روشنفکرمآبی دینی اسلامگرایان اصلاح طلب قسمت سوم – بسط تاریخی دغلبازی و خدعه و شیادی
در این قسمت، وصف هایی از برخی گفتارهای دکتر عبدالکریم سروش را با عباراتی از صفحه ی ویکی پدیای مربوط به ایشان و وبگاههای دیگر می آورم. روشن است که من برخی عبارات را برای بررسی برمیگزینم و متن کامل را میتوانید در ویکی پدیا و مأخذهای آمده در پانویس صفحه ی ویکی پدیای مذکور به طور کامل بخوانید.



سروش و امامش

[ ... سروش در کتاب «قصه ارباب معرفت» زبان تحسین از سید روح‌الله خمینی گشود و نوشت « امام خمینی را پیش از شریعتی شناختم. وقتی دانش آموز دبیرستان بودم، پس از رهایی امام از زندان در خیل مشتاقان و هواداران بسیار او به حتم به خانه او رفتم و این نخستین بار بود که او را از نزدیک می دیدم. سالیان بعد در دوران دانشجویی کتاب مخفی حکومت اسلامی او را خواندم و در سلک مقلدان او درآمدم. در فرنگ او را بهتر و بیشتر شناختم. » وی بعدها در مورد خمینی گفت او شخصاً آدم خوبی بود، اما نظریات نادرستی داشت. به علاوه او از سرکوب مخالفان خود ابایی نداشت. همچنین او برای زندگی فردی انسانها ارزشی قائل نبود، زیرا آن را منبعث از ارادهٔ پروردگار می‌دانست. ... ]

در مورد اینکه سروش کتاب حکومت اسلامی خمینی را خوانده بود و در سلک مقلدان او در آمده بود، چیزی نمیگویم که ایشان امروز قبول کرده اند که نظریه ی ولایت فقیه خمینی، غلط و خطاست، البته اگر بعداً نقیض این سخنشان را مطرح نکنند. [ (سروش:) تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است. ... تئوری ولایت فقیه آیت اله خمینی از همان آغاز یک تئوری غیر اخلاقی بود ولی در عمل هم خوشبختانه ماهیت خودش را نشان داد و اکنون بیش از گذشته با تجربه تلخ جمهوری اسلامی مشخص شده که تئوری ولایت فقیه، تئوری عدالت ورزانه‌ای نبوده و نیست.

) ]http://www.rahesabz.net/story/10468/ (



اما در مورد نظر دکتر سروش در باره ی خمینی در گفتگو با روزنامه ی دی تسایت آلمان، چیزی که از نظر ایشان برداشت میکنم، این است که خمینی «شخصاً آدم خوبی» بود ... به علاوه سرکوبگری جنایتکار بود و جنایتهایش را با ایدئولوژی توتالیتر اسلامگرایی اش و تحت عنوان «منبعث از اراده ی پروردگار» توجیه میکرد. تناقضی که متوجه این برداشت میشود، اینست که آدم شخصاً خوب و آدم سرکوبگر جنایتکار چگونه در یک شخص جمع میشود. در مورد جنایات خمینی، فقط یک مشت از خروار جنایات امام اسلامگرایان و سروش، بگویم که سرکوب افراد بخاطر اندیشه ها و عقایدشان، جنایت نام دارد و سرکوب آزادی بیان و اعمال تبعیض در حیات سیاسی با استفاده از وسایل سیاسی و ساختن فاشیسم مذهبی، جنایت سیاسی است. «خواجگان مسند ولایت ... قتل و غصب و تجاوز را تکلیف خود میدانند و برای آن «حجت شرعی» دارند و همین آنانرا خطرناک تر می کند.»

[ باغ وحش ولایت، طعمه میخواست. ... از جهنم گذشته بدرآی ... به آینده یی بیندیش که در دیار ما هیچ کس خفت و ذلت نبیند، هیچ کس شکنجه نشود، هیچ کس شکنجه گر نشود، هیچ حصار و حریمی بدست متجاوزان نشکند ... وحوش ولایت ... البته دیندار بودند و منافق نبودند و درست همین دینداری، درندگی شان را افزون تر کرده بود. چون به نام خدا می دریدند. چون دریدن را نه بازیچه، نه حق بلکه تکلیف خود میدانستند. خواجگان مسند ولایت هم چنین اند. آنها هم قتل و غصب و تجاوز را تکلیف خود میدانند و برای آن «حجت شرعی» دارند و همین آنانرا خطرناک تر می کند. ... این حاکمان حجاج صفت مگر کم قتل و تجاوز و تطاول و چپاول و غارت و جنایت و مصادره و اعدام و رای دزدی و شهید دزدی و ... کرده اند؟ مگر مادران داغدار و پدران سوگوار و فرزندان یتیم و همسران بی جفت و زندانیان زخم دیده و خاندانهای فروپاشیده کم بوده اند؟ ...

) ]http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13891200-KhodaNist.html (



دغلبازی سروش از نظریه های پوپر

[ ... در واقع از یک ‌سو این خمینی ( مدرس سابق فلسفه اسلامی و صدرایی ) بود که او را به نقد مارکسیسم فرا می‌خواند و از سوی دیگر تأثیرات آشکار سروش از فلسفهٔ علم و فلسفهٔ سیاسی کارل پوپر سبب می‌شد به عنوان یکی از منتقدان مسلمان مارکسیسم در ایران پس از ۱۳۵۷ جلوه‌گر شود. ... ]

باید اول به ویراستاران ویکی پدیا یک تذکر بدهم که نام جنایتکاری چون خمینی را در یک سو و فیلسوف خردگرا و لیبرالی چون پوپر را در سوی دیگر _ و با این فاصله ی تقریباً نزدیک _ نیاورند، این شیوه ی ادبی نگارش اشتباه است و هر چند که قصد خاصی در بر نداشته باشد، توهین به انسانیت و آزادیخواهی محسوب میشود. از این خطای ویراستاران ویکی پدیا _ که هیچ ربطی هم به آقای سروش ندارد _ بگذریم، در مطلب اول بخش مستقل پایانی نوشته ی «تیشه بر ریشه ی دغلبازی» نوشته بودم که: «فلسفه و علم و دانشگاه، به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید در اختیار هیچ دولتی قرار گیرد. کار حقیقی فلسفه رسیدگی سنجیده و نقدی به پیشداوریهای فلسفیی است که اغلب ناخودآگاه به آنها قائلیم و درصورت لزوم تصحیح این پیشداوریها. فلسفه و علم و دانش زمانی پیشرفت میکند که حقوق جهانشمول همه ی انسانها با هر اعتقاد و دیدگاه و اندیشه، توسط دولت دموکرات محافظت شود و دولت باید امنیت همه ی مردم را تأمین کند و مقصود از امنیت مصون بودن جان و حیثیت و مال مردم از تعرض دیگران و مخصوصاً خود دولت است. نمیتوان از استدلالهای فلسفی برای نبرد اندیشه، در جایی که دولت دیکتاتوری برقرار است و امنیت رقیبان فلسفی تضمین شده نیست استفاده کرد. این نکته با این مثال مشخصتر میشود، زمانی که جنایتکاری چون خمینی در رأس قدرت سیاسی است، عارف پوپری هابرماسی ایرانی نباید از استدلالهای درست و مستحکم پوپر علیه مارکسیسم در مقابله با چپگرایان ایرانی که امنیتشان تضمین شده نیست ... به نفع نظام آزادی کش خمینی استفاده کند. و نیز استفاده از استدلالها و نظریات فیلسوفان خردگرا توسط روشنفکران دینی به معنای عقلانی شدن دین نیست، به همان معنای استفاده از نظریات خردگرایانه ی دیگران توسط روشنفکران دینی است و این باید شفاف و واضح بیان شود. ...» و در یادداشت سوم نوشته ی «تیشه بر ریشه ی دغلبازی اسلام سیاسی ایرانی» بر دغلبازی سروش از اندیشه های لیبرالی پروفسور پوپر تأکیدی دوباره کرده ام.

از این مورد نقد مارکسیسم که بگذریم، در اینجا نمونه ای از سوءاستفاده ی مستقیم ایشان را از صورتبندی پوپر در باره ی دموکراسی می آورم. در لینکی از وبگاه بی بی سی آمده است:

)http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/07/090714_mg_sorosh_london_after_ir88.shtml[ (

( تاریخ این لینک بی بی سی، 23 تیر 88 ذکر شده است. ) ... شاید به علت سابقه زندگی آقای سروش در لندن، که به واسطه درس و مطالعه دوره دانشجویی بود، این شهر را بتوان پس از زادگاهش تهران، خانه دیگر او دانست.

برای همین است که هر روزش در لندن به کاری و بحثی و سخنرانی ای می گذرد. یک روز در کانون توحید لندن و سخنرانی درباره عدالت حاکمان از دیدگاه امام اول شیعیان و روز دیگر مقابل دوربین تلویزیون بی بی سی در شرح و تامل در آنچه که این روزها در ایران می گذرد.

در حالی که آقای سروش این روزها را در لندن سپری می کند، گویی روح کارل پوپر، فیلسوف علم و معلمی که سروش به آرای او دلبستگی دارد، ناظر اتفاقاتی است که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران در حال رخ دادن است.

آقای سروش درباره اعتراض های مردمی به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران به بی بی سی گفت " این اتفاقی که در ایران افتاد و خیلی هم جالب بود یک معنای ویژه ای را نیز از دمکراسی نشان داد. همانطور که می دانید بر اساس رای پوپر در دمکراسی مهم این نیست که شما بتوانید کسی را نصب کنید بلکه مهم آن است که بتوانید او را عزل کنید. مردم عزمشان را جزم کرده بودند که آقای احمدی نژاد را عزل کنند و این یکی از نماد های بارز دمکراسی و جمهوریت در کشور ما بود که موانعی آمد و آن را سد کرد. "

به این ترتیب در شرایطی که عبدالکریم سروش در لندن نگران مسائل ایران است، گویی روح پوپر، استاد نادیده سروش، بر فضای تهران و دیگر شهرهای ایران است که شهروندانش رای خود را طلب می کنند. ]

از افاضات و مغلق گوییهای بی بی سی که در اینجا میگذرم و به هر حال دغلبازیهای این رسانه هیچ ربطی به آقای سروش ندارد، اظهار نظر مستقیم آقای سروش به بی بی سی را در نظر بگیرید: «این اتفاقی که در ایران افتاد و خیلی هم جالب بود یک معنای ویژه ای را نیز از دمکراسی نشان داد. همانطور که می دانید بر اساس رای پوپر در دمکراسی مهم این نیست که شما بتوانید کسی را نصب کنید بلکه مهم آن است که بتوانید او را عزل کنید. مردم عزمشان را جزم کرده بودند که آقای احمدی نژاد را عزل کنند و این یکی از نماد های بارز دمکراسی و جمهوریت در کشور ما بود که موانعی آمد و آن را سد کرد.»

صورتبندی پوپر از دموکراسی چنین است: *« ... به طور کلی میتوان دو نوع عمده حکومت تمیز داد. نوع اول عبارت از حکومتهایی است که میتوان بدون خونریزی از شرشان خلاص شد، مثلاً از طریق انتخابات عمومی. به عبارت دیگر، نهادهای اجتماعی وسایلی فراهم می آورند که به یاری آنها مردم تحت حکومت میتوانند حکمرانان را برکنار کنند و سنتهای اجتماعی اطمینان میدهند که این نهادها به دست مصادر قدرت به آسانی نابود نخواهند شد. نوع دوم عبارت از حکومتهایی است که جز با کامیابی در انقلاب، رهایی از چنگشان امکان پذیر نیست (و این هم در بیشتر موارد، بسیار دشوار است). اصطلاح «دموکراسی» را به عنوان برچسبی اختصاری برای نوع اول حکومت و اصطلاح «حکومت جابرانه» یا «دیکتاتوری» را برای نوع دوم پیشنهاد میکنم. این نامگذاری، به عقیده ی من، با عرف لغت مطابقت نزدیک دارد، ولی باید روشن کنم که هیچ بخشی از استدلال من وابسته به انتخاب این برچسبها نیست. اگر کسی استعمال این الفاظ را معکوس کند (چنانکه امروزه غالباً میکنند)، آنگاه خواهم گفت که من موافق آن چیزی هستم که او «حکومت جابرانه» میخواند و معترض به آنچه او «دموکراسی» نامیده است و هرگونه کوشش برای کشف اینکه «دموکراسی» «حقیقتاً» یا «ذاتاً» به چه معناست _ مثلاً ترجمه ی «دموکراسی» به «حکومت مردم» _ به سبب خارج از موضوع بودن، از نظر من مردود است. (زیرا مردم ممکن است با تهدید به عزل و برکناری، در اعمال حکمرانانشان تأثیر بگذارند ولی به هیچ مفهوم مشخص و عملی هرگز بر خود حکومت نمیکنند.) اگر دو برچسب توصیه شده را بکار ببریم، خواهیم توانست مبدأ طریقه ی دموکراتیک را پیشنهادی توصیف کنیم به منظور ایجاد و پرورش و حفظ نهادهای سیاسی مانع از حکومت جابرانه. ... » ( صورتبندی کارل پوپر از دموکراسی _ نظریه ی نظارت و توازن به شیوه ی دموکراتیک _ را در نوشته ی «دموکراسی واقعی یا مصنوعی» آورده ام. )

اینکه سروش در توصیف «این یکی از نماد های بارز دمکراسی و جمهوریت در کشور ما» سعی کرده است استعمال نظریه ی پوپر را معکوس کند، با در نظر گرفتن صورتبندی کارل پوپر روشن است و «اگر کسی استعمال این الفاظ را معکوس کند (چنانکه امروزه غالباً میکنند)، آنگاه خواهم گفت که من موافق آن چیزی هستم که او «دیکتاتوری» میخواند و معترض به آنچه او «دموکراسی» نامیده است.» در صورتبندی کلی کارل پوپر، دموکراسی عبارت از حکومتهایی است که میتوان بدون خونریزی از شرشان خلاص شد، مثلاً از طریق انتخابات عمومی. و دیکتاتوری عبارت از حکومتهایی است که ما نمیتوانیم بدون خشونت و خونریزی و کامیابی در یک انقلاب از شرشان خلاص شویم و این هم در بیشتر موارد، بسیار دشوار است. پس «این اتفاقی که در ایران افتاد و خیلی هم» تلخ بود، یکی از نمادهای بارز دیکتاتوری نظام جمهوری اسلامی ایران بود، تا شاید اصلاح طلبانی که دغلبازانه سعی در نیمه دمکرات نشان دادن نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی و اصلاح پذیر جلوه دادن نظام فاسد و جنایتکار ساخته ی خمینی داشتند، دست از دغلبازی بردارند، نه اینکه گستاخانه، وحشیگریها و جنایتها
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=823