دو كتاب منتسب به رضا شاه-رامین كامران
تجدید چاپ دو كتاب «سفرنامۀ خوزستان» و «سفرنامۀ مازندران» كه به ترتیب اول بار در سالهای 1303 و 1305 شمسی، یعنی یك سال قبل و یك سال بعد از به سلطنت رسیدن رضا شاه منتشر شده است، بخشی از مساعی تبلیغاتی حزب مشروطه به نظر میرسد. این كار توسط نشریۀ «تلاش» انجام گرفته كه مدتی است به آرامی اما به طور پیگیر به نفع این حزب فعالیت میكند و در عین حال میكوشد تا با بازگذاشتن فضایی برای عقاید مستقل، از خوردن برچسب مجلۀ حزبی احتراز كند. این دو كتاب، بر خلاف ادعای مبلغان ، سندیت تاریخی ندارد، اگر به بازبینی میارزد از بابت نقشی است كه در گفتار تبلیغاتی دوران پهلوی اول ایفا كرده و از بابت یاری رساندن به سنجش نقش نگارندۀ آنها فرج الله خان بهرامی (دبیراعظم) در سامان دادن به این تبلیغات.

سفرنامۀ خوزستان
از اولی شروع كنیم كه هم تقدم زمانی دارد و هم دندانگیرتر است. «سفرنامۀ خوزستان» به احتمال بسیار قوی اولین كتابی است كه كسی در ایران معاصر محض راه گشودن به سوی قدرت، به نام خود منتشر كرده است. البته در دوران ما كتاب نوشتن سیاستمدارانی كه در پی قدرتند امری عادی به شمار میاید ولی در ایران ابتدای قرن بیستم این كار بیسابقه بود و حتی میتوان گفت كه امروز هم خیلی معمول نیست. سیاستمداران این كشور معمولاً یا هنگامی كه بر قدرت بوده اند و محض توجیه سیاستشان كتاب نوشته اند یا وقتی كه دستشان از قدرت كوتاه بوده خاطرات و نظرات خویش را به روی كاغذ آورده اند. در ایران كتاب نوشتن قبل از قدرتگیری و به قصد قدرتگیری نادر است.
مهمترین مشخصۀ «سفرنامۀ خوزستان» در این است كه با هیچیك از الگوهای كلاسیك كتاب نویسی در ایران و در درجۀ اول با الگوی سفرنامه نویسی، منطبق نیست . سفرنامه بنا بر تعریف شرح حوادث سفر است. در صورتیكه كتاب حاضر دو وجه دارد كه هر دو دائماً در پیش چشم خواننده گسترده است، روایت حوادث راه و شرح آنچه كه در پایتخت میگذرد. رفت و آمد بین این دوست كه ساختار كتاب را سامان میدهد و نشان میدهد كه انگیزۀ اصلی سفر را نباید در مقصد جست بلكه باید در مبدأ سراغ كرد. این را هم اضافه كنم كه كتاب قرار است شرح فتوحات نیز باشد ولی جنگی در آن واقع نشده تا فتحی صورت ببندد. حكایت اینست كه رضا خان تا خوزستان رفته و خزعل هم با از دست دادن پشتیبانی انگلستان از در بندگی درآمده، نه تیری شلیك شده و نه خونی از دماغ كسی آمده.
در حقیقت بیسابقه بودن كتاب در سنت ادبی ایران همتای بیسابقه بودن نوع سلطنت رضا شاهی و محمدرضا شاهی است در تاریخ سیاسی ایران. همانطور كه اگر اصرار داشته باشیم این سلطنت را ادامۀ سلطنت سنتی بشماریم از درك خصایص آن عاجز خواهیم ماند، اگر هم این كتاب را در خط سیر سنتی قرار دهیم كه از آن بریده است، در ارزیابیش ناتوان خواهیم بود. سلطنت پهلوی در اصل و اساس نظام اتوریتری بود از همان قبیل كه از قرن نوزدهم به بعد در اطراف و اكناف جهان پیدا شده و آشنایی با حكومت ناپلئون سوم در فرانسه یا تروخیلو در دومینیكن در شناخت آن بسیار بیشتر به كار میاید تا تفحص در احوال داریوش هخامنشی یا ناصرالدین شاه قاجار. «سفرنامۀ خوزستان» را هم نمیتوان با سفرنامه های سنتی سنجید و باید معیار سنجش آنرا در جایی دیگر سراغ كرد.
این كتاب نیز چون خود نظام پهلوی حاصل دوران جدید است، نه فقط از بابت زمانی بلكه از بابت ماهوی و مثل هر پدیدۀ مدرنی در هر كجای دنیا كه واقع شود در نهایت نسبش به تاریخ مغرب زمین میپیوندد. این كتاب نمونه ایست از تبلیغ در راه توجیه و تقویت گزیدار سیاسی اتوریتر كه با الهام از سرمشقهای اروپایی نوشته شده نه ایرانی. روشن شدن این مطلب حاجت به مختصری توضیح دارد.
مدت درازی طول كشید تا نوع حكومتی كه ما امروز «اتوریتر» میخوانیم و یكی از چهار انتخاب سیاسی دوران جدید است، نام نسبتاً ثابتی پیدا كند. این كندی دو دلیل داشت. اول ایكه از پیدایش یك عقیده و پدیدۀ نوین اجتماعی تا تحدید معنای آن و تعریف و نامگزاریش راهیست كه یكشبه طی نمیگردد. دلیل دوم خصلت پراگماتیك نظامهای اتوریتر است كه هم انعطاف ایدئولوژیك دارند و هم تنوع سازماندهی و بسا اوقات با بهره گیری از امكانات موجود خود را ادامۀ نظامهای ماقبل مدرن قلمداد میكنند و به این ترتیب شبهۀ تداومی را ایجاد مینمایند كه وجود خارجی ندارد ولی به كار تبلیغات و جعل مشروعیت میاید.
در عصر جدید چشمگیرترین و از دید برخی پراعتبارترین نمونۀ برقراری حكومت اتوریتر مورد ناپلئون است كه توانست پس از انقلاب 1789 قدرت را به دست بگیرد، اروپا را زیر و زبر كند و تصویری بسیار جذاب و پردوام از تمركز قدرت سیاسی و افتخار نظامی و سازماندهی كشوری به ارث بگذارد. ناپلئون خود را با فاتحان بزرگ مغرب زمین و بالاخص با سزار مقایسه میكرد و میكوشید تا از این راه برای خویش مشروعیت تاریخی كسب كند. ولی روشن است كه علیرغم تاج برگ بویی كه در نقاشی ها بر سر او میگذاشتند یا شعارهای لاتین كه حجاری های دوران وی را مزین میساخت نه حكومت انقلابی فرانسه به جمهوری روم شباهت داشت و نه موقعیت ناپلئون به سزار. وجه اشتراك اصلی این دو همان قدرت ستانی به زور ارتش بود. این ارجاع ایدئولوژیك به امپراتوری روم به قصد مشروع جلوه دادن استبداد مدرن در دوران ناپلئون سوم تجدید شد و به صورت روشن تر و پالوده تری به كار گرفته شد. خود امپراتور زندگینامه ای از سزار نوشت، یا شاید به سبك رضا شاه برایش نوشتند ولی چون خودش هم از قبل اهل كتاب نوشتن بود چندان قبیح جلوه نكرد. علاوه بر این دستور حفریات باستانشناسی در محل بزرگترین پیروزی سزار در فرانسه را صادر كرد و… پیدایش اصطلاح «سزاریسم» برای نامیدن حكومت اتوریتر به همین دوران بازمیگردد و در فرانسه هم واقع شد. این اصطلاح مدتها در جهان رواج داشت و هنوز هم به كلی از سكه نیافتاده است. سزار از ورای این استفادۀ دیرگاهی كه از نام و شهرتش شد به نمونه و سرمشق حكومتهای اتوریتر تبدیل گشت. خلاصه اینكه از نیمۀ دوم قرن نوزدهم شیوۀ حكومت و قدرتگیری دو امپراتور فرانسه دستورالعمل حكومتهای اتوریتر بود و نام و یاد سزار مرجع والایی برای كسب مشروعیت آنها.


منبع الهام
آشنایی با فرهنگ فرانسه در ایران از قرن نوزدهم آغاز گشت و زبان این كشور رایج ترین زبان خارجی در ایران شد. باز شدن راه فرهنگ غرب به مؤسسات آموزشی نوین از دارالفنون به این طرف طبعاً با تدریس تاریخ این خطه كه تاریخ یونان و روم باستان نیز بخش مهمی از آن به شمار میامد، همراه بود. تحصیلكردگان مملكت با این حكایات آشنا شدند و از طریق ترجمه و نگارش كتاب و مقاله، بسیاری دیگر را نیز با آنها آشنا ساختند. رد این آشنایی را در وقایع انقلاب مشروطیت و سالهای بعد از آن میتوان یافت.
هنگامی كه با كودتای 1299 برای اولین باربحث ایجاد حكومت اتوریتر در ایران به طور جدی مطرح گردید طبیعی بود كه طرفداران ایرانی این انتخاب سیاسی برای توجیه و تبیین آن دست به دامن تاریخ غربی و منابع فرانسوی بشوند. در منابع مختلف تاریخی به تواتر آمده كه سید ضیاءالدین طباطبایی پس از كودتا از احمد شاه درخواست فرمان «دیكتاتوری» كرده بود، طبعاً به سبك روم باستان! وقتی یك روزنامه نگار كم سواد كه احتمالاً ردای سزار را از لنگ حمام تمیز نمیداده، تا این اندازه از اوضاع جهان آگاه شده باشد كه برای توجیه استبداد نوین چنین مرجعی بجوید میتوان میزان اطلاع درس خوانده های مملكت را در این باب حدس زد.
یكی از این درس خوانده ها كه تصور میكرد استبداد مدرن بیشتر به كار ایران میاید تا حكومت پارلمانی همین فرج الله خان بهرامی بود كه از فردای كودتا رئیس دفتر رضا خان شد و تا دو سه سال بعد از برقراری سلسلۀ پهلوی این مقام را حفظ كرد. طبیعی بود كه او با دانش بیشتر در راه پیشبرد طرح سیاسی اتوریتر كه با حذف سریع و منطقی سید ضیاء نماینده ای جز رضا خان نداشت، بكوشد. او از نظر بسیاری از همعصران نزدیكترین مشاور و به عبارتی راهنمای اصلی رضا خان در میدان سیاست بود. روشن است كه نه فقط دو كتاب منتسب به رضا شاه به قلم اوست، بلكه حتی فكر كتاب نویسی به نام پهلوی اول نیز از اوست وگرنه قزاقی كه خواندن و نوشتن را هم به درستی نمیداند كه به فكر كتاب نوشتن نمیافتد، آنهم با هدف راهگشایی به سوی قدرت اعلی و از همه مهمتر با این ساختار عجیب. ولی این را نیز اضافه كنم كه بسیار بعید است خود فرج الله خان هم از ابتدا تا انتهای كار نوآروی كرده باشد و تمامی طرح و شیوۀ نگارش از خود او باشد.
به تصور من با توجه به فضای فرهنگی دوران و حوزۀ الهام گیری كه در برابر وی گشوده بوده، او طی كوششهایی كه برای سوق دادن رضا خان به سوی قدرت مطلق انجام داده است، هم به تاریخ فرانسه نظر داشته و هم به تاریخ روم ودر این مورد خاص بیشتر به دومی و بالاخص به سرمشق سزار. این سردار بزرگ در زمان خویش كتابی نوشت تا در بالا بردن اعتبار وی و در نهایت در دست گرفتن قدرت بی منازع، به كارش بیاید. كتاب سزار مجموعه ایست گزارش وار از فتح فرانسۀ امروز كه حدود نه سال طول كشید و با خونریزی بیحد و غارت بی حساب همراه بود. كتاب در آن زمان جزوه جزوه به روم فرستاده میشد تا با نسخه برداری دستی كه تنها تكنیك موجود دوران بود، تكثیر و منتشر شود و اعتبار سزار را بالا ببرد و بر شمار طرفدارانش بیافزاید. بالاخره هم بعد از فتح فرانسه بود كه سزار با لشكریانش به روم وارد شد، حرمت این شهر را شكست و حكومت مطلقه برقرار كرد. این كتاب یكی از آثار كلاسیك تاریخ نگاری لاتین محسوب است، هم به دلیل كیفیت نثر آن كه حتی سیسرون، بزرگترین خطیب روم، روانی و ایجاز بی غل و غش آنرا ستوده و هم به خاطر صحنه پردازی های درخشان آن كه به نظر متخصصان، حاصل توشه برداری سزار از تواریخ و بخصوص تراژدی های یونان است. حكایت نگارش این كتاب در تمامی كتب درسی تاریخ باستان آمده و بخشهایی از آن نیز ضمیمۀ ثابت این كتابهاست.
به اعتبار من این كتاب است كه در نگارش «سفرنامۀ خوزستان» سرمشق فرج الله خان بوده است. این الگو برداری است كه باعث پیدایش كتابی چنین بیسابقه در تاریخ معاصر ایران شده است. به غیر از طرح كلی كتاب، موقعیت تاریخی و برنامۀ تغییر نظام سیاسی هم نمونۀ ایرانی را به مثال رومی شبیه میكند. نكتۀ دیگری هم كه از سرمشق رومی گرته برداری شده و باز در تاریخ سنتی ایران ما به ازایی ندارد، نطق و خطابۀ قهرمان داستان خطاب به سربازان است كه از عناصر ثابت و به عبارتی تیپیك تاریخ نگاری یونان و روم باستان است ولی با سنت ایرانی بسیار بیگانه مینماید. جالب اینكه فرج الله خان نه فقط به رضا خان خطابه نسبت میدهد كه هم از بابت نوآوری در تاریخ نگاری جالب است و هم از بابت ناتوانی قهرمان كتاب در سخنوری، بلكه در نطق و از قول رضا خان و خطاب به سربازان ایرانی مدح پایداری و شجاعت سربازان رومی را نیز میگوید كه از هر دوی اینها غریب تر است و با تاریخ نگاری كلاسیك ایران غریبه تر. سربازان رومی در اروپا نماد شجاعت و پایداری بوده اند نه در ایران كه دائم با روم در حال جنگ بوده است.
اینها قرائنی است كه من یافته ام ولی اگر روزی خاطرات خود فرج الله خان بهرامی منتشر شود، احتمال این هست كه بتوان در آنها نشانه های بیشتری برای تأیید این الهام گیری جست. چون تا آنجا كه میدانم فرج الله خان به كتاب نوشتن به نام رضا شاه اكتفا نكرده است و خاطرات خویش را هم نگاشته. طی جشنهای پنجاه سالگی سلطنت پهلوی كه دستگاه تبلیغاتی دولت برای بزرگداشت این سلسله به كار افتاده بود، ضمیمه های روزانه ای هم از طرف دو روزنامۀ بزرگ عصر منتشر میشد كه اختصاص به برشمردن خدمات این خاندان داشت و در یكی از این ضمیمه ها كه از طرف «اطلاعات» منتشر شد، صفحاتی از خاطرات فرج الله خان هم آمده بود كه توسط خانواده اش به نشریه داده شده بود و اهمیت اصلیش پرده برداشتن از وجود چنین یادداشتهایی بود، وگرنه خود مطالب نقل شده اهمیت چندانی نداشت.
متأسفانه این یادداشتها تا به امروز منتشر نشده است و شكی نیست كه اگر روزی این كار انجام بشود به روشن شدن تاریخ قدرتگیری رضا شاه و سالهای اول سلطنت وی كمك بسیار خواهد كرد. البته حدسهای بدبینانه ای هم میتوان زد كه به این امید سایه میافكند. یكی اینكه خود فرج الله خان پس از مغضوب شدن و از ترس شهربانی آن روزگار بخشهای اصلی این یادداشتها را نابود كرده باشد تا به عاقبت داور و تیمورتاش دچار نشود. دیگر اینكه در سالهای پس از سقوط رضا شاه و یا شاید پس از انتشار نمونۀ این یادداشتها، دربار با تهدید و تطمیع آنها را از خانوادۀ وی ستانده باشد. نباید فراموش كرد كه این كارها در آن دوره باب بود و از جملۀ احتیاط هایی بود كه برای آرایش چهرۀ تاریخی سلسلۀ پهلوی به كار میرفت.


سفرنامۀ مازندران
این كتاب به تحلیل و ریشه یابی تاریخی آنچنان میدان نمیدهد كه سفرنامۀ قبلی. كتاب به نسبت كوتاه تر است و به ناگهان ختم میشود، به این ترتیب كه ناگهان تلگرافی اسرارآمیز از پایتخت به رضا شاه میرسد و باعث میشود كه وی سفر را ناتمام بگذارد و راهی مركز شود.
با این حال سفرنامۀ دوم از دو جهت جالب است. یكی از بابت عرضۀ برنامه های حكومتی رضا شاه و دیگر از بابت ترسیم خطوط شخصیت وی و انعكاس شیوۀ رفتارش. قسمت اول در حقیقت مجموعه ایست از طرح های مدرنیزاسیون كه از ابتدای مشروطیت دهان به دهان و قلم به قلم میگشت. نظام رضا شاهی به خودی خود چیزی نبود جز تمركز قدرت در دست یك نفر. ولی نفس تمركز قدرت نه میتواند تنها برنامۀ كار باشد و نه اسباب توجیه خود. این رژیم محتاج هویت یابی به كمك برنامه و ایدئولوژی بود. كاری كه با گردآوری و به اجرا گذاشتن طرح های موجود مدرنیزاسیون انجام شد و با ترویج این فكر كه مدرن كردن ایران جز به زور سرنیزه ممكن نیست و جدا كردن تجدد از استبداد بی حاصل است و غیرمنطقی. میبینیم كه هنوز هم كه هنوز است بسیاری از همین سرمایۀ تنك سیاسی ارتزاق میكنند و حكومت رضا شاهی را تنها چارۀ مدرن كردن ایران قلمداد مینمایند.
كتاب در عین حال روشنگر روحیۀ رضا شاه در فردای رسیدن به سلطنت نیز هست و نشان دهندۀ این امر كه تحقیر دیگران، خود كبیر بینی، اعتقاد صرف به فكر و ابتكار خود… كه برخی میكوشند به سالهای آخر سلطنت وی محدود سازند از ابتدای كار برقرار بوده است و سر و ته حكومت او از یك كرباس است. با اینكه كتاب نوشتۀ خود وی نیست انعكاس تغییر وضعیت به نسبت كتاب قبلی را به روشنی میتوان در آن مشاهده نمود. از جمله با مقایسۀ مكانی كه بهرامی در كتاب اول برای خود در نظر گرفته بود و در این كتاب به حداقل رسیده است. اگر وی در آنجا مجال یافته بود تا از نطق كردن و فداكاری خود هم شمه ای بگوید یا شرح رو در رو شدن مظفرانۀ خود را با خزعل بنگارد، در اینجا به كلی در سایه قرار گرفته و اگر به خود اشاره ای میكند جز به قصد كوچك نمودن خویش در برابر فرمانروای تازه پا نیست.
اگر در كتاب قبلی در كنار بدگویی ثابت از قاجاریه كه تا امروز هم از اجزای ثابت تبلیغات پهلوی است، گاهی به نیكی از شاه عباس یا نادر (الگوی ایرانی قدرتگیری رضا شاه) یاد میشد اینجا هیچكس از انتقاد این قزاق نوقدرت در امان نیست. از پادشاهان گذشته دیگر كسی نیست كه كار قابلی كرده باشد یا حتی كاری را به سرانجام درستی رسانده باشد. ایران نه فقط طی صد و پنجاه سال قاجار، بلكه از قرنها پیش به سوی انحطاط رفته است و از پادشاهان بدتر مردمش هم چنان فاسد شده اند كه قائد عظیم الشأن نمی داند با آنها چه بكند. از همان ابتدا خود را به سر این كشور و ملت زیاد میبیند و ابا ندارد از اینكه بگوید هیچكس، حتی اطرافیان، یعنی امثال بهرامی و دشتی و دیگر معلمهای سرخانۀ وی، استعداد درك طرحهایی را كه برای ایران در سر پخته ندارند. آنچنان اعتمادی به قدرت خود پیدا كرده كه از هیچ مضحكه ای باك نمیكند. مانعی نمیبیند كه از قولش از تندروی در تجدد ادبی هم انتقاد بكنند. تاریخ نگاری سنتی ایران را به دلیل پیروی نكردن از روش درست مستحق ایراد میشمرد و برای تحلیل تاریخی دلایل انحطاط به گوستاو لوبون ارجاع میدهد و حتی خود مدعی میگردد كه با آنچه در دورۀ قاجاریه شاهد بوده توانسته دلایل انحطاط ساسانیان و صفویه را نیز «استقصأ» نماید! و در نهایت به صراحت معتقد است كه همۀ كارها را باید شخصاً سر و صورت بدهد، از انتظام مملكت گرفته تا لباس پوشیدن مردم. از هیبت خود راضی است و نیز از ترسی كه در دل همگان میافكند. مانعی نمیبیند كه از قولش بنویسند مردی را كه با زیرشلواری كنار خیابان نشسته بوده و و سیگار میكشیده به دست خود ادب كرده است و لابد این كار و هزار و یك كار دیگر را شاهانه میشمارد. آنچه بیش از هر چیز در سطر سطر این كتاب هویداست تحقیری است كه هر زورگو برای زورشنوان دارد و باید درسی باشد برای آنهایی كه سنگ حاكم مقتدر را به سینه میزنند.

عاقبت حكایت
فرج الله خان بهرامی از كسانی است كه جوانیش مصادف بوده با انقلاب مشروطه. خیزش این حركت بزرگ مردمی را دیده و افتش را هم شاهد بوده . احتمالاً همین تجربۀ تلخ، اولتیماتوم روس در 1909 و متعاقب آن اشغال كشور توسط قوای روسیه و اشغال وسیعتر آن در جنگ جهانی اول و هرج و مرج ناشی از ضعف دولت مركزی وی را از دمكراسی و مجلس ناامید كرده و تصور اینكه نظم جز با زور برقرار شدنی نیست او را به سوی طرفداری از حكومت اتوریتر سوق داده است. از آنجا كه تحصیلكرده و صاحب فرهنگ بوده احتمالاً دچار همان خوشبینی شده كه بسیاری از روشنفكران، نه فقط در ایران بلكه در همه جا، نسبت به مستبدان كم سواد دارند. روی این حساب میكنند كه چون اینها فكر پخته و تحصیلات عالیه ندارد همیشه محتاج صاحبان این دو خواهد بود و میتوان به شكلی كه باید هدایتشان كرد. خلاصه اینكه زور از او و فكر از ما. غافل از اینكه آنچه در رهبری مملكت شرط لازم است و بدون آن كار ممكن نمیشود قدرت است نه افكار بلند و تسلط بر كلام و…
امروز كه دوباره عده ای دلباختۀ تصویر بزك كردۀ رضا شاه شده اند و عده ای دیگر آمادۀ بهره برداری از این مدّ تاریخی هستند تا باز در ایران حكومت اتوریتر برقرار سازند، نگاهی دوباره به انتخاب سیاسی دبیراعظم و عاقبت كار بی فایده نیست. فرج الله خان از معدود یاوران استبداد رضا شاه بود كه با وجود كنار گذاشته شدن تا آخر حكومت وی گرفتار قدردانی های خاص رضا شاه نشد و بر خلاف برخی دیگر همگنان دچار زندان و تبعید و مرگ نگشت. فقط پست و مقامش را از دست داد ولی سرنوشت سیاسیش با دیگر همقطاران تفاوت چندانی نداشت. زمانی یكی از سیاستمداران ایران این افراد را به داربستهای بنای دیكتاتوری تشبیه نمود كه وقتی بنا بر پا شد دیگر حاجتی به وجودشان نیست و باید جمعشان كرد. این هشدار هنوز معتبر است و باید خطاب به آنهایی كه باز سودای بر پا كردن حكومت اتوریتر دارند تجدیدش كرد.
24 دسامبر 2004
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1266