نگاهی به تاريخ سيستان -حسن بهگر
ما از سیستان این سرزمین افسانه ای یلان و پهلوانان چه می دانیم؟ سرزمین دلیران و عیارانی که یعقوب لیث از آن برخاست. واقعیت اینست که دانش ما از آن بسیار اندک است . برخی براين گمانند که کيکاووس پادشاه معروف سلسله ی کیانیان، شاهی زابل و سيستان را به رستم پهلوان نامدار ايرانی سپرد، چه اين درست باشد يا نه داستان های رستم درزمان محمد پيامبراسلام درعربستان رواج داشت چنانکه در مکه شخصی بنام نضربن حارث داستان های رستم واسفنديار می گفت ومردم را ازشنيدن دعوت پيامبر باز می داشت(۱) به همين دليل اولين ممنوعيت نقل شاهنامه درزمان خود پيامبر صادر گردبد.


تاريخ سيستان نوشته‌ای است مربوط به نيمه ی قرن پنجم هجری و نويسنده آن ناشناس است. اين نوشته وقايع ‌تاريخی سرزمين سيستان را بسيار بی تکلف و صميمی ودورازتعصب ترسيم کرده و نثر روان و ممتازی نیز دارد،
از آن جمله اولين برخورد ايرانيان سيستانی را با تازيان چنين بازگو مي کند که درزمان عثمان لشکريان عرب به سيستان حمله می‌کنند و پس از جنگی که از هردو طرف عده ای کشته می‌شوند؛ شاه سيستان موبد موبدان را می‌خواهد؛ آنچه آن موبدبازگو کرده نشانگر آن است که آن حمله را قهر خدواند دانسته که از آن راه گریزی نیست و آشکار می شود که شوربختانه این خرافه تبدیل به باور بسیاری از ايرانيان شده است :


« پس شاه سيستان _ ايران ابن رستم ابن آزادخو ابن بختيار_ موبد موبدان را و بزرگان را پيش خواند وگفت : اين کاری نيست که به روزی و سالی و به هزار بخواهد گذشت. واندرکتاب‌ها پيداست واين دين واين روزگار تا ساليان باشد و به کشتن و به حرب اين راست نيايد و کسی قضای آسمانی نشايد گرداند. تدبير آن است که صلح کنيم. همه گفتند: که صواب است.»


فتوحات عربان در سايرنقاط به این توهم دامن می زند و خرافات مذهبی نیز زمينه فکری این تسلیم پذیری را آماده می سازد ودر نتیجه همهی این عوامل دست بدست هم می دهند تا سیستان به سلطه تازیان تن دهد.(2)


«پس، رسول فرستاد که: ما به حرب کردن عاجز نيستيم ، چه اين شهر مردان وپهلوانان است. اما با خدای ، حرب نتوان کرد و شما سپاه خداييد و ما را اندرکتاب ها درست است بيرون آمدن شما و آنِ محمد واين دولت دير بباشد. صواب صلح باشد تا اين کشتن از هر دو گروه برخيزد»


رسول پيغام بداد.


ربيع گفت : ازخرد چنين واجب کند که ده قان می گويد و ما صلح دوست تر از حرب داريم. امان داد وفرمان داد سپاه راکه : سلاح ازدست دور کنيد و کسی را ميازاريد، تاهرکه خواهد همی آيدوهمی شود.»( 3)


«پس، بفرمود تاصدری( جايگاهی برای نشستن دربالا) بساختند ازآن کشتگان وجامه افکندند بر پشت‌هاشان وهم ازآن کشتگان تکيه گاه ساختند. برشد، برآنجا بنشست.


و ايران ابن رستم خود به نفس خود و بزرگان و موبد موبدان بيامدند. چون به لشکرگاه اندرآمدند. به نزديکِ صدرآمدند. او را چنان ديدند، فرود آمدند و بايستادند.»(4)


ربيع فرستاده عثمان بر کرسی که از جسدکشتگان جنگ درست شده است می نشيند، می توان حدس زد که درآن فضای پس از جنگ که بوی تعفن خون و امعاء و احشاء هوا را انباشته چه منظره ی فجيعی ساخته شده بود. ايرانيان جنگ بسيارکرده وميدان جنگ کم نديده بودند اما به هرحال به مدنيتی دست يافته بودند که اين وحشی گری هارا برنمی تابيدند. اگر اين ملاقات پیش از قرارداد صلح بود می شد اين طور تفسير کرد که ربيع نماينده خليفه خواسته است بطريقی طرف مقابل را بترسانداما چون ايرانيان آمده بودند که قرارداد تسليم را امضاکننداين تعبير نمی‌تواند درست باشد.
اما ازآن جانب بشنويد که با آن صحنه فجيع جنگ و رفتار وچهره ی نماينده خليفه مسلمانان راديدند يقين آوردند که آنچه می بینند از جانب خدا نیست بلکه درحقیقت اهريمن پديدار شده است: «و ربيع مردی دراز بالا وگندم گون بود ودندان بزرگ ولب های قوی. چون ايران رستم او را درآن حال بديد وصدر او ازکشتگان، بازنگريد و ياران راگفت: می‌گويند اهرمن به روز فراديد نيايد. اينک اهرمن فرا ديدآمد_ که اندراين هيچ شک نيست!»

۵
«ربيع پرسيد که : او چه مي گويد؟


ترجمان باز گفت. ربيع بخنديد بسيار.


 پس ايران ابن رستم از دور او را درود داد وگفت:


_ ما براين صدر تو نياييم_ که نه پاکيزه صدری است.


پس همان‌جا جامه افکندند و بنشستند وقرارداد بر اوکه هرسال از سيستان هزارهزاردرم بدهم اميرالمومنين را و امسال هزارو صيف بخرم وبه دستِ هريک جام زرين و بفرستم هديه.» را امضاء کردند.


بعدها سيستان مرکز جنبش خوارج شد که ايرانيان نقش عمده دراين جنبش داشتند. درپايان سال ۲۰۵قمری(۸۲۱ميلادی) ظاهر فرزند حسين که به ذواليمينين شهرت داشت والی سيستان شد و بدين ترتيب حکومت ۵۰ ساله اين خاندان ايرانی برسيستان آغازگرديد. برآمدن يعقوب ليث صفار که برخاسته از دسته عياران بود ادامه دهنده اين حکومت مستقل از خلافت بود و سيستان ديگر هرگز تن به خلافت اسلامی نداد.




____________


تاريخ سيستان_ آمدن تازيان تا برآمدن دولت صفاريان_ نوشته ادموندکليفوردباسورث_برگردان حسن انوشه _ انتشارات اميرکبير۱۳۷۷_رويه ۱۶


تاريخ سيستان _نشرمرکز_۱۳۷۳_ بازخوانی متون_ ويرايش متن جعفرمدرس صادقی رويه‌های ۴۲و

۴۳
۲و۳و۴و۵همانجا
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=680