جمهوری دوم ایران (یک گام به پیش)، کورش عرفانی
مقدمه
سخنرانی مایک پمپئو، وزیر امور خارجه ی آمریکا، در جمع ایرانیان کالیفرنیا، همزمان با تهدیدهای حسن روحانی در باره ی جنگ ایران و آمریکا، جزیی از مجموعه نکاتی هستند که باید مورد توجه جدی همه ایرانیان و علاقمندان به آینده ی کشور قرار گیرد. در حالی که اوّلی نمایی از اراده ی دخالت ورزانه ی یک حکومت بیگانه در تعیین سرنوشت ملت ایران داشت، دوّمی، برای مقابله با این دخالت بیرونی، نوید یک جنگ تمام عیار و ویرانساز را می دهد که در سایه ی آن رژیم می تواند به تخریب و سرکوب خود تا مرز نابودی کشور ادامه دهد.
بار دیگر زوج استعمار و استبداد ما را در مقابل انتخاب غیر سازنده ی یا استقلال یا آزادی قرار داده است.
این هشداری است برای آن که به فعالیت هایی شتاب بخشیم که اجازه دهد این بار، استقلال ایران فدای آزادی ایران نشود. این در حالی است که پس از سال 1357 رژیم اسلامی تلاش کرد به مردم بباوراند که برای حفظ استقلال ایران باید آزادی خود را فدا کنند؛- آن هم استقلالی صوری و سطحی-. این منطق که ما مردم ایران هربار باید، در بین این دو عنصر، یکی را به نفع دیگری کنار بگذاریم یک بار برای همیشه می بایست به خاک سپرده شود و سرانجام ملت بتواند هم آزادی داشته باشد و هم استقلال.
فرمول مناسب برای داشتن و حفظ هر دو نیز چیزی نیست جز دمکراسی. هیچ ملت در بندی استقلال واقعی نخواهد داشت و هیچ ملت وابسته ای هم نمی تواند از آزادی واقعی برخوردار باشد. این دمکراسی است که هر دو را ممکن می سازد. دمکراسی به معنای مردم سالاری است، یعنی تعیین سرنوشت یک ملت توسط خود آن ملت. و بدیهی است که هیچ ملتی هرگز به میل خود حاضر نمی شود، برای داشتن آزادی، نوکری بیگانه را بکند یا، برای داشتن استقلال خود، قید آزادی را بزند. ملت ها همیشه هر دو را می خواهند و برای این منظور نیاز به یک نظام دمکراتیک است که اجازه دهد، ضمن برخورداری ازعنصر ضروری آزادی، آینده ی خود را به طور مستقل مورد تصمیم گیری و ساختن قرار دهند.
پس، برای این که این بار هم تغییر سیاسی در کشورمان به قیمت فدا کردن یکی از این دو عنصر لازم برای سرفرازی و خوشبختی ملت نشود، باید همه ی ایرانیان و به ویژه فعالان سیاسی و روشنفکران ایرانی در پی یافتن راه حل مناسب تامین این دو باشند.
در جستجوی راه حل
نگارنده چندی پیش در این راستا ایده «جمهوری دوم ایران» را مطرح کرد. بر اساس این پیشنهاد، ما می توانیم با تدارک خلع قدرت از رژیم اسلامی حاکم و سپردن امور به دست یک دولت موقت مورد قبول مردم، شرایط را برای جایگزین ساختن قانون اساسی ضد ایرانی کنونی با یک قانون اساسی مبتنی بر حقوق بشر و مطالبات مردم فراهم سازیم. براین اساس، دوران سیاه و تباه رژیم اسلامی کنونی به عنوان دوران «جمهوری اول» در آرشیو تاریخ دفن می شود و عصر یک ایرانِ دمکراتیک، به عنوان «جمهوری دوم»، آغاز می شود.
جمهوری دوم ایران چیست؟
جمهوری دوم قرار است به دورانی اطلاق شود که زمینه های ظهور و استقرار آن در ایران از حالا با طی مراحل زیر، گام به گام، براساس خرد جمعی و اراده ی همگانی طراحی و اجرا می شوند:
1.
توسعه و تکمیل ایده ی «جمهوری دوم ایران» از طریق بحث و گفتگوی عمومی

2.
تبدیل ایده ی تکوین یافته به یک «پروژه» (طرح قابل اجرا)
3.
تدارک نیروی انسانی و منابع مادی برای اجرای پروژه
4.
مدیریت کردن پروژه شامل بخش های متفاوت، از جمله بخش های قابل پیش بینی زیر:
a.
تشکیل جبهه ی «جمهوری دوم ایران» به عنوان جبهه ای در جهت تغییر رژیم استبدادی کنونی به سوی یک حکومت جمهوری، دمکراتیک و لائیک.
b.
کار تبلیغاتی گسترده توسط جبهه برای شناساندن خود و پیشنهادش به مردم ایران
c.
تامین پایگاه اجتماعی فعال در داخل و حامیان کوشنده در خارج از کشور
d.
تکیه بر پایگاه اجتماعی فوق برای به چالش کشیدن میدانی رژیم حاکم با هدف خلع قدرت از آن
e.
مدیریت مبارزه ی مردمی برای به زیرکشیدن رژیم از طریق روش ممکن و مناسب
f.
تشکیل دولت موقت از میان نیروهای عضو «جبهه ی جمهوری دوم ایران»
g.
به دست گرفتن قدرت حکومتی توسط دولت موقت با پایین کشیدن رژیم توسط قیام مردمی
h.
آغاز مسئولیت های دولت موقت با پشتیبانی فعال و سازمان یافته ی نیروهای اجتماعی حامی آن شامل موارد زیر:
i.
حفظ امنیت در سراسر کشور (درمرزها و درون کشور)
ii.
تامین ارائه ی خدمات عمومی و مورد نیاز زندگی روزمره ی شهروندان
iii.
تامین آزادی در کشور (آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات، آزادی احزاب و سازمان ها...)
iv.
تنظیم روابط سیاسی مقطعی و موقت با دنیای خارج برای مبنای احترام دو طرفه به منافع یکدیگر
v.
فراهم کردن شرایط مناسب لازم برای برگزاری آزاد انتخابات مجلس موسسان
vi.
تهیه پیش نویس قانون اساسی توسط هئیت حقوقدانان و بر مبنای مشاوره ی گسترده و ساماندهی شده با لایه های مختلف اجتماعی جامعه با هدف درک و انعکاس مطالبات مردم و تشکل های سیاسی و شهروندی آنها در عرصه های مختلف.
vii.
برگزاری انتخابات مجلس موسسان در فضای آزاد و امن و تحت نظارت شهروندان
viii.
بررسی و تصویب پیش نویس قانون اساسی جدید در مجلس موسسان
ix.
برگزاری رفراندم مردمی برای تایید یا عدم تایید قانون اساسی جدید
x.
برگزاری نخستین سری انتخابات پیش بینی شده در قانون اساسی جدید
xi.
تشکیل دولت جدید منتخب اکثریت
xii.
تحویل قدرت توسط دولت موقت به دولت منتخب اکثریت و انحلال دولت موقت

به این ترتیب، با رسیدن به این مرحله و آغاز دوران جمهوری دوم ایران، پروژه ی مورد بحث به پایان می رسد و فرایند طبیعی یک دمکراسی متعارف آغاز می شود.

*
پس می بینیم که «جمهوری دوم ایران» بیش از آن چه که یک مانیفست ایدئولوژیک یا صِرف یک بیانیه برای فرمول بندی خواست ها و آرزوها، یا چیزی شبیه به آن باشد، یک پیشنهاد پروژه-محور است. یعنی ایده ای است که اگر خرد جمعی آن را پرورش دهد می تواند به یک طرح عملیاتی تبدیل شود و بعد هم به پای اجرای آن برویم و از این طریق، در این شرایط حساس، یک راه برون رفت مشخص از بن بست کنونی داشته باشیم.

بدیهی است که در ابتدای راه در مقابل این پیشنهاد، نظرات و دیدگاه های توام با پرسش، تردید و ابهام زیاد باشد. اما در سایه ی یک تلاش روشمند و صادقانه می توان پیشنهاد را مورد بسط، تدقیق و شفاف سازی قرار داد و به جایی رسید که شاید یک توافق جمعی کافی برای تبدیل آن به پروژه و سپس، تلاش اجرایی جهت تحقق پروژه میسر شود.

آن چه در پایین می آید توضیحاتی است در پیوند با پرسش ها و نقطه نظراتی که در فاصله ی انتشار روایت نخست این پیشنهاد تا زمان نگارش این مقاله مطرح شده است.

نکته ی اول: چرا جمهوری؟
این پیشنهاد از جانب و برای کسانی است که نظام «جمهوری» را برای کشورمان مناسب می دانند. بدیهی است این به معنای نفی وجود ایرانیانی که این گونه فکر نمی کنند نیست. اما دمکراسی یعنی تلاش جناح ها و جبهه ها و احزاب برای به کرسی نشاندن خواست خود. پس، تاکید بر جمهوری، بخشی از دمکراسی است؛ همان طور که، به طور مثال، دفاع از بازگشت به نظام پادشاهی. دمکراسی معادل «این گوی و این میدان است» و حضور یک جریان نافی جریان های دیگر نیست. به عبارت دیگر، طرفداران سایر نظام های سیاسی نیز می توانند طرح ها و پیشنهادات خود را مطرح و پی گیری کنند و در نهایت همگی باید تسلیم قضاوت عمومی مردم شویم. هر چند که ادامه ی تلاش در دمکراسی هرگز متوقف نمی شود. دمکراسی عرصه ی بی انتهای رقابتهاست.

نکته ی دوم: آیا برداشت این طرح از تاریخ فرانسه می تواند درست و واقع بینانه باشد؟ آیا شباهت چندانی میان ایران و فرانسه هست که اجازه ی این گونه برداشتی را بدهد؟
طرح از تاریخ سیاسی فرانسه الهام گرفته اما کپی برداری نکرده است. جمهوری های پنج گانه ی فرانسه فقط یک مثال و قالب است که به دلیل یک ویژگی مهم در جامعه شناسی سیاسی مورد نظر قرار گرفته است و آن این که این کشور، به واسطه ی این روش گذر از یک دوران جمهوری به یک دوران دیگر، توانسته است شمار قابل توجهی از تغییرات سیاسی را به خود ببیند بدون آن که مجبور باشد هربار کل جامعه را دگرگون کرده و از نو شروع کند. ایده این است که ما هم می توانیم بدون نیاز به زیر و رو کردن کل ساختارهای چند گانه ی کشور، در حوزه ی سیاست، رژیم حاکم را برداشته و یک رژیم دیگر روی کار بیاوریم. این امر سبب می شود که سنت غیر سازنده ی تبدیلِ تغییرِ سیاسی به یک گسست کلی با گذشته و دگرگون ساختن ماجراجویانه ی تمام ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در ایران متوقف شود. این فرمول امکان یک تداوم سازنده ی تاریخی را ممکن می سازد. پس، نگارنده بر این امر واقف است که تاریخ این دو کشور- ایران و فرانسه- شباهت چندانی به هم ندارند تا الگو برداری را ممکن سازد، اما جامعه ی ایران هم حق دارد از هر تجربه ی جهان شمولی در سایر کشورها استفاده کند، بیاموزد و اگر برایش مفید است استفاده کند.
نکته ی سوم: آیا به طور اصولی می توان رژیم اسلامی را «جمهوری» دانست؟
برخی عنوان می کنند که اطلاق نام «جمهوری اول» به دوران سیاه چهل ساله ی حکومت اسلامی به معنای تایید آن به عنوان «جمهوری» است، حال آن که حکومت اسلامی از اساس جمهوریت دور بوده و این نوعی نقض غرض است. این انتقاد متین است، اما باید بدانیم که در تاریخ سیاسی و نیز در علوم سیاسی می توان محتوا را به نقد کشید، لیکن نمی توان عنوان رسمی یک حکومت را به دلخواه تعیین کرد. «جمهوری اسلامی ایران» تیتر رسمی و قانونی حکومت فعلی در قانون اساسی کنونی و در مجامع بین المللی مانند سازمان ملل متحد بوده است. این عنوان البته سبب نمی شود که با بازگشت به فحوای همان قانون اساسی و تک سالاری ولایت فقیهی مندرج در آن و نیز با ارجاع به کارنامه ی عملی دیکتاتوری حکومت اسلامی، تقابل و تضاد آشکار آن با جمهوریت را برجسته نسازیم. پس، به کارگیری عبارت «جمهوری اول» فقط برای تمایزگذاری زمانی و مقطع بندی آن در تاریخ معاصر سیاسی است و نه بیشتر. این راهی است برای تفکیک آن دوران تباه استبدادی با دوران دمکراسی محور«جمهوری دوم ایران» در آینده.
نکته ی چهارم: آیا براساس این طرح، قرار است به نوعی همین رژیم بماند و به شکل جمهوری دوم تحول یابد؟
پاسخ به طور صریح منفی است. به هیچ وجه. طرح جمهوری دوم پیش بینی می کند که کلیت نظام کنونی باید از قدرت کنار زده شود، قانون اساسی آن ملغی و باطل شود، یک قانون اساسی نوین و دمکراتیک تدوین شود و جمهوری به معنای واقعی آن، یعنی حکومت مردم بر مردم، بر سر کار بیاید. در یک کلام، «جمهوری دوم ایران»، به عنوان یک نظام دمکراتیک و لائیک، نفی کامل و روشن و بی تعارف کلیت نظام جمهوری اسلامی می باشد. این که برخی از نیروهای تا این جا وابسته به برخی از جناح های رژیم- مانند اصلاح طلبان حکومتی-، بخواهند، به شکلی یا به شکل دیگر، خواست های خود را در چارچوب مفهوم «جمهوری دوم» دنبال کنند، چیزی از قاطعیت اراده ی مندرج در این پیشنهاد، مبنی بر کنار زدن کلیت رژیم اسلامی از قدرت -با تمام جناح هایش- نمی کاهد. جمهوری اسلامی رژیمی است که باید در تمامیت خود برود.

نکته ی پنجم: آیا قرار است از رژیم خواسته شود که با زبان خوش کنار رود؟

تعیین روش خلع قدرت به عهده ی «جبهه ی جمهوری دوم ایران» در زمان مناسب خود در آینده است. اما به طور کلی قرار نیست که هیچ شانسی برای بقای جمهوری اسلامی باقی گذاشته شود. این به آن معناست که در مسیر خلع قدرت از رژیم کنونی، از تمام روش هایی که در چارچوب توانایی و قبول مردم حاضر در جنبش باشند استفاده خواهد شد. اگر رژیم کنونی با زبان خوش از قدرت کنار رود که چه بهتر، اگر نه، باید آماده باشد که مردم در مقابل سرکوب نظام، به هر طریق که لازم است، از جان و حقوق خود دفاع کنند. هیچ محدودیتی در این زمینه نخواهد بود و هیچ سناریویی که برای این منظور ضروری و مورد قبول مردم ایران باشد مستثنی نیست.
نکته ی ششم: آیا این احتمال نیست که تشکیل «جبهه ی جمهوری دوم ایران»، مانند تلاش های قبلی اپوزیسیون در زمینه ی اتحاد و ائتلاف، با شکست و سرخوردگی مواجه شود؟

روی دادن این احتمال یا عدم آن بستگی به عقل و اراده ی تک تک ما دارد. اگر این باور را در خود درونی کرده باشیم که قرار است همیشه شکست بخوریم، حتمن شکست خواهیم خورد. اما اگر از این خودباوری برخورداریم که موفقیت ممکن است، پیروزی این طرح حتمی است. آینده ی این طرح به ما ایرانی ها و تلاش مشخص و ملموسی که در این زمینه می کنیم بستگی دارد و بس.

در این جا باید توضیح دهیم که ما تجارب قبلی را نیز مورد وارسی قرار داده ایم و چند نکته را از آن بیرون کشیده ایم که می خواهیم به عنوان آزموده مورد استفاده قرار دهیم.
تجارب گذشته به تمامی منفی نبوده اند. در آنها نکات مثبتی هم بوده که باید مورد استفاده قرار گیرد. از جمله، این نکته مبرهن شده است که خواست هایی مانند دمکراسی، آزادی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و یا لائیسته جزو مطالبات صریح گسترده ترین بخش جامعه ی ایران است.
در تلاش های پیشین، در بسیاری از موارد، جنبه ی نظری بر وجه عمل گرا غلبه می کرده است. ما می توانیم بر عکس عمل کنیم: ما در حد لازم به جنبه ی نظری خواهیم پرداخت اما فراموش نمی کنیم که هدف اصلی از تلاش نظری رساندن آن به مرحله ی عمل است. در کار سیاسی، کوشش برای نظریه پردازی در قالب یک طرح قابل اجراست که همه ارزش خود را می یابد.
داشتن ایده ها و مفاهیم ارزشمند و والا یک چیز است، تبدیل آنها به یک پروژه ی قابل اجرا امر دیگری است. تا زمانی که به حرف و بحث و تکرار آنها اکتفاء و نتوانیم خواست ها و آرزوهای خود را به طرح های دارای پشتوانه ی اجرایی تبدیل کنیم، پیوسته شکست و ناکامی با ما همراه خواهند بود. این بار باید به حد کافی و موثر بر روی چشم انداز عملیاتی ایده هایمان متمرکز باشیم.
هیچ طرحی بدون نیروی انسانی لازم و منابع مادی کافی قابل پیاده شدن نیست. اگر نمی توانیم این دو را تدارک ببینیم بهتر است به پای موضوعاتی مانند تشکیل جبهه و ائتلاف و اتحاد نرویم.
جبهه با حزب و سازمان سیاسی فرق دارد. روش مدیریت جبهه ی سیاسی خاص و ویژه است و باید حرفه ای، واقع گرا و متناسب با کیفیت نیروهای تشکیل دهنده ی آن باشد. در این عرصه، هم دانش نظری و هم تجارب عملی می توانند در دو زیر مرحله ی «تاسیس» جبهه و «مدیریت» آن موثر ومفید باشند. بدون در نظر گرفتن ظرافت های لازم نمی توان به شکل گیری یک جبهه ی قوی و کارآمد امیدوار بود.

«جبهه ی جمهوری دوم ایران»، مانند هر مثال موفق دیگری از جبهه سازی سیاسی، هم باید انعطاف مدیریتی داشته باشد هم قاطعیت محتوایی. طرح هایی که بخواهند بیش از اندازه محدودیت تحمیل کنند و یا آنهایی که از آن سوی به دنبال فرمول کذایی «همه با هم» باشند، ره به جایی نمی برند. تشکیل و مدیریت جبهه هم باید از نرمش و انعطاف کافی برخودار باشد و هم خطوط مشخص و چارچوب هایی شفاف داشته باشد. ترکیب این دوست که پیروزی یک جبهه ی سیاسی را تامین می کند.
تشکیل و پیشبرد یک جبهه ی سیاسی یک کار سیاسی- مدیریتی است. در حالی که خطوط کلی و راهبردی جبهه باید توسط فعالان و جریان های سیاسی درون جبهه تعیین شود، در بخش اجرایی باید بر روی نیروهای دارای دانش و تخصص مدیریت حساب کرد که حتی می توانند بخشی جدا از تصمیم گیرندگان سیاسی جبهه، اما زیر نظر آنان، باشند. به همین دلیل، تا زمانی که توانایی مدیریتی قابل توجهی تدارک ندیده باشیم رفتن به سوی ساختن جبهه ی جمهوری دوم کاری مفید نیست.

نکاتی که در بالا آمد، تنها برخی از ویژگی هایی است که باید در نظر گرفته شود تا این امید را در ایرانیان به وجود آورد که «جبهه ی جمهوری دوم ایران» شانس ثمربخشی دارد و این احساس تکراری را دامن نزند که «این هم می آید و می رود». کلید رمز موفقیت در ساخت و پرداخت یک جبهه ی سیاسی همانا «مدیریت حرفه ای» کار از ابتدا تا انتهاست.
نکته ی هفتم: بازه ی زمانی اجرای این طرح چگونه است؟ آیا برای شرایط کنونی دیر نیست؟

این امر بستگی مستقیم به کشش جامعه برای پذیرش این طرح و اراده ی مخاطبانی که از آن آگاه می شوند دارد. به عبارت دیگر، ما محکوم نیستیم که این طرح را در یک بازه ی زمانی طولانی و از پیش تعیین شده اجرا کنیم. اراده ی ما می تواند نقش مهمی در این میان بازی کند. این بدیهی است که طرح، یک حداقل زمانی را برای جا افتادن، تدارک دیدن و معرفی شدن نیاز دارد. اما در ورای آن نیازی به از دست دادن وقت در شرایط حساس کنونی کشور نیست. ما می توانیم با اراده ی خود بستر موجود را به نحو بهینه مورد بهره برداری قرار داده و این طرح را در یک بازه ی زمانی مناسب، که نه نشانی از عجله ی بیش از حد و نه علامتی از تاخیر بدفرجام دارد، به سرانجام برسانیم.

نکته ی هشتم: به عنوان یک ایرانی چگونه می توان به این پیشنهاد برای تبدیل آن به طرح و اجرای آن کمک کرد؟

هر هموطنی که به طرح تشکیل «جبهه ی جمهوری دوم ایران» باور دارد می تواند، با پیوستن به آن، یک جای کار را بر عهده گیرد. این که چه بخش از کار را می پذیرد و به چه میزان، به خود وی بستگی خواهد داشت. این یک طرح در حال ساخته و پرداخته شدن است، آنهایی که نخست به آن می پیوندند کسانی هستند که شکل و محتوای جبهه را برای بعدی ها تعیین می کنند. بنابراین، در این مرحله ی نخست، نیاز به همفکری وهمگرایی دانش و تجربه تک تک علاقمندان به آینده ی دمکراتیک ایران است تا بیایند و در ساختن و تکمیل این ایده یاری کنند. هر چقدر انباشت مهارت و تخصص در این راه بیشتر، شانس موفقیت طرح افزونتر.

نکته ی نهم : مفاهیم پایه و ابتدایی «جمهوری دوم ایران» چیست و کدامند؟

«جمهوری دوم ایران» روی یک مثلث ساده ی مفهومی ساخته شده است:

نظام سیاسی از نوع جمهوری را می پسندد.

ماهیت دمکراتیک برای جمهوری آینده را ضروری می داند.

لائیسیته، یا همان جدایی دین از دولت را به عنوان یک شرط حتمی قلمداد می کند.
توضیحاتی در این سه مورد:
نظام جمهوری به معنای آنست که حکومت توسط رای مستقیم مردم تعیین می شود و با رای مستقیم مردم هم تغییر می کند. هیچ مقام و موقعیت ثابت و ارثی در آن نیست. هر زمان که مردم اراده کنند حاکمان را تغییر و تعویض می کنند. عمر حاکمیت حاکمان به دست شهروندان تعیین می شود.

دمکراسی یا مردم سالاری یعنی آن که تصمیم گیرنده ی واقعی امور مملکت شهروندان جامعه هستند. حکومت و دولت در یک دمکراسی واقعی ابزارهایی اجرایی در اختیار شهروندان هستند برای پیاده کردن و مدیریت کردن اراده ی همگانی. در دمکراسی هیچ چیز بالاتر از رای مردم نیست. ما خواهان یک دمکراسی با رای مستقیم توسط شهروندان هستیم. رای و نظارت نهادینه ی مردم در تمام سطوح قدرت از پایین تا به بالا.

لائیسیته یا جدایی دین از دولت یک انتخاب سیاسی صرف نیست. پاسخ به یک ضرورت تاریخی و ریشه دار در جامعه ی ایران است. ما سفارش می کنیم که قانون اساسی آینده ی ایران جدایی دین از دولت را به صورت قانونی، مشخص و نهادینه درآورد تا دین بتواند در حوزه ی شخصی افراد مورد احترام باورمندان قرار گیرد و در عین حال فرصتی برای دخالت در مدیریت جامعه نداشته باشد. مدیریت جامعه بر اساس عقل و علم صورت خواهد گرفت و مذهب اجازه ی ورود به آن را نخواهد داشت.
نکته ی دهم: آیا جبهه ی جمهوری دوم ایران یک پیش نویس قانون اساسی جدید پیشنهاد خواهد داد؟

خیر. کار این جبهه پیشبرد و مدیریت طرح تغییر رژیم است. بدیهی است که بخشی از فرایند کاری دولت موقت برگزاری انتخابات مجلس موسسانی است که باید پیش نویس پیشنهادی قانون اساسی را بررسی و تصویب کند تا به رای گیری در رفراندم عمومی گذاشته شود، اما تهیه ی پیش نویس آن بر عهده ی یک هئیت تخصصی از حقوقدانان حرفه ای است که باید نخست به یک مشورت گسترده و سازمان یافته با لایه های مختلف مردم (کارگران، کارمندان، دانشجویان، زنان، بازنشستگان،...) و احزاب و سازمان های سیاسی و نیز سازمان های مردم نهاد (سمن ها) و در یک کلام، جامعه مدنی بپردازد. این هئیت خواست ها و مطالبات مردم را، ضمن رعایت نکات فنی و حقوقی، در تدوین پیش نویس قانون اساسی پیشنهادی خود منظور می کند. پس، این پیش نویس فقط در یک فضای آزاد حاکم بر کشور می تواند مورد تهیه و تدوین قرار گیرد و نه در حال حاضر که مشورت با مردم در شهرها و روستاهای استان ها و شهرستان های ایران هنوز ناممکن است.
*
آن چه آمد پاره ای از موضوعات مطرح شده در طول همین مدت کوتاه بود که به آن پرداختیم. بدیهی است که در نوشتارهای آینده باز هم نکات و جنبه های دیگر و بیشتری از این پیشنهاد را مورد بررسی قرار خواهیم داد. امید است که صاحب نظران و هموطنان در این فاصله به نقد و انتقاد و تکمیل این ایده ها بپردازند. این فقط با مشارکت تک تک ماست که می توان یک ایده ی مورد پسند اکثریت را تولد بخشید. همیاری فکری سایر هموطنان عزیز می تواند هم سبب غنای محتوایی طرح شود و هم در پیشبرد وجه عملی کار یاری رساند.

به عنوان یک جمع بندی می توان گفت:

پیشنهاد «جمهوری دوم ایران» بر آنست که با یک طرح قابل اجرا دوران سیاه و تباه رژیم اسلامی را، به عنوان «دوران جمهوری اول»، پشت سر بگذاریم و با تکیه بر ایده ی یک «جمهوری دمکراتیک و لائیک» دوران تازه ای را در تاریخ ایران آغاز کنیم. برای این منظور این ایده باید به پروژه تبدیل شود. مرحله ی ضروری این کار، تشکیل «جبهه ی جمهوری دوم ایران» است. یک جبهه ی جمهوریخواه، دمکراتیک و لائیک که بتواند، ضمن ایفای نقش جایگزین برای حکومت کنونی، مدیریت قیام خلع قدرت از رژیم را بر عهده گیرد. در یک کلام، با پیوستن ایرانیان علاقمند می توان با یک طرح برنامه ریزی شده و مرحله بندی شده از رژیم کنونی خلع قدرت کرد، کشور را به یک دولت موقت مورد اعتماد مردم سپرد، انتخابات لازم برای تصویب قانون اساس جدید را برگزار کرد و در نهایت، قدرت را به دست حکومت منتخب اکثریت مردم سپرد.

فراموش نکنیم، دمکراسی مشارکت نمی آورد، مشارکت دمکراسی می آورد.#

آدرس ایمیل برای تماس با نگارنده: korosherfani@yahoo.com

برگرفته از گویا
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3347