بازندۀ این انتخابات كیست؟رامین كامران
مردم بزرگترین دردسر حكومتهای غیردمكراتیك هستند و چون متأسفانه نمیشود به كلی از وجودشان صرف نظر كرد باید فكری به حالشان نمود. كلاً دو راه برای معاملۀ با آنها هست. اگر حكومت اتوریتر باشد مثل رژیم شاه میكوشد تا همه را از سیاست منع كند و براند تا هم فكر و هم تصمیم سیاسی منحصر به خودش بماند. اگر توتالیتر باشد مثل حكومت اسلامی همه چیز و همه كس را سیاسی میخواهد منتها به سلیقۀ خودش. اگر اولی به كسی اجازۀ حرف زدن نمیدهد دومی به همه دستور میدهد كه به تأییدش فریاد بردارند.

حكومت اسلامی از روز اول طالب «امت همیشه در صحنه» بود. تظاهرات و عربده جویی های سازمان یافته از مراسم ثابت آن بود وقرار بود پشتیبانی یكپارچۀ مردم را از این دستگاه در درجۀ اول به مردم ایران و سپس به جهانیان نشان دهند. طبعاً یكپارچگی مورد بحث بیش از آنكه از مردم برخیزد انعكاس یكدستی دستگاه حكومتی بود كه همه را با تهدید و تطمیع بسیج میكرد و این یكدستی هم بیش از آنكه زاییدۀ پیوستگی ایدئولوژیك و سازمانی باشد برخاسته از نفوذ كلام رهبر بود. وقتی پای این یكی از میان در رفت چندپارچگی حكومت هم خود را بیشتر نشان داد و رقابت بین جناح ها میدان پیدا كرد و توسعه یافت. منتها در این رقابت باید از مردم هم استفاده میشد چون به هر حال حضور آنها بود كه به بازی اعتبار میداد. ولی دیگر امكان بسیج یكپارچۀ سیاهی لشكر در كار نبود و هر جناحی باید گلیم خود را از آب بیرون میكشید. در این میان از سه وسیله میشد استفاده كرد : زور و منفعت و ایدئولوژی. رقابت بر سر این سه مختصری تفاوت داشت. در مورد دوتای اول همه به دنبال یك چیز بودند و میكوشیدند تا از چنگ حریف خارجش كنند. اما در مورد ایدئولوژی كار بر عكس بود و وقتی یك گروه و دسته موضع معینی اتخاذ میكرد و موقعیت خود را در این زمینه تثبیت مینمود دیگری باید به دنبال حرف و سخنی میرفت كه حریف عاطل گذاشته بود و موضع متفاوتی میگرفت تا به این ترتیب شخصیت مستقلی بیاید. طبعاً ارزشهای اسلامی در این میان كمترین جاذبه را در جلب مردم داشت ولی كنار گذاشتنشان هم ممكن نبود بنابراین اسلام حفظ شد منتها هركس چاشنی خود را به آن اضافه كرد.

از اینجا بود كه «انتخابات» در جمهوری اسلامی معنای جدید پیدا كرد و مسئلۀ جلب آرای مردم به داو رقابتهای جناحی تبدیل گشت. به این ترتیب حكومتی كه از روز اول در عوض هر چه در بساط نداشت «مشابه» آنرا به بازار میفرستاد بالاخره برای دمكراسی نیز جایگزینی اسلامی یافت. شورای نگهبان هم با برعهده گرفتن گزینش نامزدها ضامن از دست در نرفتن اختیار كار شد. فقط باید مردم قانع میشدند كه انتخابات برای آنها هم خاصیتی دارد تا به این ترتیب پای صندوق بروند. نفس تعدد نامزدها و احساس اینكه همه چیز از قبل تعیین نشده تنوعی در یكنواختی انتخابات ایجاد میكرد، تمایز بین تندرو و میانه رو نیز بر آن علاوه شد تا هر چند سال لااقل به اندازۀ یك مسابقۀ فوتبال مردم را به هیجان بیاورد. دوز و كلك هایی هم كه در كشورهای دمكراتیك برای بازی دادن رأی دهندگان مورد استفاده قرار میگیرد و قرار است چاشنی كار باشد در ایران روش اصلی مبارزۀ انتخاباتی شد تا مردم را در جنب و جوشی كه بیشتر از قماش حركتهای جماعتی است تا رأی گیری دمكراتیك، به این سو و آن سو بكشاند. همینجا اضافه كنم كه مردم خارجه نشین هم از این بازی بیرون نماندند. با دیدن قدری خوشرویی و راحتی رفت و آمد به وطن از فعالیت مخالف دست شستند و بعد هم تن به موج كشمكشهای سیاسی داخلی سپردند. این كار از دورۀ رفسنجانی شروع شد و با انتخاب خاتمی به اوج رسید.

انتخابات اخیر آخرین پرده بود از سردرگمی مردمی كه در داخل و خارج تابع حركات جناح های رژیم هستند ولی به خود چنین تلقین كرده اند كه زمام سرنوشت خویش را به دست دارند.اصل ماجرا تفاوتی با نمونه های قبلیش نداشت، داو اصلی آن برای كل رژیم كسب مشروعیت و اعتبار بود با بردن مردم به پای صندوق رأی و برای هر جناح آن افزودن بر خیل دنباله روان. این شبهه را به مردم القأ كردند كه انتخابات سرنوشت ساز است. اینكه خط اصلی سرنوشت مردم ایران در بیست و شش سال پیش و با ایجاد نظام اسلامی برای مدتی نامعلوم تعیین شده و فقط با تعویض این نظام است كه جداً تغییر خواهد كرد، باز هم در گرماگرم تبلیغات روز از یاد همه رفت. وضعیت رأی دهندگانی كه در این هیاهو به سودای دمكراسی پای صندوق رفتند به كسانی شبیه بود كه به عشق آبجو ماءالشعیر سر میكشند ـ تازه برخی شان چنان داستان را جدی گرفته بودند كه بدمستی هم میكردند.

این همه هیاهو برای تغییر و تبدیل چه كسانی بود؟

آنكه میرفت و میدان را خالی میگذاشت خاتمی بود كه چند سال خندان و كف بر دهان، ژست متفكرانه گرفت و با الهام گرفتن از نشریات آبكی روشنفكری مطالبی به هم بافت كه لایق همان منابع الهام بود. در نهایت قوۀ اجرائیش از حد اجرا كردن نمایش اصلاحات فراتر نرفت. از آن دویی كه برای گرفتن جایش تلاش میكردند یكی رفسنجانی بود كه با لحن همیشگیش كه انگار تازه از چرت بعدازظهر بیدار شده، وعدۀ اصلاحات اقتصادی میداد كه تازه قبلاً یك بار اثبات كرده بود كه نه خود توان انجامش را دارد و نه نظام اسلامی تاب تحملش را و احیاناً در همان زمان كه مشغول زدن این حرفها بود در ذهن خود چرتكه میانداخت كه چگونه از اصلاحات فرضی برای افزودن رقمی بر اندوخته های خود بهره بگیرد.

آنكه زد و برد احمدی نژاد بود كه آمده بود ندای حمایت از فقرا سر دهد و نوید دزدگیری در نظامی را بدهد كه پایه اش بر دزدی است. قبل از انقلاب هركس تصنیف مبتذل میخواند خوانندۀ خاكی میشد، بعد هر كس لباس شندره میپوشید مبارز خلقی میشد، امروز هم آنكه رخت سپوری تن میكند حامی فقرا میشود. این هم از ترقی پذیری نوع بشر.

به هر حال در پایان انتخابات همه به این نتیجه رسیدند كه برندگان اصلی خامنه ای و دار و دستۀ او هستند. در این باب ظاهراً اختلافی نیست. اما بحث در این باره كه چه كسی بازندۀ انتخابات است روشنگرتر است.

آنهایی كه نام اصلاح طلب بر خود نهاده اند بر این باورند كه بازنده مردم ایران بوده اند و چنین ادعا میكنند كه پیروزی احمدی نژاد مترادف پایان چیزی است كه قرار بوده «اصلاحات» باشد. در حقیقت ارزیابی تعزیۀ انتخاباتی اخیر بیش از هر چیز تابع قضاوتی است كه در باب این «اصلاحات» فرضی میكنیم. طرفداران جریانی كه خاتمی و معین بدان منسوبند و قرار بود كه رفسنجانی هم بئس البدلشان باشد، مصرند كه ظرف هشت سال گذشته در ایران اصلاحاتی انجام شده و این اصلاحات به یمن تأیید رئیس جمهور صورت پذیرفته و میبایست همین گونه ادامه پیدا میكرده كه احمدی نژاد از راه رسیده و كار را خراب كرده است.

اول باید پرسید كدام اصلاحات؟ همان كه در زمینۀ حقوق زنان به انتصاب یك گروگانگیر سابق به مقامی در حد وزارت ختم شد و ثمره اش ایجاد پاركها و كلانتری های مختص نسوان بود؟ همان كه پشتیبانیش را از خواستهای جوانان در پی جنبش هجده تیر نشان داد؟ همان كه پابندیش به حفظ آزادی بیان حتی تكافوی دفاع از نشریات جناح خودش را هم نكرد؟ همان كه وكلای طرفدارش هر لایحه ای را كه رهبر گفت از دستور كار خارج نمودند و هر كدام را كه خواست تصویب كردند؟ اگر اسم اینها اصلاحات باشد البته باید تأسف كنار رفتن این جناح را خورد وگرنه میبایست از خود پرسید كه صفت اصلاح طلب چگونه صفتی است كه میتوان اینطور بی حساب به كارش گرفت. وقتی كسی قدرتی در دست دارد و اصلاحی انجام نمیدهد چرا باید اصلاح طلبش خواند و اگر مقامش قدرتی به وی نمیدهد چرا باید به این مقام منصوبش كرد. اصلاح طلب كه مثل حسن و تقی و نقی اسم خاص نیست كه بتوان روی هر كس گذاشت، باید مصداقی داشته باشد.

بسیاری خواهند گفت كه ظرف چند سال گذشته از فشار حكومت بر مردم ایران كاسته شده است، مزاحمتها كمتر شده، چارقدها چند سانتیمتری بالاتر رفته و همین حرفهای همیشگی. نكته در اینجاست كه آیا این تغییرات زادۀ تحول در بینش حكومتگران بوده، ثمرۀ سیاستهایی بوده كه به این قصد پیش گرفته اند، در جایی تثبیت شده و صورت قانونی پیدا كرده است؟ پاسخ به همۀ این سؤالها منفی است. این تغییرات زادۀ سستی حكومت بوده در مقابل مقاومت مردم و ثمرۀ فشار دائم همین مردم برای پس زدن مزاحمتهایی كه نظام اسلامی از روز اول برای آنها ایجاد كرده است. خوشرویی حكومت از میانه روی نیست از بی چارگی است.

تصور اینكه احمدی نژاد خواهد توانست اوضاع را به دوران حیات خمینی بازگرداند همانقدر بعید است كه دوباره زنده شدن امام مرحول. مسئلۀ خواستن یا نخواستن نیست، مسئلۀ توانستن و نتوانستن است. این ناتوانی فردی یا حتی جناحی هم نیست، تمامی دستگاه حكومتی ضعیف شده و از چند نفر و چند جناح هم كاری در این زمینه برنمیاید. نظام اسلامی در موقعیتی است كه هر تغییر سیاست سریع و قاطع، چه در جهت انطباق با ایدئولوژی زهوار دررفته اش انجام بپذیرد و چه به قصد جدایی از آن، حیاتش را به خطر خواهد انداخت. غیرممكن نیست كه احمدی نژاد بخواهد چنین راهی در پیش بگیرد ولی نه او تنها سیاستگزار جمهوری اسلامی است و نه حتی خامنه ای. تقسیم قدرت بین جناح ها اختیار را از دست تك تك شان به در برده است و سیر تحول نظام را به برآیندی از كش و واكش جمیع آنها تبدیل كرده است. اگر رئیس جمهور جدید بخواهد و بتواند جمهوری اسلامی را به ماجراجویی در صحنۀ سیاست داخلی یا خارجی بكشاند به احتمال قوی اسباب مرگ آنرا فراهم خواهد آورد. اگر هم احتیاط پیشه كند و به همان ترتیبی كه از زمان مرگ خمینی برقرار شده رفتار كند ـ كه بسیار محتمل است ـ تا حد ممكن بر عمر حكومت خواهد افزود. در این حالت بازندگان اصلی انتخابات همین «اصلاح طلبان» خواهند بود. نه به دلیل كوتاه شدن دستشان از پست و مقام، به دلیل اینكه پوچی ادعاهایشان در باب تفاوت داشتن با دیگر جناح ها هر چه بیشتر بر ملا خواهد گشت و برای همگان هر چه بهتر روشن خواهد شد كه آنجه با تبلیغات نام «اصلاحات» گرفته همان ضعف رژیم است و ملت ایران بابتش به احدی مدیون نیست.

2005-08-04
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1261