دو کلمه-رامین کامران
همه شاهدیم که مسلمانان در چهار گوشۀ دنیا و از جمله در کشورهای غربی که قاعدتاً نمیباید صحنۀ چنین رفتاری باشند، با تضییقاتی مواجه شده اند که عرصه را بر آنها تنگ کرده است. این وضعیت البته از بابت تاریخی بیسابقه نیست، ولی ظرف یکی دو دهۀ اخیر شدت گرفته و تبلیغات هدفداری که مسلمانان را نشانه رفته است، وضعیتی ایجاد کرده که مسئله را از حالت استثنایی درآورده و صورتی کمابیش «طبیعی» بدان بخشیده. انگار همه متفق القولند که البته تبعیض کار نادرستی است ولی این اصل شامل مسلمانان نمیشود و اگر هر بد و بیراهی به آنها گفته شود، واقع گویی است، نه تبعیض است، نه تحقیر است و نه حتی بی ادبی.

دشمنان متفق
این رفتار نادرست که در حق هیچ گروهی پذیرفته نیست ولی در این مورد رایج شده است، چنین توجیه میشود که مسلمانان مردمانی خشن هستند و این رفتارشان ریشۀ دینی دارد، زیرا اسلام اصولاً مروج خشونت است وخلاصه اینکه مسلمان قابل قبول، مسلمانی است که اعتقاد مذهبی نداشته باشد. کلیشه ای فرهنگی که در میدان سیاست به کار گرفته میشود و مدعی توضیح امور میگردد و به تمام معنا گمراه کننده است. ما در اینجا با شیوۀ خاصی از طرح مشکل روبرو هستیم که به تصور من، هم اساساً نادرست است و هم مسئله ساز. این روش تحلیل مسائل که میتوان اسلام محورش خواند، از انقلاب اسلامی بدین سو، رایج شده و ضایعات فراوان به بار آورده، نه فقط در زمینۀ علمی، بل در زمینۀ عمل سیاسی نیز که به هر صورت از گفتار معمول کارشناسی یا شبه کارشناسی تأثیر میپذیرد.
این فرهنگ مداری مذهبی، در ابتدا انعکاس گفتاری بود که اسلام گرایان به دیگران عرضه مینمودند، در مورد ایران برای توضیح انقلاب اسلامی و در سطح وسیعتر، برای بخشیدن اهمیت بیش از اندازه به اسلام و طبعاً به کسانی که برای کسب اعتبار سیاسی از اسلام استفاده میکنند. همین گفتار، مدتی است که از موضع عکس مورد استفاده قرار میگیرد. برای حمله به اسلام و کسانی که به هر صورت و نوع به این دین بستگی دارند. اسلام ستیزان و اسلامگرایان، دو وجه اشتراک عمده دارند: یکی همین اصل شمردن اسلام است؛ دومی که کمتر بدان توجه میشود، این است که هر دو مسلمان ستیزند و عرصه را به مسلمانان تنگ کرده اند.
در این میان و با نوعی توافق ضمنی دو طرف، دین اسلام اسماً شده داو کشمکش و آنهایی که با تبعیض در حق مسلمانان موافقتی ندارند ولی در خود نیز تمایلی به دفاع از دین اسلام نمیبینند، در میان این حملۀ گازانبری گرفتار شده اند. با یک گروه مخالفند و احیاناً با آن مبارزه میکنند، ولی دومی را به حال خود رها کرده اند.

اسلام واحد
اسلام، مثل هر مذهبی، هنجارساز است و کسانی را که پیروش هستند، ملزم به شیوۀ رفتاری معین میداند و هر کس را که به این اجبارها تن ندهد، از گروه بیرون میشمارد. در این حالت، رفتار جمیع مسلمانان، از دیدگاه مذهبی مشمول ارزیابی است، تا آنهایی را که رفتار درست دارند از باقی جدا کند. این هنجارسازی، حال هر قدر هم محدود و نسبی، محتاج تکیه گاهی است. تکیه گاه اصلی و نهایی در این زمینه عصمت است که عبارت است از پشتوانۀ الهی برای معلوم کردن حقیقت دین. در نبود این خاصیت، کارشناسی جایگزینش میشود که البته هیچگاه به تنهایی کارساز نیست ولی کمابیش میتوان تنها معیار قابل اتکایش شمرد. گفتم کمابیش، چون بین کارشناسی علمای مذهبی فرضاً و کارشناسی پژوهشگری که میتواند مسلمان هم نباشد، تفاوت هست. تفاوتی که بخصوص از دید پیروان مذهب، معتبر و مهم است. سخن روحانیان در این زمینه اعتبار ممتاز دارد.
اینجا ما با دو گروه سر و کار داریم که مدعیند اسلام راستین را معلوم کرده اند تا مسلمان و غیر مسلمان را معین کنند و باید به سخنانشان در این باب گردن نهاد. اسلامگرایان، چه روحانی و چه غیر از آن، در همه جا برداشت خود از اسلام را به زور و با خشونت، به همۀ مسلمانانی که در تیررسشان قرار دارند، تحمیل میکنند. اولین قربانیان این برداشت و کوشش برای تحمیلش، خود مسلمانان هستند، هرچند دیگران هم بی نصیب نمیمانند. گروه دوم همین رفتار را بهانه کرده و در عمل برداشت اسلامگرایان را پذیرفته و از موضع قوی رسانه ای در غرب تبلیغ میکند تا باز هم بر همین مسلمانان فشار بیاورد. در هر دو مورد با برداشتی واحد و مدعی حقانیت مطلق، از دین اسلام سر و کار داریم.
موضوع دین طوری است که رسیدن به وحدت در باب آن، با بحث و گفتگوی عقلانی صرف ممکن نیست و جز به اتکای به اتوریتۀ مذهبی، ممکن نمیگردد. اینهایی که در تعیین معنای «اسلام راستین» اصرار دارند، صرفنظر از درستی یا نادرستی و مثبت یا منفی بودن نظرشان، عملاً از مقام پیشوای مطلق دینی سخن میگویند که در شرایط فعلی از هیچکدام پذیرفته نیست. اینهایی که تعریف واحدی از اسلام عرضه میدارند و بسا اوقات چنان سخن میگویند که گویی از شیئی واحد صحبت میکنند که میتوان از آن تعریفی یکرویه عرضه نمود، در عمل جای رهبر معصوم را اشغال کرده اند.

نقد دو سویه
برای نقد همزمان این دو گفتار، میباید به دو نکته توجه نمود و بحث را با اعتنای به آنها تصحیح کرد.
یکی اینکه دعوا، دعوای سیاسی است نه دینی. درست است که از سر تا به تهش صحبت از دین است و مذهب است و اسلام، ولی اصل بحث و خود دعوا، تابع منطق سیاست است نه دین. این انحراف بحث که پایۀ کار است، به اتفاق از دو جبهۀ مخالف انجام میپذیرد، چون هر دو سود خویش را در این میبینند. یکی برای اینکه ادعای نمایندگی سیاسی مسلمانان را بکند، دومی برای اینکه مسلمانان را به بهانۀ دینشان تحت فشار سیاسی قرار دهد.
نکتۀ دوم این است که داو اصلی دعوا دقیقاً مسلمانان هستند، نه اسلام. همین افرادند که سرنوشتشان دارد در این دعوا تعیین میشود. ولی باید دقت داشت که وقتی از «مسلمانان» صحبت میکنیم، از مجموعه ای آماری حرف میزنیم. اسلام، خارج از مسلمانان، یعنی آنهایی که از نظر آماری مسلمان به حساب میایند، اگر هم معنایی داشته باشد، مصداقی ندارد. هر سخنی که بخواهیم به طور واقع بینانه، در بارۀ اسلام به زبان بیاوریم، باید در نهایت به این مرجع رجوع نماید. اما نه میتوان راجع به میزان اعتقاد این افراد به اسلام که شمارشان به میلیارد سر میزند، نه میزان تعهدشان نسبت به آن و نه به میزان و شیوۀ عمل کردنشان به فرائض دینی، حکم کلی صادر کرد.

مبارزۀ دو سویه
طبعاً واکنش نشان دادن به این بحث مخدوش میباید در دو جبهه انجام بپذیرد. یکی مبارزه با اسلامگرایی و در مورد ایرانیان، مبارزه برای آزادی ایران از شر حکومت اسلامی. دیگر مبارزه با اینهایی که در کشورهای غیر مسلمان عرصه را بر مسلمانان تنگ کرده اند.
مشکل اینجاست که برای شمار قابل توجهی از مردم، انجام همزمان این دو کار ممکن نمینماید. به این دلیل که مخالفت با اسلام و نه فقط دخالتش در سیاست، در میان بخش قابل اعتنایی از قربانیان اسلامگرایی و کسانی که به هر صورت با آن مبارزه میکنند، رواج گرفته است. اینها به همین دلیل، در عین نشان دادن واکنش شدید به اسلامگرایی، نسبت به اسلام ستیزی بی اعتنا هستند، یا اینکه لااقل چندان تمایلی به واکنش نشان دادن در برابر آن ندارند، خلاصه اینکه دعوا را دعوای خود نمیشمارند. سخنانی که در مخالفت با اسلامگرایی گفته و نوشته میشود، در معرض دید همۀ ما هست. میبینیم که انتقاد از اسلام و حتی دشنامگویی بدان چه اندازه بین خود مسلمانان رایج شده. از آن سو نیز هستند افرادی که با اسلام ستیزی مبارزه میکنند، ولی به نبرد با اسلامگرایی که با داخل کردن دین در سیاست، منشأ این مشکلات شده است، توجهی ندارند. انتقاد از رژیم فعلی ایران برایشان قابل قبول است، ولی مخالفت با اختلاط سیاست و دین که اصل مشکل است، خیر.
باید به این افراد یادآوری کرد که اگر برداشت اسلامگرایان را از اسلام معتبر بشماریم، در حقیقت چیزی را که از نظر گروه اخیر داو اصلی بازی است، بدانها واگذار کرده ایم و از سوی دیگر اسلام ستیزان را نیز با تأیید گفتارشان از خود راضی نموده ایم و در نهایت دعوای باطلی را که این دو به راه انداخته اند برحق شمرده ایم. مبارزه اگر در دو سو انجام نگیرد و تداخل سیاست و دین را هدف نگیرد، ناقص است.
دفاع از حقوق مسلمانان مستلزم دفاع از اسلام نیست، چون حقوق اینها تابع اسلام نیست و قرار هم نیست که باشد. این حقوق انسانی است و شهروندی و ربطی به مذهب ندارد. ولی این را هم اضافه کنم که برحق شمردن بدترین شکل اسلام، پیشرفت نیست، پسرفت است و یاوری به پست ترین اشکال اعتقاد مذهبی با اصیل اعلام کردن آنها. اگر کسی بخواهد به مسلمانان ضربه بزند، بهتر از این نمیشود. قربانی این موقعیت هم اسلام نیست، مسلمانان هستند، نه کس دیگر.

دفاع از اسلام یا از مسلمانان؟
نباید وارد بحث تعیین معنای اسلام راستین شد چون راه به جایی نمیبرد و در این زمینه، اعتبار سخن مخالفان اسلامگرایی بیش از سخنان دو طرف دعوا نیست. اگر به رفتار معمول مسلمانان، یعنی به عبارتی به اسلام واقعاً موجود. توجه بکنیم، به روشنی معلوممان میگردد که اکثریت قریب به اتفاق آنها نه تمایلی به پیروی از نسخۀ اسلامگرایان دارند و نه شبیه این تصویر باسمه ای هستند که اسلام ستیزان در بارۀ آنها سر هم کرده اند.
اسلام ستیزی، در حقیقت مسلمان ستیزی است. ولی این مسلمان ستیزی منحصر به مخالفان اسلام نیست، اسلامگرایان هم، از ورای گفتاری که در باب اسلام ترتیب میدهند، مسلمانان را نشانه میروند و اگر قرار باشد که به دلیل بی مهری به اسلام دست دو طرف را باز بگذاریم، از اسلام انتقادی نکرده ایم و انتقامی نگرفته ایم، فقط مسلمانانی را که اکثریت قریب به اتفاق آنها نقشی در تنشهای سیاسی مبتنی بر مذهب ندارند، قربانی کرده ایم.
نبرد با اسلام ستیزی ارزانی هر کسی که دلبستۀ اسلام است، ولی نبرد با مسلمان ستیزی وظیفۀ همۀ ما و همۀ کسانی است که با تبعیض مخالفند و حاضرند در راه رفعش از خود مایه بگذارند. تفاوت اسلام ستیزی و مسلمان ستیزی فقط در حد کلمات نیست، اینها مقولاتی است که به تمامی دعوا شکل میدهد و تعیین مقولات دعوا بخشی است از خود دعوا، نمیباید بدان بی اعتنا بود، چون در حکم واگذاری بازی است. اول قدم، جایگزین کردن اولی با دومی است.
۲۷ نوامبر ۲۰۱۶
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2317