روحیه ی مردم با مبارزه عوض میشود نه شعار- حسن بهگر
اگر ج.ا. و اپوزیسیون را دو طرف یک بازی بدانیم که درهم تاثیر می گذارند، قاعدتاً بایستی تقویت یک طرف، در تضعیف آن دیگری مؤثر واقع گردد و با کوشش اپوزیسیون، ج.ا باید بخشی از قدرت خود را از دست بدهد. دو کفه ی این ترازو باید به نسبت هم بالا و پایین برود
ما اپوزیسیون متشکل نداشته ایم و اگر چند سازمان کوچک بوده نتوانسته اند به اقتضای تحولات زمانه نوسازی کنند و از بین رفته اند. در این 37 سال مردم به صورت های گوناگون ولی پراکنده مخالفت و نارضایتی خود را اعلام کرده اند ولی به دلیل همین پراکندگی یا به انحراف کشیده شدن مبارزه شان، با شدیدترین وجهی سرکوب شده اند و امتیازی کسب نکرده اند و رژیم بسته تر و به عبارتی قویتر شده است.
این وسط بخشی از رژیم که دستش از حکومت کوتاه شده، مدت هاست تحت عنوان اصلاح طلبی، رل اپوزیسیون را بازی می کند و همه را سرگردان کرده. ولی به مرور حتا این خودی ها نیز چیزی بدست نیاورده اند و طی همکاری با رژیم، از مخالفت سطحی، علنی و صوری نیز دریغ ورزیده اند، به طوری که امروز کاملا در دل نظام تحلیل رفته اند. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر سازش ناپذیری نشان داده، این اپوزیسیون قلابی بیشتر به ترویج اصلاح طلبی، نرمش و سازش اصرار ورزیده. بیهوده نیست که بسیاری از کنشگران سرخورده شده اند و مبارزه را بیهوده می شمرند و یا بصورت انفعالی عمل می کنند. متأسفانه توجه ندارند که مشکل از قوت نظام نیست بلکه از وادادگی مدعیان مخالفت است.
استراتژی اپوزیسیون روشن و مشخص نیست و مانند بوکسوری است که در تاریکی مشت پرتاب می کند. اپوزیسیون باید از برجسته کردن اختلافات جزیی بپرهیزد و از توهم وحدت الکی هم خلاص شود و بر مسایل کلی و اساسی از جمله براندازی، استقلال، جمهوری لائیک و دموکراتیک تأکید کرده، وحدت نماید. این وحدت باید بین مبارزان جدی واقع شود، نه اینهایی که ادای مخالفت درمی آورند و فقط مزاحمند.
مسأله ی بعدی سازماندهی است که استخوان بندی جنبش را تشکیل می دهد و هیچکدام به طور جدی بدان نپرداخته ایم. این هم باید درست طرح شود. شکل گرفتنش با شعار و اینها ممکن نیست و معمولاً بعد از راه افتادن وحدت فکری است که صورت می پذیرد، نه قبل از آن. بی خود در این باب شعار دادن، در حکم اصرار بر بستن گاری جلوی اسب است و غیرمنطقی.
عده ای به اپوزیسیون خارج کشور که توانایی کمی و کیفی فراوانی دارد، کم بها می دهند و اغلب با منفی بافی، هر ایده و تفکری در خارج را متهم به دورافتادگی از ایران و عدم شناخت واقعیت جامعه و ذهنی گرایی و... می کنند که بسیار با اغراق تؤام است. همه چشم ها به داخل دوخته شده که شاید از از ایران خبری برسد. ایرانیان داخل هم در معرض خشونت ارگان های سرکوب هستند که هر صدای اعتراضی را در نطفه خاموش می کنند. وقتی در داخل حتا یک مهمانی ساده نمی توان برگزار کرد به چه چیزی چشم دوخته اید؟ امکان تبادل نظر و ترتیب گفتار مبارزاتی که ندارند، تا تکان هم بخورند به دلیل نداشتن همبستگی و برنامه سرکوب میشوند. باز هم می گویید که باید منتظر داخل شد یا دنبال داخل رفت؟
پیروی از یک جریان داخل به نام اصلاح گری و تایید دایم آن به معنای واقع گرایی نیست. چون تحلیل های اساسی، چه سیاسی و چه دانشگاهی، همه در خارج انجام پذیرفته. تبلیغات اصلاح طلبان را نباید جدی گرفت و تصور کرد که آنهایی که در داخل ایران هستند، همه به دنبال این اصلاح طلب و آن اصلاح طلب می دوند و چون داخلند راه را درست تشخیص داده اند و روش درست را برگزیده اند و ما هم باید دنبال آنها برویم. کارهای داخلی ها بیشتر به دلیل نبود اپوزیسیون جدی و از سرناچاری انجام می شود. ما نباید امکانات خود را به حد آنها تقلیل بدهیم، باید امکانات آنها را به حد خود برسانیم. این پراهمیت جلوه دادن داخل و در مقابل کوچک کردن اپوزیسیون خارج از کشور، از بدترین و بی عاقبت ترین انواع خیال پردازی است و در حقیقت تبلیغ برای قدرت رژیم است که در لباس واقع بینی به ما عرضه می شود. دستورالعمل هایی مانند اینکه هرگونه اقدامی خارج از جریان اصلاح طلبی به معنای خشونت طلبی و خونریزی است یک حکم کلی و نامفهوم و در حد هوچیگری است باید مسأله را بطور جدی نقد کرد.
وقتی از براندازی سخن می گوییم بدین معنی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی همه ی حقوق ایرانیان را نفی کرده است و حقی برای کسی قایل نیست مگر آن که خودش تعیین کرده باشد، پس باید حذف شود. قدرت سیاسی قبضه شده و درآمد نفت شده اسباب زورگویی به صاحبانش که مردم ایران باشند. طبقه حاکم اقلیتی کوچک است ولی هیچ مانعی در مقابل خود ندارد و بی محابا ثروت کشور را غارت می کند و مخالفان را به دار می آویزد و به زندان می اندازد. شهرت فساد و ارتشای رژیم عالمگیر شده و تنها هماوردی که می تواند در برابر او بایستد قدرت اجتماعی و اپوزیسیون سازمان یافته است. این توانایی وجود دارد و به چشم می توان دید که معلمان، کارگران، زنان و دانشجویان و... همه در مقام اعتراض ایستاده اند. آنچه این قدرت اجتماعی را تضعیف می کند سراب اصلاحات و ترس از براندازی است.
وقتی مردم به پای صندوق رأی می روند، به رژیم فرصت میدهند تا خود را دستگاهی دموکراتیک معرفی کند که مجلس و دولت و رئیس جمهوری صاحب اختیار دارد. در صورتی که همه اینها فقط به سرفه ولی فقیه بند است. مردم اساساً تمایل خاصی به شرکت در انتخابات قلابی ندارند، بلکه تغییر را طالبند و این فقط گروه ها و سازمان های خیال پرداز هستند که با تبلیغات خود چنین وانمود می کنند که تغییر اساسی از طریق عوض کردن این یا آن رئیس جمهور ممکن است. آنچه ما احتیاج داریم تغییر روحیه از انفعال اصلاح طلبانه به فعالیت براندازانه است. باید مردم را از شرکت در انتخابات منع کرد. وقتی مردم درانتخابات شرکت نکنند، روحیه شان عوض می شود و رویکردشان نسبت به عمل سیاسی دگرگون می شود، رفتار آنان در قبال حکومت تغییر می کند و به نحو دیگری مسایل را می بینند. چشم به دست قدرتمندان نمی دوزند و به دریوزگی صاحبان زور نمی روند. با مبارزه به درک تازه ای از قدرت فردی و جمعی خود دست می یابند و با هر پیروزی کوچک و قدم به قدم، به خود بیشتر متکی می شوند و آماده برای برداشتن قدم های بزرگتر. قدرت اجتماعی با همکاری مردم جان می گیرد و در مبارزه و کشمکش و جدال با حکومت شکل درست خود را پیدا می کند، نه با نشستن یک گوشه و شعار دادن.
بزرگترین عیب این اصلاح گری این است که روز به روز مردم ما را خوار و خفیف و ذلیل کرده و ملایان را خونخوارتر و جری تر نموده و واقعاً وقتش رسیده که نقطه ی پایان برآن بگذاریم.
ما در مبارزه، قبل از هر چیز محتاج اعتماد به نفس هستیم که سال های دیکتاتوری از ما گرفته. ما نیازمند یک اپوزیسیون متکی به نفس و قاطع هستیم که بتواند با مردم تماس داشته باشد و از پشتیبانی آنان برخوردار باشد تا به معنای واقعی بتواند جانشین این رژیم شود و رژیم از آن احساس خطر کند و سرانجام به اینجا برسد که بفهمد توان مقاومت در برابر مردم ندارد و سپر بیندازد.
برخی اشخاص، به نادرست، هواداران براندازی رژیم را متهم می کنند که می خواهند با کمک خارجی این کار را انجام دهند. این دروغ بسیار بزرگی است. آنهایی که خواستار دخالت خارجی هستند، معلومند و برنامه شان حمله به ایران و تکه تکه کردن کشور است که به جای براندازی عرضه میکنند. در حال حاضر دخالت خارجی مانع بزرگی بر سر راه قیام مردم ایران است و هوداران جدی براندازی، ثابت ترین و جدی ترین مخالفان دخالت خارجی هستند. اگر از بیم دخالت خارجی و تجزیه ی ایران و خرابی های آن نبود، مدت ها پیش مردم کلک این رژیم را کنده بودند. متأسفانه هیچکس به اندازه ی اسراییل و آمریکا به رژیم خمینی و خامنه ای کمک نکرده است. ما در تأخیر براندازی به هیچکس به اندازه ی این دشمنان نادان رژیم مدیون نیستیم.
اکنون حول چهار محور باید سازماندهی و یارگیری کرد تا اتحادی فراگیر حاصل شود:
1- استقلال
2- جمهوریت
3- جدایی دین از سیاست (لائیسیته )
4- دموکراسی


2017 Apr 4th Tue - چهارشنبه، 16 فروردين 1396
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2497