدایی دین از دولت و ضامن آزادی مذهبی و آزادی عقیده و آزادی بیان همه ی شهروندان کشور است. نظام سیاسی دموکراسی امکان شرکت در تعیین سرنوشت جامعه را با انتخاب حکومت _ حکومتگران _ برای ساماندهی امور جامعه و محدود کردن قدرت حکومت و داوری مردمی در باره ی اقدامات حکومت و در صورت تشخیص ناکارآمدی آن، امکان برکناری حکومت را بدون خشونت و خونریزی قبل از اتمام دوران محدودش فراهم می آورد. این کار در لیبرال دموکراسی، با متوازن ساختن قدرت از طریق نهادها و نظارت بر عملکرد حکومت _ حکومتگران انتخاب شده توسط مردم بر اساس رأی اکثریت از طریق انتخابات آزاد برای دوره ای محدود و با اختیارات معین و محدود _ ممکن است. لیبرالیسم مصون داشتن حوزه ی حیات خصوصی _ که می تواند فردی یا جمعی باشد _ از زورگوییهای دیگران و بخصوص از گزند حکومتگران است. حوزه ی خصوصی، تمام حوزه های مربوط به منافع شخصی و گروهی و اجتماعی افراد را غیر از حوزه های مربوط به منافع مشترک صلح، عدالت و مجازات قانون شکنان _ از آنجا که پایه ی عدالت بر قانون است _ شامل می شود و وظیفه ی دولت برقراری نظم عادلانه و متعادل در جامعه بر پایه ی حفاظت از آزادیهای فردی و اجتماعی شهروندان است. وجود نهادهای اجتماعی برای حفاظت آزادی نقد و سنجش و آزادی اندیشه و آزادی مردم ضروری است. عقل و استدلال تعهد اخلاقی برای پشتیبانی از این گونه نهادها ایجاد می کند. آزادی سیاسی پیش شرط به کارگیری آزادانه و کامل عقل انسانها هست. اما آزادیهای سیاسی نیز خود فقط ممکن است از راه سنتها تأمین شود، مثلاً از راه سنت مبارزه در راه آن و سنت هزینه دادن و فداکاری به خاطر آن و سنت دفاع از آن. سنت مبارزه در راه آزادی سیاسی ایرانیان به مبارزات و فداکاریهای مشروطه خواهان در دوران انقلاب مشروطیت می رسد. ما مبارزان آزادیخواه ایرانی می توانیم تاریخ کشورمان را در مجرای به ثمر رساندن مبارزات و فداکاریهای آزادیخواهان دوران انقلاب مشروطیت و آزادیخواهان طرفدار نهضت ملی دوران مصدق و آزادیخواهان خواستار جدایی دین از دولت دوران بختیار و جنبشهای دموکراسی خواهی مردم ایران در دوران کنونی، برای برقراری دموکراسی پارلمانی لیبرال در کشور ایران و استقرار جامعه ی باز در ایران و پیکار با دشمنان آن (که هر وقت راه پس و پیش را بسته می بینند، متظاهر به بشردوستی می شوند) به جلو برانیم و در انطباق با چنین منظوری از آن تعبیر کنیم. در یک کشور غیردموکراتیک، تنها راه دستیابی به اصلاحات معقول، سرنگونی حکومت دیکتاتوری و ایجاد چارچوب دموکراتیک است و تنها دموکراسی چارچوبی نهادی برای انجام اصلاحات بدون خشونتگری و با استفاده از عقل در امور سیاسی به دست می دهد. آزادی سیاسی در ایران با براندازی نظام دیکتاتوری اسلامی از طریق انقلاب سیاسی توسط مردم ایران و برقراری نظام سیاسی دموکراسی لیبرال و لائیک به شکل جمهوری ایران قابل دستیابی است. ما جوانان مبارز آزادیخواه داخل ایران نیروی اصلی برای براندازی نظام دیکتاتوری اسلامی و برقراری نظام سیاسی دموکراسی لیبرال و لائیک در ایران هستیم و شعار «لائیسیته» را برای تشییع جنازه و به گور سپردن فاشیسم اسلامگرایی سیاسی و نظام دیکتاتوری اسلامی به کار خواهیم گرفت. همه ی مردم آزادیخواه ایران می توانند شعار «لائیسیته» را برای به زیر کشیدن نظام دیکتاتوری اسلامی و برقراری لیبرال دموکراسی لائیک در ایران به کار بگیرند. ما اخلاقاً در قبال آینده مسئولیم، ما در قبال نسل آینده ی ایران مسئولیت اخلاقی داریم که «درس ساده»ی تاریخ را به طور کامل یاد بگیریم تا «تاریخ وحشتناک» برای آنها تکرار نشود، باشد که از عهده ی این مسئولیت خطیر بر آییم. *« ما آزادی سیاسی را به این دلیل انتخاب نمی کنیم که این یا آن نوید را می دهد. بلکه به این دلیل آن را بر می گزینیم که یگانه شکل متین همزیستی انسانی را برای ما امکان پذیر می سازد، یگانه وضعیتی که در آن ما کاملاً مسئولیتهای خود را به عهده می گیریم. اینکه ما امکاناتی را که دموکراسی در اختیار می گذارد تشخیص دهیم به خیلی چیزها _ و بیش از همه به خود ما _ بستگی دارد. »*


19 نوامبر 2011
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=869