دست نزن مال تو نیست - حسن بهگر
فوت حسن توفیق یاد عزیز مجله ی توفیق و خانواده ی توفیق را که بر گردن طنزنویسی ایران حق عمده دارند، برای همه زنده کرد. این وسط یکی از این روزنامه نگاران اصلاح طلب که تمامی دار و دسته شان از صبح تا شام مشغول مصادره ی اموال این و آن و بخصوص ملیون به نفع خودشان هستند و رادیو فردا هم شده تیولشان، مطلب نوشت که توفیق را با گل آقا مقایسه کند و بار خودش را ببندد و خلاصه به کلی چرت ما را پاره کرد.(1) در کمال وقاحت، می نشینند روز روشن امثال میرحسین و کروبی را مستقیم و غیرمستقیم با مصدق و بختیار مقایسه می کنند، حالا هم فرصتی پیش آمده که چنگ بیاندازند به توفیق. ارث ملیون شده سلف سرویس اینها.
هر جا چیزی ببینند فکر می کنند که مال وقف است یا ارث بی صاحب و فوری قاپ می زنند تا برای خودشان سابقه ای جور کنند که ندارند و حسن شهرتی که هیچ وقت نخواهند داشت. این شخص هم آمده و یک مقدار شکسته و بسته راجع به توفیق نوشته و کیومرث صابری و گل آقایش را کرده وارث توفیق! دو کلمه می گویم که مظنه دستش بیاید و با این پرت و پلاها حوصله ی مردم را سر نبرد.
اول اینکه توفیق مدرسه ی طنزنویسی بود در ایران. از ابتدای کار و بخصوص بعد از شهریور بیست که نسل جدید و درخشانی در صحنه ی طنزنویسی ایران پیدا شد، از ابولقاسم حالت و پرویز خطیبی گرفته تا نورالله خرازی و دیگران که تا به حال نظیرش نیامده، هر کس مختصر ذوق طنزی داشت، به یمن گشاده رویی و سخاوت توفیقی ها توانست استعدادش را در این نشریه صیقل بزند و پیشرفت کند. توفیق فقط نشریه ی فکاهی نبود، مدرسه ی طنزنویسی بود که هنوز هم کسانی که کارشان را با آن شروع کردند، در طنزنویسی ایران حرف اول را می زنند. تعطیلش ، تعطیل یک نهاد اجتماعی و مطبوعاتی بود نه فقط بستن یک مجله. آن گل آقای تو که را تربیت کرده؟ این نبوی که با چرندیاتش باید صفحهُ متوفیات را اداره کند و روزنامه نگارانی امثال شما اسم طنزنویس رویش گذاشته اید که مردم را سیاه کنید؟ خیال می کنید مردم ایران تا به حال طنزنویس ندیده اند که این بنجل ها را به تبلیغ شما بخرند؟ برو جانم، هالو خودتی و گل آقایت.
توفیق از تمسخر شاه و کلاً اعضای خانواده ی سلطنت منع شده بود. این خط قرمز را پذیرفته بود تا بتواند باقی حرف هایش را بزند. حالا یکی می گوید که خوب، گل آقا هم از تمسخر آخوندها احتراز می کرد، یکی آن و یکی این! نخیر نشد. اولاً یک نفر یا یک خانواده فرق دارد با گروهی به وسعت روحانیت که همه چیز مملکت را خورده و برده. شلوغش نکن!
از این مهمتر، حسن توفیق مثل این صابری نبود که از یک طرف در دفتر خامنه ای کار میکرد و از طرف دیگر مجله منتشر میکرد. اگر توفیق رفته بود در دفتر هویدا کار گرفته بود و حقوق پذیرفته بود که حتماً با کمال میل به او می دادند، نه یک سدم اعتباری را می داشت که تا روز مرگ داشت و نه مجله اش تعطیل می شد. مقایسه این آدم های محترم با پادوهای خامنه ای نادرستی محض است. فراموشتان نشود که بر خلاف توفیق که دایم به خط قرمزها فشار می آورد و نمی دانم چند بار توقیف شد، کسی گل آقا را حتا یک روز هم توقیف نکرد.
آخر و مهم تر از همه اینکه کار توفیق فقط خنداندن نبود. این کار از خیلی ها برمی آید و آدم های سطحی فقط این را می بینند. اگر محبوبیت توفیق آن بود که بود و شهرتش هم این است که هست، فقط به دلیل ذوق و استعداد نویسندگانش در طنز پردازی نبود. به این دلیل بود که علاوه بر این توانایی که در بالاترین سطح بود، حرف دل مردم را می زد و بین دولت و ملت همیشه طرف ملت را می گرفت. برای همین هم بود که طی نهضت ملی، یعنی بزرگترین کوششی که مردم ایران در قرن بیستم و بعد از نهضت مشروطیت، برای دستیابی به آزادی و استقلال کردند، طرف دولت ملی مصدق را گرفت و جزایش را هم دید. جزای این کار توقیف بعد از بیست و هشت مرداد بود و اینکه در نهایت اعضای خانواده مجبور شدند تا امتیاز روزنامه را بین خود دست به دست کنند تا بتوانند کار را از سر بگیرند. طنز رسمی و بی مایه ی گل اقا را چه به طنز انتقادی توفیق؟
اولی را همه می دانستند که پادوی حکومت است و موضع مخالف دومی هم بر همه روشن بود.
توفیق هیچگاه از کار تنقید از دولت های وقت بازنماند و در حد مقدور، در نهضت ملی کردن نفت که صابونش به تن اعلیحضرت هم خورد و هر اندازه توانست، از حق مردم دفاع کرد. تا آخر صدراعظم پیپ کش که ژست انتلکتوئلی می گرفت و دم از سابقه ی دوستی با صادق هدایت می زد، ولی رفیق شفیقش ثابتی ساواکی بود، تاب طنز توفیق را نیاورد و هر طور بود تعطیلش کرد. گل آقا را که کسی تعطیل نکرد. سرمایه ی قلیل نمک نامرغوبش زود ته کشید و بستند رفتند پی کارشان. کسی هم دیگر سراغش را نگرفت چون بود و نبودش علی السویه بود.
خلاصه کنم، این ارث و میراث بی صاحب نیست که بخواهی چپو کنی. اگر دنبال وارث توفیق می گردی هادی خرسندی است که همان تعهد را به مردم دارد و همان خط فکری و سیاسی را دنبال می کند، با طنز و طبع روانی که صدرنشینش کرده و اسلامی ها و دیگران اصلاً به خواب هم نمی توانند ببینند. اگر می بینی که این اندازه محبوب است فقط به خاطر شیرینی طنزش نیست. درست مثل توفیق یک چیزی علاوه بر این دارد. برای این است که طرف ملت است و حرف دل ملت را می زند، چرندیات آخوندی و شبه آخوندی تحویل کسی نمی دهد. برو پی کارت. اگر طنزنویس ندیده ای که پیزر لای پالان گل آقایت می گذاری، بروی روی صفحه ی فیسبوک خرسندی نگاه کن ببین طنزنویس چه شکلی است، عکسش هست.

2017 Apr 1st Sat - شنبه، 12 فروردين 1396

1-
http://www.radiofarda.com/a/f3-tofigh0-satire/28402437.html
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2495