انديشه وقلم دربرابرِ تزوير و تازيانه -حسن بهگر

 من می‌توانم لبخند بزنم و لبخند زنان آدم بکشم.

 و به آن که قلبم را غمين می‌سازد بگويم: آرام‌.

 و گونه‌هايم را از اشک دروغين تَرکنم.

 و در هرجايی نقابی به رخ بکشم‌.

 من بيش از پريان دريا دريانوردان را درآب غرقه خواهم

 کرد؛

 بيش از تمساحان خونخوار بينندگان خودرا هلاک خواهم

 ساخت؛

 نقش ناطق و نسطور را يک تنه برعهده خواهم گرفت ،

 درفريب کاری از اوليس گرو خواهم برد،

 ومانند سينون تروآی ديگری را خواهم گشود.

 من می توانم تن بوقلمون را رنگين‌ترکنم،

 درتغيير صورت از پروتيوس سبقت بگيرم،

 وماکياولی جنايت کار را به دبستان روانه کنم

 (اثر شکسپير_ شاه هنری ششم _پرده سوم، صحنه ۲از گفتار ريچارد)
۱



دربرخورد باپديده‌ی دوم خردادکماکان‌اختلاف شديدی درميان اپوزيسيون حکمفرماست بويژه که با‌کشتارآزادگان و‌انديشمندان‌بوسيله‌ی هواداران ولايت فقيه‌اين کشمکش واردمرحله‌ی‌جديدی شد‌و‌ شيوه‌های واکنش‌های خاتمی‌به اين مباحث نيز‌دامن زد. درجناح‌‌مخالفان‌نظام‌گروهی که خاتمی را از قماش ديگرملايان‌می‌دانند تا آنجاپيش می روندکه او را متهم به همدستی با قاتلان نيز می‌کنند. آنان هنگامی می توانستند به خاتمی خوشبين باشندکه وی به‌کليه‌ی‌آرزوهای اين بخش از اپوزيسيون جامه‌ی عمل می‌پوشاند.‌ بخشی نيزاو‌را موافق مردم و موافق جامعه‌ی مدنی و‌در ‌وعده‌های ‌خود صادق‌می‌دانندکه‌اختيارات‌فانونی‌محدود‌و درعوض دشمنان بسياردارد و از موقعيت نامناسبی درصحنه‌ی سياست داخلی و سياست جهانی و منطقه برخورداراست‌.‌ نگارنده ضمن تاييدبرخی از مطالب گروه دوم براين باوراست که‌ رياست جمهوری از امکانات مناسبی نيز برخورداراست که از آن استفاده کافی و مناسب نمی کند.‌هدف مادراين مقال بررسی اين امکانات است‌.‌ پيش از اين گفته بوديم و باز يادآوری می‌کنيم‌که پديده‌ی دوم خرداد پديده‌ای‌است ملی و مردمی و خردگرايانه‌که انحصار به خاتمی‌نداردو خاتمی بخشی‌از‌اين جنبش است‌که‌می‌تواندبا آن همراه يا درمقابل آن قرارگيرد.‌ نظراينست که باتوجه به‌شرايط موجود رييس جمهوری تاچه ميزان امکان اصلاحات و رفورم را دارد.

درتنش‌های اخير سه مساله بيش از هرچيز نمود‌داشته‌است‌:

 نخست لزوم تفکيک قوای سه گانه‌بوده است.‌که‌باکراهت و زشتی دخالت‌های‌قوا دريکديگر و تحميلات گنده‌گويانه‌ی باصطلاح ولی‌فقيه‌خامنه‌ای‌که باادعای برتراز قانون بودن و به‌ياری ‌بنيادها و مزدوران خودبطورعلنی درمقابل خواست‌های مردم‌ايستاده‌است‌و‌نشان می‌دهدکه کماکان پس ازگذشت‌بيست‌سال از‌انقلاب، اين‌حکومت‌باصطلاح جمهوری اسلامی برای گذاراز‌دوره‌ی‌موقت به يک حکومت‌ تثبيت ‌شده‌‌و‌متکی‌برقانون بسيارفاصله دارد.‌ (‌گواين‌که که درهمين قوانين نظام جمهوری اسلامی بخصوص قانون مجازات اسلامی و آيين دادرسی کيفری آن مستقيم وغيرمستقيم همه‌ی حقوق بشری پايمال شده و همه‌ی اصول انسانی و حيثيت و شرف و کرامت انسانی زيرپاگذاشته شده است)‌.

 ديگری‌اهميت استقلال قوه‌ی قضاييه‌است. کسانی که بالباس آخوندی و بدون صلاحيت علمی و اخلاقی و تنهابه اراده‌ی خامنه ای برمسند قضاوت نشسته اند قادرنيستند عدالت را درجامعه برقرارنمايد و بجای اينکه‌ازحقوق مردم دفاع نمايد تبديل به اهرمی برای سرکوبی مردم شده اند‌.

 در رژيم گذشته دربدترين شرايط ديکتاتوری‌قاضی‌های شرافتمندی دردادگستری‌حاضر به تمکين به تحميلات رژيم نمی‌شدند و حق را ناحق نمی‌کردند امادراين دوره‌ی نظام‌جمهوری‌اسلامی ما از پرونده‌هايی مالامال از پايمالی حقوق انسان وجان و مال ستاندن داريم که ننگ بشريت است‌و‌خشم و نفرت مردم رابرانگيخته است.

و سرانجام اهميت آزادی مطبوعات است‌که به د‌رستی رکن چهارم از ارکان آزادی‌ و دموکراسی ‌لقب گرفته است.

بحث درموردمشکلات ناشی ازمعايب و مفاسداختيارات ولايت فقيه و تجاوز مستمر آن به اصل فتکيک قواديگر مباحث نابخردانه و نامردمی و ناقض حاکميت ملی قانون اساسی‌را به حقوقدانان واگذارمی‌کنيم‌اما با آن که در چارچوب همين قانون اساسی باهزار‌اما و اگر ادعاشده که مطبوعات هم آزادهستند و حدود شکسته و بسته‌ای را نيز قانون معين کرده است ولی درسالی که گذشت شاهد‌حداکثر فشاربرمطبوعات و تعطيل کردن‌و آتش زدن و ويران کردن دفاتر آنها بوده‌ايم و همجنين شاهد پاگرفتن قوانين متعددی بوديم که اين آزادی های نيم بندرا نيزپايمال‌‌می‌کند‌.

درست است که‌درمقابل همه‌ی اين نارضايی هاکه معلول قدرت نمايی‌های ولی فقيه و برخورداری از اختيارات عجيب و غريب درقانون اساسی است اختيارات و امکانات خاتمی زيادنيست و امکان مانورکمی دارد ولی بايد هم از همان امکانات کم بطور جدی وکامل استفاده کند وهم اينکه او‌خواستار تعريف اختيارات خودشده است می تواند گام نخست برای تاييد اختيارتش باشد.

 مطبوعات و انديشمندانی‌که درآنهاقلم خودرادرخدمت مردم قرارداده اند در صف اول پيکاربا واپس‌گرايی قراردارند

 درجامعه‌ی‌که ملت همچون صغير و ‌از حق دخالت در امور خودمحروم‌است‌ باشکوفايی چندين‌مجله و روزنامه و فوران مقاله‌های مستدل‌و‌علمی‌ و استقبال مردم از‌آنها‌چهره‌ای از تعقل و خردمندی و فرهيختگی درمقابل چهره کريه استبداد و نادانی به نمايش گذاشت که جز تيغ و دشنه پاسخ ديگری از طرف مقابل دريافت نداشت.

مطبوعات‌،‌آينه‌ی داوری مردم درباره‌ی حکومت و کردار‌و اعمالشان بود و بدين ترتيب نشان‌دادندکه قادرهستندبعنوان نمايندگان افکارعمومی باشند‌و دخالت‌ملی را درمطبوعات‌متجلی سازند، آنان باطرح مسايل ومشکلات،‌‌بخش بسياربسيارناچيزی از سوءاستفاده‌های ميلياردی وميليونی‌، حاکمان را درتنگنا قراردادند،‌و رژيم تزوير مجبور به رياکاری بيشترشدو هر روز آبرويش بيشتر رفت‌. فراموش نکنيم که‌‌اين مطبوعات‌‌محروم از‌حمايت قانونی و بی‌بهره‌از کمک‌های‌دولتی، با‌هزينه های‌شخصی وهمکاری‌و دلاوری ‌انديشمندانی‌ که‌جان‌خودرا و سرنوشت خانواده‌ی خودرا به‌مخاطره‌می‌اندازند و هرلحظه ممکن است بدست دژخيمان از پای درآيند، پای می‌گيرند.

درچنين فضايی نوشتن و بازهم نوشتن، درچنين فضايی فرياد آزادی برداشتن بدست اوباش و چاقوکشان دستگاه «ولايت» افتادن ازخودگذشتگی می‌خواهد و پروانه و داريوش فروهر و محمدمختاری، محمد جعفرپوينده و مجيدشريف و بسياری ديگر که درآن سرزمين بلازده دلاورانه پای درعرصه اين مبارزه گذاشتند از اين تباربوده و هستند.

دراين عرصه صلاحيت‌اخلاقی‌و بلوغ فکری و توان فرهنگی ايرانيان و ايران‌خواهان ر دربرابر نادانی و زشتکاری دين فروشان حاکم با عنوان سربازان امام زمان و بنام‌اسلام ناب محمدی نيازی به تفسيرندارد.

خاتمی بايد به اين گونه مطبوعات تکيه می‌کرد، ازآنها دفاع می‌نمود و بوسيله همين مطبوعات مردم را درجريان امور قرارمی داد.‌بامماشات خاتمی دربرابر تجاوز دارودسته‌ی رهبری به مطبوعات معترض، تعدادی از آنها به تعطيل کشانده شده‌اند و بدين ترتيب خاتمی بزرگترين سنگرهای خوديعنی گروه بزرگی از مطبوعات را از دست داد. آخرين سنگر خاتمی روزنامه دوم خرداداست، اين تنها اسلحه ای است که بسيارهم ضعيف شليک می‌کند.

 آيا خاتمی از قانون اساسی حرکت می کند؟

اطلاعيه ی دولت بويژه با امضای خامنه ای مبنی برمقصردانستن وزارت اطلاعات‌که وزيرش دست نشانده‌ی رهبربود‌بی شک با کوشش و استقامت بسيارزياد خاتمی انتشاريافت و روشن است که حريفان به سادگی و به دلخواه زيرباراين سند رسواکننده تارخی که حاکی از اقرارحاکمان به آدمخواری است نمی رفتند.

پايمردی خاتمی‌درانتشاراطلاعيه‌ی نخست‌حاکی‌است‌که‌خاتمی از اصو‌ل‌عقايدخود سرنپيچيده‌است. او بسياردير مسببين کتک زدن وزيران خودرا دستگيرکرد ولی نشان داد‌که قادربه واکنش تند درمقابل نيزهست‌. اما اگر خاتمی‌‌متعهد‌به اجرای‌قانون اساسی جمهوری اسلامی است چرا قاتلان فروهرها و نويسندگان را معرفی نمی‌کند؟ چرا اين پرونده‌ها به دادستانی ارتش حواله شد؟ چرا محتويات پرونده و چگونگی ماجرا‌هنوز به اطلاع مردم نرسيده است؟‌

چراسوء استفاده‌کنندگان ثروت ملی و مکندگان خون اين ملت را معرفی و دراختيارقانون نمی‌گذارد؟ چرا از بنيادهای خودمختار ريزودرشت ازبنياد مستضعفان که قسمت اعظم ثروت کشور رادراختيار گرفته اند و به کسی هم حساب پس نمی دهند سلب اختيارنمی کند و سوء استفاده ها و غارتگری های آنهارا‌افشاء نمی‌کند؟

 آقای خاتمی چرا می‌خواهد کانون نويسندگان زيرنظر وزارت ارشاد فعاليت‌کند؟ اين خواست کجا‌با قانون اساسی جمهوری اسلامی مطابقت دارد؟* چرا وزيرکشور از دادن مجوز به سازمان‌ها و احزاب سياسی‌سابقه دارچون جبهه‌ملی و حزب‌ملت‌ايران و نهضت آزادی‌که اعتقاد به مبارزه‌ی‌ قانونی و مسالمت آميز دارند خودداری می ورزد؟

کوشش خاتمی برای ساختن حزب از بالا و داشتن احزابی بی‌خطر‌که اپوزيسيون را تبديل به منتقدانی حرف شنو نمايدآنهم‌باتوجه به جوّترور و ارعابی‌که واپس گرايان ايجادکرده‌اند و جامعه‌ای‌که درحال انفجاراست خوانايی نداردو با‌اين تاکتيک نمی‌توان رقيب را پس زد و‌جامعه‌ی مدنی را تحقق بخشيد بلکه هر روز متحدان و مردم را‌از او ودولت او نااميدتر‌و درمقابله جويی با‌‌واپسگرايان به سوی يک شورش رهنمون می شود. امروز آزادکردن کليه احزاب و سازمان های ملی و ملی _مذهبی و احزابی‌که خط‌مشی‌ّمسالمت آميز‌و قانونی دارند به نفع پيشبرد وعده های رياست جمهوری است چون بخشی از اين سازمان ها پايگاه مردمی دارند و زود رشد خواهند کرد و باتوجه به موقعيت هنوزمناسبی‌که رييس‌جمهور درميان مردم دارد،‌ يک پارچه درمقابل واپس گرايان خواهند ايستاد. تجربه‌ی ساختن حزب از بالا نتيجه‌ی درخشانی نداشته‌است و مردم به آن اعتمادنمی‌کنند.

 خاتمی‌فرصت‌های تاريخی بسياری را از دست داده‌و درجريان انتخابات شوراها نيز دانشجويان را جاگذاشت. او بجای اينِکه‌افشاگری‌های‌‌مالی‌که در روزنامه هاشده‌بود پيگيری کند وپرده از چهره دارودسته‌ی رهبری بردارد،‌مماشات‌کرد‌و آنهاعليه اودست بکارشدند‌وکرباسچی شهردار را چون درانتخابات ‌از وی‌‌حمايت کرده بودبعنوان سوء استفاده از اموال دولتی درازکردند.

آقای خاتمی از خواست صنفی نويسندگان حمايت علنی نکردو حتازمانی که رقيب شروع به حذف علنی و فيزيکی آنهاکرد،‌ به کلی‌گويی‌اکتفانمود.

حال معلوم می‌شودکه قتل بسياری‌ماننددکتراحمدتفضلی و غفارحسينی و‌ابراهيم زال زاده و احمد ميرعلايی و... نيز توسط همين واپس‌گرايان انجام شده است. اين قتل‌های زنجيره‌ای وحشتناک برای تهی‌کردن جامعه ازمتفکران از سال‌هاپيش شروع شده بود حال با يک اطلاعيه‌ی ديگر و محفلی دانستن اين قتل‌ها و‌افشانکردن نام قاتلين و محاکمه نکردن آنها و مجازات ننمودن آنها نمی‌توان باصطلاح فتيله‌ی بی آبرويی را پايين‌کشيد، چون فقط يک فتيله است‌که خودبخود درحال پايين کشيده شدن است وآن فتيله عمر رژيم‌ولايت فقيه است.

برای خاتمی مهارکردن وزارت اطلاعات وامنيت کشور که تبديل به غول مافيايی آدمخواری شده و حتا گفته می شوددرقتل احمدخمينی و دکترپرتوی نيزدست داشته از اهميت بسياری برخوردار است‌.‌ بساط‌اين‌شبکه‌ی مخوف و آدمکش که هيچ‌کس از‌آنهاايمن نيست و مکالمات‌منزل رياست جمهوری را هم کنترل می‌کند‌و مشخص نيست چقدر هزينه آن‌است‌و از چه‌کسی دستورمی گيردو اين‌«خودسران!؟ محفل ساز!»چه کسانی هستندو درمقابل چه کسانی نيز مسئوليت دارندبايد برچيده شود. اين‌که دولت از تامين امنيت شهروندان عاجزاست و اينکه وزارت اطلاعات و امنيت کشورکه باماليات مردم تامين‌می شودگام نخست را برای پايمال کردن حق زندگی ملت برداشته‌است پی‌آمدهای بسيارنامطلوبی درآينده خواهدداشت‌.

خاتمی درهيچ يک ازمبارزات وتنش هايی که درجامعه برای احقاق حقوق انجام پذيرفت بصورت صريح و روشن بامردم همراهی نکرد. شيخ محمد يزدی بی مايه و هتاک و مزدور رهبری را با آن همه نقض آشکارحقوق مردم کنارنگذاشت و همچنين نتوانست برای مطبوعات محيطی امن فراهم آوردبلکه بامماشات سبب شد که عده ای هم به ضرب دشنه ی تزوير و نيرنگ وترور از پای درآمدند.

 جايگاه خاتمی کجاست ومتحدان اوکيستند؟

گاهی قدرت با کنترلی که از قدرت ديگر می‌کند تعريف می‌شود،‌رژيمی که از هاله ی مذهبی تهی‌شده و درايران و خارج ازايران رسوا و بی‌آبرواست و مردم به صلاحيت اخلاقی و مذهبی آن ديگر باورندارند و فقط تکيه به نيروهای مسلح واوباش برسرکارمانده‌است درمقام کنترل کدامين قدرت است؟ قدرت يک ملت کهن را‌با داشتن ارزش‌های والای‌فرهنگی و اخلاقی ‌نمی‌توان برای مدتی‌طولانی کنترل کرد و بازنده‌ی آن غاصبان قدرت امروزی اندکه از‌صلاحيت دينی و ارزش‌های اخلاقی و ملی‌ و سياسی عاری‌اند و فقط به سلاح تزويرآراسته اند.

کارلايل جمله‌ی زيبايی دارد، اومی‌گويد: «انسان هرگز خودرا تماماً تسليم زورمحض نمی کند، ولی تسليم عظمت معنوی‌می‌کند» چنانکه درانقلاب ۵۷ ملت براين تصوربودکه خودرا تسليم يک نيروی معنوی می‌کند.‌

امااين رژيم پايه های خودرا دراين ۲۰ سال بسرعت از دست داده، اقتدار ترک خورده، مبارزه وارد يک مرحله‌ی ديگری شده است مردم در تشيع جنازه پروانه فروهر وداريوش فروهر با فرياد «مرگ براستبداد»‌يا «آزادی، امنيت _اينست شعارملت»، مبارزه را واردمرحله‌ی جديدی نمودند.‌اعتراض خاتمی و دفاع از ستمديدگان و قربانيان ترور حتی اگر خاتمی هيچ قدرتی نداشته باشد که دارد نوعی پشتيبانی از ملت محسوب می‌شود ولی‌با تاسف بسيارحتا از آن هم دريغ می‌ورزد.

سکوت خاتمی برای چيست؟ ترس از کناررفتن؟ او که خود از وزارت ارشاد داوطلبانه استعفاداد و به کتابخانه‌ی ملی رفت‌. ترس از ناتمام ماندن اصلاحات؟ شايد خاتمی به اميد ثمردادن انتخابات شورادل بسته است‌؟ اين‌می‌تواند درست باشد، کنارگذاردن خاتمی آسان نيست او نه بازرگان است که بچشم غيرخودی باونگاه کنننند و نه بنی صدراست که ازخارج آمده باشد. او رگ و ريشه در خوددستگاه دارد، تکان دادن‌او رژيم راتکان می دهد. اما مماشات او نيز چهره‌ی او را پيش مردم کدرمی سازد. بايد اعتراف کردنقش اودراين روزگاربسيارخطير ومشکل است.

خاتمی نه‌‌تنها باتوده‌ی مردم که به او رای داده‌اند بلکه با برگزيدگان و روشنفکران جامعه يعنی حتا با موافقان خود نيزفاصله دارد ازآيت الله‌منتظری گرفته تا سروش تا ملی‌گراهای ليبرال‌. خاتمی بايد صفوف متحدان خودرامحکمتر کند و خودرا به آنها نزديکتر سازد.

 اوضاع جهانی به سود خاتمی است

اوضاع جهانی به‌سود آقای خاتمی است اين را همه‌ی مطبوعات و رسانه‌های همگانی درجهان شهادت می دهند و از همه مهمتر بسياری از سران حکومت های ايالات متحده ی‌آمريکا و اروپا بارها پشتيبانی خودرا از سياست رييس جمهوربرگزيده‌ی دوم خردادبويژه در برابرحکومت تبهکار ولايت فقيه‌اعلام کرده‌اند.

بدين ترتيب اگر خاتمی‌درسازمان ملل ازگفتگوی تمدن‌ها و فرهنگ‌ها دم بزند و از‌اسلام به‌عنوان يک تمدن درخشان يادکند و همزمان بخشی از حاکميت‌که رقيب سياسی وی هستند صحنه‌هايی از توحش و بربريت را در داخل و خارج‌به نمايش بگذارددرحقيقت پنبه شدن همه‌ی بافته‌ها و کوشش های‌اوست. رييس جمهوری ناگزيراست عاملين اين قتل‌هارا درمقابل چشم جهانيان افشاکنددرغيراين صورت مردم چگونه بين اسلامی که‌آقای خاتمی مدافع آنست و اسلامی‌که مظهرارتجاع و واپس گرايی وخشونت و آدمکشی به ملت و دردنيامعرفی شده تفاوت بگذارند.

 بهتراست آقای خاتمی قبل ازسفر به فرانسه و سايرنقاط جهان نشان دهد که مرزبندی قاطعی باقاتلين‌نخبگان ملت دارد و آنان را برنمی تابد و با آنهامماشات‌نمی‌کند‌و گرنه‌اين‌مسافرت‌ به مصلحت او نخواهد بودو دستاوردی نخواهدداشت‌زيرا هيچ کشوری به رژيمی‌که پس از بيست سال تثبيت نشده و هر روزخشم ملت را بيشتر‌برمی‌انگيزد و درحقيقت‌بردهانه‌ی آتشفشان نشسته است اطمينان نخواهندکرد. همه چيز حاکی از آن است که بدون دادن آزادی به مردم ومطبوعات و تامين امنيت لازم برای آنها نمی توان به مانور در سياست خارجی پرداخت و اطمينان سايرکشورها را برای همکاری و سرمايه گذاری جلب کرد‌و هرگونه فعاليتی دراين زمينه درعمل محکوم به شکست است‌.

 ايران پس از انقلاب مشروطيت همواره درمنطقه پيشرو بوده است

مقايسه ايران با سايرکشورهای منطقه و نتيجه گرفتن که باتوجه به رشد بنيادگرايی درمنطقه اوضاع بروفق مراد اصلاحگران و خاتمی نمی گردددرست نيست‌.

ايران باتوجه به‌موقعيت جغرافيايی و جمعيت جوان بيش از۶۰٪ آن و تاريخ و فرهنگ خاص خود قابل مقايسه باکشورهای ديگرمنطقه نيست‌. حتا ميزان متخصصان و روشنفکران و تحصيلکردگان و دانشگاهيان ايران باوجود مهاجرت گسترده‌ی آنها دراين ۱۹سال کماکان نسبت به کشورهای منطقه برتری دارد‌. ايرانيان‌هرگز مخالف تجدد و دانش نبوده‌اند و انقلاب نيز دارای چنين پيامی نبود. مردم خواستار آزادی و مشارکت سياسی،‌استفاده از مواهب‌اجتماعی و مادی تمدن غرب منطبق با فرهنگ‌ايرانی بوده و هستند.‌ حساسيت و اعتراض مردم به‌فساد و استبداد ‌وابستگی شاه و مقاومت او دربرابرخواست‌های مردم موجب شدکه‌ملايان از اين احساسات برای نظريات واپس‌گرايانه خودسوءاستفاده‌نمايند و چنين وانمودکنند‌که‌ايرانی مخالف هرچيزی‌است‌که از غرب آمده‌است در حالی‌که واقعيت‌جزاينست.‌ رشداقتصادی ايران و ثروت ملی اين کشوربهيچوجه با‌کشورهای منطقه قابل قياس نيست و تصور اين‌که چون تمايلات درکشورهايی مانند افغانستان و عربستان سعودی بسود بنيادگرايی‌است پس ايران قابليت خارج شدن از بن بست واپس گرايان نيست نادرست است .‌برعکس بايدبرای برون رفت از اين مشکل شتاب بسيار کرد. ما امروز نسبت به‌هند‌و چين عقب‌افتاده‌ايم و با‌درجازدن جمهوری اسلامی و ادامه‌ی سياست واپس گرايی‌که درهمه ی زمينه‌های اقتصادی _سياسی _ فرهنگی _ اخلاقی با آن مواجهيم و فساد و فحشامانند خوره‌ای بجان جامعه افتاده است می‌رويم تا به‌کشورهای ‌حاشيه‌ای رانده شويم‌. نفی نقش پيشروبودن ايران نفی مبارزات سدساله ازمشروطيت تا به امروزاست‌.ايران آماده‌ی توسعه ی اقتصادی و ترقی و پيشرفت است ولی تجربه ی حکومت شاه نشان داد که اينکارنيازمند مردمسالاری و آزادی و مشارکت مردم است و بااستبداد امکان توسعه‌ی اقتصادی درايران نيست .

 ملت هنوز‌از خاتمی پشتيبانی می کند

خاتمی بيست و چندميليون رای پشت سردارد و حتا پشتيبانی قابل توجهی از نيروهای پاسداران و ارتش را نيز‌بهمراه دارد نويسندگان و روشنفکران و دانشجويان و مطبوعات غيردولتی و بخش بزرگی از روشنفکران مذهبی با اوهمراه هستند ولی اوهيچ استفاده‌ای از اين پشتيبانی‌نمی‌کند.

 خاتمی‌حريفان خودرا نيک می‌شناسد و نسبت به ماهيت ضدمردمی و‌بی اخلاقی آنها توهم ندارد،‌می دانست که چکارکرده‌اند و نيک‌می‌داندکه کماکان از هيچ کاری روی گردان نيستند، اين را همه ی ملت امروز می داند‌اماخاتمی از درميان نهادن مسايل باملت ابا داشته است. آقای خاتمی‌می‌گويد بياييد حقتان را بگيريد. اما‌خشونت‌هم نکنيد،‌بسيارخوب، حق ملت طبق قانون اساسی معين‌می‌شود(بگذريم که اين قانون اساسی بسياری از حقوق ملت رانيز رعايت نکرده است) ، اما چه حمايتی‌بعنوان رئيس قوه‌ی‌مجريه از اجرای همين قانون اساسی کرده‌است؟ چه کوششی برای سازماندهی و تشکيلات برای تحقق جامعه‌ی مدنی شده است؟

ما اين انتظار را نداريم که‌دراين کشمکش استبداد و دموکراسی خاتمی همه چيز را تضمين کندولی ترديد نداريم که مردم سالاری پيروز خواهد شد و ترديدی هم نيست که مبارزه اُفت و خيز بسياری دارد‌و‌خواهد داشت اما جای رئيس جمهوری دراين عرصه‌ی‌مبارزه کجاست؟ وظيفه‌ی‌او بعنوان رئيس قوه‌ی مجريه‌ای‌که منتخب اکثريت عظيم مردم است درقبال‌ملتی که‌از حقوق اوليه ی خودمحروم است‌و درخانه خودنيزتامين نداردو درمعرض‌ حمله‌و هجوم‌ و کشتارماموران انتظامی منصوب ولی فقيه است چه می‌شود؟ ‌شک نيست رقيب می خواهد اعتباراو بعنوان يک رئيس جمهور منتخب مردم آنهم به رغم خواست رهبر وداردسته اش مخدوش و مردم را از او نااميدکندتا همچنان تن به استبداد و خودکامگی‌اودهند. متاسفانه آقای خاتمی با باتصميم گيری ها و توافق ها حل وفصل مسايل باحريف درپشت درهای بسته و پنهان از مردم به اين ياس ميدان می دهد.

 گفته‌های‌خامنه‌ای و رفسنجانی درتوجيه‌قتل‌های فجيع‌که «آنان دشمن های کم خطری بودند ،‌نويسندگان درجه دو بودند‌و..»‌و‌يا«قاتلان آنان اگرنيت خيرهم داشتند به نظام صدمه زدند»‌کوشش عاجزانه ای است برای لاپوشانی حقيقت و دستهای آلوده راپنهان کردن و درنهايت، رويارويی آنهارا به‌ملت نشان می دهد،‌‌واين همراهی با کسانی‌است که‌درپشت اين قتل های وحشتناک ايستاده‌اند(که حال بنظرمی آيد ابعادی بسيار وسيعی‌نيز داشته است) هرگونه مماشات درموردپايمال کردن خون آزاديخواهان ونويسندگان نه تنها ازمحبوبيت خاتمی می کاهد بلکه خشم مردم را نيز برمی‌انگيزد و سقوط او را برای رقيبان آسان می کند.

اين حقيقتی است که‌دفاع خاتمی از جامعه ی مدنی نبايد همه روحانيان را رم دهد،‌ شايداين امر بتواند بخشی از روحانيان اصولی وآينده نگر را نيز با او همراه کند چراکه بخشی از نهادهای تاريخی و مستقل مذهبی چون اوقاف و حوزه‌های علميه که همواره از دست اندازی شاهان وحاکمان درمصون بود توسط خودجمهوری اسلامی استقلالش نقض شد و بسياری عوايدش بلعيده شده‌ِاست‌وما چنين سازمان های مستقلی تاحال نداشته ايم.

اما‌از انجمن‌های مستقل‌ملی دانشجويان که امروز متولدشده‌اند‌و قابليت تبديل به نهادهای ملی و دفاع‌از حقوق مدنی درمقابل دست اندازی ولی فقيه دارند چه حمايتی شده است؟ بسياری از کسانی‌که درسالن سخنرانی رياست جمهوری درپرسش و پاسخ شرکت جستندبعداً دستگير و مورداذيت و آزار قرارگرفتند، رييس جمهور برای آنان چه کرده‌است؟

بيهوده نبودکه دکترمحمد مصدق مبارزه‌ی دانشجويی را مظهر اراده‌ی ملی می‌دانست‌.‌اين روشن است که نسل جوان و مبارزی که درصحنه است با عزمی راسخ می خواهد مبارزه را تا پايان ادامه دهد و اين اين سنگر را تا تحقق جامعه‌ی مدنی و دموکراسی و آزادی خالی نخواهدکرد.

برنامه‌ی واپس گرايان برای اعاده‌ی حکومت ترس و وحشت و ايجادبحران قدم بقدم شکست‌خورده‌است‌. از هياهوی جنگ باافغانستان و انتخابات مجلس خبرگان تا کشت و کشتارآزاديخواهان و‌انديشمندان و نويسندگان، ‌هيچکدام موثرنيفتاده‌و فقط مشت آنهارا بيشتر بازکرده‌و پيش ملت رسواتر نموده‌است‌.

مردم نشان دادندکه باوجودکشتارهای وحشتناک (که درنوع خوددرقساوت و بی رحمی بی نظيراست) نمی ترسندبلکه اين رژيم است که‌ از عواقب‌تبهکاری های خود سراسيمه‌است‌ و همين وحشت است که هر روز برای سرکوبی مردم به تبهکاری های تازه دست می زند اماسرانجام آن روشن است‌. وحشت رژيم اسلامی قابل قياس باوحشت شاه و حتا بيش از آن‌است‌. پس از انتشاربيانيه سه نفره‌ی سنجابی، بختيار، فروهرکه شاه را دعوت به‌دست برداشتن از حکومت و اکتفا به سلطنت کردند،‌ شاه بجای پذيرش اين سخنان معقول و منطقی و قانونی، باگذاشتن بمب درمنزل آنان و تهديدتلفنی خواست از انتشار جوّ اعتراض و قيام جلوگيری کندکه به انقلاب انجاميد.

آنچه‌که رفسنجانی و هيات‌موتلفه برای کشيدن باصطلاح فتيله‌ی افتضاح کردندموثر نبوده و درمردم نيز تاثيرنخواهدکردمردم ايران بفراست‌می‌دانستندکه قتل کارچه کسانی است و امروز مردم دنيا می‌دانند و هيچ چيز آن را تغيير نخواهدداد.

 ارزش‌های دينی دربرابر ارزش‌های‌فرهنگشهر (جامعه‌ی مدنی) و دموکراسی

اماآنچه درارزيابی نهايی می توان‌گفت اينست برنامه‌ی شبه مدرنيستی پهلوی بدون دموکراسی شکست خورد، برنامه‌ی‌ولايت فقيه نيز که از فردای حکومت، از پاگرفتن نهادهای دموکراتيک جلوگيری کرد و به دروغ و ريای آشکار‌به استقراراستبداد و غارت مردم پرداخت محکوم به شکست‌است زيرا ارزش‌های دينی‌مورداعتقاداکثريت‌مردم‌توسط ملايان دروغگو و نيرنگ باز به تباهی‌کشانده شده‌است ولی ‌درمقابل ارزش های اخلاقی و ملی و ارزش‌های دموکراتيک جلوه‌ی خاصی يافته‌اند و هر روز درخشندگی بيشتری می يابند. پروانه و داريوش فروهر وفاداران به اين ارزش‌ها بودند‌و امروزکه رشدعلايق‌ملی و ميهنی زمينه‌ی لازم را برای رشد و تحقق دموکراسی‌فراهم آورده‌است، و دربرابر خرافه‌گرايی و حکومت جهل و نادانی جز حکومتی ملی و‌تکثرگرا که همه‌ی شهروندان را صرفنظراز قوميت و جنس ، عقيده،‌و دين آنها بطوربرابر درتعيين سرنوشت خودمشارکت دهد آلترناتيو ديگری موجودنيست. اين کثرت گرايی مستلزم درک خطير موقعيت کنونی ايران و احترام به حقوق ملت و مدارا و تحمل است و اين را با پند و اندرز به واپس گرايانی‌که روشنفکران و آزاديخواهان را به قتل می‌رسانند نمی‌توان آموخت بلکه بايد درعمل مردم را امکان و ميدان داد که به صحنه‌ی سياسی گام بگذارند، مطبوعات آزاد گردد و زندانی های سياسی آزادشوند و متجاوزان به حقوق ملت و قاتلين آزاديخواهان و روشنفکران مجازات شوند. آيا اين تصادفی‌است که اکثريت قريب باتفاق قربانيان ترورهای‌اخير‌را بخش مبارزان لاييک جامعه تشکيل می دهند،‌همان بخشی که از بديهی ترين امکانات تشکيلاتی وحزبی ورسانه های همگانی محروم هست؟ جمهوری اسلامی، آخوندها يا باصطلاح خودی ها را دربدترين حالت خلع لباس می کنداما درنهايت‌اين دگرانديشان هستندکه قلع و قمع می‌شوند.

 توجيه واپس گرايان‌هرچه‌باشد، ننگ چنين‌جنايت‌ها و اين‌قتل‌ها از دامن‌آن هاپاک شدنی‌نيست‌. و چون لکه ی سياهی برای هميشه درتاريخ ايران خواهدماند و هيچ نيرويی‌قادربه‌جلوگيری از روند و‌ طبيعتِ نهضت‌ملت ايران‌که رو به دموکراسی و آزادی و رشد وترقی داردنيست‌.

يامرگ يا تجدد و اصلاح‌_راهی جز اين دو پيش وطن نيست «ملک‌الشعرای بهار»

 زيرنوشت‌ها______________________________

۱_‌نقل از افسانه‌ی دولت _ارنست کاسيرر_برگردان نجف دريابندری رويه‌ی
۱۵۲
۲_(�!Essays,111")‌نقل از افسانه دولت رويه‌ی
۲۸۲
* اين رامنصورکوشان دريک گفتگوی راديويی دراستکهلم مطرح کردکه خاتمی چنين چيزی می خواهد.‌افزون براين آنهايی هم‌که با‌شيوه‌ی کار خاتمی آشنايی دارند يادآوری‌می‌کنند که دروزارت ارشاد نيز خاتمی گرچه برتشکيل يک اتحاديه برای توليدکنندگان موسيقی‌می کوشيد اما مايل بود که‌حتماً زيرنظروزارت ارشاد فعاليت کنند. بهمين جهت «شرکت سهامی تولی کاست» را که زنده ياد ابراهيم زال زاده با عده ای ديگربنياد‌نهادمتشکل از شرکت هايی توليدی بودکه هريک چندسهم خريده بودند،‌اين شرکت می خواست رل يک اتحاديه را بازی کند چون درآن زمان مجوز تشکيل اتحاديه داده نمی‌شد بهانه اين بودکه لايحه احزاب و اصناف درمجلس هنوز تصويب نشده بنابراين نماينده‌ی وزارت ارشاد‌انبارِ اين شرکت را لاک ومهرکرد‌تا به ورشکستگی و سپس به انحلال‌کشيده‌شد.
بهار
۱۳۷۸

مارس 1999
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1906