سیاست و مکافات-رامین کامران
انسان شناسان برای قربانی دو صورت در نظر میگیرند. اول آنیست که فردی به خواست خود، خویشتن را فدای ارزشی بکند که به آن اعتقاد دارد. از دیدگاه مذهبی این را شهادت مینامند. کلمه البته کاربردی بسیار وسیعتر از حوزۀ مذهب دارد. دومی قربانی کردن است، وقتی که جانداری یا چیزی را محض ارج نهادن به ارزشی فدا میکند. جنایات تروریستهایی که مردمان را این گونه بی محابا میکشند از این نوع دوم است. آنها نه فقط باقی عمر قربانیان خود را از آنها میربایند، بلکه مرگشان را نیز. زیرا معنای این مرگ را خود و به میل خویش تعیین میکنند و به خدمت ارزشهایی که برگزیده اند، میگیرند.
برای جبران ناتوانی در برابر این وضعیت است که برخی میکوشند تا به مرگ این قربانیان معنایی بدهند غیر از آنچه که آدمکشان خواسته اند ـ جان که به هر صورت بازگشتنی نیست. کوششهایی که در این جهت انجام میشود، شب و روز از رسانه هایی که اخبار کشتار اخیر پاریس را منعکس کرده اند، پخش میشود، ولی هیچکدام رضایتی فراهم نمیاورد. نمیدانم تحلیل سرد وقایع را که قاعدتاً از احساس خالی است، میتوان مصداق حرمتگزاری به قربانیان شمرد یا نه، ولی لااقل میتوان پاسداشت حرمت حقیقتش شمرد که در این آشفته بازار سخت لازم است.

کدام سیاست؟
اینهایی که در پاریس به قساوت تمام کشته شدند، پس از صدها هزاری که در کشورهای خاورمیانه به دست همین داعش یا قوم و خویشهای دور و نزدیکش، به قتل رسیدند، قربانیان سیاستی هستند که از سال دو هزار و یک، توسط آمریکا و متحدان غربی و محلیش، در این منطقه به اجرا گذاشته شده است. سیاست تغییر نقشۀ خاورمیانه که توسط نومحافظه کاران که کارگزاران برونمرزی اسرائیل هستند، به دولت بوش تلقین شد و به زور آمریکا به متحدان این کشور تحمیل گشت. گفتم قربانی و نه قربانی جنبی، چون، به حساب عدد، در این نبرد، قربانیان اصلی همین مردم غیرنظامی هستند، نظامیانند که باید قربانی جنبی به حسابشان آورد.
آخرین پردۀ این جنایاتی که تا به حال چند کشور را ویران نموده و میلیونها نفر را کشته و آواره کرده، سوریه است. در حال حاضر کشمکش بر سر رفتن یا ماندن بشار اسد است. ولی شخص اسد به خودی خود اهمیتی ندارد، حتی برای آنهایی که چند سال است در برکناریش میکوشند. نکته در این است که اسد محور نظامی است که اکنون در سوریه برقرار است. این نوع نظام اتوریتر فردی، مثل مورد شاه یا صدام یا قذافی، به یک نفر بسته است و رفتن همین یک نفر میتواند به فروپاشیش بیانجامد. سه نمونۀ دیگر اینطور بود، این یکی هم همین خواهد بود. آنهایی که به بهانۀ برقراری دمکراسی یا هر دستاویز ظاهرالصلاحی، میکوشند وی را از قدرت ساقط کنند، به خوبی این را میدانند و برای همین هم هست که دست از اصرار نمیکشند. وقتی رژیم پاشید، راه برای از هم پاشاندن مملکت و ساختن یک لیبی جدید و سپردنش به دست باندهای مسلح رقیب و قابل کنترل، باز خواهد شد و هرکدام از مردارخوارانی که دندان تیز کرده اند تا لاشۀ سوریه را بین خود تقسیم کنند، سهمی خواهند برد. موضع طرف مقابل هم (روسیه و جمهوری اسلامی و حزب الله) کاملاً روشن است و عبارت است از ممانعت از چنین اتفاقی. بازی و داوش معلوم است.

با کدام وسیله؟
آنهایی که رفتن اسد را میخواهند، در استفاده از هر وسیله و به تبع، انجام هیچ جنایتی در حق مردم سوریه کوتاهی نکرده اند. به هر واسطه و از جمله با رسانه ها و بخصوص رسانه های اجتماعی، کوشیدند تا مردم را به خیابان بکشند. اولین نمونۀ موفق این بازی در ایران واقع شد و با جنبش سبز: حکومت استبدادی و مردم ناراضی، باید به ترتیبی مردم به حرکت واداشت و هنگامی که تنور روشن شد، با هر سوختی گرمش کرد. بازی دادن و هدایت مردم با تلقین این خیال که همۀ کارها خودجوش است و خودتان دارید میکنید. در ایران کار به دلیل بی مایگی رهبران دوقلو و واکنش حکومت، به جایی نرسید و تظاهرات خیابانی، جایگزینی نداشت که تنش را تداوم ببخشد. در سوریه واکنش سخت و خشن حکومت، آزادیخواهان را به سرعت از میدان راند، ولی به گروه های مسلحی که آماده شده بودند، فرصت داد تا باقی کار را به عهده بگیرند.
رضایت نسبی اقلیت های مذهبی که بیش از یک چهارم مردم سوریه را تشکیل میدهند و نیز کردها که تمایلی به انداختن حکومت نداشتند، امکان تحریکات فرقه ای و قومی را کم میکرد، ولی از بینشان نمیبرد، فقط به آنها جهت معینی میداد، همین جهتی که شاهدیم: سنی گری افراطی از نوع سعودی وهابی. به هر حال تخم و ترکۀ ابن سعود هم که دسته چکش آماده بود. القاعده ثمرۀ همکاری آمریکا و عربستان بود و جنایاتش پرشمار. وقتی همان آمریکایی که زخم خوردۀ این جنایات بود و به بهانۀ آن خاورمیانه را به خاک و خون کشیده بود، محض کوبیدن بشار اسد، از همراهی و همدستی با این گروه ابایی نکرد، از بقیه چه توقعی میشد داشت؟ ولی از آنجا که به هر صورت کار به سرعتی که باید پیش نمیرفت، صورت بهینه شدۀ همین القاعده که داعش باشد به میدان فرستاده شد، با میلیاردها دلار کمک مالی، برنامه ریزی چندین ماهه و بسیج امکاناتی که القاعده به خواب هم نمیدید و هنوز هم نمیبیند.
تبلیغات توجیه کنندۀ این سیاست، بیست و چهار ساعت به همه چنین تلقین میکند که اسلام راستین که هنوز خود مسلمانان درست از آن سر در نیاورده اند، همین است که ما میگوییم و القاعده و داعش دارند و اصلاً معنایی هم جز آدمکشی و جنایت و... ندارد! تکرار به حدی رسیده که برای کسانی هم که هیچ ارادتی به اسلام ندارند، ملال آور شده. جالب است که عده ای به روش آزمایشگاه های اصلاح نژاد دامی یا گیاهی، یک بخشی از اسلام را سوا میکنند و معایبی را که میخواهند در آن تقویت مینمایند و بعد میاندازندش به جان مردم و آخرش هم میگویند که اسلام اصیل این است و مایۀ دردسر! سهم اسلام به کنار، سهم شما در این میان کجا رفت؟ از ایدئولوژی و پول و سلاح گرفته تا راهنمایی نظامی و پشتیبانی رسانه ای، همه چیز را به این جانیانی که تربیت کرده اید، ارزانی میدارید و بعد هم فقط اسلام و مسلمانان هستند که باید تاوان بدهند؟ نه فقط با کشته و آواره، بلکه با بد و بیراه شنیدن شبانه روزی در چهار گوشۀ عالم. تازه عده ای هم مصرند که مسلمانان سراسر جهان باید از جنایات داعش برائت ذمه بجویند! از که؟ معلوم نیست! از عربستان و پمپ بنزین های آن سوی خلیج فارس؟ از آمریکایی ها که کمال سؤاستفاده را از داعش میکنند؟ از اردوغان که دستش تا مرفق به خون مردم بیگناه سوریه آغشته است؟ از اروپاییانی که تا دیروز هر کس را که به قصد پیوستن به داعش محض جنگ با اسد به سوریه میرفت، با دعای خیر بدرقه میکردند؟ یا شاید از اسرائیلی که تا چشمش به داعش افتاده انساندوستیش گل کرده؟ هیچکس هم نمیپرسد چه کسی باید از مردم تیره بخت سوریه برائت بطلبد.

چه نتیجه ای؟
نقشۀ راه اول کاغذ گرفتن از سازمان ملل بود به سبک لیبی تا پشتوانۀ هر عمل باشد و نه فقط آنچه که در قطعنامه آمده است ـ باز هم به سبک لیبی. کار با وتوی به موقع روسیه و چین که درسشان را از داستان لیبی گرفته بودند، منتفی شد و دیپلماسی روسیه با متوقف کردن طرح حمله از سوی آمریکا به قیمت تسلیم سلاح های شیمیایی سوریه، پیروزی بزرگی کسب نمود. فقط ترکیه است که هنوز آرزوی قطعنامه دارد و تا فرصتی پیدا میکند، طالب ایجاد منطقۀ پرواز ممنوع میشود که دستش باز بشود و هر کار میخواهد بکند ـ به یاد آنچه که بعد از جنگ کویت در عراق انجام گرفت.
با کور شدن راه دخالت نظامی مستقیم، ماند تحریک عوامل داخلی. چون جنگ حالت فرسایشی گرفته بود، فکر اینکه ضربه ای ناگهانی مشکل گشا گردد در ذهن آمریکا و متحدان ریز و درشتش جا گرفت. قرار بود داعش چنین ضربه ای را فرود آورد، اما جنگ برق آسای این گروه که امید بود هم بغداد و هم دمشق را به سرعت تسخیر کند، قبل از رسیدن به این اهداف از نفس افتاد و کار دوباره صورت فرسایشی پیدا کرد. سلاح های روسی، مشاورت نظامی جمهوری اسلامی و نیروی ضربتی حزب الله، به داد اسد رسید و از سقوطش جلوگیری کرد ولی کار را یکسره نکرد. این بار جبهۀ خواستاران ماندن اسد، یعنی خواستاران وحدت سوریه، به صرافت تقویت نیرو و ختم داستان افتاد و ابتکار عمل را به دست گرفت. دخالت نظامی روسیه به همین دلیل انجام شد تا نقطۀ ضعف اصلی این جبهه را که نداشتن نیروی هوایی بود، جبران کند. میبینیم که فشار بر داعش و متحدانش که محض خالی نبودن عریضه، از سوی آمریکا و متحدانش، متصف به «میانه رو» گشته اند، روز به روز بیشتر و مؤثرتر میشود. پیروزی برق آسا نخواهد بود، ولی تکلیف داعش روشن است و به قول دوگل که بعد از ورود آمریکا به جنگ، شکست آلمان را حتمی میدانست: باقی کار در حد فرمالیته است.
مشکلی که در این میان پیش آمده و جنایات پاریس نمونۀ آخر آن به شمار میاید، این است که عضوگیری جهانی داعش به مقدار زیاد از اروپا انجام گرفته است و این جوانهایی که در سوریه و عراق دورۀ کاربرد سلاح و مهمتر از آن، آدمکشی را طی کرده اند و درست و حسابی هم از سوی افراطیان وهابی مغزشویی شده اند، در هنگام بازگشت به موطن خویش (که اروپاست و نه این یا آن کشور خاورمیانه) اسباب دردسر شده اند. بخصوص که همگی، حتی اگر فقیر هم نباشند، از قشرهایی برخاسته اند که خود را به دلیل نسب عرب یا دین اسلام، مورد تبعیض میشمارند و باید گفت که گرفتار توهم هم نیستند.
ابراز نارضایی که تا قبل از این دوره دیدن ها میتوانست در حد انواع نافرمانی بماند یا حداکثر به فحاشی و دعوا و کتک کاری ختم شود، ناگهان (به مدد داعش) بهینه شده و تبدیل گشته به کاربرد کلاشنیکوف و نارنجک و انفجار انتحاری. سلسۀ خشونتی که چند سال است در اروپا افتتاح گشته است و مورد پاریس آخرین نقطۀ عطفش بود، به این ترتیب شکل گرفته است و معلوم هم نیست که کی مهار خواهد شد. اشتباه اساسی این بود که کشورهای خواستار از هم پاشی سوریه همگی، چه در منطقه و چه دور از منطقه، تصور میکردند که خشونت داعش و امثال آن در محل مهار شدنی است و نشت نخواهد کرد ـ درس القاعده و یازدهم سپتامبر تکافو نکرده بود. چند سال بود که سرویسهای اطلاعاتی غربی هشدار بازگشت دوره دیده های داعش را به موطنشان میدادند و خطرات بزرگ این بازگشت را گوشزد دولتها میکردند، ولی کسی اعتنایی به حرفشان نمیکرد. حال به روشنی معلوم شده که خطر محدود شدنی نبوده و نیست. آمریکا که در دوردستها، حتی از قبول پناهنده از کشورهایی که به این روز انداخته، سر باز میزند، بار این قسمت را هم حوالۀ اروپا کرده است تا علاوه بر تقبل مخارج این جنایات، خود نیز میدان نفوذ تروریستها شود.

چه تغییری؟
حال با این وضعیت که صورت مسئله بسیار روشن است و با خشونت تمام نیز به همگان یادآوری گشته است، منتظر چه میباید بود؟
تنها راه منطقی که موجود است و البته باید گفت که از قبل هم موجود بود ولی کسی اعتنایی به آن نداشت، قبول خطا بودن سیاست استفاده از اسلامگرایان تندرو است برای تغییر شکل خاورمیانه. اینها که دور بگیرند، نه گوششان به حرف کسی بدهکار است و نه به هیچوجه دامنۀ عمل خود را محدود به کشورهای اسلامی میدانند، هر جا مسلمانی باشد، قادر به عمل هستند و اگر لزومی ببینند دست به کار میشوند. وجه عملی کار قبول همکاری با اتحادی است که کمر به نابودی داعش بسته و عملاً دارد ریشه کنش میکند، یعنی بشار اسد و روسیه و جمهوری اسلامی و حزب الله. البته در رسانه ها فقط اسم دومی را میاورند که حفظ ظاهر کرده باشند، تازه با هزار اما و اگر که مثلاً روسیه دارد به ما میپیوندد... ولی حقیقت این است که هست و بهترین، درست ترین و عاقلانه ترین موضع در برابر حقیقت قبول آن است، نه طفره رفتن و قصه بافی.
جنگ با داعش امر جدیدی نیست که تازه بخواهد شروع شود. چند سال است جریان دارد و طرفهایش هم معلومند. هیچکس قادر عوض کردن صورت مسئله نیست و هر کس باید موضع خود را مشخص نماید. نه آمریکا و نه متحدانش ـ هیچکدام ـ قادر به فرستادن نیروی زمینی به این جنگ نیستند. نیروی زمینیشان تا اینجا داعش بود که این شد. آمریکا فقط میتواند نیروی هوایی بفرستد که میبینیم میفرستد ولی فقط برای دفاع از کرد ها که دائم در رسانه ها صحبت از آنهاست، گویی اینها خصم اصلی داعشند. در صورتیکه همّشان متوجه رفع خطر از خود و گستردن دامنۀ حاکمیت خود با بهره برداری از موقعیت است و بس. جنگجویان زن هم که مرتب در تلویزیون میبینیم، بیشتر استفادۀ تبلیغاتی دارند تا عملیاتی و معلوم است که مشاورۀ تبلیغاتی و تقویت رسانه ای این صحنه پردازی ها از کجا میاید. کردها نه توان عملیات چشمگیر در خارج از حوزۀ خود را دارند و نه قصدش را.
اصل کار نیروی زمینی است، یعنی ارتش اسد و پشتیبانانش و بالاخص حزب الله که دارند کارآمد و هماهنگ با نیروی هوایی روسیه عمل میکنند. اینها، چه متحدی اضافه شود و چه نه، برنده خواهند بود. البته ممکن است هواداران داعش تصور کنند که ما فقط کمکمان را به داعش قطع میکنیم، باقی کار با اینها، هر قدر هم طول کشید، بکشد، زحمتش بر عهدۀ دیگران. ولی باید آگاه باشند که داستان هر چه بیشتر طول بکشد، خودشان هم بیشتر در معرض ضربات داعش خواهند بود. درست است که اصل جنگ در دوردستها جریان دارد، ولی میدان عملیاتش، چنان که شاهدیم، بسیار گسترده تر از سوریه و عراق است.
این تغییر سیاست، تنها قدم جدی است برای حل بحران سوریه و البته مستلزم قبول اینکه این کشور تجزیه نخواهد شد و طرح خاورمیانۀ بزرگ، لااقل در اینجا هم شکستی دیگر خورده است. شاید بهترین ابراز احترام به افرادی هم باشد که قربانی وحشیگری داعش و سیاست غلط پشتیبانانش شده اند. تنها ضربه ای که مرگ فجیعشان میتواند به داعش بزند.

۲۳ نوامبر ۲۰۱۵
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1930