از فولكلور سیاسی تا تاریخ نگاری- عذر یا سند-رامین كامران
28 مرداد یكی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است. نبردی كه ملت ایران از انقلاب مشروطیت آغاز كرد تا نظام قدیم سیاسی كشور را با دمكراسی پارلمانی جایگزین سازد نبردی كه هنوز به نتیجۀ دلخواه نرسیده است، در این تاریخ با یكی از بحرانهای عمدۀ خویش مواجه شد، بحرانی كه به شكست لیبرالها و پیروزی طرفداران حكومت اتوریتر انجامید. پیروزمندان مرداد بیست و پنج سال بعد جای خود را به مدافعان توتالیتاریسم اسلامی سپردند و ایران را به یكی از بزرگترین دورانهای تیره بختیش سوق دادند.
با گذشت زمان ارزش و اهمیت آن فرصت بزرگ تاریخی كه پنجاه سال پیش از دست مردم ایران به در رفت، بیش از پیش آشكار شده و نوعی احساس غبن روزافزون به هیجان بحثهایی كه بر سر این واقعه درمیگیرد، دامن زده است. در اینجا قصد من نه تحلیل واقعه و اهمیت تاریخی خود آن است كه بر همگان آشكار است و نه سنجش موضعگیریهایی كه در باب آن صورت میگیرد و برای همه آشناست، بلكه پرداختن به مسئلۀ اسناد كودتاست.
از واقعه ای كه این همه از آن سخن رفته سند رسمی و مستقیمی در اختیار ما نیست مگر نسخه ای ناقص و سانسور شده از گزارش دونالد ویلبر كه بلافاصله پس از انجام كودتا برای استفادۀ داخلی كارمندان سیا تهیه شده است و چندی پیش در دوران كلینتون و توسط خانم آلبرایت منتشر شد. تا آن زمان جز خاطرات برخی از دست اندر كاران قضیه كه گاه با افسانه و تبلیغات هم آمیخته است، چیز دندانگیری در دسترس پژوهشگران قرار نداشت. همه میدانستند كه كودتا كار سرویسهای اطلاعاتی انگلستان و آمریكاست، كسی هم منكر قضیه نبود مگر پادوها و بهره وران ایرانی كودتا، ولی دولت آمریكا هیچگاه به طور رسمی انجام این عمل را بر عهده نگرفته بود و به غیر از كلیاتی كه به هر صورت پنهان نمیماند، اطلاعات دقیقی از واقعه به دست كسی نرسیده بود.
گزارش ویلبر كه تازه بخشهایی از آن حذف شده است، اولین قدم برای انتشار اسناد رسمی این حكایت بود و راهگشای پژوهش متكی بر سند در باب این واقعۀ مهم. بازتاب وسیع آن در سایتهای اینترنتی ضربۀ قاطعی بود به دروغپردازیهای چندین ساله در باب آنچه كه نظام آریامهری «قیام ملی» مینامید. كتاب «همه مردانِ شاه» نوشتۀ استفن كینزر مخبر نیویورك تایمز هم كه با استفاده و احتمالاً تحت تأثیر تكان ناشی از نشر گزارش سیا نوشته شد، اولین روایت مفصل و در عین حال خواندنی از تجربۀ حكومت مصدق بود كه در دسترس خوانندگان انگلیسی زبان قرار گرفت و به سرعت هم به فارسی ترجمه شد.
ولی با تمام این احوال از انتشار ناقص گزارش ویلبر تا روشن شدن تمام زوایای داستان راه درازی در پیش است. اسناد عملیاتی كه منجر به سقوط مصدق شد هنوز در گوشه ای از بایگانی دولت آمریكا خاك میخورد و باید خواستار افشای آنها بود.

دلایل طفره روی آمریكا
انتشار این اسناد دو رشته پیامد خواهد داشت، یكی تاریخی و دیگر سیاسی. این هر دو به هم بسته است و نباید هیچكدام را از نظر دور داشت. سرتافتن آمریكا از افشای آنها دلیل سیاسی دارد نه انگیزۀ جلوگیری از پژوهش تاریخی. این دولت مدعیست كه به غیر از گزارش ویلبر تمامی مدارك مربوط به كودتای 28 مرداد به طور اتفاقی و یا طبق رویه ای كه سازمان سیا طی سالهای 1960 پیشه كرده بوده، نابود شده و اثری از آنها باقی نیست. این سخن مطلقاً پذیرفتنی نیست. هیچ دستگاه عمدۀ دولتی، آنهم در دولتی به عرض و طول دولت آمریكا، به عمد آرشیوهای خود را كه حافظۀ دستگاه و پشتوانه و پایۀ كار آن است، به دست خود نابود نمیكند تا سازمان سیا چنین كرده باشد. اسنادی به این اهمیت، آنهم مربوط به یكی از بزرگترین پیروزیهای تاریخی سازمان مزبور، چیزی نیست كه یكی دو نفر با استفاده از موقعیت و به هر دلیل شخصی یا غیرشخصی بتوانند آنها را از بایگانی بیرون بكشند و از بین ببرند. بهانۀ از بین رفتن این اسناد فقط دستاویز سستی است برای احتراز از انتشارشان.
از این حكایت «ناپدید شدن» كه از قماش چشمبندی است اگر بگذریم، میتوان چند دلیل برای توجیه موضع ایالات متحده جست. یكی اصرار بر آبروداری است محض حفظ ظاهر آزادیخواهی در جهان. البته در قبح كودتایی كه یك دولت دمكرات را هدف گرفت و ملتی را به پرتگاه دیكتاتوری چندین ساله انداخت شك نمیتوان كرد ولی این دلیل چندان محكم نیست. اول برای اینكه چند و چون سیاست چندین سالۀ آمریكا در قبال كشورهای جهان سوم برای همه روشن است، كیست كه بپذیرد آمریكا در این بخش از دنیا فقط در پی ترویج آزادی بوده است؟ این همه ساده لوحی غیرممكن نیست ولی كمیاب حتماً هست. علاوه بر این باید در نظر داشت كه سالهاست آمریكا اسناد مربوط به سیاستهای مشابهی را كه در چهار گوشۀ دنیا پی گرفته، عیان كرده و در اختیار همگان قرار داده است. خلاصه اینكه روش دیكتاتور پروری آمریكا پنهان نبوده كه آشكار شدنش رسوایی در پی بیاورد.
دلیل دیگری را هم میتوان در تصور آورد و آن كوشش در مخفی نگاه داشتن شیوۀ عملی است كه در ایران باعث سقوط مصدق شد. ولی این دلیل هم پذیرفتنی نیست چون این روش کودتا سرمشق عملیاتی بوده است كه در بسیاری نقاط دیگر به اجرا گذاشته شده است و اسناد مربوط به آنها نیز فاش شده است. بنا بر این دیگر صحبت از «حفظ اسرار حرفه ای» نمیتوان كرد كه فرض كنیم اگر اسناد 28 مرداد در دسترس دیگران قرار بگیرد راه مقابله با این روشها را خواهند آموخت.
میماند دلیل سوم كه به تصور من دلیل اصلی است. آمریكا هنوز پروندۀ 28 مرداد را بسته نمیداند كه بخواهد آنرا فاش سازد. بسته نمیداند به این معنا كه هنوز تصور میكند كه میتواند باز برگ حكومت اتوریتر را در ایران بازی كند، از وارثان 28 مرداد برای رسیدن به این هدف استفاده كند و باز برای مدتی نامعلوم اختیار این كشور را به دست بگیرد و از امكانات استراتژیك و اقتصادی آن بهره ببرد.

فایدۀ انتشار اسناد برای ایرانیان
در مقابل، ایرانیانی كه خواستار برقراری دمكراسی لیبرال در كشورشان هستند باید در درجۀ اول به همین دلیل آخر بر افشای اسناد 28 مرداد پافشاری كنند. برای اینكه آمریكا را وادارند تا به اصطلاح «دست خود را بسوزاند» و از سودای برقراری حكومت اتوریتر در ایران دست بشوید. در این كار عذرخواهی رسمی كه لازم است و یكبار هم از آدمهای عوضی، یعنی حكام فعلی ایران كه دشمن قسم خوردۀ مصدق هستند، انجام شده، آنقدر مهم نیست كه انتشار اسناد. البته هیچكدام این دو بیمۀ قاطع نیست اما به احتمال قوی در ممانعت از دخالتهای آیندۀ آمریكا بی اثر نخواهد بود.
تازه این فقط یك وجه از اهمیت كار است كه مربوط به پیشگیری از فشار خارجی در جلوگیری از برقراری دمكراسی است. اهمیت وجه داخلی كار اگر بیشتر نباشد حتماً كمتر نیست.
برخی تصور میكنند كه صرف نضج گرفتن آزادیخواهی، حس احترام نسبت به حقوق دیگران و درك لزوم حكومت قانون برای برقراری دمكراسی در یك كشور كافی است. اولاً دمكراسی امری صرفاً مربوط به جهان اندیشه نیست كه تحققش فقط با انجام یك رشته تغییرات فكری ممكن شود. دوم اینكه تازه در حوزۀ اندیشه وقتی میتوان رواج این افكار را كه به هر حال لازم است، كافی به حساب آورد كه كشوری بخواهد تازه پا به راه تجدد بگذارد، یعنی از شیوۀ كشورداری كهنی كه این عوامل در آن جایی ندارد به جهانی قدم بنهد كه این عقاید محور شكل گیری نظام سیاسی است. ایران قبل از مشروطیت نمونۀ خوب و آشنایی از این دست است و همۀ ما كمابیش با كوششهای آزادیخواهانی كه ایرانیان را از خواب غفلت چندین ساله بیدار كردند و فكر آزادی را در بین آنها ترویج نمودند، آشناییم. ولی ایران امروز دیگر ایران قبل از مشروطیت نیست، صد سال تجربۀ رودررویی انتخابهای سیاسی متفاوت، بیش از پنجاه سال تجربۀ حكومت اتوریتر و بیست و پنج سال حكومت توتالیتر را در پس دارد و امید رسیدن به آزادی را در پیش. صاحب تاریخ سیاسی مدرن است و این تاریخش مرجعی است برای هویت یابی گروههای مختلف سیاسی، برای درك كیفیت رابطۀ آنها با هم و در یك كلام برای تجربه اندوزی از گذشته ای كه بهترین مرجع آموزش است و امروز برخی به دلایل سیاسی كه بسیار روشن است ولی چندان قابل دفاع نیست، معتقدند كه باید فراموشش كرد و فقط به آینده نگریست.
آزادیخواهی ایرانیان در نقطۀ شروع تاریخ خود نیست كه به گفتار عقیدتی ختم شود. آنهایی كه معتقدند باید در ایران كار دمكراسی را از صفر شروع كرد در حقیقت هدفی جز نفی سابقۀ این حركت تاریخی ندارند و به همین دلیل هم میتوان جداً در آزادیخواهیشان شك كرد. استقرار و استحكام دمكراسی آیندۀ ایران همانقدر كه مستلزم رواج اعتقاد به آزادی و لزوم جدایی دین و دولت در بین مردم ایران است محتاج تنظیم و جا افتادن گفتار تاریخی مدونی هم هست كه تاریخچۀ كوششهای موفق و ناموفق آزادیخواهان ایران را به عنوان مرجع تاریخی این حركت یك قرنه به همگان عرضه بدارد و پایگاه و پشتوانه و هویت تاریخی آنها را برایشان روشن كند. شكل گرفتن این گفتار در درجۀ اول مدیون كار مورخانی است كه چه در ایران و چه در خارج از این كشور به كندوكاو در تاریخ معاصر ایران میپردازند و حاصل كارشان در دسترس همۀ كسانی قرار میگیرد كه میخواهند گذشتۀ كشور خود و در حقیقت گذشتۀ خویش را به عنوان فردی از افراد ملت ایران، بشناسند.
باید به تفاوت بین این گفتار تاریخی و فولكلور سیاسی كه در بین مردم رواج داشته و دارد و مبنای شكل گیری هویت سیاسی اكثر افراد علاقمند به امور سیاسی است، توجه داشت. كار تاریخی درست مستلزم انضباط مفهومی و وسواس در وارسی مطالب است و ربطی به نقل خاطرات شخصی و تسری موضعگیری های احساسی ندارد. دست یافتن به اسناد 28 مرداد برای شكل بخشیدن به گفتار تاریخی لیبرال به تمام معنا ضروری است، زیرا به ایرانیان لیبرال فرصت خواهد داد تا بخش مهمی از گذشتۀ خویش را كه در حقیقت تاریخچۀ آزادیخواهی در ایران است به طور هر چه كامل تر بنگارند و از آن به عنوان نقطۀ اتكایی برای پیشبرد خواستهای امروز خویش استفاده كنند و آنچه را از فولكلور سیاسی آموخته اند با دانش تاریخی جایگزین سازند.

تنوع موضعگیری های ایرانیان
از لیبرال ها كه بگذریم اعضای دیگر خانواده های سیاسی ایران نسبت به افشای اسناد 28 مرداد موضع یكسانی ندارند. منطقی هم هست كه نداشته باشند، هر كدام در پی برقراری حكومت دلخواه خود بوده اند و هستند و در این راه با دیگران، از جمله لیبرال ها، دست و پنجه نرم كرده اند. منطق رودررویی چهار خانوادۀ سیاسی كه تاریخ ایران مدرن را شكل داده است چنین حكم میكند كه نقاط عطف تاریخ و وقایع مهم آن در نظر این چهار گروه یكسان نباشد. داو كشمكش آنها تعیین نظام سیاسی مملكت بوده است و تاریخ، چنانكه باید، نقطۀ اتكا و اسباب توجیه انتخاب های هر كدام است - طبیعی است كه بر سرش اتفاق نظر نداشته باشند.
از رادیكالهای كمونیست شروع كنیم. موضع آنها دوگانه است. از یك طرف به دلیل سركوب حزب توده پس از كودتای 28 مرداد، خود را جزو قربانیان واقعه به شمار میآورند و دشمنی ایدئولوژیك خود را با آمریكا به این ترتیب توجیه میكنند. بنابراین هر چه دست آمریكا بیشتر رو بشود راضی ترند. از طرف دیگر لافهایی كه در بارۀ قدرت خود در دوران حكومت مصدق زده اند و گاه هنوز هم میزنند و مكمل دروغبافی های كودتاچیان در بارۀ «خطر كمونیسم» است، با انتشار كامل اسناد بی اعتبارتر از پیش خواهد شد. كمااینكه آنچه تا به حال منتشر شده است نشان میدهد كه اغراق در بارۀ خطر كمونیسم یكی از بخشهای اساسی استراتژی كودتاگران بوده و ابتكار برخی از خشن ترین تظاهراتی كه به حزب توده نسبت داده شده، از كسانی بوده كه میخواسته اند مردم ایران را از چنین خطری بترسانند.
مرتجعان اسلامگرا نیز در موقعیتی نظیر گروه قبل قرار دارند. از آنجا كه از ابتدای قدرتگیری برای آمریكا خط و نشان كشیده اند و مبارزه با این دولت را در صدر شعارها و برنامه های سیاست خارجی خود قرار داده اند، هیچ بدشان نمیاید كه سابقۀ دخالتهای نامشروع ایالات متحده در ایران هر چه بیشتر برملا شود و برای تبلیغاتچی های وراجشان خوراك فراهم بیاورد. فراموش نكنیم كه هنوز گروگانگیری دیپلماتهای آمریكایی را با ارجاع به 28 مرداد توجیه میكنند. ولی از طرف دیگر از آنجا كه خود در آن دوره با حكومت لیبرال مصدق مخالف بوده اند و حتی به كودتا مدد رسانده اند، میدانند كه با افشای اسناد سابقۀ همكاریشان با سیاست آمریكا هر چه بیشتر هویدا خواهد شد و گفتار تاریخی پر دروغشان در باب مبارزۀ روحانیت با نفوذ خارجی، بر باد خواهد رفت. در همین اسناد چاپ شده كم سخن از همكاری بین كودتاچیان و روحانیان نیست و به احتمال محتوای باقی پرونده ها مشت این «روحانیت مبارز» را بازتر هم خواهد كرد. پس از انتشار خاطرات شفاهی مهدی حائری یزدی توسط «مركز خاطرات شفاهی دانشگاه هاروارد» بر همه روشن شده كه خمینی در سالهای حكومت مصدق جزو نزدیكان بهبهانی، مخالف سرسخت نخست وزیر و طرفدار پروپا قرص دربار، بوده است. حمایت بهبهانی از كودتا نیز روشن است. بی آبرویی بهبهانی همان بی آبرویی خمینی است ولی هنرنمایی های روحانیان به اینجا ختم نمیشود. سید كاشی را هم كه از «اؤلیا»ی جمهوری اسلامی است، نباید از یاد برد. به خاطر داشته باشیم كه استفن كینزر بابت نوشتن كتابش و ذكر این نكته كه سیا برای انجام كودتا به دست نزدیكان شخص اخیر هم پول رسانده، كم در جمهوری اسلامی فحش نخورد.
تكلیف طرفداران نظام اتوریتر هم كه روشن است. هنوز از خماری چاپ گزارش ویلبر درنیامده اند و از اصل و اساس با افشای هر سندی مخالفند چون مشروعیت دروغینی را كه برای حكومت آریامهری سر هم كرده بودند و هنوز برای آن جایگزینی نیافته اند بیش از پیش به باد خواهد داد. دلیل تشبثاتی هم كه طرفداران سلطنت برای بی اعتبار جلوه دادن گزارش ویلبر كردند در همینجاست. در این كه سلطنت سوای نظام سیاسی اتوریتر برایشان معنا ندارد و در ذهن آنان این دو چنان به هم بسته است كه یكی جدا از دیگری در تصورشان نمیگنجد. نامه های تبلیغی بی محتوایی كه با خرج فراوان از طرف كارگزاران محلی كودتا و اعضای خانوادۀ پهلوی در مطبوعات فرنگی چاپ شد تا گزارش را بی ارزش قلمداد كند و كودتایی را كه طرح و نظارت بر اجرایش كار افسران اطلاعاتی انگلستان و آمریكا بود، به خیزش مردم ایران نسبت دهد، به همین دلیل منتشر شد. به این دلیل كه طرفداران سلطنت پهلوی هنوز تصور میكنند كه نظام سیاسی اتوریتر در ایران بختی دارد و خود را نمایندگان اصلی این انتخاب سیاسی میشمارند.

سخن آخر
طبعاً تصمیم در بارۀ انتشار اسناد بر عهدۀ دولت آمریكاست. شكی نیست كه گروهی از سیاستمداران آمریكایی، آنهایی كه طرفدار سیاست 28 مردادی در جهان سوم هستند، از بن و بنیاد با هرگونه عذرخواهی و افشای سند مخالفند. آنها همانقدر منكر اجرای عملیاتی از این قبیل هستند كه علاقمند به بهره برداری از ثمرات این شیرینكاری ها. ولی چه اختیار به دست این قبیل افراد باشد و چه به دست افرادی بیافتد كه از سیاست بین المللی و حرمت حقوق دیگر ملل تصویر معقول و متعادلی در ذهن دارند، روزی كه صحبت از پایه ریزی نوین روابط بین دو كشور در میان بیاید، باید كار را از اساس سازمان داد، یعنی به ریشۀ نقار بین دو دولت و به عبارتی دو ملت برگشت. در آن زمان به ناچار سخن از 28 مرداد در میان خواهد آمد و آمریكا با موضعی كه در این زمینه اتخاذ خواهد كرد نشان خواهد داد كه خواستار برقراری چگونه حكومتی در ایران است، حكومتی لیبرال كه دنبالۀ كار ناتمام مشروطیت و مصدق و بختیار را بگیرد یا حكومت اتوریتری كه به كجراهۀ دو پادشاه پهلوی برود.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1271