سوقات کلن-رامین کامران
چندی پیش، دعوتی از برگزار کنندگان سالگرد تولد مصدق در کلن برای دوستان ایران لیبرال رسید که مدتی همه را به خود مشغول کرد. در ابتدا درست معلوم نبود که برگزار کنندگان دقیقاً چه طرحی در ذهن دارند، میخواهند فقط جشنی ترتیب بدهند؟ قصد دارند میتینگ سیاسی راه بیاندازند؟ هدفشان بحث و گفتگوست؟ روشن نبودن طرح، قدری همه را سر در گم کرده بود. اما با تمام این احوال، بزرگداشت مصدق و ذوق دیدار دوستان و آشنایانی که گاه از مسافتهای زیاد به کلن میامدند، بر تردید ها و اختلاف سلیقه ها فائق آمد و ما را به آلمان کشاند.
راستش را بخواهید، خود من اولین بار بود که در چنین جلسه ای شرکت میکردم و به دلیل نوع مباحثی که معمولاً در بین وابستگان جبهۀ ملی ایران، جریان دارد، بیشتر انتظار داشتم با گروهی از فعالان نسبتاً مسن مواجه بشوم که گفتاری محافظه کارانه و جنجال گریز و بیشتر مبتنی بر قدردانی از مصدق و گرامی داشت خاطرۀ او به دیگران عرضه میدارند تا متوجه به امروز و به اصطلاح الزامات مبارزه.
خلاصه کنم، حدس اولم درست بود، چون جوانها بسیار کم شمار بودند. ولی حدس دوم به کلی نادرست از آب درآمد و چه غافلگیری شیرینی بود این نادرستی. فضا درست عکس آن بود که تصور میکردم. گفتارها نه فقط محتاطانه نبود که هیچ، به غایت درجه صریح بود؛ اثری از تسلیم شدگی در آنها نبود که هیچ، مبارزه جویانه بود؛ ردی از مماشات درشان نبود که هیچ، صراحت و قاطعیتشان چشمگیر بود. تصور موقعیت، برای کسانی که توش و توان مصدقی ها را با خواندن اعلامیه های گاه و بیگاه جبهۀ ملی ایران که زیر پنجۀ حکومت است، ارزیابی میکنند. بسیار مشکل است. حتی اگر آگاه باشند که نظام اسلامی هم مثل نظام شاه، میکوشد جبهۀ ملی را در نوعی اغمأ نگاه دارد تا هم اسمش باشد و هم خودش نباشد تا کسی به سوی آن کشیده نشود.
شاخص ترین امر، مکرر شدن بحث و نه فقط کلمۀ براندازی بود که در هر جایی توقع داشتم بشنوم، جز این جلسه و چه اندازه مطبوع بود شنیدنش به تکرار. بیان قاطع ارادۀ مبارزه که اول انتخاب هدف درست است و سپس رفتن دنبال وسایل، نه فهرست کردن وسایل و سپس تقلیل هدف به سطح آنها. نترسیدن از کلمۀ انقلاب و مهمتر از آن، آگاهی به این امر اساسی که جنگ با نیروی نقد شروع میشود، ولی انقلاب همیشه با نیروی نسیه آغاز میگردد. پس باید هدف را صریح و قاطع خواست و بعد رفت دنبال تهیۀ وسایل. اگر هدف درست باشد و مردم همراه، وسیله فراهم خواهد شد، یا باید گفت در اختیار شما قرار خواهد گرفت، چون وسیلۀ اصلی که نیروی لایزال ملت است، همیشه سر جای خود هست.
حال که فکر میکنم، میبینم درست است که تصورات اول من در بارۀ جلسه ای که قرار بود در آن شرکت بکنم، همینطوری و با احتساب آنچه که معمولاً در دور و اطراف ما میگذرد، بی پایه نبود. ولی اگر داستان را در دورنمای تاریخی درست قرار بدهیم، آنچه را که دیدم نمیبایست مایۀ تعجب میشد. واقعاً اگر بخواهیم حرف اساسی مصدقی ها، یعنی شاگردان مکتب مصدق را، به حد اعلی خلاصه کنیم، نوعی دمکراسی خواهی رادیکال خواهد بود: قاطعیت در اعمال حاکمیت ملی بدون مزاحمت خارجی و توسط نمایندگان ملت. در این صورت آیا واقعاً عجب است که اصرار برای اعادۀ حاکمیت به ملت، از سوی این گروه انجام بپذیرد؟
یادم هست که سالیان سال پیش، بعد از یک مناظرۀ رادیویی، یکی از دوستان چپ، به شوخی به من گفت ما دیگر مصدقی رادیکال ندیده بودیم، من هم گفتم پس خود مصدق را چکار میکنید؟ این رادیکالیسم، یا به عبارات آشناتر، صراحت در خواستاری حاکمیت ملت، قاطعیت در طلب کردن آن و تکیه به نیروی خود ملت برای رسیدن به این هدف، شاخصۀ اصلی مصدقی هاست و آنچه که من دیدم و با تمام بستگی که به این خانوادۀ سیاسی دارم، به دلیل بیان نگشتنش از سوی سخنگویان معمول این نحلۀ فکری، به چشمم حیرت انگیز نمود، در حقیقت خلاصه و عصارۀ مصدقی بودن است. این است که گاه در پشت تردید یکی، مماشات دیگری و یا + با تأسف باید بگویم ـ ترس آن سومی، از دیده دور میشود. ولی این است که در همه حال اصل است و باقی میماند و اگر اعتباری هست از این میاید. چه گروهی مناسبتر از این گروه برای گوشزد کردن لزوم مبارزه به همگان و پیشگامی در راهنمایی همه بسوی هدفی که هدف اصلی مصدق بود و به پیروانش ارث رسید و سر سوزنی از اعتبار آن کاسته نشده است.
در آخر اینرا بگویم که در عمرم این تعداد جوان موسفید در جایی ندیده بودم. موسیاهان جمع کم بودند، ولی از همینجا میبینم که حرکت درست، چگونه آنها را به صفوف ما خواهد کشاند. فراموش نکنیم که قدرشان را بدانیم و در رعایتشان بکوشیم، چون ضامن حیات و آیندۀ این مبارزه هستند.
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
۲۴ ژوئن ۲۰۱۷
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2601