در سربالایی کوه سیاست – سیاوش ایراندوست
برای ایرانیان فتح قله ی سیاست داخلی یعنی دستیابی به دموکراسی در کشورشان بیش از یک صد سال است که فراز و نشیبهای عمیقی را در بر داشته است. آقای محمد امینی پژوهشگر برجسته ی تاریخ در مقاله ی «در سراشیب گور سیاست»(1) به بررسی انتقادی نمونه ای از استفاده ی نکوهیده از وارونه سازی تاریخی پرداخته است. در مورد کردار سیاسی آقای فرخ نگهدار مورد اشاره در آن مقاله باید یادآور شد که در سراشیب گور سیاست نیست، بلکه مدتهاست که کارکرد سیاسی ایشان در رذالت سیاسی دفن شده. اینکه شخصی بدون دستیابی به قدرت سیاسی بتواند نماد پستی سیاسی شود، پدیده ی جالبی است؛ برای اینکه عظمت کار ایشان مشخص باشد، باید توجه کرد که آقای خاتمی پس از رئیس جمهور شدن توانست نماد بزدلی سیاسی شود یا آقای رفسنجانی با سالها سؤاستفاده از قدرت سیاسی برای فسادهای اقتصادی اش و جنایتهای سازمان یافته ی تحت نظرش، در میان مردم به عنوان نماد فساد و جنایت سیاسی مشهور شد.


پرتگاه سیاسی

همچنین اصلاح طلبی اسلامگرا و روشنفکری دینی اسلامگرا در ایران فرآیند تاریخ ساز نیستند، بلکه پرتگاه سیاسی هستند و ضمن دوری جستن از افتادن در چنین پرتگاهی، برافتادن اسلامگرایی در ایران با جدایی دین از سیاست، تاریخ ساز خواهد بود. البته در این میان استفاده از بحران دعوای قدرت بین اسلامگرایان، برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی لازم است؛ اما نباید در بند دعواهای اسلامگرایان ماند و باید فراتر رفت که مدیریت استفاده از چنین موقعیتی باید به دست آزادیخواهان باشد تا نتیجه بدهد: با براندازی اسلامگرایی، دموکراسی در ایران برقرار شود. زمینه های لازم برای استفاده از بحران داخلی جمهوری اسلامی برای سرنگونی اش باید از هم اکنون فراهم شود؛ در این راستا لازم است که استراتژی سیاسی مشخصی از سوی آزادیخواهان پیگیری شود، کاری که بیشتر روشنفکران انجام نمی دهند و محو تماشای دعوای قدرت اسلامگرایان رنگارنگ و خیالپردازی در باره ی مزایای نسبی فلان نوع اسلامگرایی بر نوع دیگر هستند.

خواست لغو نظارت استصوابی از سوی بخشی از اسلامگرایان، برای انتخابات آزاد و برخورداری همه ی ایرانیان از حق انتخاب شدن نیست؛ برای این است که اسلامگرایان رانده شده از قدرت در جریان جنبش سبز، بتوانند به ساختار قدرت دیکتاتوری جمهوری اسلامی بازگردند. دل بستن به لغو نظارت استصوابی برای برگزاری انتخابات آزاد و برگرداندن حق حاکمیت ملی به ملت، امیدی واهی است؛ اما خواست برگزاری رفراندم برای کنار نهادن نظارت استصوابی از سوی بخشی از اسلامگرایان اگر بازی سر در گم سازی نباشد و پیگیری شود، می تواند بحرانی را در حاکمیت جمهوری اسلامی ایجاد کند که در صورت آمادگی مردم آزادیخواه ایران برای بهره برداری از آن می تواند به سمت براندازی اسلامگرایی در ایران سوق داده شود، آمادگی که روشنفکران محو تماشای دعوای سهم خواهی اسلامگرایان نمی خواهند مردم به آن برسند!


کوه استوار درستی سیاسی

مبارزه ی سیاسی مصدق در جهت تکمیل و به سرانجام رساندن انقلاب مشروطیت بود. در دوره ی نهضت ملی باید تکلیف نظام سیاسی ایران مشخص می شد و در نهایت با سقوط مصدق اوضاع به وضعیت قبل از روی کار آمدن وی که موقعیت مبهمی بود و محل کشمکش بین دو گزینه ی سیاسی، بازنگشت: دموکراسی ایران با کودتای آمریکا-انگلیس حذف شد و دیکتاتوری اتوریتر پهلوی دوم برقرار گردید.

پس از پایان یافتن دیکتاتوری اتوریتر پهلوی اول، پهلوی دوم در صدد برقراری استبدادی از همان نوع بود و تا قبل از اینکه به سد نهضت ملی مردم ایران و دولت دموکرات مصدق برخورد، گامهای موفقی در آن راستا برداشته بود. دولت مصدق برخاسته از نهضت ملی مردم ایران بود؛ نهضت ملی در صدد برقراری دموکراسی بود و باید جلوی پیشروی دیکتاتوری شاه را می گرفت و دیکتاتوری اش را پس می زد. اینکه برخی اظهار می کنند که مبارزه ی مصدق باعث شد که شاه استبداد برقرار کند، فقط بیانگر کارکرد معکوس نتیجه گیری ذهنی شان است و جز حماقتشان چیزی را بیان نمی کنند. اگر مصدق در مقابل استبداد شاه و نمایندگان دست آموز شاه و بیگانه نمی ایستاد، فرقی میان او با نخست وزیرهای دست آموز استبداد پهلوی دوم نبود و استبداد پهلوی دوم بدون دردسر کودتای بیگانگان برقرار می شد و منابع مملکتی هم به روال سابق نصیب بیگانگان می شد.

اینکه کسی بگوید «مقابله‌ی مصدق با شاه، ایران را به سوی کودتا سوق داد»، کجتابی با این حقیقت است که انگلیس و آمریکا برای برآوردن منافع استعماری شان علیه دولت مصدق کودتا کردند و در جهت سیاستهای سلطه جویانه شان، استقلال و دموکراسی ایران را از بین بردند و دیکتاتوری شاه دست آموزشان را برقرار کردند. کسانی که مصدق را به دلیل مقابله با استبداد شاه و استعمار بیگانه تخطئه می کنند و مسئولیت اقدامهای شوم استعمار-استبداد را بر عهده ی کسی می دانند که با استعمار-استبداد مقابله کرده است، نه از مبارزه سیاسی دموکراسی خواهانه چیزی می دانند و نه بویی از آزادیخواهی برده اند که با گستاخی برای دیگران تجویز اطاعت از دیکتاتوری می کنند تا دیکتاتوری واکنشی نشان ندهد و همه چیز تحت خفقان دیکتاتوری بر وفق مراد استبداد-استعمار باشد! چنین افرادی با تخطئه ی نماد دموکراسی خواهی ایران سعی در تخریب مبارزه ی سیاسی دموکراسی خواهانه ی مردم ایران دارند؛ چنین عملکردی که پشتیبانی از دیکتاتوری و بر علیه مردم و دموکراسی است، اگر خیانت به مردم و منافع ملی کشور که در دموکراسی برآورده می شود، نیست پس چیست؟ اینان بر آنند که مردم آزادیخواه ایران را از راهپیمایی برای فتح قله ی سیاست داخلی و استقرار دموکراسی در کشور ایران باز دارند.

کسانی که به استبداد پهلوی و مبارزه ی سیاسی دموکراسی خواهانه ی مصدق توجه نمی کنند، نقاط قوت مبارزه ی سیاسی مصدق و مانورهای سیاسی درستش را منفی جلوه می دهند. «ای مردم شما مردم خیرخواه و وطن¬پرست که اینجا جمع شده¬اید مجلس است و آنجا که یک عده¬ای مخالف مصالح مملکت هستند مجلس نیست.» مصدق این سخن را در مخالفت با کارشکنی های مجلسی بیان کرد که بیشتر اعضایش نماینده ی واقعی مردم نبودند؛ این سخن را مصدق در مقابل مجلس نمایندگان واقعی مردم در یک دموکراسی متعارف نگفت، مصدق برای برقراری نظام سیاسی دموکراسی مبارزه می کرد و مبارزه در این راه بدون حضور مردم ممکن نیست.

در مورد انجام رفراندوم و انحلال مجلس توسط مصدق باید تأکید کرد که این کار از نظر مبارزه ی سیاسی برای برقراری و تثبیت نظام سیاسی دموکراسی در ایران آن روزگار نه تنها درست بلکه ضروری بود.(2)

اسناد منتشر شده ی سازمان سیا نشان می دهد که یکی از برنامه های کودتا علیه دولت دموکرات مصدق، پیش خرید آرای نمایندگان مجلس و سرنگونی دولت مصدق از طریق ساز و کارهای شبه قانونی بود: ساقط كردن دولت دموکرات مصدق از طریق مجلس و مهار واکنش مردم به ضرب نیروی ارتش.

مصدق انحلال مجلس را به رفراندم گذاشت و از شاه تأیید تصمیم مردم را خواست تا حق انحلال از سوی وی را به امری تشریفاتی (چنانکه متناسب با پادشاهی مشروطه است) تقلیل دهد. وقتی شاه طفره رفت و در اجرای كودتای آمریکا-انگلیس بر علیه دولت دموکرات ایران شركت كرد و پس از شكست اول از مملكت فرار كرد، مصدق هم رأساً انحلال مجلس را اعلام كرد تا هر چه زودتر انتخابات جدید بر طبق قانون جدید انتخابات انجام شود تا مجلس دموکرات و مستقل از نفوذ دربار و بیگانگان تشکیل شود که به روند دموکراسی ایران بپیوندد و نهاد مجلس جایگاه نمایندگان واقعی مردم ایران و مستحکم و قدرتمند باشد که نظام سیاسی دموکراسی ایران را تثبیت کند و به کار بیاندازد و تداوم بخشد.

به این نکته هم باید توجه کرد که در دموکراسی پارلمانی که مجلس نخست وزیر را تعیین می کند، و نخست وزیر در مقابل این مرجع مسئول است، اختیار انحلال مجلس و مراجعه به رأی ملت از لوازم کار کردن چنین نظامی است. مسئول شدن نخست وزیر در مقابل مجلس بدون داشتن اختیار انحلال مجلس یعنی تبدیل شدنش به آلت فعل مجلس.


ایران – 6 مهر 1394



www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=%221865%22 (1)


(2) در مورد دلایل درستی انجام رفراندوم و انحلال مجلس توسط مصدق می توانید به صفحات 147 تا 150 کتاب «میراث مصدق» رجوع کنید. برای بررسی وجه انقلابی مبارزه ی سیاسی دموکراسی خواهانه ی مصدق به صفحات 129 تا 137 همان کتاب رجوع کنید. کتاب «میراث مصدق» نوشته ی رامین کامران، به صورت پی دی اف در سایت ایران لیبرال در دسترس است:

www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/MostotD.pdf
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1876