سکولاریسم یا لائیسیته ؟ مسئله این است _ سیاوش ایراندوست
بیانه ی رئیس شورای مرکزی جبهه ی ملی ایران در مورد تشیع و لزوم حفظ حرمتش بحثهای جالبی را در میان اپوزیسیون رقم زد که می تواند نتایج خوبی را در بر بگیرد. برخی از ملیون خارج از کشور در واکنش به تأکید بر لزوم آزادی بیان و عقیده، و همچنین سکولاریسم پرداختند. در لزوم احترام به آزادی عقیده و حفاظت از آزادی بیان شکی نیست و اینکه نوشته ای توهین آمیز باشد پاسخش می تواند نوشته های انتقادی و یا هجوآمیز متقابل باشد، نه بیشتر از حریم کاغذ. موضوع این نوشته در باره ی آن بیانیه نیست و مخاطب این نوشته، سایت وزین «احترام آزادی» نیست، بلکه پرسشی از همه ی ملیون ایران است.



سایت «احترام آزادی» در واکنشی جالب به مقاله ی «دربارهء حواشی يک بخشنامه» در مطلبی با عنوان «دو گفتار زمان انقلاب در پیش بینی آینده ی خمینیسم حق با کدام یک بود؟» به انتشار متن کامل نوشته ای از آقای نوری اعلا در توجیه رهبری مذهبی سیاسی خمینی بر جنبش ضد استبدادی مردم ایران پرداخته است و در پایان همان مطلب مصاحبه هایی از دکتر بختیار را آورده است. اینکه حق با کدام یک بود امروز بر همگان مشخص است. پرسشی که از ورای این مطلب به ذهنم خطور کرد این است که فقط با توجه به این مطلب چگونه می توان تبیین کرد که چرا آن روز حقیقت بر همگان مشخص نبود و چرا مردم ایران این حقیقت مشخص بر بختیار را نپذیرفتند و چرا حق پیروز نشد؟ توجه به این مطلب برای یادآوری لزوم درس آموزی از اشتباهات گذشته است.



طول مطلب اول و توجیهات دور و درازش و واژه آرایی های روانش و سیل کلمات پرطمطراقش و ترفندهای کلامی اش و لفاظیهای فریبنده اش و درهم ریختگی مرزهای احساس و شعور، و برانگیختگی های هیجان آمیزش قابل مقایسه با مطلب دوم که حقیقت بود، نیست. گویی حقیقت بیانی ساده و رک و مختصر می خواست و نیازی به آرایشش نبود یا بختیار در بیان حقیقت دست تنها بود، ولی دروغ چنان پر زرق و برق آرایش شده بود که نظر همه را به خود جلب می کرد. و با توجه به اینکه دروغ آرایی های نوری علا فقط یک نمونه ی ساده از خروار شاهکارهای ادبی سیاسی مذهبی ضدآزادی روشنفکران آن زمان بود، می توان دریافت که چگونه توجیهات روشنفکران و آب و تاب دادنشان به دروغ، مردم را فریب داد و باطل را پیروز کرد، و شد آن چه شد.



حتی می توان گفت که آرایش لفاظیهای فریبنده و واژه آرایی های سیل آسای دوران جوانی نوری اعلا در مورد حکومت اسلامی دیروز بهتر از لفاظیهای بی محتوا و رنگانگ قیل و قال امروز سکولاریسم نو است. و گویی استعداد نویسنده با گذر زمان تحلیل رفته است. سایت احترام آزادی در مطلب مذکور فقط به دفاع از جبهه ی ملی با استفاده از بر حق بودن رهبری ملی بختیار پرداخته است و به رنگ عوض کردنهای پیاپی فعلی ولی فقیه سکولاریسم نو اشاره نکرده است که در همان مقاله ی «در حواشی یک بخشنامه»، جناب کاشف سکولاریسم نو و سبز و ... برای اینکه خود را ملی نشان دهد و به جبهه ی ملی نیش بزند، به ملیت گویی یکی دیگر تاخته است فارغ از اینکه تا چندی پیش خود مروج ملیت گویی و تعاریف تقلبی اش که به ریش سازمان ملل می چسباند، در پرتو فدرالیسم تخیلی اش بود.



به راستی معیار تشخیص دغلبازی از حقیقت چیست؟ کسانی که دم به دم از سکولاریسم دم می زنند، بدون اینکه طرح یا برنامه سیاسی مشخصی از سکولاریسم ارائه شود، آب به آسیاب چه کسانی می ریزند؟ آیا مبارزه سیاسی فقط به حرف است و فکر لازم ندارد؟ چه فکر سیاسی برای سکولاریسم پخته شده است و برنامه اش در کجا به طور مشخص ارائه شده است که ما از آن بیخبریم؟ آیا برنامه ی سیاسی سکولاریسم همان لفاظیهای بی محتوای سکولاریسم نو است که یک روز سبز می شود و روز دیگر به رنگی دیگر آراسته می شود؟



بر سکولارهای رنگی حرجی نیست، تعجب من از ملیونی است که در خارج کشور سکولاریسم را چنان تکرار می کنند که گویی نوشدارویی یافته اند، بدون اینکه طرح سیاسی مشخصی برای سکولاریسم در میان باشد. آیا آنها طرح سیاسی لائیسیته را که در کتاب «یگانگی و جدایی، لائیسیته در ایران فردا» توسط یکی از پیروان صدیق مصدق پخته شده است، خوانده اند؟ آیا آن طرح را به گفتگو و انتقاد گذارده اند؟ آیا بررسی انتقادی شان را جایی انتشار داده اند که معلوم شود که چرا هی سکولاریسم می گویند و منظورشان از آن چیست و از گفتن «لائیسیته» ابا دارند؟ آیا برای ترویج طرح سیاسی لائیسیته کوششی کرده اند؟ آیا جبهه ی ملی اشتباهات دوران انقلاب 57 را در انقلاب بعدی تکرار نخواهد کرد؟ چه تضمینی برای آن وجود دارد؟ امید است که انقلاب بعدی به استقرار نظام سیاسی دموکراسی لیبرال و لائیک جمهوری ایران منجر شود تا سی و چند سال پس از آن ننویسند که حق با کدام بود؟ با قیل و قال سکولاریسم و هرج و مرج فکری و عملی اش یا با طرح سیاسی مشخص لائیسیته؟ و کارآیی شعار لائیسیته در خواستاری براندازی حکومت اسلامی برای استقرار نظام سیاسی دموکراسی لیبرال و لائیک جمهوری ایران است.



آیا امروز روشنفکران استعدادهای ادبی و توانایی های کلامی شان را برای تبلیغ و ترویج حقیقت لائیسیته و قبولاندن طرح سیاسی لائیسیته و استراتژی براندازی حکومت اسلامی به مردم ایران برای برقراری دموکراسی در ایران به کار خواهند گرفت یا همچنان بازار تبلیغ دروغ پردازان و فریبکاران پر رونق خواهد بود؟





14 آذر 1393-5 دسامبر2014

 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1511