هندوانه یا توپ فوتبال -س . البرز
در کوران مسابقات ورزشی، پر هیجان ترین لحظه ها هنگامی است که درست استفاده کردن از یک فرصت، ناگهان جهت و نتیجه بازی را به سود یک تیم یا بازیکن تغییر میدهد. مانند یک ضربه پنالتی در دقایق پایانی مسابقه فوتبال و یا یک سرویس والی موفق در ست پایانی مسابقه تنیس. بیشترین سهم لطف و هیجان مسابقات هم از آن همین لحظه هاست.

اما دنبال کردن این لحظات و مرور این واقعیت که کوچکترین خطایی در استفاده از فرصت طلایی پیش آمده ممکن است نتیجه را کاملا در جهت مخالف تغییر دهد، مرا بی اختیار به یاد موقعیت مشابهی در دنیای سیاست میاندازد.

این دوگانه ورزش - سیاست قدری تکراری و عامیانه شده. مخصوصا وقتی در این قیاسها بی دقتی شود و جنبه های سرگرم کننده اولی موجب کمرنگ شدن اهمیت و اعتبار دومی شود.

اما با بالا گرفتن تب مسابقات فوتبال در اروپا، شاید بد نباشد یک مثال ایرانی از این دوگانه را با هم مرور کنیم، تنها به این قصد که لحظه های تعیین کننده یک مسابقه را دوباره از نظر بگذرانیم.



برمیگردیم به میدان مبارزه سیاسی در ایران در زمستان ۵۷. جایی که در دقایق پایانی این مسابقه حساس، یک ضربه پنالتی نصیب تیم مردم ایران شد. این ضربه که خود حاصل حملات مستمر و گذار از شرایط سخت بود مثل هر ضربه پنالتی دیگری دو خصوصیت داشت. اول آنکه احتمال به خطا رفتن توپ بسیار پایین بود و دیگر آنکه نزدیکی به دقایق پایانی بازی تاثیر این ضربه را در برد تیم مردم ایران و صعود به مرحله بالاتر صد چندان میکرد.

تا اینجای ماجرا فوتبال بود و دنیای خودش. اما ببینیم بعد از اعلام این ضربه پنالتی ما چه کردیم.

خود ماجرای ضربه پنالتی و کلمه کاشتن توپ مقابل دروازه حریف آنچنان ما را غرق هیجان و سرخوشی کرد که به کل فراموش کردیم این فقط یک ضربه است و در پس آن باید نتیجه ای برای تیم ما حاصل شود. در حال خلسه و از خود بی خودی، به جای آنکه به بازیکن حرفه ای تیممان که قصد نواختن ضربه نهایی را داشت میدان بدهیم، او را - که اتفاقا تبحر و تکنیک لازم برای به ثمر رساندن چنین ضربه هایی را به تجربه کسب کرده بود - با فحش و بد و بیراه و پرتاب سنگ و بطری از میدان مسابقه بیرون راندیم.

سپس چون این طرف و آن طرف خوانده بودیم و شنیده بودیم که برای نواختن ضربه پنالتی باید ابتدا توپ را مقابل دروازه حریف کاشت، از کارگری که زمین چمن مسابقه را کود میداد و کار کردن در ورزشگاه به او توهم کارشناسی فوتبال داده بود خواستیم توپ را برایمان بکارد. طرف را که سالها در حسرت ورود به زمین مسابقه در پستوهای ورزشگاه با ابزار کارش سرگرم بود، با سلام و صلوات و با حمایت همه جانبه صنف تولید کنندگان کود انسانی وارد میدان بازی کردیم. مردک که میان تشویق تماشاگران خودش را حسابی گم کرده بود به همراهی هم پالکی هایش بیل و کلنگ به دست گرفت و مشغول حفر گودالی در مقابل دروازه حریف شد. توپ را در گودال چال کرد و رویش خاک و کود ریخت. در این حین بسیاری از بازیکنان با سابقه مان هم به کمک کود پاش محترم شتافتند و زراعت در زمین فوتبال را به بازی فوتبال ترجیح دادند. ما و مفسران ورزشی عزیزمان که سرمست از کاشتن توپ مقابل دروازه حریف بودیم و گمان میکردیم کار تمام شده مردک و همراهانش را حسابی تشویق کردیم و از احساسش پس از انجام این کار پرسیدیم. او هم پس از گفتن یک هیچ به همه وعده داد که در کوتاه زمانی در محل کاشت توپ یک درخت هندوانه سبز خواهد شد.

همه فراموش کردیم که مشغول مسابقه فوتبال بودیم و بسیاری نفهمیدیم که سوت پایان نواخته شد و بازی را واگذار کردیم. شاد و جوگیر در ورزشگاه نشستیم در انتظار جوانه زدن نهال درخت هندوانه.

سالها گذشت و کود پاش فرصت طلب درگذشت و ما همچنان در حیرت و نگران از سرنوشت کارمان.

تا به امروز مفسرین ورزشی و ورزشی نویسان بسیار به آگاهی ما افزوده اند. بعضی شان دلیل سبز نشدن درخت هندوانه را مساعد نبودن آب و هوا میدانند. گروهی دیگر معتقدند آب و کود کافی به آن ندادیم. دسته ای دیگر بر این باورند که زمین بارور نبوده و تقصیر از کسی نیست. گروهی دیگر معتقدند که اصلا کار طرف از ابتدا غلط بود و با توجه به شرایط ایران باید از اول درخت خربزه میکاشتیم.

دسته ای دیگر هم مترصد آنند که به محض رویش درخت هندوانه، آنرا به جوانه ازگیل خود پیوند بزنند و دائم از نتایج درخشانی که به بار خواهد آورد داد سخن میدهند. گروه آخر هم که از همه با هوش ترند با افتخار کشف کرده اند که اصلا هندوانه درخت ندارد و طرف که حالا سالهاست مرده است همه را بازی داده.

این واسط چند نفری که گلویشان را پاره کرده اند که ای جماعت، ما اصلا مشغول بازی فوتبال بودیم نه صیفی کاری صدایشان به کسی نمیرسد. یا زیر دست و پا له شده اند یا صدایشان در میان هیاهوی جمیعت و قیل و قال مفسران محترم گم شده .



با کمال حیرت و تاسف، اتفاقی که رخ داده به همین مضحکی بوده است.

امروز بیش از سه دهه از آن مسابقه و آن فرصت طلایی میگذرد. فایده افسوس خوردن برای فرصت های از دست رفته بیشتر از زراعت در زمین فوتبال نیست. باید منتظر مسابقات آینده و فرصتهای طلایی پیش رو بود.

روی سخن من با آن گروه که هنوز منتظر سبز شدن درخت هندوانه است مسلما نیست. اما از همه کسانی که مثل خودم فهمیده اند که ما روزی در زمین مسابقه فوتبال بوده ایم و یک فرصت پنالتی با ارزش را از دست داده ایم میخواهم با هم چند نکته را مرور کنیم:

اول آنکه فوتبال یک ورزش است و چون روی زمین چمن بازی میشود دلیلی ندارد که آنرا با اصول باغبانی یا سبزی کاری اداره کنیم.

دوم آنکه هر رشته ورزشی از جمله فوتبال قواعد خاص خودش را دارد و نمیتوان با قواعد ژیمناستیک یا اسکواش در مسابقه فوتبال پیروز شد.

و در آخر آنکه بازیکنان حاضر در میدان و آنها که روی نیمکت ذخیره نشسته اند را به خوبی بشناسیم. زیاد به تولیدات کلامی و نوشتاری حضرات کارشناس و مفسر توجه نکنیم. امروزه خوشبختانه راه شناخت برای همه باز است. فقط اندکی کنجکاوی، زیرکی و حوصله میخواهد. کافیست به عملکردشان، دانش و تکنیکشان در گذشته نگاهی بیاندازیم.



امروز با تجربه سی سال گذشته، بعید به نظر میرسد دوباره کار نواختن ضربه نهایی را به کارگر و درشکه چی و بقال واگذار کنیم. اما هیچ بعید نیست با دوستانی که این روزها در حوزه ورزش فعالیت میکنند، این بار فرصت را در اختیار یک کشتی گیر یا ورزشکار ورزشهای باستانی قرار ندهیم. توجه به این آخری باید دو چندان باشد چون قصد دارد با کمک رفقا وسط زمین فوتبال زورخانه بنا کند. باید فوتبالیست ها را شناخت و هوشیار بود.



س. البرز

تیر 1391
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=218