وصیتتان را بکنید -رامین کامران چهار گانۀ جدایی- چهار
در تواریخ یونان قدیم از هِرموکرات نامی سخن رفته که از بس خسیس بود، در بستر مرگ وصیت کرد اموالش به خودش برسد.

موقعیت حکومتهای دیکتاتوری هم بسا اوقات به داستان هرموکرات شبیه است، هنگامی که در معرض سقوط قرار میکیرند، آنقدر به امید اینکه خود وارث خویش باشند، در نوشتن وصیتنامه تعلل میکنند که وقتی بالاخره ساقط شدند، در بین وراث دعوا درمیگیرد و ای بسا همانی که بیشتر دشمنش میداشته اند وارثشان میشود. آخرین نمونه ای که در این باب دیدیم حکومت محمدرضا شاه بود که وقتی حاضر شد دست از قدرت بکشد و به دیگری واگذارش کند که دیگر اختیاری بر کاری نداشت و عملاً مرده بود.

احتمال اینکه حکومت اسلامی فعلی نیز به همان ترتیب رفتار کند و سر آخر کشور را گرفتار بدترین وضعیت بکند، هیچ کم نیست. زعمای این حکومت تصور میکنند که چند دهد دوام آوردن به یمن ناتوانی مخالفان داخلی و ندانم کاری دول خارجی، به کمک بخت موافق با خودشان و مخالف با مردم ایران، بیمه ای برای عمر دراز است که نیست. برای هیچ نظامی نیست، چه دمکراتیک و چه استبدادی. آنچه ضامن حیات و دوام است، در درجۀ اول رضایت مردم است که در ایران مطلقاً موجود نیست و سپس فضای مساعد خارجی.

روحانیتی که امروزه شده طبقۀ ممتاز، باید به این توجه کند که دورش، به هر صورت و احتمالاً به صورتی غیر مترقب، به سر خواهد رسید و اگر از الان به فکر این نباشد که تدبیری برای بعد از مرگ نظام بیاندیشد، بعد از این مرگ دچار مصایبی خواهد شد که توان جلوگیری از آنها را نخواهد داشت. سر آمدن عمر این حکومت به معنای پایان حکومت روحانیان خواهد بود، ولی الزاماً جدایی دین و سیاست را در پی نخواهد آورد. چون خواستاران جدی جدایی و آنهایی که اصلاً معنای درستی از این امر در ذهن دارند، کم شمارند. اکثر مدعیان، هر وقت پایش افتاد، یک ورد سکولاریسم میخوانند و به دور خود فوت میکنند و لابد توکل میکنند، البته معلوم نیست که به چه. از آنجا که فکر درستی برای آینده ندارند و اکثراً حتی جرأت تصور درافتادن با دین و روحانیت را هم ندارند، در عمل و زیر فشار حوادثی که متوجه روحانیت خواهد گشت، با جریان حوادث حرکت خواهند کرد، مثل خاشاکی که آب ببردش. در نتیجه، احتمال بسیار دارد که اوضاع کمابیش به همان وضعیتی برگردد که قبل از انقلاب بود، یعنی چند قطبی شدن روحانیت و نوعی همکاری آن با قدرت سیاسی، طبعاً همراه با چانه زدنی که قدرت سیاسی در آن دست بالا را خواهد داشت و البته از مذهب هم محض جلب نظر عوام استفاده خواهد کرد. چنین وضعیتی در صورت برقراری استبداد نوین، حتم است و حتی در دمکراسی هم بسیار ممکن است. دکان مذهب میتواند به همه منفعت برساند و حریصان بسیارند.

ممکن است که روحانیان فکر کنند که به هر صورت ما که با جدایی مخالفیم، پس چه بهتر اینکه بعد از ما چنین امری واقع نگردد، باز به هر ترتیب و هر مقدار که پای اسلام در میان بماند غنیمت است. در عمل هم که شاهدیم تمایل اینها این است که به نام خدا با هر نوع جدایی مبارزه کنند و لائیسیته هم برایشان مترادف کفر مطلق است. ولی این فکر و این موضع از حرص قدرت نشأت گرفته و بیش از آن از جهل در باب لائیسیته.

نکته این است که، چنان که مدتها پیش کسی در مقاله ای اشاره کرده بود، تمایل اصلی روحانیان این است که هر مکتب فکری با معیار مذهبی ارزیابی کنند و به همین دلیل گرایش دارند تا در هر مکتب فکری، نوعی فرقۀ مذهبی ببینند. انگار همانطور که فرضاً اسماعیلیه و شیخیه و... داریم، یک فرقه ای هم داریم به نام لائیکیه که با اینها رقیب و احیاناً دشمن است. تصور اینکه بشود، نه فقط از بیرون یک دین و مذهب خاص، بل از بیرون هر مذهب و دینی، به مذاهب نگاه کرد، اگر نه غیرممکن، لااقل برایشان بسیار مشکل است. ظاهراً سؤالی که اینها در برابر هر فکر و هر کس از خود میکنند این است که دین و مذهبش چیست، تا بر این اساس قضاوتش کنند. مسئله این است که لائیسیته در این چارچوب نمی گنجد و کارشان را مشکل میکند. اگر به خود زحمت بدهند، با حداقل توجه خواهند فهمید که لائیسیته مطلقاً شباهتی به مذهب ندارد، گفتار مذهبی یا حتی شبه مذهبی عرضه نمیکند و به همین دلیل اصلاً با هیچ مذهبی نه رقابت دارد و نه دشمنی.

بیرون از مذاهب و حتی از ذهنیت مذهبی قرار داشتن، شرط لازم است برای اینکه بتوان از بابت تاریخی، جامعه شناسی، کلامی و... مذاهب را سنجید و در عمل رفتار یگانه ای را در حق آنها توصیه کرد. اولی لازمه تحقیق علمی است و دومی هدف لائیسیته. هیچ مرامی به اندازۀ لائیسیته برای مذاهب حرمت قائل نمیشود. درست به دلیل اینکه هیچ رقابتی با آنها ندارد. هیچ مرامی هم مانند لائیسیته آزادی مذهبی را تأمین نمیکند. چون از هیچ دیدگاهی دیگری نمیتوان همۀ مذاهب را به یک چشم نگاه کرد. طبعاً مقصود آزادی یک یا چند مذهب به رغم باقی نیست. آزادی که شامل همه نشود، آزادی نیست، امتیاز است. آزادی آن است که همه را شامل گردد و ارمغان لائیسیته به مذاهب مختلف این است. چیزی که هیچکدام آنها به تنهایی و حتی دستجمعی قادر به تأمینش نیستند.

لائیسیته نه نفی دین است و نه تحقیر مذهبیان. اگر شاهد بوده ایم که مردم در زمانی و در کشوری سر در پی روحانیت گذاشته اند، نه از سر جنون بوده و نه معلول بی خدایی، به دلیل ظلم و بعضاً فجایعی بوده که اینها مرتکب شده بوده اند، وگرنه کسی بیکار نیست که بی دلیل به جان کشیش و ملا بیافتد. شما هم که ماشاالله در این زمینه سنگ تمام گذاشته اید. بگویم که برای آینده فقط امید بستن به خدا کافی نیست، چون بعید است اگر حرفهایی که راجع به رحمت و عدالتش میزنید راست باشد، نظر لطفی به حالتان بکند. سعی کنید تا کسانی که بعد از شما قدرت را خواهند گرفت، اهل مدارای مذهبی باشند تا به دادتان برسند. از اعتقاد به لزوم مدارا مهمتر، این ضمانت است که هیچ دستگاه سیاسی بیشتر از دستگاهی که لائیک باشد، به روحانیت احتیاج نخواهد داشت. به این دلیل منطقی و روشن که وقتی دولتی خود نخواهد در کار مذهب دخالت کند و اختیار آنرا به دست بگیرد ، محتاج گروهیست که این کار را بر عهده بگیرد و این گروه جز روحانیت نیست. کار مذهب کاری نیست که بتوان به امید خدا ولش کرد. دولت لائیک نه میخواهد شما را تحت فشار بگذارد تا به سبک آریامهر ازتان خدمات بگیرد و نه اینکه خود میخواهد عقیده ای را به مردم تحمیل کند تا جانشین شما بشود. دولت لائیک از شائبۀ مذهب خالی است و به همین دلیل بیشترین آزادی را به شما خواهد داد. بخصوص که اصولاً و به طور بنیادی به روحانیت احتیاج دارد تا خود مجبور نگردد در کار مذهب وارد شود و خصلت لائیک خود را از دست بدهد. آنچه به شما خواهد داد، محض حفاظت خودش خواهد داد و این مهمترین ضمانت است برای تحقق وعده اش.

خلاصه اینکه مدتهاست وقت وصیتتان شده است. اگر عقلی به سر دارید و سودای عبث عمر ابد ندارید، به این فکر باشید که در بین نامزدان جایگزینی تان، بهتر است چه گروهی بر جایتان بنشیند. از من بشنوید: از لائیک ها بهتر پیدا نخواهید کرد. آنچه مانع دیدن این امر شده یکی بی اطلاعی و ترس برخاسته از آن است و دیگر بی خیالی که گریبانگیر همۀ دیکتاتورهاست. بر اینها فائق بیایید تا گرفتار مصیبت عظمی نشوید. خلاصه اینکه تکلیف آخرتتان نه دست خود شماست و نه ما. برای باقیماندۀ دنیایتان فکری بکنید که بسیار فوری تر است.

2017 Jul 4th Tue - سه شنبه، 13 تير 1396
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2611