سیمای تسلسل جنایت – سیاوش ایراندوست
چنانچه مشخص شده است برخی از جلادان داعش، جوانان پرورش یافته در کشورهای غربی هستند که آزادانه از دنیای آزاد رهسپار سوریه و عراق شده اند. در اینجا مقصود بررسی زمینه های اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک در کارکرد وحشیگری های داعش، و پشتیبانی های مالی و نظامی حکومتگران ارتجاعی منطقه از داعش و سیاستهای جنایی دولتهای غربی در تکوین و کارکرد داعش در راستای سیاست مفتضح خاورمیانه ی جدید نیست، که در جای خود بررسی اصلی در باره ی آن موارد است؛ بلکه فقط طرح این مسئله ی فرعی است که نقش فیلمهای جنایی سینمای غربی در پرورش جلادان داعش چقدر است؟

فیلمهای جنایی، تخیلات جنایی بشر را گسترش داده است، و داعش امکان تحقق آنها را فراهم آورده است(1). همچنین تأثیر فیلمهای جنایتهای داعش بر مردم چگونه است؟ کارکرد رعب آورشان بر مردم و شیفتگی ماجراجویانه و تله گذاری شان برای جوانان رادیکالیزه شده چگونه است و اینکه داعش چگونه از رسانه های تصویری اینترنتی مانند یوتیوب و شبکه های اجتماعی مجازی مانند فیس بوک برای جذب نیرو استفاده می کند؟ چرا جلوی استفاده ی داعش از این امکانات ارتباطی اینترنتی گرفته نشده است؟

در برابر عوامل اصلی وحشگیری های داعشی و جنایتهای سیاسی نومحافظه کاران آمریکا و سیاستهای فاجعه بار حکومتگران ابله دولتهای حامی داعش در منطقه، مسئله ی مطرح در مورد تأثیر فیلمهای جنایی در پرورش جلادان داعشی هر چقدر هم کم اهمیت باشد، لازم است که مورد بررسی قرار گیرد و پاسخی درخور بیاید و ارتباطش با عوامل اصلی مشخص شود؛ من پاسخ این مسئله را نمی دانم، همچنین در مورد جامعه ی عادی - بدون جنگ داخلی و مزدوران مسلح خارجی - زمینه ای را برای بررسی مسئله ی نقش رسانه های تصویری در رواج بزهکاری در جامعه یادآوری می کنم.

تأثیرات فیلمهای سینمایی جنایی و سریالهای بزهکاری سیمای جمهوری اسلامی و کانالهای ماهواره ای، و فیلمهای جنایی قابل دانلود از اینترنت، در رواج و عادی شدن بزهکاری در جامعه قابل ردیابی و بررسی است. برای یادآوری زمینه ی بررسی مسئله ی مهار قدرت لگام گسیخته ی رسانه های تصویری در راستای اصل کنترل قدرتها در یک دموکراسی، تأثیرات زیانبار تلویزیون را از دیدگاه فیلسوفی لیبرال، کارل پوپر، در پایین (2) نقل می کنم؛ امیدوارم در باره ی آسیبهای رسانه های تصویری بر جامعه و راهکارهای مقابله با عملکردهای زیانبارشان، در فضای روشنفکری اپوزیسیون رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران، بررسی و بحث انتقادی بیشتری صورت بگیرد.

ایران - دی 1394




(1) خبرنگار فرانسوی آزاد شده از چنگال داعش، در باره ی داعش می گوید: [ آنها خشونت را مثل آگهی تجارتی عرضه می کنند... بسیاری از جهادی ها از اروپا می آیند... یکی از آنها دوست داشت ستاره ی یکی از فیلمهای جنایی تلویزیون باشد. من این احساس را دارم که او برای رسیدن به این آرزو به سوریه رفته است. می خواسته در آنجا قهرمان یکی از این فیلمها باشد. ... داعش، به یک شرکت تولید کننده ی فیلمهای دیوانه وار شبیه است که فیلمهایش بر واقعیت بنیاد شده است. سرگذشت آدمهای بدنامی است که هیچ آینده ای ندارند.
... آنها آدمهای تندرویی هستند که به دنبال ماجراجویی های فوق العاده هستند. اسلام و جهاد برای آنها فقط یک بهانه است. این یک پوشش است برای ظاهر کار، اسلام جزء کوچکی در این کار است. بیشتر آنها تغییر مذهب داده اند و این را خودشان اعتراف می کنند. بیشترشان از خانواده های مسیحی و یا یهودی هستند که مسلمان شده اند تا جهاد کنند... بسیاری از آنها قبلاً اشتباهاتی کرده اند، مجرم و زندانی بوده اند و بیشترشان در زندان رادیکالیزه شده اند. به گونه ای این جهاد برای طلب بخشایش است. یعنی سعی می کنند گناهان قبلی شان را پاک کنند. به این ترتیب آنها از گناهان کوچک به جنایات بزرگ کشیده می شوند. طنز کار در اینجاست که آنها می خواهند یک زندگی پرهیزکارانه و منزه داشته باشند و با این کار دست به جنایات بزرگ می زنند.
... این آدمها را شست و شوی مغزی داده اند مغزشان پر شده از چیزهای دیگر. آن چیز که من فکر می کنم شگفت انگیز است... اینکه آنهایی که رادیکالیزه شده اند در آغاز انگیزه های نابی داشته اند. آنها به اخبار نگاه می کنند و می بینند مردم سوریه سال بعد از سال کشته می شوند و جهان اطراف هیچ عکس العملی نمی کند. بنابراین اولین چیزی که به مغزشان می رسد این که خُب من می روم آنجا تا کاری بکنم. آنها خودشان را به گونه ای شوالیه یا پهلوان تصور می کنند اما بعدش شست و شوی مغزی می شوند و به درون یک کهکشان موازی می افتند. بعد دچار یک پدیده ی بینابینی، چیزی بین یک سِکت یا توطئه می شوند. (بخشهایی از مصاحبه ی نیکلا هِنَن، خبرنگار فرانسوی، ترجمه ی منوچهر تقوی بیات
www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1950 ) ]




(2) تلویزیون سبب تسریع فساد و تباهی اخلاقی شده است. در مصاحبه ی جیانکارلو بوزتی با کارل پوپر در سال 1991 تحت عنوان «برنامه ی سیاسی روز»، پوپر اولویتهای سیاسی مورد نظرش را مطرح می کند که اولین نکته، صلح است. نکته ی دوم عبارت است از تلاش برای جلوگیری از انفجار جمعیت. و با نکته ی سوم، بحث در باره ی تلویزیون در مصاحبه ی مذکور شروع می شود: [ پوپر: ... سومین نکته ی اصلی که همه باید در مورد آن همکاری کنند عبارت است از آموزش و پرورش. چند سال قبل، حزب سوسیال دموکرات از من خواست تا در مجلس اعیان برای آنان در باره ی این مسئله سخنرانی کنم. نکته ی اصلی بحث من آن بود که ما با استفاده از تلویزیون و وسایلی مانند آن به آموزش خشونت به فرزندان خود پرداخته ایم. و گفتم که ما، با کمال تأسف، به اِعمال سانسور در این زمینه نیاز داریم.

- تعجب آور است که فیلسوف لیبرالی مانند شما چنین سخنی را بر زبان آورده باشد. انحطاط وسایل ارتباط جمعی از اعتراضاتی است که اغلب در ایالات متحده و حتی در آلمان، به وسیله ی منتقدان فرهنگی، علیه بی بند و باری لیبرالها مطرح می شود. زیانهایی که از رهگذر وقیح نگاری و خشونت وارد می آید یکی از مستمسکهای اصلی مخالفان لیبرالیسم است.

پوپر: دقیقاً به این دلیل که لیبرال هستم مایل نیستم از اِعمال سانسور سخن بگویم. من طرفدار سانسور نیستم، اما آزادی در گرو قبول مسئولیت است. اگر همه مسئول می بودند و نتیجه ی آنچه را که به کودکان نشان داده می شود در نظر می گرفتند، نیازی به اِعمال سانسور نبود. اما متأسفانه چنین نیست، و در عین حال اوضاع روز به روز بدتر و بدتر می شود. مردم خواهان خشونت بیشتر هستند، می خواهند خشونت بیشتری را بر صفحه ی تلویزیون تماشا کنند. این وضع نمی تواند بدین گونه ادامه یابد. ...
... من خود زمانی مسئول آموزش و پرورش کودکان بوده ام و می دانم که آنان خشونت را دوست ندارند. وقتی با کودکان به سینما می رویم، می توانیم ببینیم که هر گاه یک صحنه ی خشونتبار ظاهر می شود، آنان چشمهایشان را می بندند. اما، این مکانیزم دفاعی در آنان بعداً نظیر یک شیئی ظریف در هم می شکند، و آنان خواستار آن می شوند که خشونت بیشتر و بیشتری را تماشا کنند، زیرا احساس نفرت و ترسشان از خشونت در اثر عادت از بین رفته است.
ما با این اقدام شرایط بسیار دشواری را ایجاد می کنیم. نخستین وظیفه ی حکومت قانون جلوگیری از خشونت است. من طبق قانون نمی توانم شروع به کتک زدن شما بکنم. آزادی حرکت مشت من با موقعیت بینی شما محدود می شود. ایده ی اساسی حکومت قانون جلوگیری از خشونت است. و وقتی که ما اجازه می دهیم نفرت عمومی از خشونت در هم شکسته شود و از بین برود، در واقع حکومت قانون و این توافق عمومی را که می گوید از خشونت باید پرهیز کرد، بی اعتبار ساخته ایم. ما به این ترتیب تمدن خود را بی اعتبار می سازیم و در معرض خطر قرار می دهیم.

- بنابراین، سومین نکته در فهرست اولویتهای شما عبارت است از آموزش کودکان.

پوپر: ما وظیفه داریم که آنان را به نحو صحیح تربیت کنیم، درست همانگونه که وظیفه داریم به آنان خواندن و نوشتن بیاموزیم. بنابراین می باید از شکستن مقاومت طبیعی که اغلب مردم در برابر خشونت دارند خودداری ورزیم.

- این نوعی مداخله ی اخلاقی است که مطرح کردن آن از سوی فیلسوف لیبرالی مانند شما عجیب است. چند سال پیش - به عنوان مثال در بحث علیه سبزهای طرفدار محیط زیست - به نظر می رسید که شما طرفدار آن بودید که حل مسائل بر عهده ی یک بازار به کلی آزاد گذارده شود. انحطاط رسانه های جمعی نیز یکی از نتایج بازار آزاد است.

پوپر: بازار آزاد بسیار مهم است، اما نظیر هر چیز دیگر نمی تواند به طور مطلق آزاد باشد. آزادی مطلق بی معنی است. رهیافت کانت را به این مسئله در نظر بگیرید. ما به جامعه ای نیاز داریم که در آن آزادی هر فرد با آزادی دیگران سازگار باشد. سازگاری و قابل جمع بودن آزادی من با آزادی شما در گرو آن است که ما هر دو اِعمال خشونت نسبت به یکدیگر را تقبیح کنیم. من شما را از پا در نمی آورم، شما نیز مرا از پا در نمی آورید. ما متوجه می شویم که آزادیمان محدود است. اگر این نکته را درنیابیم، در آن صورت به قوانینی علیه خشونت، علیه قتل، نیاز پیدا می کنیم. همواره چنین است. اگر هوس آسیب رسانیدن به یکدیگر به اذهان مردم راه نیابد، نیازی به قانون در این زمینه نخواهد بود. اما اگر چنین خیالی به اذهان ما راه یافت، آنگاه می باید چنین مداخله ای صورت بپذیرد.
بنابراین، آنچه من می گویم عبارت است از اینکه اگر کودکانمان را بهتر آموزش دهیم و تربیت کنیم می توانیم آزادی بیشتری داشته باشیم، و اگر از این امر غفلت ورزیم، آزادیمان کمتر خواهد شد. حکومت قانون مستلزم عدم خشونت است، و اگر ما این نکته را فراموش کنیم، آنگاه قانون می باید در اموری نظیر انتشارات و تلویزیون بیشتر مداخله نماید. این یک اصل بسیار ساده است که همواره یکسان است: به حداکثر رسانیدن آزادی هر فرد تا جایی که به وسیله ی حد و مرز آزادی دیگران محدود می شود. اما اگر ما به شیوه ای که اکنون در پیش گرفته ایم ادامه دهیم، به زودی جامعه ای خواهیم داشت که قتل و جنایت سکه ی رایج آن خواهد بود.

- پس شما از یک اصل سیاسی سخن می گویید که در عین حال یک اصل اخلاقی نیز به شمار می آید.

پوپر: ما یک وظیفه ی اخلاقی دیگر نیز در قبال فرزندانمان داریم که عبارت است از ارائه ی بهترین چیزی که در توانمان است به آنان. این امر از جمله شامل بهترین تأثیراتی می شود که ما می توانیم برای سعادت آینده ی آنان در نظر بگیریم. چطور بگویم، در اینجا هیچ اصل تازه ای وجود ندارد، جز همان اصل بنیادین لیبرالیسم دایر بر اینکه حرکت مشت من با حد بینی شما محدود می شود. بنابراین من در تأکید بر اینکه حکومت قانون می باید به منظور حمایت از کودکان - که بدون شک عزیزترین ودیعه ای هستند که در اختیار داریم - بسط داده شود، از اعتقاد لیبرالی خود به دور نیفتاده ام. (فصل 4 کتاب «درس این قرن» ترجمه ی علی پایا، انتشارات طرح نو) ]


آموزش روشهای بدون خشونت

باید توجه داشت که اتهامات پوپر علیه برنامه های تلویزیونی و استفاده ی نادرست ما از این تکنولوژی است. ما می توانستیم از تلویزیون در جهت صلح و امنیت و آموزش روشهای بدون خشونت استفاده کنیم، اما بخش بزرگی از ارزشهای فرهنگی به وسیله ی تلویزیون نابود شده است. پوپر در پایان سخنرانی «سقوط کمونیسم: درک گذشته و تأثیر بر آینده» در مارس 1992 برنامه ی سیاسی مورد نظرش را بیان می کند: [ ... پیشنهاد می کنم، یکی از احزاب اعلام کند: ما اکنون می توانیم ماشین جنگ ایدئولوژیکی را نابود کنیم و یک برنامه ی عمومی انسان دوستانه تصویب کنیم (باید توجه داشت که حتی اگر برنامه های ما با توافق کامل روبرو شود، دست کم دو حزب باید موجود باشد، به نحوی که حزب مخالف بتواند صداقت و مهارت اداری حزب اکثریت را کنترل کند). برنامه ی موقت ما به شرح زیر است و خواهان بحث و گفتگو در باره ی این مسائل هستیم: 1. تحکیم آزادی توأم با مسئولیت. ... 2. صلح جهانی. ... 3. مبارزه با فقر. ... 4. تلاش برای جلوگیری از انفجار جمعیت. ... از طریق آموزش روشهای کنترل زاد و ولد ... آموزش کنترل جمعیت باید در دسترس همگان قرار گیرد. ... بنابر دلایل انسانی ما باید برای نیل به این هدف تلاش کنیم که فقط بچه هایی که خواهان دارند، متولد شوند. زیرا این بیرحمانه است که فرزندی ناخواسته به دنیا آوریم، کاری که اغلب به بروز خشونت روانی و فیزیکی، می انجامد.
5. آموزش روشهای بدون خشونت. این عقیده مورد توجه قرار گرفته (هر چند ممکن است من نیز بر خطا باشم) که خشونت اخیراً رو به افزایش گذاشته است. این فرضیه باید به هر شکل مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد. همچنین این امر نیز باید مورد بررسی قرار گیرد که آیا ما فرزندان خود را برای مدارا در برابر خشونت آموزش می دهیم. اگر چنین باشد، پس اقدام عاجل ضروری است. زیرا نگرش مبتنی بر پذیرش خشونت، به وضوح تمدن ما را تهدید می کند. اما، آیا به طور کلی ما مراقب رفتار فرزندانمان هستیم و به نیازهای آنها اهمیت می دهیم؟ این نکته بسیار مهم است، چون بچه های ما از همان اوان کودکی تقریباً به طور کامل در اختیار ما هستند و مسئولیت ما در برابر آنها بی اندازه است. واضح است که این نکته ارتباطی تنگاتنگ با مسائل پیش گفته، مثل انفجار جمعیت، دارد. به باور من، ما باید سعی کنیم اگر نه در باره ی فضیلت عدم خشونت، دست کم در مورد این حقیقت که بزرگترین اهریمنی ها، بیرحمی است، به فرزندان خود آموزش دهیم. نمی گویم «بیرحمی غیر ضروری»، چرا که بیرحمی نه فقط هرگز ضروری نیست، بلکه هیچگاه مجاز هم محسوب نمی شود. این شامل بیرحمی روانی هم می شود، که ما اغلب از روی بیفکری، حماقت، تنبلی یا خودخواهی، مرتکب آن می شویم.
هراس من از آن است که صحبت از معضلات آموزشی، دیگر باب روز نباشد. هم به این دلیل که آزادی باب روز به دلخواه تعبیر می شود (حتی اگر طبق اخلاقیات باب روز، باطل باشد) و هم به خاطر آنکه، ریاکاری فراوانی در ارتباط با مسائل اخلاقی وجود دارد. در پاسخ به این امر می گویم: کانت به ما گفت، «شهامت به خرج دهید و عاقل باشید». من شاید با تواضع بیشتر به شما می گویم: شهامت به خرج دهید و از مد روز بودن بگریزید، و هر روز کمی بیشتر احساس مسئولیت کنید. این شاید بهترین کاری باشد که می توانید برای آزادی انجام دهید. (فصل 12 کتاب «زندگی سراسر حل مسئله است» ترجمه ی شهریار خواجیان، نشر مرکز) ]


تلویزیون بشر را تباه می کند

[ پوپر: شما با نظرات من در باره ی تلویزیون آشنا هستید. این رسانه به یک قدرت لگام گسیخته مبدل شده است، که جنبه ی سیاسی هم دارد. این امر با اصل کنترل قدرتها در یک دموکراسی تعارض دارد. اما در عین حال می دانیم که بهترین نوع کنترل، کنترل درونی است - این نحوه ی خود سامان دادن هم شامل گردانندگان تلویزیون می شود و هم شامل بینندگان. البته در یک نظام دموکراتیک، این مسئله در زمره ی وظایف و اختیارات مجلس است. (مقدمه ی فصل 7 کتاب «درس این قرن» ترجمه ی علی پایا، انتشارات طرح نو) ]

کارل پوپر در مصاحبه ای دیگر به مخالفان اتهاماتش علیه تلویزیون، پاسخ می گوید و می کوشد که این بحث را زنده نگاه دارد. هر چند که او تردید دارد که تسلسل «ضد مدنیت» که به وسیله ی تلویزیون به راه افتاده است، توسط عده ی زیادی تشخیص داده شود، و به نظرش هیچ نوع تحرک سیاسی در این زمینه حاصل نشده است. این مصاحبه ی جیانکارلو بوزتی با کارل پوپر در اوت 1992 انجام گرفته ولی در 25 ژانویه ی 1994 در روزنامه ی ایتالیایی لونیتا به چاپ رسیده است:

[
- وقتی در باره ی «تباهی اخلاقی» سخن می گویید، منظورتان چیست؟

پوپر: منظور من، به طور خیلی ساده و صریح، افزایش جنایت و از دست دادن احساس طبیعی زندگی کردن در یک جهان دارای نظم است. در اروپا، تا چندی پیش، در جامعه ای زندگی می کردیم که در آن جنایت یک استثنای جنجالی بود.

- آیا شما در باره ی گذشته افسانه پردازی نمی کنید؟

پوپر: البته من می پذیرم که این جهانِ دارای نظم، در عین حال کوچک و مخروبه بود، یا به اصطلاح «بورژوا» بود. اما جهانی بود که در آن می توانستید این را مفروض بگیرید - همانطور که من اکنون در باره ی شما فرض می کنم - که شخصی که مقابل شما قرار داشت سلاحی در جیب نداشت. این جهانی بود که دیگر نیست.

- اما شما، پروفسور پوپر، همواره یک فیلسوف خوش بین بوده اید، شما همواره به ما القا می کردید که (همانگونه که لایب نیتس گفته بود) جهان ما بهترین جهان ممکن است. آیا شما دیگر این را باور ندارید؟

پوپر: درست است که من یک خوش بین هستم، اما نه دقیقاً به گونه ای که شما مطرح می کنید. من هرگز نگفته ام که جهان ما بهترین جهان از جهان های ممکن است. من گفته ام جهان ما، به رغم جنگهای وحشتناکی که تجربه کرده ایم، بهترین جهانی است که تاکنون وجود داشته است. البته همه می دانند که تجربه ی خشونت ناشی از جنگ تأثیرات بسیار بدی داشته است. در دوران خود ما، جهان غرب تلاش عظیم و موفقیت آمیزی برای بهبود اوضاع کرده است؛ اما اکنون نشانه هایی از تباهی دیده می شود، و برای هر کس که توانایی دیدن داشته باشد، آشکار است که دلیل این تباهی، خشونتی است که در برابر چشمان و اذهان ما قرار دارد.

- مشکل می توان باور کرد که چنین انحطاط گسترده ای تماماً ناشی از تلویزیون باشد. آیا این ادعا گزافه گویی نیست؟

پوپر: واقعیت این است که مسبب دیگری وجود ندارد. جنگها، خشونت را در جامعه رواج می دهند. ولی آخرین جنگ پنجاه سال پیش بود. ...
... و امروز، پنجاه سال پس از جنگ جهانی دوم، مرگ و قتل عام و تجاوز و انواع خشونتها در مورد کودکان را شاهد هستیم.

- اکنون نخستین مخالفت را برای شما مطرح می کنم. نژاد بشر قابلیت زیادی برای تطابق با شرایط جدید و متفاوت دارد. در واقع، شما خودتان بارها به شیوه هایی که موجودات زنده می توانند با محیط شان تعامل داشته باشند، اشاره کرده اید.

پوپر: آری، هنگامی که کودکان به طور مستمر با شرایط سخت روبرو باشند، خود را با آن تطبیق می دهند. اما تطابق آنان با خشونت دقیقاً همان مسئله ای است که مشغول بحث در باره ی آن هستیم. منطقی ترین نتیجه ی این تطابق، آینده ای است که در آن، آنان نیز اسلحه خواهند خرید. دومین نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد چیزی است که در مخالفت با خشونت عرضه می شود. والدین؟ ولی چند نفر از پدران و مادران با خشونت مقابله می کنند؟ آموزگاران؟ اما آموزگاران در برابر تلویزیون کاری از دستشان بر نمی آید. تلویزیون همیشه بسیار جالبتر است، مهیج تر است، جذابتر و توجه برانگیزتر است، برای فریفتن کودکان بیگناه تواناتر است. و البته برای تقویت جنبه های مثبت آنان هم تواناتر است، به ویژه علاقه ی آنان به زندگی. تلویزیون یک فرمول شکست ناپذیر دارد: «هیجان و تحریک احساسات، و باز هم هیجان و تحریک بیشتر» - این کل فلسفه ی تولیدکنندگان برنامه های تلویزیونی است. یک آموزگار چه چیزی می تواند در برابر آن عرضه کند؟ فقط صدای عقل. مدت زیادی طول کشید تا تلویزیون تکامل یافت، تا اینکه به حداکثر تأثیرگذاری خود طی ده تا پانزده سال گذشته رسید. آن گاه همچون یک بهمن فرود آمد. برای آموزگاران امکان مقاومت در برابر این پدیده وجود ندارد.

- یک مخالفت دیگر این است که تلویزیون را نمی توان متوقف کرد. چنین نظری مزخرف خواهد بود؛ مانند این است که بخواهیم جهانی بدون برق یا بدون تلفن یا بدون اتومبیل داشته باشیم.

پوپر: برق، تلفن، خودرو، ولی معنی این مخالفت چیست؟ آیا هیچ کدام از این چیزها مقررات ندارد؟ کافیست یک لحظه تصور کنید که اگر مقررات رانندگی وجود نداشت، کاربرد اتومبیل چه خطرات بزرگی در پی داشت. من گمان نمی کنم که این جور مخالفت کردن واقعاً جدی باشد. خواهش می کنم شرح دهید که منظور من آن است که تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی از همان نوع نظم و انضباطی برخوردار باشند که بر مقررات تردد در جاده ها و خیابانها حاکم است. ما برای رانندگی نیاز به گواهینامه داریم، این طور نیست؟ و اگر ما به طرز خطرناکی رانندگی کنیم، آن را از ما می گیرند، درست است؟ خوب، پس بیاید همین شیوه را در مورد تلویزیون هم به کار ببندیم.

- یک انتقاد لیبرالی هم وجود دارد. شما نظریه پرداز «جامعه ی باز» هستید، و از نقش اقتصاد بازار دفاع می کنید. اما وقتی کار به تلویزیون می رسد، خواهان وضع قوانین آهنین هستید.

پوپر: دیگر این مخالفت چه معنی دارد؟ آیا بازار قانون خود را ندارد؟ وقتی یک ناشر ایتالیایی کتاب مرا چاپ می کند، آیا حق التألیف نمی پردازد؟ آیا این امر خلاف «جامعه ی باز» است؟ اگر ما قانون را برقرار نکنیم، در همه ی عرصه های زندگی هرج و مرج به وجود خواهد آمد. این هم کافی نیست. بازار برای اینکه عمل کند فقط به قانون نیاز ندارد، بلکه مقداری اعتماد، انضباط، و همکاری هم ضروری است. پس من به بحث خود بر می گردم که تلویزیون از قدرت فوق العاده زیادی بر روی اذهان مردم برخوردار است، چنان قدرتی که تاکنون وجود نداشته است. اگر ما نفوذ آن را مهار نکنیم، ما را به سراشیبی دور شدن از تمدن خواهد کشاند، و آموزگاران در جلوگیری از آن ناتوان خواهند بود. و در ته تونل هیچ چیز جز خشونت وجود نخواهد داشت. من این هشدارها را از چهار یا پنج سال پیش داده ام، اما هیچ تأثیری نداشته است. می دانم که هیچ کس نمی خواهد این قدرت وحشتناک را متوقف کند.

- شاید هم کاملاً این طور نباشد. دست کم اکنون شمار بیشتری از مردم می پرسند: اگر پوپر درست بگوید چه؟
(قسمت پایانی کتاب «آزادی و مسئولیت روشنفکران» ترجمه ی کورش زعیم، انتشارات ایران مهر، تحت عنوان «تلویزیون بشر را تباه می کند» در تطبیق با همین مصاحبه با پوپر در فصل 7 کتاب «درس این قرن» ترجمه ی علی پایا، انتشارات طرح نو) ]
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1985