حقِ مردم برای تعیین سرنوشت و ساماندهی آن در قانون اساسی کشورها - خودمدیری سرزمینی-محمد رضا خوبروی پاک
این روزها که برخی گروه ها بنا به شرایط خاص منطقه ای درخواست هایی از قبیل خودمختاری ، جداسری و یا فدرالیسم و..دارند کتاب «ﺣﻘﻮق ﻣﺮدم و ﺷﻬﺮوﻧﺪی » از محمد رضا خوبروی پاک که به بررسی مفاهیم حقوق مردم از جنبه های گوناگون از جمله حقوق سیاسی ، اجتماعی ، دینی ، فرهنگی ،پرداخته می تواند به روشن شدن این مفاهیم کمک کند افزون بر این حقوق، نویسنده از مفاهیمی مانند حق تعیین سرنوشت، تفاوت جدائی خواهی با تجزیه طلبی و همه پرسی هم پرداخته است.اما انتشار این کتاب به سبب درگیری ناشران راکد شده به نحوی که که نویسنده میگوید:
«امروز اگر هم كتابى از سانسور جان سالم به در بُرد احتمال دارد که به درستی یا به منظوری خاص گرفتار توقيف و تامين أموال از سوى ناشری ديگر شود. نويسنده اين كتاب را در سال ١٣٩٣ منتشر كرده و با همه هیاهوی مقام هاى مملكتى از رئيس جمهورى بگيريد تا معاون ايشان و حتى مقامات استانداري وشهردارى ها كه همه خودرا مدافع حقوق مردم مى خوانند از اىن كتاب تنها چند مقاله در ايران منتشر شده است. زيرا نه تنها ناشر تبليغاتى درباره كتاب نكرده بل به علتِ اختلافى كه با ناشر ديگر دارد كتاب هاى اين نويسنده را توقيف كرده اند چرا كه گویا هر يك از ناشرها خود را مالك لوگوئى ميداند كه ديگرى حق استفاده ان را ندارد. در نتيجه " عراقى " را " بد نام " نكرده بل زنده به گورش كردند.»
سایت ایران لیبرال با اجازه مولف بخشی از این کتاب را در زمینه حقوق مردم منتشر می کند. نویسنده و ایران لیبرال پیشاپیش از اظهار نظرهای خوانندگان سپاسگزاری می کنند.
info@iranliberal.com
فهرست مطالب کتاب از این قرار است :بخش یکم - مردم کیانند؟ بخش دوم - شهروندی و تحول آزادی ها - بخش سوم - حقوق مردم - بخش چهارم - حق مردم برای تعیین سرنوشت و ساماندهی آن .

مطلب زیر دربرگیرنده پیشگفتار و قسمتی از بخش چهارم کتاب است.
پیشگفتار

چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه
به تیمار و عذاب اندر ابا دولت به پیکار است؟ خسروی بخارائی (حدود 585 ه.ق. 1185 م.)
« گفت ای مردمان از جای خویش نمی جنبید و خفته اید و راحت و آسانی گرفته اید. مردم آنگاه مردم بوَد که او را جنبش و حرکت بوَد.» (تاریخ طبری)
« می بینم: فشار مداوم اکثریت خشن، بی فرهنگ، سرمست از اوهام و تشنه امنیّت و تنعّم را بر اقلیتی کور که به زور وضع مستقر موجود هنوز قدرتمندند ولی در واقع ثبات نسبی آنان فقط بر نظام سرمایه داری استوار است. پس: فشار عمومی را بر دولت زائیده سرمایه دارد ، یعنی بر ضد سازمان بندی اجتماعی تمام جهان کنونی-، زیرا امروز روی هم رفته در تمام کشورهای متمدن نظام سیاسی یکی است؛ فشاری مهیب که در تاریخ سابقه ای از آن ضبط نشده است و ممکن نیست به پیروزی نرسد[....] نیروی تازه ای است، فوران جوهر بشری وخیزش بالفعل برضدّ عالمی فرسوده که از بس تراش خورده پلاسیده است!" » روژه مارتن دوگار




پیشگفتار

دوستی یگانه ، ندیم و قدیم، که نه در صداقتش و نه « در لطافت طبعش» - به ویژه درموضوع های ادبی و یا تحلیل فلسفی - مرا یارای خلاف نیست، می گفت به جای کوشش درباره حقوق مردم به موارد ملموس بپرداز. مانند آن که چرا همهِ حقوق مردم در قانون اساسی مشروطیّت اجرا نشد؛ چرا ما تفاوت میان آزادی و حق را نمی دانیم و چرا هربار فرجامِ دورانِ کوتاهِ آزادی به هرج و مرج ، خودکامی و یا شهکامی می انجامد. برای تلخ نکردن دیداری پس از سی سال من « لب نگشودم ؛ نه گفتم و نه خَستَم»
دوست از دست رفته ای هم با خواندن فهرست این نوشته گفته بود که « سرود یاد مستان» نده .درپاسخ او گفته بودم که به نظرم می رسد باید سرود را آموزش داد ولی با نُت های درست. و گرنه بر ما همان خواهد رسید که تا کنون رسیده است. او نیز نه گفت و نه مرا خَست وشوربختانه به وادی «هفت هزار سالگان » پیوست .
پژوهشگری فرانسوی بر این باور است که چهره های درخشان روشنفکری فرانسه از ویکتور هوگو و سارتر تا بوردیو( Bourdieu) کوشش بی هوده ای برای آگاهی دادن به مردم انجام داده اند زیرا : « مردم به خوبی دلیل ستمدیدگی خود را میدانند ونیازی به کوشش روشنفکران ندارند» (Ranciére, Jacques, 2013).چنین استدلالی ممکن است در کشورهای دموکرات درست باشد ولی در بسیاری از کشورهای جهان مردم آگاهی لازم به حقوق خود را ندارند و خودکامگان از نادانی آنان به سود خود بهره برداری می کنند. نویسنده بی هرگونه ادعائی یادآور می شود که این نوشته شامل همه قواعد و نُت های درست برای حقوق مردم نیست؛ ولی کوششی است در حد توان و آگاهی نویسنده برای شناساندن حقوق مردم؛ تا آنان افزون بر شناخت دلیلِ ستمدیدگی به حقوق خود نیز واقف گردند با این امید که خوانندگان و نسل جوان ما در پی استقرار و بهسازی حقوق مردم برآیند. چنین باد.
پیش از خواندن کتاب از خواننده درخواست می کنم که به توضیح های زیر توّجه کند تا خواندن کتاب آسان گردد . زیرا آشفتگی در برخی از مفاهیم علوم اجتماعی سبب سرگشتگی ما در وادی بی پایانی شده که استفاده نا به جا از آن مفاهیم آسیب های فراوانی به میهن ما رسانده است. آلبر کامو ( Camus) چه به جا گفته بود که : « نامگذاری نادرست ، افزودن بر دردهای جهان است. »:
1 - اصطلاح Autodétrmination = Self-determination در نوشته های حقوقی و سیاسی ایران به حقِ مردم برای تعیین سرنوشت و گاهی به خود مختاری هم ترجمه شده است. رواج اصطلاحِ حقِ مردم برای تعیین سرنوشت در نوشته های سیاسی ایران و بارمعنائی که یافته است سبب شد که من با وجود موافق نبودن با تغییری از آن استفاده کنم. زیرا سرنوشت در لغت به معنای امری مقدّراست که از اختیار آدمی و مردم بیرون بوده و او رابه قضا و قدر می سپارد. در حالی که Déterminer از ریشه لاتین و مرّکب از دو جز De وTerminer به معنای مشخّص کردن و سامان دادن است. اصطلاح انگلیسی (Self determination ) را درفرانسه (Auto détermination) ویا (êmes à eux- Disposer À ) و در عربی « الحق في تقرير مصير» می نامند. تقریر به معنای آزادی عامل در عمل و ثبات دادن او و مصیر به معنای گشتن از وضعی به وضع دیگر است. Disposer در فرهنگ بزرگ روبر( Robert) فرانسوی به معنای مستقل وآزاد آمده و در فرهنگ نفیسی به مختار بودن ، به کار بردن و در اختیار داشتن هم ترجمه شده است. افزون بر آن پیشوندهای Auto یاSelf در مواردی به کار می رود که شخص خود نقشی در آن داشته و بتواند با اراده خود آن به ساماندهی امور بپردازد. در حالی که در سرنوشت چنان نیست و آدمی بازیچه تقدیر است. از این روی به نظر می رسد به جای حقِ مردم برای تعیین سرنوشت می توان « حق برگزیدن و ساماندهی به اراده خویش »– « توانائی ساماندهی امور خویش» را به کار گرفت. دراین نوشته حقِ مردم برای تعیین سرنوشت را به معنای وسیع آن به گونه «حقِ مردم برای تعیین سرنوشت و ساماندهی آن» به کار گرفته ام .چرا که مردم و ملّت ها افزون برتعیین سرنوشت باید بر آن چیره نیز باشند. آنان نه تنها حقِ تعیین سرنوشت خود را دارند بل، حق اجرای سرنوشتِ تعیین شده و ساماندهی آن را نیز دارا هستند. ممکن است ملت یا مردمی سرنوشت خود را تعیین کنند ولی نتوانند به آن تسلط داشته و یا آن را سامان دهند. نمونه روشن چنین وضعی موضوع ملّی کردن نفت در ایران است. از این روی، در این نوشته اصطلاح : ««حقِ مردم برای تعیین سرنوشت و ساماندهی آن» و گاهی به اختصار «حقِ مردم برای تعیین سرنوشت » را به کار برده ام. در مواردی که متنی قانونی یا قراردادی بین المللی که پیش از این به زبان فارسی ترجمه شده و در آن اصطلاح حقِ مردم برای تعیین سرنوشت بکار رفته باشد خواننده اگاه خود متوجه خواهد شد. روشن است که این پیشنهاد تا زمان یافتن اصطلاح بهتری از سوی پژوهشگران معتبراست. برای آگاهی بیشتر از سابقه حقِ مردم برای تعیین سرنوشت بنگرید .

2 - قانونیّت، مقبولیت و حقانیّت را به جای مشروعیّت ( legitimacy=légitimité) بکار گرفته ام؛ زیرا به نظر می رسد که مشروعیت با توجه به فقه امامیه رایج شده است :( تقابل دو حکومت عادل و ظالم )؛ در حالی که بحث این نوشته جنبه عرفی دارد و ملاک تنها عدل و ستم زدائی نیست. افزون بر آن ممکن است امری قانونی بوده اما برابر شرع نباشد. درهمین باره به فصل نمایندگان مردم توّجه شود که در آن خواهیم خواند ، مقبولیت یا حقانیّتِ برگزیده شدن، حقانیّتِ تصمیم ها و اعمالِ برگزیده گان نیست. دیگر آن که حقانیّت، تنها به معنای پایگاهی که یک بار و برای همیشه به دست آید نبوده و صفتی است که باید در عمل و بگونه ای همیشگی اثبات شود .

3- (Droits-créances =Rights-claim) را می توان حقوق درخواستی یا حقوق بهره وری ترجمه کرد. و آن حقوقی است که دولت بهزیستی باید برای مردم فراهم کند . حقوقی که ،پس از تامین کمترینه ها برای مردم، دولت باید در پی بهبود و فراهم کردن تسهیلاتی برای آنان باشد تا زندگی بهتری داشته باشند . از این روی آن را به حقوق بهزیستی ترجمه کردم که تفصیل آن را در بخش دولت بهزیستی خواهیم خواند.

4- دولتِ قانونمدار را به معنای دولت «با اساس» یا به تعبیری کم و بیش رایج «دولت قانونمند» به کار گرفته ام. پسوند مدار به معنای احترام گذاشتن به قانون و رعایت کردن آن است. در حالی که پسوند مند به معنا صاحب و خداوند است. می دانیم که دولت صاحب قانون نیست زیرا قانون باید بیان اراده مردم بوده و آنان صاحب و خداوندان قانونند. افزون بر آن پسوند مدار به معنای نظم و نسق هم هست. برای هر دو مورد یادشده بنگرید به لغت نامه دهخدا زیر واژه های مدار و مند.

5 - واژه فرانسوی sociétale و یا به انگلیسی societal به معنای همه جامعه – تمام جامعه و یا کلّ جامعه را به واژه «جامع» به معنای عام و وافی به کار گرفته ام. دراصطلاح فقهی و اصولی علتی را که مشترک بین اصل و فرع باشد جامع می نامند چنانکه وجه امتیاز آنها را فارق خوانند. اصطلاح منطقی جامع حدّی است که شامل تمام افراد معرّف باشد ( لغت نامه دهخدا) . گستره فرهنگ جامع از گستره فرهنگ اجتماعی ( Sociale) وسیع تر است زیرا- افزون برآنچه خواهیم خواند - فراگیر و مشترک بوده و همه فرهنگ های موجود دریک کشور( خرده فرهنگ ها) و یا درسطح جامعه بین المللی همه ( فرهنگ های ملّی ) در آن مشارکت دارند. همان گونه که واژه شهروندی درمبحث جامعه شناسی حقوقی برای بیان و تعریف آدمی به کار میرود؛ فرهنگ جامع هم برای بیان و تعریف همه مردم وهمه ملّت ها است . با توّجه به این که دولت ها از پذیرش فرهنگ های دیگر در درون کشور خود خود داری می کنند و نظر به این که ایجاد یک فرهنگ جهانی نا ممکن است دولت ها باید فرهنگ جامع را در کشور خود بپذیرند. برای توجیه انتخاب واژه جامع در سطح بین المللی، بنگرید به پیمان26000 ISO (یکم نوامبر 2010) سازمان بین المللی استانداردها (International Organization for Standardization) ( ISO) . که در آن از مسئولیت های جامع دولت ها نامبرده شده است . و بنگرید به سند Global Compact که زیر نظر کوفی عنان در سال 1999 تهیه شده و در آن ازموسسه ها و بنگاه ها خواسته شده است تا با توّجه به مسئولیت جامع خود به همه اصول اساسی در قلمرو هائی مانند حقوق افراد، حقوق کار و محیط زیست توّجه کنند.

6 - حاکمیت را به عنوان اسم مصدر- عمل حکومت - به کار گرفته ام . از این روی، با مفهوم رایج امروزی که از آن به عنوان اسم و صفت (به معنای صاحب حاکمّیت : حاکم یا حاکمان ) استفاده می کنند تفاوت دارد.

7 - واژه خود مديری را به جای خود مختاری به کار برده ام. منظورم از خود مديری همان « تدبير مدينه» است که در اخلاق ناصری خواجه نصير طوسی از آن سخن رفته است؛ و انگليسی زبانها آن را (Autonomy) و فرانسويها ) (Autonomie می نامند.
در فرهنگ های زبان فارسی خود مختاری به« آزادی و استقلال و خودسري و آزادي قدرت» و خود مختار به « كسي كه در كارهاي خود مستبد و خود رأي است و خود سر و آزاد در هر كار، ضد مجبور و داراي قدرت و توانائي حكومت و رياست. ناحيه و كشوري كه در كارهاي داخلي خود استقلال گونه اي دارد» تعبير شده است. اين تعبير هرچند در فلسفه درست است اما در حقوق و علوم سياسی معنای ديگری از خود مختاری مورد نظر است. از واژه خود گردانی نيز استفاده نکرده ام، زيرا در آغاز، به کار گيری آن بيشتر برای اداره موسسات و کارخانه های توليدی بود. استفاده نادرست از آن در ايرانِ پس از انقلاب سبب شده است که امروزه، آن را به طعنه و طنز سياه، سرگردانی بنامند. افزون بر آن خود مديری اعم از خود گردانی است. بنا براين با توجه به اغتشاش و پيچيدگی در منطوق و مفهوم خود مختاری، برای پرهيز از پاره ای توهم ها، وبرای رفع بدگمانی برخی از خواستاران خود مختاری، اصطلاح خود مديری را برگزيده ام. تا روشن شود که منظور از خود مختاری خودسری و استقلال- به ويژه در مورد قوم يا ملتی مغلوب- نيست؛ همان گونه که « اقليت سازی» و گريز از مرکز را نيز در نظر ندارد.
8 - حق جدائی خواهی در انگلیسی (The right of secession) ، در زبان فرانسوی (Le droit de secession ) و درعربی (الحق الانفصال ) نامیده می شود که با ، گسستگی و یا جدائی یک سویه (The right to secession، در زبان انگلیسی ،( Le droit à la sécession) در زبان فرانسوی و در زبان عربی (الحق فی الانفصال ) تفاوت دارد. در هر جامعه دمکراتیکی همه حق جدائی خواهی را دارند ؛ امّا تجزیه خواهی موضوعی است که باید بیشتر شکافته شود تا تفاوت آن با جدائی خواهی روشن شود که در فصل تفاوت میان جدائی خواهی و تجزیه خواهی. خواهیم خواند.

9 - توضیح دیگری نیز درباره بکار گیری برخی از واژه های در این نوشته لازم است :
آ - مردمی را که دولت تشکیل داده اند به عنوان ملّت می خوانم.
ب – افرادی که در جامعه ای ویژه زندگی می کنند و به گروهی وابسته اند را مردم یا گروه مردمی می نامم مانند مردم گیل ( گیلک ها) ، مردم کُرد( کُردان) و مردم بلوچ ( بلوچ ها ) ؛
پ- برای افرادی که به هیچ جامعه ای خاصی وابستگی ندارند می توان از واژه آدمی، بشر،خلق یا توده- به معنای انبوهی از مردم بی شکل- مانند «هر چیز روی هم انباشته » استفاده کرد. به گفته ناصر خسرو :
« نشیب و توده وبالا همه خاموش و بی جنبش چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی » .
توده ای که در راه پیمائی هائی – گاهی خیال بافانه - تنها خواست های خود را مطرح می کند و سبب برانگیختن اربابان قدرت و ثروت می شود. گوستاو لوبون (Gustave Le Bon(1841 - 1931( تاکید دارد که « توده دارای ویژگی مخصوص است و تنها تجمع و اختلاط افراد نیست. برجستگی اصلی توده ناآگاهی ( Unconscious) است» (Rosanvallon, 1998, ص. 143)
ت - واژه هائی مانند : اندک مردم و خرده مردم برای بیان توده و طبقه پست و پائین نیز در زبان پارسی داریم ؛ اما در این نوشته شناخت مردم و رسیدن به مردم پروری مورد توّجه است.
پاسخ به سئوال مقدّر و یا انتقاد احتمالی درباره عدم اشاره به تاریخ حقوق مردم در ایران آن که نویسنده تنها در حیطه آگاهی های محدود خود یارای نوشتن را پیدا کرده و از این روی تنها به تفّکر های مدرن که پایه های اساسی حقوق مردم را تشکیل می دهند توّجه کرده است. زیرا حقوق مردم ایستا نیست و به گونه ی مداوم در حال دگرگونی و توسعه است. وگرنه تاریخ حقوق مردم ایران شاید از استوانه کورش تا نامه تنسر وسپس به نوشته هائی مانند سیاستنامه و اندرز نامه ها می رسد که بررسی آنان بیشتر کار تاریخدانان است.
یاد آوری این نکته نیزلازم است این است که هر قدر حقوق بی ثبات تر باشد ؛ به تفکر تئوریک نیاز بیشتری هست و حقوقدانان باید پاسخ های لازم را بیابند. دموکراسی – دستکم در کشورهای پیشرفته – تنها حکومت مردم بر مردم نیست بل فرآیندی است که پیوسته در پی دستیابی به حقوقی نوین است. از این روی شناخت حقوق مردم و دگرگونی های آن الزامی است. می گویند اگرحق را نمی توان برقرار کرد می توان آن را اثبات و طرح کرد و به زمانه شناساند تا زنده بماند. این نوشته تنها تفکری درباره حقوق مردم است بی آن که پاسخی مناسب برای اجرای همه آن ها داشته باشد و کوشش شده تا حقوق مردم شناخته شده و نشان داده شود که مردم فعّالان تاریخ و صاحبان حق هستند.
وژی - فرانسه، شهریور ماه 1392

لطفا برای خواندن کامل مقاله به نسخه پی دی اف مراجعه فرمایید.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2249