روشنفکران تعمیمی و تحصیلکردگان رمانتیک- بینام ایران
در این مقاله می خواهم بر چهار نکته تأکید کنم: 1. تعمیم استقرایی اشتباه است. 2. جستجوی تعاریف «دقیق» مبتنی بر کشف معنای «راستین» الفاظ و اصطلاحات، به لفاظیهای پوچ منجر می شود. 3. کسی که مغلق گویی یا چندپهلو گویی می کند، چیزی برای گفتن ندارد. 4. ما روشنفکران کارهای مشمئزکننده ای انجام داده ایم و توهمات زیادی داریم و خطری بزرگ هستیم. البته نمی خواهم همواره روشنفکران را سرزنش کنم، می خواهم از آنان خواهش کنم که مسئولیتهای خود را نسبت به انسانیت و آزادی و حقیقت بپذیرند. خطاهای ما پایان پذیر نیست، اما مهم است که مغلق گویی و چندپهلو گویی و دغلبازی را پایان دهیم. و صداقت فکری و تواضع و روشنگری عقلی را اساس کار خویش قرار دهیم.

*« استقرا وجود ندارد، بلکه همواره آزمون و خطا وجود دارد. نتیجه ی مهم این که به هنگام آزمون و خطا، خطای ما دارای نقش فرعی و جنبی نیست، بلکه ما در واقع فقط می توانیم از اشتباهاتمان بیاموزیم. یادگیری و آموزش از آنجا ناشی می شود که انسان به اشتباهاتش پی ببرد، نه این که در باره ی اشتباهات سکوت کند. بنابراین، مرجع عالیتری وجود ندارد. مرجع کسی است که خطاناپذیر باشد، کسی که نباید چیزی یاد بگیرد، دیگر نیازی به یادگیری ندارد. اما چنین کسی وجود واقعی ندارد. همواره انسانهایی وجود دارند که آن قدر متواضع هستند که اشتباهاتشان را به خاطر بیاورند و بکوشند آنها را جبران کنند. اما متأسفانه بسیاری خطاها وجود دارند که دیگر نمی توان آنها را جبران کرد. بنابراین، انسان باید هر چه بیشتر تلاش کند تا آنچه را می تواند خوب انجام دهد، خوب به انجام رساند. »* ( در این نوشته تمامی قطعه های داخل ستاره ها، عباراتی از کارل پوپر است. )



روشنفکران تعمیمی

استدلالهای استقرایی که از برخی روشنفکران ایرانی در پایین می آورم، ابطالشان با استفاده از مثال نقض، و بدون رد استقرا، آسان است. مکانیزم استدلالی شان معکوس است، نمونه ها را بر حسب نتیجه ای که می خواهند بگیرند، انتخاب کرده اند و بدون توجه به روند تشکیل و شرایط واقعی نمونه های مورد استفاده در استدلالشان، به تعمیم استقرایی پرداخته اند. مثالهای نقض و دلیلهای نقض برای ابطال تعمیم شان، بسیار بیشتر و قویتر از مقدمات استدلال استقرایی شان است. اما در اینجا می خواهم چیز بیشتری بیان کنم: تعمیم استقرایی از اساس اشتباه است. استدلال استقرایی از بنیاد نادرست است.

استقرا وجود ندارد، بلکه همواره فرضیه و ابطال تجربی وجود دارد. ما با آزمون و خطا چیزهای تازه یاد می گیریم یا، به عبارت دقیقتر، به وسیله ی چاره اندیشیهای آزمایشی یا موقت و همچنین با کنار گذاشتن این چاره ها اگر خطا بودنشان ثابت بشود. روش علم، روش نقدی از میان بردن خطاهاست. وظيفه ی اصلی علوم اجتماعی نظری عبارت است از برآورد و تحلیل بازتابهای اجتماعی نامقصود اعمال عمدی بشر. این نشان می دهد که علوم اجتماعی نظری از چه جهت اهميت عملی دارند و تصوری از اين امر به ما می دهند که در حوزه ی سياست چه می توان و چه نمی توان کرد.

برخی روشنفکران ایرانی با گزینش چند مثال از کشورهای دموکراتیک فدرال و با تعمیم استقرایی مثالهایشان، نتیجه می گیرند که فدرالیسم جزء اصلی دموکراسی است و در مقابل مثالهای نقض فراوانی که ارائه می شود، مطرح می کنند که کشورهای دموکراتیکی هم که فدرال نیستند، فدرال هستند و خودشان خبر ندارند! از دیدگاه این روشنفکران همه چیزدان، جهان واقعیت باید خودش را با سخنان آنان تطبیق دهد. این روشنفکران متکبر که به خیال خود استدلال می کنند، جز استدلال استقرایی، و بازی با کلمات در جستجوی تعاریفی دقیق، چیزی برای عرضه ندارند و توجهی ندارند که شیوه ی استقرایی، از اساسش اشتباه است، و جستجوی تعاریف دقیق مبتنی بر کشف معنای راستین یا ذاتی الفاظ و اصطلاحات، به لفاظیهای پوچ منجر می شود. از الفاظ باید برای بیان نظریات استفاده بشود و هر گونه توجه مخصوصی به خود الفاظ و معانی الفاظ _ به خصوص به تعاریف _ به لفاظیهای پوچ منجر می شود. یک مثال دست چندم (دست میلیاردم!) برای اینگونه لفاظیهای پوچ، لفاظیهای «نور علاء نو انحلالی همه چیز نو» است. شاید این نوع لفاظیهای پوچ برای «سکولارهای نو سبز» سرگرم کننده باشد، اما باید مراقب باشیم که لفاظیهای پوچشان، به جد گرفته نشود که رها کردن مسائل واقعی به خاطر مسائل لفظی، مطمئن ترین راه نابودی عقل است.

تعمیم استقرایی اشتباه است. نمی توانیم نتایج حاصل از بررسی چند نمونه را به همه ی مجموعه تعمیم دهیم و یا حتی بدین شیوه از احتمال صحت تعمیم استقرایی سخن بگوییم. شیوه های تعمیمی که برخی از روشنفکران بدین طریق نتایج حاصل از بررسی چند نمونه را به کل جامعه تعمیم می دهند، از اساسش اشتباه است. نظرورزیهای تعمیمی علاوه بر اینکه اشتباه است، از مخدرات روشنفکران نیز محسوب می شود. روشنفکران رسانه ای که به این شیوه ی اشتباه، از بررسی چند مورد افزایش فساد در برخی مسائل اجتماعی، این تحلیل اشتباه را ارائه می دهند که جامعه غرق در فساد و در حال نابودی است، از این مخدر روشنفکران بهره می برند.

فسادهای اسلامگرایان جنایتکار طبقه ی حاکم دیکتاتوری و اطرافیانشان را نباید به حساب مردم گذاشت. بهتر است به جای نظرورزیهای تعمیمی، این درس ساده را یاد بگیریم که اگر در جامعه ای، مردم بر عملکرد حکومت کنترل و نظارت نداشته باشند، فساد حکومتگران همه جا را فرا می گیرد. در سیستم حکومتی دیکتاتوری، دستگاه دیوانسالاری تبدیل به ابزار اداری جنایتکاران حاکم می شود. و اعضای طبقه ی حاکم دیکتاتوری و وابستگانشان، از این وضعیت به منظور انباشت ثروت شخصی و ارتکاب فسادهای اقتصادی، اخلاقی، و جنایتهای بیشمار علیه مردم استفاده می کنند.



دشمنان آزادی

سوءاستفاده از قدرت سیاسی به منظور انباشت ثروت شخصی و جنایتها و چپاولها و به تاراج بردن مملکت، اساس سیستم حکومتی دیکتاتوری برای «بهره مندی» طبقه ی حاکم دیکتاتوری است. و اگر قرار باشد که چنین سیستمی اصلاح شود، باید در اساس خود کاملاً دگرگون شود. و بیشتر کسانی که از این سیستم بهره مند بوده اند _ از جمله استبداد طلبان پهلوی و اسلامگرایان اصلاح طلب _ مخالف تغییر کلی سیستم حکومتی دیکتاتوری هستند، و دیکتاتوری خواهی آنان، در شرایطی که مردم برای نابودی سیستم حکومتی دیکتاتوری مبارزه می کنند، ناشی از گرایش بهره مندان دیکتاتوری برای حفظ سیستم دیکتاتوری است.

تفکیک هدفهای اقتصادی از سیاسی یکی از اصول آزادی سیاسی و ضامن آزادی فردی است و به این جهت، همواره هدف حمله ی کلیه ی جمع گرایان واقع می شود. برخی از طرفداران وامانده ی «دیکتاتوری پرولتاریا» که نمی خواهند توهمات گرانبهای ناکجاآبادی شان را کنار بگذارند، با طرفداران دیکتاتوری پهلوی یا اسلامی متحد می شوند، حال پرولتاریایش کنار دیکتاتوری هم نباشد، لااقل بهتر از دموکراسی لیبرال است که به اصطلاحشان «بورژوایی» است و خواستار نابودی اش بوده اند. رسوبات این دگم که تاریخ مطیع قوانین «علمی» است و توهم کشف قوانین تاریخی از طریق «استقرای علمی» و خرافه ی پیشگویی تاریخی بر اساس آن قوانین موهومی، در مورد واماندگان تاریخگرا با طرفداری از حکومتهای استبدادی «دیگر» سازگار می شود، زیرا دو چیزی را که بیشترین نفرت را از آنها دارند بازتاب می دهد، یعنی آزادی سیاسی و آزادی فردی.

در مورد برخی روشنفکران «مبارزه ی طبقاتی»، ذکر این نکته ملال آور است که این مدعیان حقوق زحمتکشان، سرکوبها و جنایتها و چپاولهای سیستم دیکتاتوری را در حق زحمتکشان جامعه، در هنگام تصمیم گیری ضروری از یاد می برند و از این دیکتاتوری به آن دیکتاتوری می پرند تا به دشمنی شان با آزادی سیاسی لیبرالیسم خدشه ای وارد نشود. و مسئولیتشان را در قبال زحمتکشان جامعه، و اینکه اجرای قوانین عادلانه ی کار و بهبود وضعیت شغلی و رفاهی زحمتکشان، و فعالیتهای آزادانه ی سندیکاهای مستقل، فقط در نظام سیاسی دموکراسی لیبرال امکان پذیر است و در چارچوب نظام حقوقی آن تضمین می شود، به فراموشی می سپارند تا بعد از سرکوب و رانده شدن از دیکتاتوری که در قدرت گرفتن آن نقش داشته اند، به فرافکنی های روشنفکرانه بپردازند و کسی هم از همراهی آنان با دیکتاتوریهای رنگارنگ، و سهم آنان در قبال وضعیت جامعه و فقر و بیکاری گسترده ناشی از سیستم دیکتاتوری، نپرسد.

واقعیتهای موجود «هماهنگی» دیکتاتوری خواهانی که می خواهند از فسادها و چپاولهای سیستم دیکتاتوری بهره مند شوند با برخی از دیکتاتوری خواهان سرخورده ای که از عقلشان نااميد شده اند و نتوانسته اند خودشان را از خرافات تاریخگرایی برهانند، بیانگر کوشش دیکتاتوری خواهان رنگانگ برای برقراری سیستم حکومتی دیکتاتوری دیگری در ایران است. و چنین تبلیغ می شود که این «دیگر» _ نوع سیستم دیکتاتوری _ را می خواهند بعداً از طریق رأی مردم در «انتخابات آزاد» تعیین کنند! که گرچه حیله ای نخ نما است، ولی مشکلشان را برای هماهنگی حول دشمنی با برقراری آزادی سیاسی در ایران، حل می کند و درخواست «اتحاد همه با هم» شان را توجیه می کند.

آزادی سیاسی، آزادی از استبداد-استعمار است. گرچه تعداد دیکتاتوری خواهان رنگارنگ، کم است، و در بین مردم ایران، دستشان رو شده است و پایگاهی ندارند، اما بیشتر رسانه های بیگانه در بیشتر موارد در اختیارشان گذاشته می شود. برخی از دیکتاتوری خواهان ایرانی در بین نومحافظه کاران آمریکایی محبوبیت دارند! «اتحاد» بین دشمنان برقراری آزادی سیاسی در ایران، با تظاهرهای دروغین بشردوستی و دموکراسی خواهی، توجیه و تبلیغ می شود. نومحافظه کاران غربی که خواهان استعمارگری هستند، استبداد طلبان ایرانی را بر سر دشمنی با برقراری آزادی سیاسی در ایران، حمایت سیاسی و پشتیبانی رسانه ای و تأمین مالی می کنند. دیکتاتوری خواهان رنگارنگ برای فریبکاری، به جای «دیکتاتوری» از لفظ «دموکراسی» استفاده می کنند. و این دغلبازی معکوس کردن استعمال الفاظ، شیوه ی مرسوم دشمنان آزادی سیاسی است. باید روشن کنم که هیچ بخشی از استدلال من وابسته به انتخاب الفاظ «دموکراسی» یا «دیکتاتوری» نیست. و اگر کسی استعمال این الفاظ را معکوس کند (چنانکه امروزه غالباً می کنند)، آنگاه خواهم گفت که من مخالف آن چیزی هستم که او «دموکراسی» می نامد.

برخی از دیکتاتوری خواهان پهلوی و اسلامی و پرولتاریای سابق و همچنین طرفداران دیکتاتوری ترکیبی، که نمی خواهند گرایشهای دیکتاتوری خواهی شان را همراه با سوءبرداشتهایشان از دموکراسی لیبرال، کنار بگذارند، و همچنان به نظریه های کاذبشان چسبیده اند، حول دشمنی با برقراری آزادی سیاسی در ایران، با یکدیگر و با بیگانه هماهنگ می شوند و این دشمنان آزادی، تظاهر به آزادی خواهی و دموکراسی خواهی هم می کنند. کسانی که بر آزادی شوریده اند همیشه به این شیوه و حیله متشبث بوده اند که: «باید از عواطف سود جست نه اینکه نیروی خود را در کوشش بی فایده برای نابود کردن آن به هدر داد». و این شیوه ی مرسوم دشمنان آزادی سیاسی است که به آزادی خواهی و دموکراسی خواهی تظاهر می کنند، تا بتوانند از عواطف آزادیخواهانه ی انسانها سوءاستفاده کنند و مقاصد شوم ضد انسانی شان را پیش ببرند. دشمنان آزادی و انسانیت هر وقت راه پس و پیش را بسته می بینند، متظاهر به آزادی خواهی و بشردوستی می شوند.



مماشات آزادیخواهان

*« همه ی ما در سطح ماقبل علمی از تصور اینکه ممکن است اشتباه کرده باشیم، سخت متنفریم. بنابراین، تا وقتی بتوانیم، جزماً به حدسیاتمان می چسبیم. ولی در سطح علمی، به طور منظم دنبال اشتباهها و خطاهایمان می گردیم. نکته ی مهم همین است که برای پیدا کردن خطاهایمان آگاهانه سنجشگری و نقادی می کنیم. در سطح ماقبل علمی، غالباً نابود می شویم و همراه با نظریه های کاذبمان از بین می رویم و می میریم. در سطح علمی، سعی می کنیم به طور منظم نظریه های کاذبمان را کنار بگذاریم و، به عبارت دیگر، می گذاریم نظریه های کاذبمان به جای ما بمیرند. این رو
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=257