ادعای بعد از عمل- پاسخی به نامه ی آقای حسین منتظرحقیقی- حسن بهگر
چندی پیش آقای حسین منتظرحقیقی از من دعوت کرد که در جلسه ای که قرار بود به بهانه ی سالگرد تولد دکتر مصدق در هامبورگ تشکیل شود، شرکت کنم.

انگیزه ی برگزاری جلسه را کوشش برای نزدیک کردن ارادتمندان آن بزرگمرد عنوان کردند. من به تجربه می دانستم که معمولاً از این قبیل جلسات چیزی جز دردسر عاید شرکت کنندگان نمی شود ولی به حرمت نام مصدق و به دنبال اصرار دوستان دعوت را پذیرفتم. مضمون جلسه خیلی کلی بود و قرار بود همه راجع به ارزش های نهضت ملی و تداوم اعتبار آنها صحبت کنند. من هم نطقم را حاضر کردم و راهی شدم.

متأسفانه روند جلسه به من ثابت کرد که آزموده را دوباره آزمودن خطاست ولی به هر صورت کاری بود که شده بود و وقتی که از دست رفته بود. این را هم به پرونده ی کوشش های بی سرانجام افزودم و کوشیدم فراموشش کنم تا چند روز پیش که ناگهان نامه ای از آقای منتظرحقیقی برگزار کننده رسید و معلومم کرد که بابت تلف شدن وقتم چیزی هم بدهکارم و دوستان که سال هاست با مواضع من آشنایی دارند و قاعدتاً با اطلاع از آنها دعوتم کرده اند، فرصت را مناسب دیده اند تا بعد از جلسه بنشینند و نامه بنویسند و با من حساب تسویه کنند.

می دانم که مشکل اصلی آنها شخص من نیست، آنها سی و چند سال است که از انقلاب به این سو در تب و تاب توجیه موضع خودشان در مخالفت با بختیار هستند و حالا، لابد به دلیل پشتیبانی همه گیری که از آن زنده یاد می شود، به هیجان آمده اند و می خواهند به خیال خود ضربه ای به اعتبار روزافزون وی بزنند و نطق مرا هدف قرار داده اند. بی توجه به اینکه اگر ظرف سه دهه موفق به توجیه موضع خود و کریم سنجابی که مقتدای آنهاست، نشده اند، امروزه که سال هاست گرد و غبار انقلاب فرونشسته و همه فرصت اندیشیدن به درست و غلط رفتار جبهه ی ملی را پیدا کرده اند، دیگر از این دست و پا زدن هاکاری بر نمی آید و بهتر است بد گفتن به بختیار را بر عهده ی شاه اللهی ها و حزب اللهی هایی بگذارند که این کار را بهتر از مدعیان پیروی از مصدق انجام می دهند.



عمده ی استدلال نویسنده ی نامه این است که «دوران ٣٧ روزه ی حکومت بختیار ادامۀ راه نهضت ملی و بالطبع ادامۀ راه مصدق نبود زیرا دکتر مصدق همواره در کنار مردم بوده و نه در مقابل مردم که آقای شاپور بختیار در برابر مردم ایستاد». زهی به این منطق! معلوم است که دوستان بعد از یک عمر سنگ مصدق را به سینه زدن هنوز توجه نکرده اند که وی پیشاپیش مردم قرار داشت چون رهبر نهضت ملی بود نه پیرو آن. اگر مردم به دنبال مصدق رفتند و هنوز هم چنین اعتباری برای وی قائلند برای این است که از ارزش های آزادی و استقلال دفاع می کرد که کهنه شدنی نیست. بختیار هم در شرایطی که تب انقلاب همه را گرفته بود درست از همین ارزش ها دفاع کرد و میراث مصدق را پاس داشت. اگر مردم فرصت درست سنجیدن حرف های او را پیدا نکردند به دلیل غلیان احساسات و وجود مدعیانی بود که خود را مصدقی معرفی می کردند ولی به تنها نماینده ی راه و روش او از پشت خنجر زدند و همه را به پیروی از خمینی فراخواندند. همین هایی که امروز تصور می کنند می توانند گناه خود را با ادعای در کنار مردم بودن بشویند. ذره ای شهامت به خرج بدهند و مسئولیت کارهایشان را خود بر عهده بگیرید و پشت سر مردم قایم نشوند.



این گونه صحبت ها علیه زنده یاد بختیار تازگی ندارد و همه این حرف ها از جانب جمهوری اسلامی و مخالفان بختیار بارها زده شده است، می توان دایم از توده مردم و انقلاب با شکوه دم زد ولی همانطور که در جلسه هم گفتم به گمان من توده مردم مقدس نیستند، انقلاب هم مقدس نیست. مردم آلمان هم زمانی هیتلر را می پرستیدند. آیا حق داشتند؟ یا شاید تصور می کنید خمینی چون عمامه به سر داشت اعتبارش از دیگر فاشیست ها بیشتر بوده است.



ولی کار نامه نگار ما به این استدلال ختم نمی شود و چنین ادعا می کند که بختیار از پشتيبانی عده ای ازساواکی ها و طرفداران شاه برخوردار شد، و به همین دلیل نمی توان از پشتیبانان وی به عنوان « ... مبارزان و جامعۀ روشنفکران ...» جامعۀ آنروز نام برد یا گفت که آقای دکتر شاپور بختیار با پذیرفتن پست نخست وزیری ، توانسته باشد به نمایندگی از آنان «...صدای آزادیخواهی ...» را بلند بکند.

طرفداران خمینی این حرف را هم قبل از ایشان و هم بسیار رساتر از ایشان گفته اند و اگر کسی را قانع نکرده به این دلیل است که مردم نمی پذیرند شخصیتی سیاسی مانند دکتر صدیقی یا شخصیتی فرهنگی مانند خانم مهشید امیرشاهی با ساواک یا حکومت شاه نسبت داشته باشند. صدای آزادیخواهی شاید به گوش شما نرسیده باشد، آنهایی که گوش شنوا داشتند شنیدند. اگر در بحبوحه ی انقلاب ندای آزادیخواهی از دهان بختیار بیرون نیامد از دهان که بیرون آمد؟ خمینی یا امثال هادی غفاری و صادق خلخالی و ماشاالله قصاب؟ در ضمن اگر می خواهید از نظر ساواکی هایی که بختیار دستگاهشان را منحل کرد، مطلع شوید به کتاب پرویز ثابتی مراجعه بفرمایید.



لابد شما راه بازرگان را درست می دانید که حاضر بود پشت سر بختیار با ارتشی هایی نظیر قره باغی و ساواکی هایی مثل مقدم توافق کند تا قدرت را از دست بختیار بگیرد، توافق با سفیر امریکا و بهشتی برسر حکومت نظامی - مذهبی هم که سوی دیگر قضیه بود. در این صورت به نهضت آزادی بپیوندید.



نویسنده ی نامه لطف کرده و گفته: «آقای بهگر حق دارند همچون من و ديگران ، تحلیل خود را از شرائط سیاسی ، اجتماعی خاص ایران در آن مقطع تاریخی ، دوران انقلاب و نخست وزيری مرحوم دکتر بختيار داشته باشند.» ولی بعد ایراد گرفته که چرا نظراتم را در جلسه ای که عده ای از شرکت کنندگانش با این حرف ها مخالف بوده اند، مطرح کرده ام! آقا جان من آمده بودم نظراتم را ابراز کنم و اگر می خواستم به دلیل مخالفت این و آن از عرضه ی آنها صرف نظر کنم اصلاً کار سیاسی نمی کردم چه رسد که وقت و پول صرف کنم تا هامبورگ بیایم پیش شما. در عالم سیاست توافق compromise به معنای پذیرش کلیه ی مواضع طرف مقابل نیست و با زور و تهدید هم نمی توان به توافق رسید ولی احترام به عقاید یکدیگر به معنای پذیرش آن نیست بلکه حفظ حرمت آرمان مشترکی است که برای آن مبارزه می کنیم .



من معتقدم که روش بختیار درست بود و متأسفم که چرا ملیون اینهمه با او دشمنی کردند ولی نه برای خود آنها برای ملت ایران که با سقوط بختیار فرصت بزرگی را از دست داد. پذیرفتن این حقیقت ساده که امروز اکثر مخالفان آنروز بختیار هم پذیرفته اند، تنها پایه ی همکاری نیروهای ملی است. اگر غیر از این باشد این نیروها می خواهند بر اساس چه تحلیلی از انقلاب و رژیمی که از دلش بیرون آمد با یکدیگر همکاری کنند؟ حداقل به اندازه ی چپگرایانی که امروزه گذشته ی خود را با جرأت نقد کرده اند شهامت به خرج بدهیم و اشتباهات گذشته ی خود را بپذیریم. اگر نکنیم مردم هم اقبالی به ما نخواهند کرد. نمی توانیم مدعی باشیم که چون خود را به مصدق می چسبانیم در همه ی موارد حق با ماست. اگر تعریف درستی از راه مصدق دارید آزادی و استقلال را معیار قرار دهید.

بعد هم اینکه چرا حق ابراز عقیده ی مرا باید دیگران تعیین کنند. عقیده آزاد است و زوری هم در کار نیست. هر کس خواست می پذیرد و هر کس نخواست نه. اگر برخی پس از سی و چند سال نتوانسته اند عمق فاجعه ای که بنام جمهوری اسلامی برمیهن ما گذشته است دریابند و هنوز دنبال نکته گیری و بهانه جویی هستند گناه من نیست ، مقصر همان « برخی» هستند که می خواهند همیشه حق داشته باشند و به همین دلیل روح توافق در آنها مرده .اگر روح توافق یعنی همان روح دموکراسی موجود بود اتحاد هم ممکن بود ولی وقتی نیست نباید گناه را فقط به گردن یک طرف انداخت.



همه ی کوشش نویسندهُ نامه به جای تحلیل و استدلال مصروف نکته گیری شده است. برای مثال به این که گفته ام :«... ما در انقلاب مشروطیت رهبری مانند این دو نداشتیم که پیشاپیش همه در صف مبارزه قرار بگیرند..» ایراد گرفته که « آقای دکتر بختيار رهبر کدام جنبشی بوده است که آقای بهگر عاشق گونه او را در کنار رهبر نهضت ملی ایران قرار داده است؟». چرا از آمدن نام کس دیگری در کنار مصدق رنجیده اید؟

آنهم کسی که تمامی عمرش را مصروف پایداری از ارزش هایی کرد که مصدق بارزترین نماینده ی آنها در تاریخ ماست. با این زودرنجی باید از هر مبارزه ی سیاسی صرف نظر کنید چون نهضت ملی باید در آینده هم تداوم داشته باشد و این تداوم محتاج رهبری است. اگر دست رد به سینه ی بختیار زدید در حقیقت ملت ایران را از رسیدن به آزادی محروم ساختید. اگر می خواهید در آینده هم چنین کنید باز به همین ملت ضربه خواهید زد. چیزی که مایه ی تأسف است این است که می خواهید این کار را به نام مصدق انجام بدهید.

دکتر مصدق رهبر نهضت ملی بوده و دکتر بختیار هم در نهضت ملی مشارکت داشت و در شرایطی بحرانی راه مصدق را پی گرفت. در تاریخ هرشخصیتی جایگاه خود را دارد ، بنظر من بختیار ادامه دهنده ی راه مصدق در 57 بود. ممکن است شما آقای سنجابی را که تسلیم نامه جبهه ملی را خمینی سپرد مرجح بدانید. این حق شماست ولی شما نمی توانید ادعا کنید که قصد دارید هواداران نهضت ملی را با عقاید مختلف حول محور شعارهای اساسی متحد کنید و بعد به زور موضع خود را به آنان تحمیل کنید.

در ضمن فراموش نکنید که بختیار از بانیان اصلی نهضت مقاومت ملی پس از کودتای 28 مرداد بود و انقلاب 57 همانطور که آقای منوچهر صالحی هم در جلسه گفت انقطاع انقلاب مشروطیت و راه مصدق بود. به هر صورت من دکتر بختیار را رهبر جنبش آزادیخواهی ایران می دانم که در مقابل استبداد دینی ایستاد و به نهضت ملی ایران آبرو بخشید و جان خود را هم بر این سر آرمان گذاشت و هر روز که می گذرد حقانیت او بیشتر جلوه می کند.

در این میان صحبت از کمک مالی که بختیار از عراق گرفت گرهی از کار شما نمی گشاید. می گویید که اگر اینطور است پس مجاهدین هم حق داشتند. خیر، اشکال کار مجاهدین ایدئولوژی استبدادی آنها بود و بعد خدماتی که به صدام عرضه کردند. بختیار از اول آزادیخواه بود و بعد هم در مقابل پولی که گرفت و برای آزادی ایران خرج کرد خدماتی به کسی عرضه نکرد. داستان همکاری او با عراق اختراع شاه اللهی هاست که خمینی چی ها تکرار کرده اند بدون اینکه مدرکی برای آن عرضه نمایند. اگر مدرکی دارید انتشار بدهید تا همه مطلع بشوند. بختیارسال هاست که از تیررس این اتهامات خارج شده است. اگر در آشفته بازار سی سال پیش ممکن بود کسی از سر کنجکاوی به این حرف ها مختصری توجه کند، امروز حتا این هم از تکرار آنها حاصل نخواهد شد.

راستش سرانجام هدف از نوشتن این مطلب را ازجانب آقای منتظرحقیقی ندانستم این مطالب به نحوی مجمل در جلسه مطرح شده بود و نیازی به تکرار آن نبود. ولی وقتی زده شد جواب هم لازم داشت که داده شد. فقط این نکته ی آخر معلومم نشد که چرا ایشان خود را در این موقعیت دیده اند که در مقام ممتحن به سخنرانان نمره بدهند. شاید رسم جدیدی است.

2012-09-16
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=371