روشنفکرمآبی دینی اسلامگرایان اصلاح طلب قسمت دوم – ضد تسامح و سازش روشنفکرمآبانه با اسلامگرایان جنایتکار حاکم
این قسمت را از مطلب پایانی قسمت اول پی میگیرم: ... خشونت آفرینانی که در نظام ساخته و پرداخته شان، انسانهای بیشماری فقط بخاطر عقیده شان کشته شده اند، و امروز ادعای میانه روی و مسالمت جویی دارند. این دغلبازیهای تسامحی، وسیله ی تحلیل و تفریح تحلیلگران دغلباز رسانه های تمام اسلامگرا و نیمه اسلامگرا شده، و اسلامگرایان اصلاح طلب با اینگونه گفتارهای تسامح با مشتی جنایتکار حاکم و مسالمت مصلحتی _ مصلحت نظام فاسد ساخته ی خمینی در آن نهفته است _ فجایع و جنایتها و خشونتهای وحشتناک رژیم ددمنش جمهوری اسلامی بر مردم ایران را توجیه میکنند و بر عمر نظام دیکتاتوری اهریمنی جمهوری اسلامی ایران می افزایند ...

در قسمت دوم، به بررسی غیراخلاقی بودن تساهل و تسامح و سازش اسلامگرایان اصلاح طلب با حاکمان جنایتکار حکومت دیکتاتوری اسلامی ایران میپردازم. توجه داشته باشید که این انتقاد را بر عملکرد سازشکارانه و تسامح عملی اسلامگرایان اصلاح طلب با مشتی جنایتکار خطرناک حاکم، وارد میکنم و تساهل و مدارا و احترام به دیگران و عقایدشان و احترام به خلوت دیگران و اعتقاد به حسن نیت آنان، فضایل اخلاقی فردگرایانه هستند و ربطی به توتالیتاریسم اسلام سیاسی و روشنفکرمآبان «اهل تساهل و تسامح» اسلامگرایان اصلاح طلب ندارد، هر چند که اسلامگرایان اصلاح طلب، با دغلبازی و سوءاستفاده از این فضیلتهای اخلاقی مسلک عقلانی و اصالت فرد، سعی در توجیه عملکرد توتالیتری و خواست اصالت جمعی اسلام سیاسی شان دارند. باید بر خواننده روشن باشد که این همان روش دشمنان آزادی و انسانیت هست که هر وقت راه پس و پیش را بسته میبنند، به فضیلتهای اخلاقی و عواطف انسانی و آزادیخواهانه متشبث میشوند و متظاهر به بشردوستی میشوند.

از بررسی غیراخلاقی بودن تساهل و تسامح تفریحی اسلامگرایان اصلاح طلب با مشتی جنایتکار خطرناک حاکم، این نتیجه حاصل میشود که توجیه دغلبازیهای تسامحی اصلاح طلبان و طرفداری از روشهای آنها و حتی چشم امید بستن به روشهای ریاکارانه ی اسلامگرایان اصلاح طلب، غیرعقلانی و خطای مطلق است.

[ ( در یادداشتهای مستقلی برخی زمینه های فکری و ساختارهای تحلیلی لازم برای برخورد عقلانی و واقع گرایانه با وضعیت موجود را از مطالب دیگران یادآوری خواهم کرد و بر مسلک عقلانی نقدی و سنجش واقع گرایانه تأکید خواهم کرد. ) *« مسلک عقلانی نقدی با تأکید بر استدلال و تجربه و یادآوری اینکه «ممکن است من اشتباه کنم و حق با شما باشد، ولی اگر کوشش کنیم، امکان دارد به حقیقت نزدیکتر شویم»، به موضع علمی مشابهت نزدیک پیدا میکند و به این تصور مقید میشود که همه ممکن است اشتباه کنند، ولی خطا را یا خودشان میتوانند بگیرند یا دیگران یا خودشان به کمک انتقادهای دیگران. بنابراین، مسلک عقلی سنجیده حاکی از این فکر است که هیچ کس نباید در باره ی خودش داوری کند و اندیشه ی بیطرفی و دوری از تعصب را پیش می آورد (این امر با تصور عینیت علمی رابطه ی نزدیک دارد). ایمانی که پیرو این موضع به عقل دارد، فقط ایمان به عقل خودش نیست؛ به عقل دیگران هم ایمان دارد و شاید حتی بیشتر. کسی که در طریق عقل گام بر میدارد، از این جهت در موقعیت بهتری قرار دارد که از انتقادهای دیگران و اشتباههای خودش و سایرین پند میگیرد و متوجه است که هر کس فقط به شرطی میتواند بدین معنا چیزی بیاموزد که دیگران و دلایلشان را بجد بگیرد. مسلک عقلانی هرگز از این فکر جدا نیست که باید سخنان طرف را شنید و به او حق داد از ادعایش دفاع کند. پس این موضع مستلزم تساهل و بردباری است و دست کم کسانی را که خود نابردبار نیستند، مستحق بردباری میداند. ( «باطل نمای بردباری» بدین صورت است که بردباری نامحدود لزوماً به نابودی بردباری می انجامد. اگر دامنه ی بردباری و تسامح نامحدود را حتی به نابردباران گسترش دهیم، و اگر حاضر به مدافعه از یک جامعه ی بردبار در برابر تاخت و تاز نابردباران نباشیم، نه تنها بردباران بلکه خود بردباری را نابود کرده ایم. ) وقتی کسی بر این عقیده شد که اول ملزم به شنیدن دلایل طرف است، دیگر دست به خون او نخواهد برد. ... از این گذشته، تصور بیطرفی به تصور مسئولیت می انجامد. ما نه تنها باید در برابر استدلال گوش شنوا داشته باشیم، بلکه مکلفیم وقتی اعمالمان در دیگران تأثیر میگذارد، پاسخ دهیم و واکنش ابراز کنیم. پس پیروی از مسلک عقلانی عاقبت با تشخیص این امر مرتبط میشود که وجود نهادهای اجتماعی برای حراست آزادی نقد و سنجش و آزادی اندیشه و آزادی مردم ضروری است. عقل و استدلال تعهد اخلاقی برای پشتیبانی از اینگونه نهادها ایجاد میکند. متابعت از عقل با مطالبه ی مهندسی اجتماعی عملی و تدریجی به معنای بشردوستانه و با طلب نظم عقلی در جامعه به منظور برنامه گذاری برای آزادی، پیوند نزدیک دارد. البته این گونه برنامه گذاری باید مهار شده باشد، ولی مهار آن را عقل باید بدست بگیرد _ عقل سقراطی که به حدود خود واقف است و، بنابراین، حرمت دیگران را نگاه میدارد و هدفش مجبور کردن ایشان، ولو به خوشبخت شدن، نیست. ... »* (1)

در مورد اعتقاد پیرو مسلک عقلانی نقدی باید به این نکته توجه داشت که *« وقتی دو کس با هم اختلاف دارند، این به معنای آن است که یا یکی به خطا میرود یا دیگری یا هر دو. این نظر کسی است که به نقادی پای بند است، ولی برخلاف تصور نسبیگرایان، بدان معنا نیست که طرفین ممکن است هر دو حق داشته باشند. ممکن است حرف هر دو باطل باشد، هر چند ضرورتاً چنین نیست. اما هر کس بگوید بطلان سخن هر دو مساوی است با اینکه حق به جانب هر دو باشد، فقط با الفاظ و استعارات بازی میکند. یکی از بزرگترین گامهایی که میتوانیم به جلو برداریم این است که نقادی از خویشتن را یاد بگیریم و بیاموزیم که طرفمان ممکن است حق داشته باشد و حتی محقتر از ما باشد. ولی خطر بزرگی که در این قضیه وجود دارد این است که احیاناً فکر کنیم حق هم به جانب ماست و هم به جانب حریف. چنین طرز فکری ممکن است در چشم ما نماینده ی افتادگی و نقادی از خویش باشد، اما، بر خلاف پندار ما، هیچ یک از آن دو صفت را نمیرساند، زیرا احتمال قویتر این است که هر دو باطل بگوییم. نقادی از خویش نباید دستاویزی برای تنبلی و نسبیگرایی قرار گیرد. همانگونه که دو باطل مساوی دو حق نیست، در منازعه نیز دو حریف باطل گو مساوی با دو حریف حقگو نیستند. حقیقتی که اهمیت اساسی دارد این است که، چه در قلمرو شاخصها و چه در زمینه ی امور واقع، از خطاهایمان و از انتقادهایی که میشود، پند میگیریم. »* ]



تسامح و سازش با مشتی جنایتکار خطرناک حاکم، غیراخلاقی است

برخی از اسلامگرایان اصلاح طلب از خیالپردازیهای شخصی و توهمات مردمسالاری موهوم دینی پردازی شان در روایات اسلامی به تحلیل سیاسی-اجتماعی شرایط امروز میرسند و با خاطره گویی از تجربه های عرفانی شخصی خویش، تحلیل راهبردی برای مبارزه ی سیاسی میدهند و با حماسه سازی و اسطوره بافی و روضه خوانی و موعظه گویی در صدد تعریف ماهیت همه ی اشیاء و انسانها و حوادث و جریانها و نظر دادن در باره ی همه چیز هستند و ناگزیر به لفاظیهای پوچ میرسند. پس از این همه بلایای حکومت دینی، اسلامگرایان اصلاح طلب با نوشتارها و گفتارهای کم مایه شان میخواهند هر مسئله ای را از هر قسم با صدور حکمی متین و متوازن فیصله دهند بنحوی که جانب انصاف نسبت به همه رعایت شده باشد، و این گاهی بدان معناست که با آب و تاب و وقار و طمأنینه سوراخ دعا را گم میکنند. این گرایش عصبانی کننده در برخی محافل روشنفکرمآبی ایرانیان به صورت آموزه ی میانه روی و اصلاح طلبی نظام دیکتاتوری و تساهل و تسامح _ با حاکمان و اسلامگرایان _ صورتبندی شده است. و همین مایه ی بسیاری از انتقادهای تصنعی شان از اندیشه های آزادیخواهانه ی انقلاب سیاسی برای براندازی حکومت اسلامی و برقراری دموکراسی واقعی در ایران شده است. روشنفکر سازشکار کم داشتیم که به مدد دغلبازیهای اسلامگرایان اصلاح طلب بازار پر شده است. این روشهای تساهل و تسامح برای سازشکاران با دیکتاتوری و اسلامگرایان اصلاح طلب، اگر خالی از سودا و سود باشد (که لااقل برای برخی چندان هم خالی از سودا و سود نیست)، خالی از تفریح و سرگرمی تبلیغاتی برایشان نیست، هر چند که دغلبازان تسامحی، خود در بیشتر موارد توانسته اند که از پرداخت هزینه های این سرگرمی مضحک فرار کنند، اما هزینه های آن برای مردم ایران بسیار گران تمام شده است.

این روشنفکرمآبان اصلاح طلبی و اسلامگرای «اهل تساهل و تسامح» نمیخواهند دو مسئله را دریابند. مسئله ی اول مربوط به اصلاحات است و اینکه اصلاحگری فقط در نظام سیاسی دموکراسی امکان پذیر است. *« تنها دموکراسی، چارچوبی نهادی برای انجام اصلاحات بدون خشونتگری و بنابراین استفاده از عقل در امور سیاسی بدست میدهد. »* بنابراین طلب اصلاح در نظام دیکتاتوری خطاست و اگر این اشتباه عمدی و از روی مسامحه باشد، نشان دغلبازی است و اگر بر ادامه ی اشتباه سهوی پافشاری شود، نشان لجاجت نابخردانه است. در کشور غیر دموکراتیک ایران امروز، تنها راه دستیابی به اصلاحات معقول، سرنگونی حکومت دیکتاتوری اسلامی و ایجاد یک چارچوب دموکراتیک است. اصلاح پذیر نشان دادن نظام سیاسی توتالیتر به نظام سیاسی دموکراسی، دغلبازی و حیله گری مذبوحانه ای برای حفظ نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران است که اندیشه های آزادیخواهانه ی اصلاحگری اجتماعی لیبرالیسم را به روش چرخش دیالکتیکی به دغلبازی اصلاح نظام سیاسی دیکتاتوری میچرخاند. و عدم مشروعیت انقلاب اجتماعی را دلیلی برای پرهیز از تغییر نظام سیاسی دیکتاتوری جلوه میدهد، و مشروعیت اصلاحگری اجتماعی را به اصلاح نظام سیاسی کثیف جمهوری اسلامی تقلیل میدهد. آنچه باید از آن احتراز کنیم انقلاب اجتماعی است نه انقلاب سیاسی به شکل تغییر نظام سیاسی دیکتاتوری به نظام سیاسی دموکراسی. به عبارتی دیگر تغییری بنیادین و کلی در همه ی زمینه های حیات اجتماعی و مهندسی اجتماعی ناکجا آبادی، فاجعه بار است و آنچه در این زمینه مفید است اصلاح تدریجی و گام به گام و بازسازی اجتماعی بر طبق موازین دموکراتیک (مهندسی اجتماعی تدریجی یا جزء به جزء) است و براندازی نظام جمهوری اسلامی و برقراری دموکراسی لیبرال و لائیک در ایران، ضرورت اساسی و زمینه ی اصلی برای آغاز اصلاحگری و بازسازی اجتماعی بر طبق موازین دموکراتیک در ایران است. [ در یادداشت چهارم نوشته ی «تیشه بر ریشه ی دغلبازی اسلام سیاسی ایرانی» به این مسئله پرداخته ام. ... آنچه که در این زمینه نیز میتوان از تجربه ی انقلاب 57 آموخت، کنار گذاشتن محافظه کاری و سازشکاری های پنهانی است. محافظه کاری که برخی ایرانیان را هم که از بازگشت اسلام، تصویری در حد نوعی محافظه کاری اجتماعی (در زمینه ی روابط اجتماعی، اخلاق، رابطه ی زن و مرد و ...) داشتند، به دامان خمینی انداخت و نگذاشت بفهمند که پروژه ی اجتماعی او به تمام معنا انقلابی است. و دیدیم که انقلاب اجتماعی اسلامگرایی خمینی که بلافاصله بعد از قدرتگیری اش از طریق انقلاب 57 آغاز شد و تا پایان نظام منحوسش ادامه خواهد یافت، چه بر سر حیات اجتماعی و فردی ایرانیان آورده است. انقلاب اجتماعی خواست ایدئولوژیهای توتالیتر و محصول قدرتگیری آنهاست. فاجعه های جهنم فاشیستی هیتلری و کمونیستی استالینی و تجربه ی فاجعه های جهنم اسلامگرایی خمینی و خامنه ای، حداقل باید برایمان هر چند به سختی روشن کرده باشد که تغییری بنیادین و کلی در همه ی زمینه های حیات اجتماعی و مهندسی اجتماعی ناکجا آبادی، فاجعه بار است و آنچه در این زمینه مفید است اصلاح تدریجی و گام به گام و بازسازی اجتماعی بر طبق موازین دموکراتیک (مهندسی اجتماعی تدریجی یا جزء به جزء) است و براندازی نظام جمهوری اسلامی و برقراری دموکراسی لیبرال و لائیک در ایران مهمترین گام مردم ایران برای آغاز اصلاحگری اجتماعی برای رسیدن به عدالت و آزادی است. ... ]

مسئله ی دوم، میانه روی و تساهل و تسامح و سازشکاری با دیکتاتوری است. نتایج عملی سازش و تسامح با دیکتاتوری فا
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=822