موش و گربۀ اینترنتی-رامین کامران
من در گرماگرم جنبش سبز، در چند مقاله و بخصوص مقاله ای به نام «انقلاب مجازی» که اول بار در اکتبر ۲۰۰۹ و بعداً هم در کتابی به همین نام، منتشر شد و به هر دو صورت روی سایت ایران لیبرال موجود است، روی این نکته انگشت گذاشتم که قدرتهای خارجی برای گرفتن اختیار جنبش اعتراضی مردم ایران، از اینترنت و بخصوص شبکه های اجتماعی سؤاستفاده میکنند و باید در گیر و دار مبارزه به این امر توجه کافی داشت و از گول خوردن، آنهم به این سادگی، اجتناب نمود.
افتضاحی که اخیراً باز از سوی فیسبوک بر پا شده، شاهدیست بر این مدعا و فرصتی برای تأکید دوباره بر اهمیت داستان و توصیۀ هوشیاری در اعتماد به اینترنت، بخصوص در مواقع بحرانی که میزان مراجعه به اینترنت بسیاربالا میرود و کنش و واکنشهای بسیار سریع از هرکس طلب میشود.
وقتی مردم ایران به راه ساقط کردن رژیم بیافتند، همین بازی ها در مقیاس وسیعتر تکرار خواهد شد، پس بهتر است از حالا آگاه باشیم.



موشهای از همه جا بیخبر


اول از همه بگویم مطالبی که روی سایتهای خبری ایرانی در این باب آمده از قماش ترجمه های بد است و بسیار نارسا و خبر دست دوم که تازه دست اولش هم از طرف خبرنگارانی تهیه شده که با این نوع تحقیقات و روش کار و این نکات آشنایی درستی ندارند.

داستان از این قرار است که معلوم شده فیسبوک با همکاری دو دانشگاه آمریکایی (کرنل و کالیفرنیا) که شایع شده برای این کار از وزارت دفاع هم بودجه گرفته اند (هرچند ظاهراً یکیشان انکار کرده)، نزدیک به هفتصدهزار نفر از کاربران خود را موش آزمایشگاه کرده و بدون اطلاعشان روی آنها آزمایش وسیعی انجام داده تا امکانات بازی دادنشان را از بابت عاطفی بسنجد و میزان و نوع واکنششان را به پیامهای غیرشخصی (نیوزفید) که دریافت میکنند، اندازه بگیرد.


برای تدقیق اندازه گیری سه امر مد نظر بوده.

اول اینکه جمعیت «موشها» از بابت تعادل منفی ـ مثبت پیامهایی که معمولاً میفرستاده، یک هفته تحت آزمایش بوده تا اشخاصی که از ابتدا تمایل ثابت به کنش مثبت یا منفی دارند، از جمع حذف گردند. دیگر اینکه تماس بین فرستنده و گیرندۀ پیام فقط مکتوب بوده. آخر اینکه کنش فقط در حد کاربرد کلمات مثبت یا منفی محدود مانده و محتوای پیام را شامل نگردیده است.


حال حاصل کار. «موشهای آزمایشگاهی»، به رغم اینکه در محیطی بسته محصور نبوده اند و هرکدام به زندگی عادی خود که قاعدتاً با دیگران همسان نبوده، ادامه میداده، به کنشها واکنش یکسان نشان داده اند. دیگر اینکه تناسب کنش و واکنش کمابیش خطی بوده است نه تصاعدی. تحویل گرفتن کلمات منفی به تحویل دادن کلمات منفی انجامیده و مثبت به مثبت، بدون تقویت یا تضعیف پیام اولیه. دیگر اینکه جمع بار منفی و مثبت واکنشها ثابت بوده (و معادل صفر)، هر چه از یکی کم شده بر دیگری افزوده گشته است.
این دوسره بودن واکنشها به پژوهشگران اجازه داده تا ادعا کنند که کار فقط به تقلید منحصر نمیشود، یعنی حذف کلمات منفی فقط به عینه در رفتار موشهای داستان، منعکس نمیگردد، بلکه همزمان با بالا رفتن کاربرد کلمات مثبت همراه میشود و بالعکس، مثل ظروف مرتبطه.
البته حذف کلمات مثبت تأثیر بیشتری داشته تا حذف کلمات منفی ـ تفاوتی سبک. پژوهشگران متوجه نوعی کوفتگی عاطفی نیز در بین «موشها» شده اند. هرکس مدتی در معرض ضرب پیامهای مثبت یا منفی قرار گرفته و واکنش نشان داده، برای چند روز از بابت ابراز عواطف کند و ضعیف شده است.
در ضمن، پژوهشگران میگویند که در سطح فردی، تناسب کنش و واکنش ثابت است و تشدید و تضعیف مشاهده نمیشود، ولی در سطح جمعی چرا. در این سطح و به دنبال در هم پیچیدن کنشهای متقابل کسانی که در معرض تحریک قرار گرفته اند، نوعی روند تصاعدی در شدت واکنشها مشاهده شده است، حکایت غل خوردن گلولۀ برفی.



گربه های دانشمند


آزمایشی که به این ترتیب انجام گشته اصولاً بسیار بسیط است ولی نباید به این دلیل ابتدایی فرضش کرد یا کم اهمیت یا بدون فایدۀ عملی. این بسیط بودن چند دلیل دارد.

اول از همه اینکه برای رسیدن به نتایج علمی قابل عرضه، ساده کردن کار و تجزیه اش به اجزای هر چه کوچکتر لازم است. مدعاها به این ترتیب محدودتر و قابل وارسی تر میشود. این نوع پژوهش ها فقط هدف نظری ندارد و به کارگیری عملی آنها مد نظر است.
در این سطح، دستاوردهای بسیط و ابتدایی، پایۀ شکل بندی (فرمالیزه کردن) موارد پیچیده تر است و ترسیم کنندۀ خطوط کلی جهت دهنده برای استفادۀ عملی.

این هم که تحقیق فقط در حد کلمات مثبت و منفی مانده و به حد پیام نرسیده، نباید ما را به اشتباه بیاندازد.
وقتی برنامه ای برای بازی دادن در سطح وسیع در دست اجرا باشد، نمیتوان، یا لااقل هنوز نمیتوان نوشتن یا دستکاری پیامهایی را که باید پخش شود، بر عهدۀ ماشین گذاشت تا به طور اتوماتیک کار کند. اگر قصد پیام نگاری باشد، باید تعداد زیادی کاربر استخدام کرد تا از سحر تا غروب پیام قلابی بنویسیند و بعد جای خود را به شیفت بعدی بدهند، مثل داستان جنبش سبز. در صورتی که اگر کار فقط بر عهدۀ ماشین باشد، دستکاری اتوماتیک در حد کلمات حتماً آسانتر است و هم امروز هم به نظر قابل انجام میاید.

در عمل حتماً هدف بازی دادن به سادگی موردی نیست که در مقالۀ پژوهشگران آمده، ترتیب پیامهای جهت دار تر و از بابت سیاسی یا... معنادارتر است. پایه ای که به یاری این نوع تحقیقات، گذاشته میشود نقطۀ شروع برای ساختن پیامها و انجام بازی های پیچیده است.
در این بازیها که برای همه و از جمله ما تدارک دیده اند و تا به حال به کار هم گرفته اند، مانور بغرنج تر است و طبعاً عواملی که موضوع اندازه گیری علمی و پردازش تئوریک نبوده است، بنا به ذوق و انتخاب مانوردهندگان، وارد داستان میشود.


دیگر اینکه اسمی که روی پژوهش گذاشته اند «واگیری» عواطف است ولی به عبارت صریح، مقصود «واگیر دادن» آنهاست و بازی کردن با آنها. از این تدقیق گذشته، نباید به این دلیل که داستان فقط وجه عاطفی دارد و به جنبۀ عقلانی واکنشهای افراد مربوط نمیشود دستکمش گرفت. بازی دادن مردم با گفتار عقلانی بسیار مشکلتر و طولانی تر است تا با عواطف. وقتی کسی بخواهد از دیگری سؤاستفاده کند، دست به دامن عواطفش میشود نه عقلش. این انتخاب اساسی به خوبی نشان میدهد که هدف نهایی از تحقیق یافتن راهکارهای عملی است نه ترتیب نظریه.


پژوهشگران، محض ادعای برائت و تظاهر به حفظ حرمت کاربران فیسبوک، مدعی شده اند که به هیچوجه به داده های شخصی افراد تجاوز نکرده اند. حرف اگر درست هم باشد بی ارزش است، چون در این تحقیق داده های فردی اصلاً ارزشی ندارد تا محل توجه و موضوع بهره برداری واقع شود. موضوع ارزیابی واکنش کاربر نوعی است. خیالتان راحت باشد، هر جا لازم شد افراد به تناسب شغل و درآمد و سن و مذهب و ملیت و نژاد و... طبقه بندی شوند، البته از این اطلاعات هم استفاده خواهد شد.

باید توجه داشت که این یکی تحقیق افشا شده و سر و صدای همه را درآورده است، ولی با در نظر گرفتن اهمیت داستان در سطح جهانی و طرح هایی که آمریکا در این زمینه پخته و از گل و گوشه ها میشنویم، رقمهایی که خرج میشود باید چندین برابر این یکی باشد و نتایج به دست آمده، حتی در مورد همین تحقیق کوچک و محدود، بسیار مفصل تر و جالب تر از آنچه عمومی شده و در مقالۀ پژوهشگران آمده و سر و صدا به پا کرده.

از اینکه کاربردهای عملی که معمولاً خبری از آنها نمیگیریم، چه بوده، صحبتی نمیکنم. کارآیی فوق العادۀ این بازی همه گونه سرمایه گذاری و به تبع دروغگویی را توجیه میکند.


آخر هم بگویم که فیسبوک مدعی شده که این کارها را با هدف بهتر کردن خدماتش انجام میدهد (به که؟) و پژوهشگران هم مدعی شده اند از سوی این کمیته های کنترل اخلاقی که در جوامع غربی جانشین مراجع تقلید شده و مشغولیتشان روا یا ناروا شمردن این کار و آن کار است (نمونه های ایرانی این مراجع سکولار هم مدتیست به بازار آمده)، مشورت یا به عبارت دقیقتر فتوا، گرفته که این کار رواست. طبعاً اگر لحن مقاله این اندازه جدی و مربوط به روش شناسی علمی نبود، حتماً در بین کمانه اضافه میکردم که «ارواح ننه تان»، ولی چون هست، صرفنظر میکنم.



غرض از موش و گربه برخواندن

مقصود از تمام این آسمان و ریسمانی که به هم بافتم این است که خوب چشمتان را باز کنید، این آشی است که نه تنها برای شما که برای همه و در درجۀ اول مردم فلکزدۀ جهان سوم پخته اند. بار قبلی که همت کردید و به خیابان آمدید، در معرض این نوع بازی خوردن که تازه روزبروز هم تکمیل میشود، قرار گرفتید و توجهی که باید به این حیله نکردید. این بار هم اگر به دام بیافتید باز همان آش است و همان کاسه، یا داستان به نفع نظام اسلامی تمام میشود، مثل دفعۀ قبل، یا اینکه به نفع آمریکا و متحدان منطقه ایش، مثل دفعهُ قبل تر که از رم اعلیحضرت برایتان آوردند. تصور نکنید که کلک خوردن همیشه مثل دفعۀ قبلی است و باز همان طوری است که یک تیمسار وطنفروش پیدا کنند و ببرند توی زیرزمین قایمش کنند و پسر قرتیش را هم بیاورند پیغام پسغام بکند و... هر دوره ای کلک خودش را دارد و کلاهبرداران زودتر از قربانیان خود به روز میشوند. کلک نخورید تا پنجاه سال منتظر چهارتا کاغذپارۀ آشغال که ته انبار دستگاه های جاسوسی این و آن خاک میخورد، نمانید که تازه بخواهید درست بفهمید چه بر سرتان آمده و جواب چهارتا مزدور بازنشستۀ دیگر را که مدعیند هر کاری آمریکا رهبری کند قیام ملی و مردمی است، بدهید.

از هفتصدهزار نفر تا چند میلیون کاربر ایرانی فیسبوک اصلاً راه درازی نیست. بازی نه تنها قابل اجراست که تا به حال تمرین هم شده.


این هم نشانی اصل مقالۀ فرنگی که پژوهشگران منتشر کرده اند و نقطۀ شروع جنجال شده که اگر کسی علاقه داشت، خودش بخواند.


http://www.pnas.org/content/111/24/8788.full.pdf+html?sid=40957ed9-b588-403f-aad4-6dc031b58a0e


.





۴ ژوئیۀ ۲۰۱۴

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است



30 تیر 1393
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1346