معضل سوریه- حسن بهگر
اتفاقات اخیر سوریه موقعیت بسیار بغرنجی پدید آورده و موضعگیری مخالفان نظام اسلامی ایران را باب آن بسیار حساس و مشکل کرده است.

اعتراضات سوریه در دنبالهُ اتفاقات موسوم به «بهار عربی» و پس از تشویق های بسیاری که از بیرون و از طریق شبکه های مجازی صورت گرفت، به راه افتاد. شکی نیست که مردم خواستار یک زندگی بهتر و مترقی تر بودند و مایل نبودند در حکومتی استبدادی زندگی کنند و مردم سوریه از این اصل مستثنا نبودند، اهمال و تعلل بشار اسد در امر اصلاحات سیاسی که قول داده بود آتش خشم مردم را شعله ورتر ساخت و این اعتراضات به سرعت به دخالت امریکا و متحدان غربی اش از سویی و به پشتیبانی برخی کشورهای منطقه همچون عربستان سعودی، قطر و ترکیه انجامید و به برخورد مسلحانه هدایت شد. این تغییر شکل هم دست دخالت خارجی را هویداتر کرد و هم حرکت را از حالت مقابله بین دولت مستبد و مردم خواستار آزادی خارج نمود و به آن حالت مبارزه ی چریکی با یاری بی پرده ی بین المللی داد. گسیل شدن داوطلبان اسلامگرا به سوریه نیز روشن ساخت که جهت تحول وقایع نه تنها به سوی دمکراسی نیست بلکه خواستار تجزیه ی کشور ونقض استقلال آن هستند.

در موقعیت فعلی چند سیاست در سوریه با یکدیگر تصادم پیدا کرده. اول سیاست مشترک آمریکا و اسرائیل که تحت لوای نومحافظه کاری با هم متحد گشته اند و سودای تجزیه ی کشورهای بزرگ خاورمیانه را دارند تا به این ترتیب تفوق خویش را در دراز مدت بر منطقه تضمین کرده باشند. کمک به جدایی طلبان کرد یکی از وجوه بارز این سیاست است.

سیاست جمهوری اسلامی که با یارگیری منطقه ای تحت عنوان جبهه ی مقاومت می کوشد تا موقعیت خویش را تحکیم و آمریکا و اسرائیل را تضعیف نماید.

عربستان سعودی و اخیراً قطر هم که نفوذ ایران و گسترش اقتدار تشیع را یکی می گیرند، می کوشند تا با تقویت نیروهای سنی و تجهیز سلفیان در حادثه نقش آفرین گردند و آینده را به نفع خود رقم بزنند. دامن زدن به نفرت شیعه و سنی می تواند منطقه را سالیان دراز دستخوش ترور و ناآرامی کند و جان های بسیاری را قربانی کند.

ترکیه هم از روز اول بیشترین امکانات را در اختیار جبهه ی دولت های مخالف بشار اسد گذاشته تا از طریق مرز زمینی همه گونه یاری به ستیزه گران سوری برسانند. این سیاست می تواند مخاطرات جدی برای ترکیه داشته باشد و همین مایه ی حیرت تحلیل گران شده است.

در این میان رسانه های غربی تصویری بسیار یکدست و هماهنگ از اتفاقات سوریه عرضه می کنند که بیشتر در حکم تبلیغات جنگی است تا خبررسانی.

تأثیر حوادث سوریه بر ایران بسیار روشن است و همه به آن آگاهند. تصور رایج از این قرار است که در صورت موفقیت در تجزیه ی سوریه تمامی نیرویی که این کشور را هدف گرفته بر ایران متمرکز خواهد شد.

آنهایی که از چندی پیش به خدمت طرح تجزیه ی ایران درآمده اند به چنین تحولی با دیده ی مثبت می نگرند و تحت عنوان دفاع از آزادی مردم سوریه، مقابله با دیکتاتور این کشور و مبارزه با جمهوری اسلامی، موضعگیری خود را توجیه می کنند.

در مقابل، آزادیخواهان دچار نوعی سرگشتگی شده اند. از یک سو تمایل ندارند با حکومت اسلامی در یک موضع قرار بگیرند. از سوی دیگر نمی خواهند از شعارهای کهنه ای نظیر مقابله با امپریالیسم که به سود بلوک شرق به کار گرفته می شد و دورانش سرآمده است، استفاده نمایند. و البته در اندیشه ی مردم سوریه نیز هستند و مایل هم نیستند کشور خودشان نیز به این روز بیافتد.

وقتی درگیری سیاسی در حد وسیع در جریان است نمی توان فقط به گرفتن موضع محدود اکتفا نمود چون محدودیت نگرش ما را از تحلیل درست جریانات بازمی دارد و به همان نسبت امکان موفقیتمان را کاهش می دهد. کسی که فقط از دیدگاه تاکتیکی در مبارزه شرکت می کند در مقابل حریفی که استراتژی وسیع دارد از قبل بازنده است. پس باید در سطح همان طرحی موضعگیری کرد که طراحان این آشفته بازار برای خاورمیانه ریخته اند.

تجزیه و خرد شدن کشورهای این منطقه به ضرر مردمان این کشورهاست چون در برابر دست اندازی خارجی که دنباله ی این تجزیه است، از همیشه ناتوان تر خواهند شد. مثال های عراق و لیبی پیش چشم ماست. با این طرح که اولویت اول استراتژیک آمریکا و اسرائیل است باید با بیشترین قاطعیت مبارزه کرد.

تبلیغات مربوط به صدور آزادی و دمکراسی را که دستمایهُ اصلی کشورهای غربی و در صدر آنها آمریکاست یک ادعای شرم آوراست که زیر این عنوان نظارت و استیلای کامل غرب بر منابع انرژی را تامین می نماید. دیکتاتورها به مردم خود می گویند: من چون زور دارم برای شما تصمیم می گیرم. حریفانشان می گویند: ما چون دمکراسی داریم برای شما تصمیم می گیریم. من بر این باورم این مردم هر کشور هستند که باید برای خود تصمیم بگیرند.

تا به حال هیچ نشانه ی روشنی مبنی بر طرفداری مردم سوریه از ستیزه گران افراطی دیده نشده است و هیچ کجا هم دیده نشده که خواستار تجزیه ی کشورشان باشند. کسانی که از سوی این مردم چنین مواضعی اتخاذ می کنند نماینده ی آنها نیستند.

در صورت کشیده شدن دامنه ی این بازی به ایران باید در مقابل هواداران و خدمتگزاران آن که از هم اکنون به خدمت صف کشیده اند، موضع جدی گرفت. رفتن نظام اسلامی به قیمت از میان رفتن ایران معامله ای نیست که قابل قبول باشد چون گرچه مردم با نظام جمهوری اسلامی مخالفند اما ایران متعلق به این نظام نیست و متعلق به ملت ایران است.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=368