دموکراسی و نظام انتخاباتی-بینام ایران
رهایی از چنگ حکومت دیکتاتوری جز با کامیابی در انقلاب امکان پذیر نیست. در نظام سیاسی دموکراسی می توان بدون خونریزی از شر حکومتها خلاص شد، مثلاً از طریق انتخابات عمومی. دموکراسی حاکمیت قانون است که اصل اساسی آن کنار گذاردن بدون خونریزی حکومت (حکمرانان) از طریق رأی اکثریت است. روز انتخابات، روز حساب پس دادن حکومت و روز داوری مردم در باره ی برنامه ها، تصمیمات و اقدامات حکومت است. انتخاب حکومت برای دوره ای محدود و با اختیارات معین، توسط مردم بر اساس رأی اکثریت در انتخابات آزاد می باشد. غرض از دموکراسی مجموعه ای از نهادهاست (به خصوص انتخابات عمومی، یعنی حق مردم برای برکنار کردن حکومتشان) که نظارت عامه بر حکمرانان و برکنار ساختن ایشان را امکان پذیر کند و به مردم تحت حکومت اجازه دهد بدون خشونتگری و حتی برخلاف خواست حکمرانان، به اصلاحاتی که می خواهند دست یابند.

«باطل نمای حکومت اکثریت» یعنی امکان اینکه اکثریت تصمیم بگیرد که یک حاکم دیکتاتور فرمان براند. از تمام باطل نماهای حکومت می توانیم بپرهیزیم به شرط آنکه از زبان خواستها یا پیشنهادهای سیاسی استفاده کنیم، بدین صورت که ما حکومتی می خواهیم که بر طبق اصول تساوی طلبی و حمایتگری حکومت کند. حکومتی که زیر نظارت همگان و در برابر مردم پاسخگو باشد. و می توان افزود که بهترین وسیله ی نظارت بر اینگونه حکومت، نوعی رأی اکثریت است به اضافه ی مطلع نگاه داشتن مردم با اطلاعات درست. این بهترین وسیله است ولی وسیله ای خطاناپذیر نیست. وسیله ی خطاناپذیر وجود ندارد. اصل اساسی در مهار کردن قدرت، برکناری بدون خشونت حکومت توسط مردم است، و هیچ اکثریتی، هر قدر هم که بزرگ باشد، نباید از صلاحیت کنار گذاردن این اصل اساسی برخوردار شود.



دموکراسی و جلوگیری از دیکتاتوری

مسئله ی ما به واقع چیست؟ مسئله این نیست که «چه کسی باید حکومت کند؟»، بلکه مسئله ی بنیادی سیاست این است که «چگونه ممکن است نهادهای سیاسی را به نحوی سازمان دهیم که بتوانیم از اینکه حکمرانان بد یا نالایق بیش از حد آسیب برسانند، جلوگیری کنیم؟» و پاسخ این است: از این راه که حکومت (حکمرانان) را بتوان برکنار کرد. اساس دموکراسی بر این است که بتوان حکومت را بدون خونریزی برکنار کرد. ترجمه ی «دموکراسی» به «حکومت مردم» از نظر کارل پوپر مردود و خطرناک است (هر چند که واژه ی «دموکراسی» از نظر ریشه شناسی لفظی به معنای «حکومت مردم» است). مردم ممکن است با تهدید به عزل و برکناری، در اعمال حکمرانانشان تأثیر بگذارند ولی به هیچ مفهوم مشخص و عملی هرگز بر خود حکومت نمی کنند. *« هر فرد از مردم می داند که او حکومت نمی کند، و بنابراین تصور می کند که دموکراسی فریبی بیش نیست. خطر در اینجاست. این مهم است که مردم از مدرسه بیاموزند که «دموکراسی»، از زمان آتنی ها، نام سنتی موازینی بوده که برای جلوگیری از دیکتاتوری تدوین شده بود. ... »*

چگونه می توانیم به بهترین نحو از بروز شرایطی که در آن یک حکومت فاجعه بار می شود، جلوگیری به عمل آوریم؟ بهترین راه حلی که در اختیار ما قرار دارد تدوین یک قانون اساسی است که اجازه دهد حکومتها با استفاده از رأی اکثریت کنار گذارده شوند. *« آنچه به حساب می آید این است که دولت را می توان بدون خونریزی برکنار کرد یا نه. راههای متعددی برای برکناری احتمالی دولت وجود دارد. بهترین راه از طریق صندوق رأی است. انتخابات جدید یا رأی گیری در مجلسی که اعضای آن قبلاً انتخاب شده اند، می تواند یک دولت را از اریکه ی قدرت پایین بکشد. ... این مهم نیست که چه کسی حکومت کند مادامی که این امکان باشد که دولت بدون خونریزی برکنار شود. هر دولتی که بتواند از قدرت برکنار شود انگیزه ی نیرومندی دارد تا به شیوه ای عمل کند که مردم را به سوی خود جلب کند. اگر دولت بداند که به آسانی قابل برکناری نیست، این انگیزه از دست می رود. »*

ما باید قانون اساسی دموکراتیکمان را بر اساس این پرسش قرار دهیم که چگونه می توانیم به گونه ای مؤثر از فاجعه ی حکومت ستمگرانه پیشگیری کنیم. ما باید نهادهای سیاسی را به نحوی سازمان دهیم که بتوانیم از اینکه حکمرانان بد یا نالایق بیش از حد آسیب برسانند، جلوگیری کنیم. اساس کار این است که بتوان حکومتها را بدون خونریزی برکنار کرد. از این راه می توان آنها را تا حدودی مجبور کرد که به افکار عمومی گوش دهند و به آن احترام بگذارند. به نظر پوپر، این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟» کاملاً نادرست است. *« آنچه به آن نيازمنديم، بيش از آنکه انسانهای خوب باشد، نهادهای خوب است. قدرت ممکن است حتی بهترين انسانها را فاسد کند. اما نهادهايی که امکان دهند مردم تحت حکومت تا حدی بر حاکمان کنترل مؤثر داشته باشند، حاکمان بد را مجبور به اقداماتی خواهند کرد که به عقيده ی مردم تحت حکومت به نفعشان است. به تعبير ديگر ما هم می خواهيم حکمرانان خوب داشته باشيم، ولی تجربه ی تاريخی نشان می دهد که محتمل نيست به چنين آرزويی برسيم. به اين جهت است که طراحی نهادهايی که نگذارند حتی حکمرانان بد آسيب بيش از حد برسانند، دارای چنين اهميتی است. نهادهای حکومتی بيش از دو نوع نيستند. آنهایی که برای تغيير حکومت بدون خونريزی پيش بينی لازم را می کنند، و آنهایی که نمی کنند. ولی اگر حکومت بدون خونريزی تغييرپذير نباشد، در اکثر موارد به هيچ وجه قابل تغيير نيست. لازم نيست بر سر واژه ها و در باره ی مسائل کاذبی از قبيل معنای حقيقی يا ذاتی لفظ «دموکراسی» نزاع کنيم. می توانيد هر اسمی را که دلتان خواست برگزينيد و به آن دو نوع حکومت بگذاريد. من شخصاً ترجيح می دهم حکومتی را که بدون خونريزی قابل تغيير است «دموکراسی» بنامم، و ديگری را «دیکتاتوری». ولی چنانکه گفتم، نزاع بر سر الفاظ نيست، بلکه مطلب به فرقی مهم ميان دو نوع نهاد مربوط می شود. »* در دموکراسی باید مردم از طریق نهادهای سیاسی بر حکمرانان نظارت داشته باشند و حق برکنار کردن حکومت با رأی اکثریت را اعمال کنند.



نظام وحشتناک حزبی

صرف نظر از اینکه کدام حزب انتخابات را ببرد، مردم در هیچ جا حکومت نمی کند. هیچ وقت و هیچ جا اکثریت مردم حکومت نمی کند. این دولتها هستند که حکومت می کنند (و، متأسفانه، دیوانسالاران یا مقامات دولتی، که با دشواری مسئولیت می پذیرند، اگر اصولاً به مسئولیت پذیری اعتقادی داشته باشند). دموکراسی نه حکومت مردم که کنترل و نظارت مردم بر حکومتگران است. اساسی ترین وجه دموکراسی این است که انسان بتواند علیه کسی رأی بدهد نه له کسی. به نظر پوپر طرح پرسش در خصوص «ذات» و فلسفه ی ذات گرایی خطایی بنیادی است و پیامدهای وخیمی دارد. *« اگر پرسیده شود: «ذات دموکراسی چیست؟»، طبیعتاً پاسخ این خواهد بود: «حکومت مردم». اما چنین چیزی ابداً وجود ندارد و این پاسخ فقط لفظ است. در کجا دیده شده است که مردم حکومت کند؟ حتی در انقلاب فرانسه نیز چنین نبود: ملت نبود که گیوتین را به کار انداخت، بلکه فقط شماری از رهبران دیوانه ی ملت بودند. بنابراین، طرح پرسش در خصوص ذات دموکراسی منتهی به نظریه ای نادرست خواهد شد، و آن اینکه مردم باید حکومت کند. اما مردم حکومت نمی کند، بلکه دولت حکومت می کند. بنابراین، موضوع این است که بر این حکومت یا دولت به گونه ای اعمال نفوذ شود، و این امر تنها زمانی ممکن است که بتوان آن را خلع کرد.

خلع ید از دولتی بد یا خطرناک با نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء ساده تر نمی شود. در نقد نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء می توانید یکی از پیامدهای اجرایی این طرح پرسش نادرست را ببینید. نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء بر این نظریه بنا شده است که پارلمان باید آیینه ی افکار عمومی ملت باشد: پارلمان باید «نماد» ملت باشد، به گونه ای که ملت بتواند توسط نمایندگانش حکومت کند. این امر باز طرح نادرست یک مشکل، شروع غلط و طرح پرسشی اشتباه است، یعنی این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟» »*

در نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء، شهروندان قادر نخواهند بود که کسانی را که بدانان اعتماد دارند به عنوان نمایندگان خود انتخاب کنند، بلکه تنها می توانند احزاب را به عنوان نمایندگان خود انتخاب کنند. و کسانی که نمایندگان احزاب به شمار می آیند، توسط احزاب انتخاب شده اند، نه شهروندان. اجرای نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء در عمل منجر به نظام وحشتناک حزبی می شود. معنای این نظام آن است که کسانی که در مجلس هستند ابتدا به حزب خود وابسته اند و تنها در مرتبه ی دوم ذهن و اندیشه ی خود را در راه مردمی که نماینده شان محسوب می شوند، به کار می اندازند. پوپر فکر می کرد که اگر مقدور باشد باید به شرایطی بازگشت کنیم که در آن هر نماینده بگوید: «من نماینده ی مردم هستم و به هیچ حزبی تعلق ندارم.» ( در این نوشته، تمامی قطعه های داخل ستاره ها، عبارتهایی از کارل پوپر می باشد. ) *« البته می دانم که احزاب مورد نیاز هستند و تاکنون هرگز نظام دموکراتیکی وجود نداشته که بتواند بدون احزاب به حیات خود ادامه دهد. حکومتها در کشورهای دموکرات، نه دولتهای برگزیده ی مردم، که منتخب احزاب هستند، دولتهای رهبران حزبی. ... خطاست بیندیشیم که یک مجلس انتخاب شده توسط نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء بازتاب بهتری از مردم و خواسته های آنهاست. چنین مجلسی نماینده ی مردم و دیدگاههای آنها نیست، بلکه نمایانگر تأثیری است که احزاب گوناگون (و تبلیغات حزبی) در روز رأی گیری بر رأی دهنده گذاشته اند. و این امر برای روز رأی گیری _ روزی که مردم به قضاوت در باره ی رفتار دولت می پردازند _ در آنچه می تواند و باید باشد مشکل ایجاد می کند. هیچ توجیه صحیحی در باره ی حکومت مردم از طریق نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء وجود ندارد. بنابراین باید از خود بپرسیم که نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء در عمل چگونه است. اول، در زمینه ی شکل گیری دولتها، و دوم در عرصه ی بسیار مهم برکناری آنها. »*

نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء شمار احزاب را افزایش می دهد. هر چقدر که احزاب بیشتری وجود داشته باشند، تشکیل یک دولت دشوارتر است. وقتی دو حزب موجود باشد، دولت به آسانی شکل می گیرد. اما در نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء این امکان برای احزاب کوچک فراهم می شود تا نفوذ زیاد (و اغلب تعیین کننده ای) بر فرآیند تشکیل یک دولت، و لذا حتی بر تصمیمات آن، اعمال کنند. در جایی که تعداد احزاب زیاد باشد، میزان بی ثباتی سیاسی هم بسیار زیاد خواهد بود. *« نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء _ و لذا شمار زیاد احزاب _ ممکن است پیامدهای به مراتب وخیم تری در امر مهم برکناری دولت توسط مردم در انتخابات پارلمانی جدید داشته باشد. ... مردم می دانند احزاب زیادی وجود دارند و لذا به ندرت انتظار دارند یکی از آنها بتواند اکثریت مطلق آراء را به دست آورد. بنایراین وقتی امور همان طور که انتظار می رود خود را نشان می دهد، رأی مردم عملاً علیه هیچ یک از احزاب ابراز نشده، هیچ یک از دور رقابت کنار نرفته و در مورد هیچ یک قضاوتی صورت نگرفته است. ... ممکن است یک دولت ائتلافی تشکیل شود که هیچ یک از احزاب مسئولیت کامل آن را بر عهده نگیرند. به تدریج مردم عادت می کنند تا هیچ یک از احزاب سیاسی و رهبران آنها را مسئول تصمیمات گرفته شده از سوی دولت ندانند. ...

همچنین در نظام انتخاباتی کرسی به نسبت آراء، اگر اکثریتی از رأی دهندگان بخواهند یک دولت اکثریت را از قدرت کنار بگذارند، ممکن است موفق به انجام چنین کاری نشوند. برای اینکه حتی اگر یک حزب که تاکنون رأی اکثریت مطلق را داشته (و لذا می توان آن را دارای مسئولیت دانست) اکثریت خود را از دست بدهد، به احتمال زیاد هنوز بزرگترین حزب واحد تحت سیستم تناسبی است و بنابراین می تواند یک دولت ائتلافی را با احزاب کوچکتر تشکیل دهد. ... همچنین حزب کوچک ائتلاف می تواند یک دولت را بدون برگزاری انتخابات جدید و بدون داشتن تفویض اختیار تازه از سوی رأی دهندگان، ساقط کند و سپس یک دولت ائتلافی متفاوت به کمک احزاب مخالف حزب اصل
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=138