بحرانی كه در راه است- رامین كامران
مدتهاست كه دم گرفتن با جناح های مختلف حكومت اسلامی یكی از مشغولیتهای اصلی ایرانیان مدعی مخالفت شده است. گاه حرف آنكسی را كه برای خود تبلیغ میكند از دهانشان میشنویم و گاه بد و بیراهی را كه یكی نثار دیگری میكند ـ اكثر اوقات هیجانزده و نیاندیشیده. البته استفاده از شعارهایی كه این جناح ها علیه هم میدهند به خودی خود مذموم نیست ولی به شرطی كه بتوان از رقابت آنها برای كوبیدن همگیشان استفاده كرد. اشكال اینجاست كه بسیاری از ایرانیان مدعی مخالفت به جای اینكه خود را خارج از این دعواها بدانند و ببینند و بر اساس تضاد منافع خویش با كل این نظام عمل كنند، در عمل و با لاابالیگری تمام به سیاهی لشكر این دسته و آن گروه تبدیل میشوند.

پایۀ این سهل انگاری جمعی كه گاه با تظاهر به چربدستی استراتژیك نیز همراه میگردد، بر یك ایدئولوژی ابتدایی است: افسانۀ تحول تدریجی نظام كه با یك تصویر دوقطبی ساده همراه گشته و راه چاره را در فائق آمدن قطب «اصلاح طلب» بر رقیبش میبیند. بی توجه به اینكه جناح های مختلف وزنه های تعادل رژیم اسلامی هستند و دلیل ندارد دست به دست شدن قدرت بین گروه هایی كه به نظام وفادارند به تغییر ماهیت حكومت بیانجامد. البته سهم برخی رسانه های فارسی زبان را كه گاه از سر نادانی و گاه نیز در عوض مواجب به خدمت یكی از گروههای رقیب درمیایند، نباید دست كم گرفت. رسانه های خارجی هم كه به جای خود، اكثر اوقات خطاهایی را كه تولید خود ایران است به صورت دست دوم و به لسان فرنگی به خواستاران و از جمله مردم همین كشور عرضه میكنند.

انتخابات اخیر اسلامی از بابت این آلت دست شدن مردم نمونۀ خوبی بود. از یك طرف ته ماندۀ امید به خاتمی حوالۀ معین و در نهایت رفسنجانی شد و از طرف دیگر حملاتی كه این افراد و یارانشان به دیگر رقبا و بخصوص قالیباف و احمدی نژاد میكردند با طنین هرچه تمامتر از دهان كسانی بیرون آمد كه نه از قدرت سهمی داشتند و نه از این انتخابات نصیبی می بردند.

مضحك ترین شعاری كه از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در دهان همه افتاد این بود كه «خطر فاشیسم در راه است». بیچاره حاج سید جوادی فقط با چند ماه تأخیر صدای پای فاشیسم را شنید و هنوز بابتش دشنام میشنود. به اینهایی كه بیست و شش سال است تحت نظام فاشیستی زندگی میكنند و تازه وقتی چشمشان به احمدی نژاد میافتد متوجه خطر فاشیسم میشود چه باید گفت؟ اگر این شخص نماد فاشیسم است آنهایی كه رقیبش هستند نماد چه اند؟ دمكراسی لیبرال؟ از این گذشته او را به عنتر تشبیه كردن و شكل منحوس باقی را از یاد بردن چه معنایی دارد؟ مگر باقی تخم و تركۀ خمینی ملكۀ وجاهتند و فقط این یكی میمون از آب درآمده؟ تلویزیون جمهوری اسلامی را كه میتوان از طریق ماهواره تماشا كرد، كافیست چند دقیقه پایش بنشینیم.

طبعاً پیروزی احمدی نژاد كه غیر از باند خودش هیچكس را خوش نیامده است، اسباب تداوم این قبیل شعارها را فراهم آورده. بخصوص كه هر از چندی سخنان وی مضمون جدیدی به دست مخالفان و گاه طنزنویسان میدهد. سر و وضع و رفتار و گفتارش هم كه یادآور نكبت روزهای اول انقلاب و افرادی از قماش رجایی است، دیگر جایی برای ارفاق باقی نمیگذارد. ولی با تمام این احوال هم باید شعارهایی را كه علیه او داده میشود درست سنجید و هم به پیامدهای احتمالی رقابتهای جناحی حكومت نظر داشت و خود را برای بهره برداری از آنها آماده ساخت. كار سیاسی به دل خنك كردن خالی ختم نمیشود.

آخرین دسته گل احمدی نژاد كه اظهار لحیه در باب نابودی اسرائیل است باز به بحث ها دامن زده. طبعاً خود مطلب به قدری یاوه است كه حتی به چند سطر تحلیل هم نمیارزد ولی پیامدهای احتمالی اش چرا. بسیاری از ناظران آنرا نسنجیده و حتی ابلهانه شمرده اند و برخی دیگر نشانه ای از تغییر سیاست رژیم محسوبش كرده اند. این دو تحلیل با هم تباینی ندارد. در اینكه احمدی نژاد مایل است در تعیین سیاست هایش به ایدئولوژی سهم بیشتری بدهد حرفی نیست و همین امر خود بهترین نشانۀ نادانی اوست. ولی اظهار لحیه در باب اسرائیل از بابت عدم انطباق با قوانین بین المللی یا با اصول حقوق بشر یا منافع ملت ایران نیست كه نشانۀ بلاهت وی به حساب آمده، از جهت لطمه ای است كه میتواند به خود رژیم و سیاستهایش بزند، بخصوص در این كشمكش اتمی اخیر.

دو گروه از سخن او بهره میگیرند. یكی دشمنان خارجی حكومت اسلامی و دیگر دشمنان داخلی احمدی نژاد. تكلیف گروه اول كه روشن است. این حرف را در كنار اصرار حكومت ایران برای دستیابی به فناوری هسته ای میگذارند و از آن نتیجه میگیرند كه هدف حكومت ساختن بمب اتمی است و هدف بمبش اسرائیل. حاصل كار بهانه دادن به دست آمریكا و انگلستان خواهد بود برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی. به هر صورت این دو دنبال هدف خودشان هستند و گرفتن باج، اعتنایی به وضعیت مردم ایران ندارند.

سرنوشت احمدی نژاد و فراتر از شخص او، عاقبت جمهوری اسلامی در داخل ایران تعیین خواهد شد نه در خارج و چهرۀ شاخص مخالفان داخلی وی هم رفسنجانی است كه صاحب عِدّه و عُدّه است، نه این خرده پاهای مدعی اصلاحات كه روزنامه شان را بگیرید جانشان درمیرود. باند رفسنجانی از ابتدا در حمله به احمدی نژاد دست بالا را داشته است و به كمك امكانات وسیعی كه در اختیار داردعملاً بازار مخالفت با شهردار سابق تهران را تغذیه كرده. بسیاری از انتقادهایی كه علیه این شخص میشنویم و میخوانیم از آن سمت نشأت میگیرد و یا تقویت میگردد. یادآوری كنم كه هر كس و هر گروه نمیتواند در میدان سیاست ایران ابراز عقیده و عرض اندام كند. این میدان در انحصار آنهایی است كه صاحب قدرتند و موقعی كه حرف و سخنی از راههای رسمی و اكثر اوقات نیمه رسمی (مثل روزنامه ها و سایتهای كه قرار است مدافع آزادی و صاحب خبر باشند) به طور یكسان و هماهنگ روانۀ بازار میشود حرف خودجوشی نیست كه از دل جامعه برآمده باشد، شایعه ایست كه در رگهای آن تزریق میگردد.

در حقیقت هر فشاری كه به احمدی نژاد وارد شود (لااقل در شرایط فعلی) بیش از هر كس به نفع رفسنجانی خواهد بود و اگر این رئیس جمهور جدید به همین ترتیب پیش برود كه به احتمال قوی خواهد رفت، راه برای بهره برداری رقیب شكست خورده ولی از میدان به در نرفته اش هموار خواهد كرد.

احمدی نژاد حزب اللهی مدل قدیم است و در نظام متحول شدۀ اسلامی وصلۀ ناجور به حساب میاید. نه به این خاطر كه دیگران آزادیخواه شده اند و او مستبد مانده، نه به این دلیل كه باقی به میراث خمینی پشت كرده اند و او هنوز بدان وفادار است، نه از این جهت كه باقی دزدند و او پاكدامن. اگر چنین بود كه عمر جمهوری اسلامی سر آمده بود. به این دلیل كه دیگران با نرمش بیشتر كار خود را پیش میبرند و بر امكانات عملی خود در صحنه های داخلی و بخصوص خارجی آگاه ترند. احمدی نژاد در زمینۀ ارتباط با طرفهای خارجی تجربه ای نیاندوخته و ظاهراً استعدادی هم برای این كار ندارد. تا همۀ اسلامی ها تازه كار بودند و به خرج ملت كسب تجربه میكردند، هیچكدامشان با این قبیل نادانی ها مخالفتی نداشت، همگی در موقعیت مشابه بودند. ولی از وقتی باتجربه و بی تجربه در میانشان پیدا شده، اگر قرار باشد كارآموزی یكی شان برای باقی آنها و نه فقط ملت ایران گران تمام بشود، میتوانند واكنش نشان بدهند.

حكایت دزدبگیری او را هم كه از حد امكاناتش بیرون بود و فقط برایش دشمن خرید، نباید فراموش كرد. به هر حال اگر هم خود او و مردم از یادش ببرند آنهایی كه خود را در معرض تهدید میدیدند از یاد نخواهند برد. علاوه بر همۀ اینها در نظام اسلامی افراد غیرمعمم به دلیل برخوردار نبودن از مشروعیت مذهبی از عمامه داران عقبند و اصولاً از خود ابتكار عمل كمتری دارند چون محتاج اجازۀ دیگری هستند. از زمان بازرگان جز این نبوده و این رسم تا حكومت بر جاست عوض شدنی به نظر نمیاید. تبعیت نكردن از آن هم عاقبت خوشی ندارد، تا به حال در كشمكش های درونی این نظام هیچ بی عمامه ای، حال هر قدر هم خودی، از مبارزه با ارباب عمایم پیروز بیرون نیامده است.

خلاصه كنم، احتمال اینكه جمهوری اسلامی به سوی بحرانی نظیر آنی كه بنی صدر را از كرسی ریاست جمهور پایین كشید، برود هیچ كم نیست. این حكومت نه تاب بریدن از ایدئولوژی را دارد و نه توان بازگشت به سختگیری ایدئولوژیك را. هر كدام این دو میتواند بحرانی ایجاد كند كه نظام را از پا دربیاورد. ظرف هشت سال گذشته دیدیم كه از اصلاحات چیزی جز شعار نصیب ملت ایران نشد، چون اگر واقعاً اصلاحی انجام شده بود نظام هم به بنیانگذارش پیوسته بود. این بار نوبت لات بازی حزب اللهی است كه یا در حد همان پشتك و واروی خاتمی خواهد ماند و راه به جایی نخواهد برد، یا پیش تر خواهد رفت و واكنش برخواهد انگیخت.

نكته در اینجاست كه حرف اصلاحات زدن به نظام اسلامی لطمه كه نمیزد هیچ، به نفعش هم بود، چه در داخل و چه در خارج كار روابط عمومی اش را درست میكرد. اما نغمه سرایی های این خروس بی محل نقداً در خارج و داخل مسئله زا شده. این خود بهترین بهانه را به دست مخالفان او داده تا فشار تبلیغاتی را بر وی افزایش دهند. احتمال اینكه باند رفسنجانی بتواند پس از جذب متفق كافی و بعد از چند بی احتیاطی دیگر احمدی نژاد را از مقامش كنار بگذارد هیچ كم نیست. در این حالت از آن رأی دهنگان موهومی كه قرار است چند میلیون رأی برای این شخص به صندوق ریخته باشند كمكی بیش از آنكه لشكر اجنه به شاه سلطان حسین رساند، برنخواهد آمد. ولی این كار به هر ترتیب انجام شود در جمهوری اسلامی بحرانی ایجاد خواهد كرد كه باید برای بهره گیری از آن آماده گشت.

عده ای از همین حالا دورخیز كرده اند تا مقدم رئیس جمهور اسبق اسلامی را خوش بدارند و بازگشت وی را به قدرت واروی «خطر فاشیسم» عرضه كنند و كسی را كه چندی پیش صحبت از این میكرد كه «اسرائیل با خوردن یك بمب اتم از میان خواهد رفت ولی ما چند بمب هم بخوریم سر جایمان میمانیم»، گره گشای مذاكرات اتمی جا بزنند. متأسفانه احتمال دارد مردمی هم كه به الاكلنگ بین دو جناح عادت كرده اند باز تماشاچی منفعل این بازی بشوند یا بدتر از آن، به ابراز احساسات برای برنده اكتفا كنند. باید از همین حالا برای جلوگیری از بروز چنین وضعیتی آماده شد و دیگران را نیز آماده ساخت. هر كدام از بحرانهای درونی جمهوری اسلامی فرصتی است برای بر هم زدن حركت آونگی آن كه تا به حال تعادلش را حفظ كرده است. در این زمینه نباید هیچ فرصتی را از دست داد. لنگر خوردن حكومت باید از میدان تعادلش فراتر برود. برای این كار باید از حدی كه خود نظام برای نوسان تعیین میكند جلوتر هلش داد. ماندن در این چارچوب یعنی یاری به حكومت، شكستن آن یعنی شكستن كمرش.



10 نوامبر 2005
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1259