دموکراسی ناکجاآبادی – سیاوش ایراندوست
آقایان شیدان وثیق و کورش عرفانی از فعالان دموکراسی خواه اپوزیسیون هستند که هر کدام نوعی از دموکراسی خواهی ایده آلیستی را نمایندگی می کنند. سخنم با آنها دوستانه است، زیرا به دموکراسی خواهی و درستکاری شان اعتقاد دارم. برای اینکه نشان دهم که صفات مذکور را همین جوری محض تعارف به کار نبرده ام، قبل از اینکه به مطلب اصلی بپردازم، نمونه ای از عکس صفات مذکور را مثال می زنم، به خصوص که افشای این نادرستی ها را لازمه ی سلامت کار سیاسی می دانم.

مثال نادرستی سیاسی
نظرم را در مورد فعال دیگری از اپوزیسیون بیان می کنم: آقای اسماعیل نوری علا که در دموکراسی خواهی و درستکاری سیاسی ایشان تردید بسیار دارم. نمونه ها از مقاله هایش در مورد فدرال خواهی و پیگیری خط سیاسی نومحافظه کاران آمریکا فراوان است، اما در اینجا می خواهم بر نادرستی اش در مقاله نویسی تأکید کنم. از آنجا که صاحب فکر نیست، در برخی مقالات هفتگی اش که می خواهد از سیاست دموکراسی خواهی اپوزیسیون سخن بگوید نه از خط سیاسی اصلی اش، مجبور به تقلب می شود و به نوشته های برخی فعالان دموکراسی خواه اپوزیسیون دستبرد می زند و بدون اینکه به مأخذ اشاره کند، مطالب آنها را به کار می گیرد و هزار جور وارونه و تحریف می کند تا طوری تغییرشان بدهد که هم با افکار سست و غیر قابل دفاع خودش بخواند و هم به خیال خودش جا به ردگیری ندهد. برای این مورد هم نمونه ها از مقاله های قدیمی اش زیاد است، هر کس چندتای آنها را خوانده باشد می داند. اما در اینجا نمونه ی تر و تازه ای ارائه می دهم. به جمعه گردی 22 اسفند آقای نوری علا رجوع کنید و حدس بزنید که از کدام کتاب سؤاستفاده کرده است. این شخص دغلبازی جدیدی را شروع کرده که عبارت است از وارونه جلوه دادن لائیسیته و کپی کردن مطالب لائیسیته به سود سکولاریسم الکی اش. تازه وعده هم داده که کار را در دیگر جمعه گردی هایش دنبال کند. به نظر می رسد که نقداً دستور کارش این است و باید منتظر مقالات بنجلش در هفته های بعدی هم بود. تقلبها و وارونه سازیها و گستاخیها و لفاظیهایش تهوع آور است. فعلاً به جزئیات نمی پردازم و فقط به این تذکر غیردوستانه خطاب به آقای نوری علا اکتفا می کنم تا نمونه ی عکس صفات آزادگی و درستکاری سیاسی را نشان داده باشم و به موضوع اصلی نوشته ی حاضر بپردازم.


دموکراسی ناکجاآبادی
دموکراسی مشارکتی مورد نظر آقای شیدان وثیق با دموکراسی اجتماعی مد نظر آقای کورش عرفانی، تشابهی عمده دارد: تعریف اولیه ی دموکراسی بر اساس برابری مطلق پایه ی نظریه پردازی آنهاست. ایده آل دموکراسی را در تعریف اولیه و بسیط آن می جویند و در صدد تحقق کامل آن هستند و محدودیتهای عملی و پیچیدگیهای جریان کار در واقعیت را نادیده می گیرند.

دو دموکراسی اشتراکی یا اجتماعی به یکسان مبهم است. از داستان برابری که بگذریم، نه تعریف این دو دموکراسی درست روشن است و نه ترتیبات تحققشان. هیچ گاه درست روشن نمی شود که این دو دموکراسی که ظاهراً با آنچه به عنوان دموکراسی تجربه شده، متفاوت هستند، چگونه کار خواهند کرد. چگونگی این امر بنا به وعده ی دوستان، تنها و تنها در جریان مبارزات و جنبش های اجتماعی روشن خواهد شد. از این گذشته اصلاً معلوم نیست که این دو چگونه برقرار خواهند گشت. هر دو نویسنده عملاً تحقق این دو دموکراسی را به قضا و قدر یا اتفاقات پیش بینی نشده ی آینده محول می کنند و طبیعی هم هست که چنین کنند زیرا بعید است مردم به اراده ی خود، دنبال چنین اهداف ناروشن و ناشناخته ای بروند، به خصوص بعد از تجربه ی انقلاب اسلامی.

مشکل اصلی که بارها نیز تجربه شده این است که سعی برای تحقق دموکراسی بر اساس برابری مطلق به نابودی دموکراسی می انجامد، یعنی نتیجه ی عکس بار می آورد. ترس از این است که کوشش در راه تحقق این دو دموکراسی ناکجاآبادی نه فقط از نیرویی که باید صرف رسیدن به هدف یک قرنه ی ایرانیان بشود، بکاهد، بلکه در نهایت و در هنگام سقوط جمهوری اسلامی، ناخواسته به برقراری دیکتاتوری جدید بیانجامد. دوستان ما اصلاً به قدرت سیاسی و دستگاه دولت نظر خوشی ندارند. از آنجا که روشها و مکانیزمهای ساخته و پرداخته ای برای محدود ساختن و چگونگی اعمال قدرت، پیش بینی نکرده اند و حتی در صدد نفی و انکار قدرت سیاسی هستند، قدرت اجتماعی یا قدرت مستقیم مردمی را برجسته می کنند و در مقابل و تضاد با قدرت سیاسی قرار می دهند که معلوم نیست چنین قدرت اجتماعی بدون مدیریت قدرت سیاسی چگونه عمل می کند. مگر دموکراسی عبارت از این نیست که قدرت سیاسی تابع اراده ی مردم باشد؟ در چنین وضعیتی تحت چه عنوانی می توان قدرت سیاسی را از اصل و اساس نفی کرد؟ اگر با دیکتاتوری مخالفیم به این دلیل نیست که سیاسی است یا از قدرت سیاسی استفاده می کند، دموکراسی هم سیاست محور است. تفاوت در استفاده ی درست یا نادرست از قدرت سیاسی است.

به نظر می رسد که چنین قدرت مردمی رها از هر انتظام سازمانی و دولتی و به شیوه ی مورد استناد دوستان بیشتر به هرج و مرج و بر هم ریختگی نظم اجتماع و فلج شدن کارهای جامعه بیانجامد تا برقراری عدالت و برابری و آزادی. تمایل به حذف دولت و دادن وعده های ناکجاآبادی و ترویج افکاری که از بوته ی آزمایش سربلند بیرون نیامده است، حتی اگر به شیوه ای جدید و با اسامی نوین انجام بپذیرد و از شیوه ی ابداعی نظریه پردازان جدید غربی بهره بگیرد، رهی به دهی نمی برد. شنیدن این سخنان از آن جهت مایه ی دلسردی دوستداران دموکراسی است که گویی تاریخ هیچ درسی به کسی نمی آموزد و نظر به یک قرن تاریخ سیاسی هیچ تجربه ای به بار نمی آورد.

به نظر می رسد که برخی از دوستان چپگرای ما هنوز در حال و هوای گذار از دموکراسی بورژوایی هستند و به همین دلیل چنین سخنانی را در قالب جدید بیان می کنند و می خواهند نهادهای مربوط به نمایندگی را از این وسط حذف کنند و ... ، همان اشتباه یک قرنه ی چپی ها که همیشه خواسته اند از بالای سر دموکراسی لیبرال بپرند تا مستقیم به رژیمی بهتر برسند و به این ترتیب هر بار به دیکتاتوری مدد رسانده اند. کارنامه ی سیاسی شان پیش روی ماست و متأسفانه جایی برای سربلندی ندارد. دوستانی که نام بردم کمابیش در همین راه گام گذاشته اند و مصر هستند که سخنانی بگویند که با حرفهای معمول تفاوت داشته باشد، ولی گویی به نتیجه ی کار توجهی ندارند.


استبداد جامعه ی مدنی
یادآوری این مورد بی فایده نیست که از بین رفتن دولت که زمانی مارکسیستها وعده اش را می دادند، امروز از سوی برخی لیبرالهای تندرو هم تبلیغ می شود. از این دیدگاه قرار است جامعه ی مدنی همه کارش را خودش بکند و نیازی به دولت نداشته باشد. گویی وقتی که چپ و راست از تلاش برای حفظ تعادل دموکراسی و رقابت مستقیم با یکدیگر در این زمینه دست بکشند و پا به راه افراط بگذارند از پشت به یکدیگر می رسند و ماییم که در این دایره سرگردان می مانیم.

گفتار مربوط به دموکراسی اجتماعی یا مشارکتی دنباله ی آن ایرادهایی است که قبلاً به دموکراسی لیبرال یا به قول نسل قدیم، بورژوایی گرفته می شد. فکر حذف دولت هم مال آن دوره ها بود. مقصود این بود که این دموکراسی ها که می بینیم، قلابی است و باید به جای آنها دموکراسی واقعی آورد. اول از همه برابری مطلق و بعد هم نفی نمایندگی و در نتیجه دموکراسی مستقیم. این سخنان از گفتار آنهایی که دموکراسی لیبرال را به لیبرالیسم تقلیل می دهند و به مردم چنین تلقین می کنند که بدون دولت بهتر زندگی خواهید کرد، دور نیست. نفی دولت و صحبت یکجانبه از جامعه ی مدنی که قرار است حلال تمامی مشکلات اجتماعی و سیاسی شود، وجه اشتراک نظری دو گروهی است که تصور می کنند از بابت سیاسی در نقطه ی مقابل یکدیگر قرار دارند. چون از دو نقطه ی قرینه ی هم مشغول کوبیدن دموکراسی لیبرال هستند، متوجه شباهتهای گفتارهایشان نیستند.

دموکراسی ایران مصداق حاکمیت ملت ایران بر کشور ایران است. در قانون اساسی مشروطیت آمده بود که قوای مملکت ناشی از ملت است. در لزوم تقویت و توسعه ی جامعه ی مدنی و حفظ استقلالش از دولت شکی نیست، ولی گرایش به حذف دولت به دموکراسی مستقیم نمی انجامد. به بهروزی جامعه ی مدنی و افزایش قدرت اجتماعی مردم هم منجر نمی شود، به هرج و مرج و بی قانونی منتهی می شود که بی استثنا زورگویی و استبداد از دل آن بیرون می آید. در ضمن باید به دیکتاتوری برخاسته از ضعف دولت دموکراتیک که از طرف جامعه ی مدنی یا به عبارت دقیقتر بخشهای قدرتمند آن اعمال می شود، نیز توجه داشت. اگر نابرابری ها همینها باشد که می بینیم، حذف دولت یعنی حذف تنها نهادی که می تواند برابری را تا حد ممکن و نه خیال پردازانه و مطلق، در دل جامعه ترویج نماید؛ یعنی در نهایت همین صاحبان فعلی زور و زر با دست باز و خیال راحت هر چه که بخواهند خواهند کرد. اگر هم که بخواهیم برابری مطلق را به هر قیمت برقرار سازیم که جز به زور ممکن نخواهد بود و جز تکیه به دستگاه دولت و سؤاستفاده از آن نخواهد شد. مگر قرار نبود کمونیسم به انحلال دولت بیانجامد و مگر ندیدیم که بزرگترین و مخوف ترین دولتی را که بشر دیده، ایجاد نمود. دنبال کار ناممکن رفتن و بی اعتنایی به واقعیت، جز این سرانجامی ندارد. باید از این افراط و تفریط دوری جست.

دموکراسی های موجود که بعد از دو قرن زحمت و با بهای سنگین برقرار گشته است، بر این اساس واقع بینی و دوری جستن از خیال پردازی سیاسی ساخته شده. لزوم استفاده ی درست از دولت برای اداره ی زندگانی جمعی و برقراری عدالت و آزادی حیاتی است. دولت بهترین وسیله ای است که بشر برای اداره ی زندگانی اجتماعی خویش یافته است. از بین بردنش، اگر هم ممکن باشد اسباب بهبود حیات بشر نیست. مردم ایران برای رسیدن به عدالت و آزادی باید دولت را از دست اسلامگرایان به در آورند و بر اساس دموکراسی و با قید محدودیتهای لازم، به کارش بیاندازند. خود این کار به اندازه ی کافی مشکل هست، با طرحهای بی عاقبت و انحرافی مشکل ترش نکنیم.


سخن پایانی
در هر صورت بدون حاکمیت مردم دموکراسی نداریم، بدون دولت هم نداریم، بدون حقوق شهروندی برابر و برابری سیاسی مردم هم نداریم، و در دوران جدید و در جوامع بزرگ بدون نمایندگی هم دموکراسی نداریم. مقصود من این است که نقد هر دو دموکراسی مشارکتی مستقیم یا اجتماعی به نظر ضروری می آید. تأکید بر ضرورت حفظ تعادل پویا بین دموکراسی و لیبرالیسم لازم است و تأکید بر اینکه باز برای دموکراسی لیبرال جایگزین پیدا کردن زندگانی همه را بر هم خواهد زد. اما این نقد چگونه انجام شود که به دشمنی این نیروهای دموکراسی خواه مخالف حکومت اسلامی با لیبرال دموکراتها نیانجامد و برعکس توان آنها را برای مبارزه با حکومت اسلامی تقویت نماید؟ چگونه می شود این دوستان چپگرا را به سوسیال دموکراسی متعارف و تشکیل قطب چپ دموکراسی ترغیب کرد و به سنجش انتقادی استراتژی انقلاب برای براندازی حکومت اسلامی و برقراری نظام سیاسی دموکراسی لیبرال و لائیک جمهوری ایران ترغیب کرد؟
من جوابی به غیر از نقد و بحث سراغ ندارم، برای این کار از آزادی که به یمن وجود دموکراسی در کشورهای غربی فراهم آمده است، نهایت استفاده را بکنید. آینده ی کشور خود را نیز بر اساس الگوهایی که امتحان داده و عملی است و از این مهمتر نتیجه ی قابل قبول بار می آورد، بسازیم.


ایران – 29 اسفند 1393
نوروزتان پیروز
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1648