یادداشتهای انتخابات چهار به علاوهُ چهار-رامین کامران
مقدمه
این روزها با آقای حسن بهگر مدیر سایت صحبت میکردیم. من میگفتم که این «انتخابات» جای چندانی برای بحث و تحلیل ندارد، هم کلکهای رژیم تکراری است و هم مانورهای اصلاح طلبانش و هم حرفهایی که این طرف خط زده میشود، دولتهای خارجی هم به جای خود؛ این وضعیت هر کس را که از مکررگویی گریزان است، از دخالت در بحث منصرف میسازد. او اصرار داشت که اگر هم الگوی کلی تکراری باشد باز حرفهایی برای زدن پیدا میشود. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که قالب یادداشت برای پرداختن به این جزئیات بهتر از مقاله است، چون باید قد مطلب را به قوارهُ موضوع آن انتخاب کرد. خرد بودن واقعه، علیرغم سر و صدایی که برای آن به پا کرده اند، همین خرده حرفها را میطلبد که از هر جای جریان میتوان شروع کرد. اول فیلم را که همه دیده اند، آخرش را هم که همه حدس میزنند، این وسطها شاید بتوان چیزکی گفت.

شمارهُ ۱
چاخان کردن ز بی بی سی بیاموز
بخش فارسی بی بی سی و صدای آمریکا هر دو توسط کارمندان ایرانی میگردد و کمابیش هم سیاست واحد دو دولت را در امور مربوط به ایران بازتاب میدهد ولی در عین حال سبک اینها در بازی دادن مردم متفاوت است و متأثر از فرهنگ این دو کشور. راست گفتن مردم به هم شبیه تر است تا دروغ گفتنشان، در مورد رسانه ها هم همینطور است. چون حرف راست جای زیادی برای شاخ و برگ و ابراز ذوق باقی نمیگذارد، ولی دروغ، برعکس، تا دلتان بخواهد جا به هنرنمایی میدهد. در این زمینه بی بی سی سرعت و ظرافت بیشتری از رقیبش دارد. یک نمونه اش از همان ابتدای کار عرضه شد.
چند ساعت پس از نامنویسی رفسنجانی که به کمک مشاوران تبلیغاتی، با شگردهای نوع ساموئل خاچیکیان همراه شده بود تا هیجان را بالا ببرد، سایت بی بی سی انگلیسی خبر را با آب و تاب درج کرد و در کنار نقل قولی از یکی از کارمندان بخش فارسی که گفته بود این کوسه نیست نجات غریق است، اضافه کرد که رفسنجانی در نظرخواهی از رقبا جلوست! دروغ برای ایرانی ها که میدانند داستان نظرخواهی و اینها من در آوردیست و هنوز از این خبرها نیست، زیادی بزرگ بود و به سایت فارسی راه پیدا نکرد ولی تحویل باقی مردم دنیا شد. مطلب درست و به موقع طرح شده بود، با ظاهر بی طرفانه و بدون اصرار و تأکید و تؤام با تظاهر به نقل واقع امر. ضربهُ درستی بود برای شروع تبلیغات که باید دنباله پیدا میکرد، مثل ضربهُ شروع به شار بیلیارد (یا شاید چون صحبت از انگلستان است باید گفت اسنوکر) که با پخش کردن گوی ها، میدان را برای ضربات بعدی آماده میکند. ولی ناگهان شورای نگهبان گوی رفسنجانی را از روی میز قاپ زد و دوستداران را حیران گذاشت.
ظاهراً هواداران خارجی رفسنجانی، مثل داخلی ها، بیش از برنامهُ چهار سال پیش چیزی در سر نپخته بودند چون فلج شدند. همین میخواستند شعار «من بردم و تو جر زدی» را دوباره سر بدهند که به مانع برخوردند و چون نقشهُ جایگزین (به قول فرنگی ها plan B) نداشتند، آچمز شدند. در نهایت ناچار شدند رضایت بدهند به نقل اقوال رفسنجانی بعد از حذف شدنش ـ ذکر مناقب متوفی از دهان خود متوفی. داستانهای رفت و آمد ارواح در این دنیا یکی از شاخه های قویم ادبیات انگلیس است. حال شاید با الهام از آنها باز هم نقشی برای رفسنجانی در نظر بگیرند.

شمارهُ ۲
رأی دهی یا انتخابات

به کاربردن کلمهُ انتخابات در حق این نمایش ادواری که در جمهوری اسلامی واقع میشود خود کمکی است به نظام و اصلاح طلبانش که مثل یینگ و یانگ کره ای ها به هم چسبیده اند. چون این تصور را به ذهن متبادر میکند که گویی انتخابی در کار است و اگر هست مردم در آن نقشی دارند. کاربرد کلمهُ رأی گیری بسیار مناسب تر است برای توصیف این اوضاع، چون در وقوعش شکی نیست.
تحلیل گران حرفه ای مایلند تا در این رژیم فاشیستی رهبر را تنها انتخاب کننده بشمارند. اول میگویند انتخابش فلان کس است، بعد وقتی برنده معلوم شد و یکی دیگر بود، تحلیل عرضه میکنند که چرا رهبر او را انتخاب کرده و آخر هم وقتی میانهُ این دو شکرآب شد توضیح میدهند که چرا اینطور شده.
ولی در هر حال میتوان از خود پرسید که برگزیدهُ رهبر باید چه صفاتی را دارا باشد. روشن است که اول از همه عشق به ولایت است، عاشقی که در اجرای خواست معشوق چون و چرا نمیکند.
از این گذشته نکتهُ دومی هم هست که تصور میکنم در وضعیت فعلی نقش عمده دارد. خامنه ای به فشار شدیدی که غرب بر جمهوری اسلامی میاورد، آگاه است و در موقعیتی هم هست که سنگینی ضربات آنرا ارزیابی کند ـ احتمالاً بزرگترین دغدغهُ او همین چالش است. بنابراین هیچ بیراه نیست که مایل به رئیس جمهور شدن کسی باشد که در برابر فشار بایستد و احیاناً بتواند پیامدهای داخلی آنرا مدیریت کند. سر خم نکردن در برابر چند دولتی که جمعشان هم یک عدد سرراست هم نمیشود ولی اسم خود را گذاشته اند «جامعهُ جهانی»، احتمالاً مهمترین خاصیتی است که در بین نامزدها میجوید و منطقی هم هست که چنین کند چون خودش را ضامن استقلال جمهوری اسلامی و دوام نظام و این دو را مترادف هم میداند. به این حساب شاید حرفهایی که در بارهُ جلیلی زده میشود بیراه نباشد، چون سوابق اسلامیش سر جاست و امتحانش را هم در همین مذاکرات هسته ای داده است. از اینها گذشته جای مهر هم به پیشانی دارد که در این نظام مهر وفاداری به اسلام انقلابی است و چند سالی است که مد شده ـ تنها موضع بدنشان که نامزدها میتوانند محض اثبات مسلمانی و بدون تخلف از شرع، به همه نشان بدهند.

شمارهُ ۳
ربط آزادی به نتیجهُ کار

نمیدانم کدام آدم هوشمندی قبل از بقیه به فکرش رسید که آزادی رأی گیری های جمهوری اسلامی را با معلوم نبودن نتیجه شان توجیه کند. این حرف که چندین سال است در دهانها افتاده و بخصوص روزنامه نگاران از آن استفادهُ بسیار برده اند، از این قرار است که در رژیم های دیکتاتوری نتیجهُ آرأ از قبل مشخص است و اگر در ایران اینطور نیست، به دلیل آزادی انتخابات است! انگار معلوم نبودن نتیجه به معلوم نبودن برنده ختم میشود.
ولی آیا جداً میتوان نتیجهُ انتخابات را فقط به فردی که برگزیده میشود تقلیل داد؟ اگر عادت داریم چنین کنیم به این دلیل است که توجهمان معمولاً معطوف به یک نقطه است و به زمینهُ کلی، یعنی به تمامیت آن چیزی که عمل رأی دادن فقط بخشی از آن است، چنانکه سزاوار است، نظر نمیکنیم. منظرهُ ثابت کار چشممان را نمیگیرد، نگاه مان فقط متوجه میماند به بخش متغیر داستان، به اینکه برنده و بازنده کدامها خواهند بود و اصرار داریم این بخش را مهمتر از باقی بدانیم. اگر نظام اسلامی به خودش اجازه میدهد که چند کاندیدا به میدان مبارزه بفرستد به این دلیل است که همهُ آنها را از بابت وفاداری به نظام به محک زده و رفتارشان را قابل قبول و قابل پیشبینی میداند و اساساً مشابهشان میشمرد. این بخش از کار است که برای نظام مهم است و هیچ ابهامی هم در آن نیست و نتیجه اش هم از اول معلوم است. اگر اینرا نبینیم و فقط به جنبهُ فردی انتخابات توجه بکنیم، میتوانیم خود را به معلوم نبودن نتیجهُ آن دلخوش کنیم ولی اگر، چنان که باید، کلیتش را در نظر بگیریم، خواهیم دید که نتیجه اش معلوم است.
معلوم نبودن نتیجه در این نظام همانند داستانی است که گی هرمه، از صاحبنظران علوم سیاسی فرانسه، در یکی از کتابهایش نقل کرده. میگوید در یکی از همین نمایش های انتخاباتی که در دوران ناصر در مصر برپا شده بود و طی آن مردم را بار زده بودند و برده بودند حوزهُ اخذ رأی، دم در یک پاکت حاوی برگهُ رأی به هرکس میدادند که در صندوق بیاندازد و از آن طرف بیاید بیرون و دستخوشی بگیرد و برود. یکی بعد از خروج پیش افسری که مأمور اداره این داستان بود رفت و با ادب به او گفت پاکت بسته بود، ممکن است بفرمایید به که رأی داده ام؟ افسر با خوشرویی گفت: ابداً! مگر نمیدانی رأی در این مملکت مخفی است؟

شمارهُ ۴
انتخابات بین المجالسی

بازار انتخابات گرم است و همه انتخابات آزاد میخواهند. یکی برای اینکه نمیخواهد ساختار شکن باشد و رویش نمیشود بگوید، دیگری برای اینکه میخواهد باشد و جرأت ندارد بگوید، سومی هم برای اینکه اصلاً سرگردان است و نمیداند چه بگوید.
اینها همه مأخذی هم پیدا کرده اند که به استناد آن انتخابات آزاد بخواهند: اعلامیهُ کنفرانس بین المجالس سال ۱۹۹۴. متنی است که در پاریس تصویب شده و کلش را که بچلانید میگوید باید همهُ ساکنان کشوری که سنشان به حد نصاب رسیده است، از حق برابر در اظهار عقیده و تبلیغ، در انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار باشند و تقلب هم در انتخابات نباید کرد. مثل بسیاری از متونی که از دل دستگاه های بین المللی بیرون میاید، کلی است و کشف خارق العاده ای در آن نیست ولی ضرری هم ندارد.
ولی مد شدن آن در این سطح مایهُ چند سوال است. اول اینکه اگر چنین اعلامیه ای در کار نبود که این بدیهیات را بشمرد، انتخابات آزاد را چگونه تعریف میکردید؟ مگر کمابیش همینهایی را که در متن آمده نمیگفتید؟ آیا واقعاً باید برای بیان درخواست هایی در این حد منتظر اعلامیهُ بین المللی بود؟ اگر این یکی منتشر نشده بود نمی دانستید که انتخابات آزاد یعنی چه، یا تصور میکردید که حق ندارید طالب آن باشید؟
چرا همه تصور میکنند تا یکی از این اعلامیه ها را دست بگیرند میتوانند مثل سفتهُ واخواست شده از آن استفاده نمایند تا طلب خود را از بدهکار بگیرند؟ چه معجزه ای قرار است از این یک تکه کاغذ بربیاید؟
تصور میکنید که این کنفرانس حق برخورداری از انتخابات آزاد را برای شما برقرار کرده است و اگر این منتشر نشده بود چنین حقی نداشتید؟
اگر صفات بدیهی انتخابات آزاد در این متن شمرده نشده بود، نمیدانستید که انتخابات آزاد یعنی چه؟ یک قرن است که مردم در ایران میگویند فلان انتخابات آزاد نبود یا بود و ما انتخابات آزاد میخواهیم و ... اینها میدانسته اند چه میگویند یا نه؟
خیال میکنید تصویب این اعلامیه بر توان شما برای دستیابی به انتخابات آزاد افزوده است و حال با این سلاح دیگر کسی حریفتان نیست؟
همه میدانند که پاسخ به هر سه سؤال منفی است. برای درک مطلب هم دکترای حقوق لازم نیست.
پس این کاغذ چه جاذبه ای دارد که همه را به سوی خود جذب کرده؟
به تصور من پاسخ روشن است: چون مثل بسیاری متون دیگر که حقوق طبیعی مردم را برمیشمارد و به دستشان میدهد، این تصور را ایجاد میکند که حقوق مزبور روشن و تثبیت شده است و میتوان از مرجعی معین طلبش کرد و اگر گردن ننهاد از او به مراجع بین المللی شکایت کرد و بالاخره حق ضایع شده را پس گرفت. میبینیم که شرخرهای بین المللی کم نیستند و آمادهُ خدمت، کارچاق کن های ایرانیشان هم که بسیارند.
نکتهُ اصلی در باب همین مرجع طلب است. همه تصور میکنند تأمین حقوق بشر یا همین انتخابات آزاد وظیفهُ دولت است، هر دولتی و کافیست که مردم به اصرار بخواهند تا طرف مجبور به انجام شود. این تصور نابجاست. تنها نظامی که حقوق طبیعی انسان را اساساً و جدی محترم میدارد، دمکراسی لیبرال است. دیگر نظامهای سیاسی اصلاً اعتباری برای اینها قائل نیستند و با در نظر گرفتن طبیعتشان نه خود را موظف به ادای چنین دینی میدانند و نه اصلاً قادر به این کار هستند.
مرجع اصلی مطالباتی که عنوان میکنید دولت اسلامی نیست، خود شما هستید. تغییر نظام سیاسی در جهتی که به شما فرصتت برخورداری از حقوق طبیعی تان را بدهد، کار خود شماست نه کسی که آنها را غصب کرده است، تکلیف او که روشن است. تصور هم نکنید که مراجع بین المللی مجازند یا قادرند سرنوشت شما را تعیین کنند. آنچه این سرنوشت را معلوم میکند قدرت خود شماست، نه با تظلم به ارباب بیمروت دنیا، با رفع ظلم به دست خود.

شمارهُ ۵
رئیس اصلح طلبان

بعد از مرگ منتظری که وقتی از قدرت افتاد عظمی شد، مصباح یزدی، در کنار جنتی، یکی از سرمایه های عمده ایست که نظام ارزانی طنزپردازان کرده است، از عتیقه هایی است باید قدرش را دانست. عقلش که معلوم است از کودکی رشدی نکرده، شعورش هم که هر چه بوده با سن آب رفته. عاشق امام زمان است و تا چیزی میشود پای طرف را میکشد وسط. عین خیالش هم نیست که اگر قرار است این نظام در و پیکر داشته باشد هرکسی نباید بتواند به اختیار خود با امام چت بزند، خیال میکند ارتباط با امام زمان اطاق پالتاک است...
اول احمدی نژاد را برگزیدهُ امام دانست که آن درآمد که دیدیم. این دفعه هم باز شروع کرد از این حرفها زدن و تعیین اصلح با چک کشیدن از حساب امام دوازدهم. ولی آش چنان شور شد که گروهی از طلاب حوزه هم فهمیدند و اعلامیه و پیغام دادند که مقدسات را با سیاست نیامیزید و کارهای دولت را به حساب امام زمان ننویسید که ورشکست میشود. باید امیدوار بود که بابت ترویج لائیسیته یقه شان را نگیرند.
به هر صورت نقداً سردستهُ اصلح طلبان است و لاف میزند که در انتخابات معجزه ها روی داده و کرامات مشاهده شده! میزان فهم و شعور روحانیان را به تناسب این باید سنجید که تقدس را کجا وارد حوزهُ توضیح و استدلال میکنند، هرچه دیرتر، بالاتر. آنهایی که مثل این بابا هستند، از همان دم اول خیال خود را راحت میکنند، دیگران به تناسب فهم، دنبال توضیح عقلانی میروند و در عمل تقدس را هرچه عقب تر میرانند. مصباح مثل بچه هایی که دنیای افسانه را جدی میگیرند و در همه جا جن و پری میبینند، به هر طرف رو میکند امام رد پای امام را میجوید و بس. قدیم به این آدمها میگفتند خرافاتی و کسی اعتنایی بهشان نمیکرد و حداکثر لبخندی میزد و رد میشد چون آزارشان به کسی نمیرسید. اگر حالا مردم آزار شده اند به دلیل این نیست که کف بر دهان آورده اند، از برکت وجود نظام پربرکت است که این مجانین بی آزار را در موقعیت هایی قرار داده که از صد دیوانهُ زنجیری خطرناک ترشان کرده. ولی به هر صورت خطرناک ترین خرافه اعتقاد به اختلاط سیاست و مذهب است. از این است که باید واهمه داشت نه از جن و جن گیری.

شمارهُ ۶
تأثیر سیاست خارجی بر انتخابات

بین سیاست داخلی و خارجی هیچ کشوری دیوار نکشیده اند و انتخاباتی که برای تعیین مناصب داخلی، چه درست و چه تقلبی، انجام میپذیرد از سیاست خارجی نیز تأثیر میگیرد.
تا صحبت از این عامل میشود نظر همه به آمریکا ر متحدانش در اروپا و خاورمیانه متوجه میگردد. تکلیف جمهوری اسلامی با اینها روشن است و نقداً با حذف نامزد اصلی اصلاح طلبان اهرم فشار اصلیشان را شکسته است. ولی در مقابل متغیر بسیار مهمی در خاورمیانه هست که حتماً بر این اتخابات تأثیر خواهد نهاد و آن سوریه است و سرنوشت نبردی که دو سال است برای کنار زدن بشار اسد و از هم پاشاندن کشورش درگرفته.
درافتادن آمریکا و متحدانش با آنچه که برخی هلال شیعی مینامند و در حقیقت باید دایرهُ نفوذ جمهوری اسلامی شمردش، امر جدیدی نیست. آنها هیچ زمان خطر حمله به کانون این دایره را که ایران باشد، نپذیرفته اند چون از حدود امکاناتشان بیرون است. در عوض هر بار کوشیده اند یکی از شاخکهایش را قطع کنند. کار از حمله به حزب الله لبنان شروع شد که شکست سختی در پی داشت، بعد نوبت به حماس رسید که از بابت سیاسی باخت مطلق بود تا نوبت رسید به سوریه.
قرار بود با استفاده از بلبشوی منطقه، این کشور را همو مثل لیبی، قیچاقی لای بهار عربی بار بزنند و تغییر رژیمش را به حساب آزادیخواهی مردمش بنویسند و خود استفاده اش را ببرند که نشد. همهُ اسباب مهیا شد ولی حکومت سوریه جا نزد و کار هم در شورای امنیت به مانع اساسی برخورد. دعوا به سرعت از حالت تظاهرات مردمی تبدیل شد به جنگ داخلی با مزدوران خارجی. با ورود حزب الله لبنان به میدان جنگ سیر وقایع تغییر کرد و چنین به نظر میاید که شکست مخالفان اسد که اول موجودیت نظامیشان از موجودیت سیاسی آنها جدا شد و سپس آنرا تحت الشعاع قرار داد، قطعی است.
این سومین مورد برد، یا به عبارت دقیقتر شکست خوردن دشمنان جمهوری اسلامی در برابر فشار خارجی است و روشن است که گرایش آنرا به موضع گیری محکمتر در برابر دشمنانش تقویت خواهد نمود. در این وضعیت، نظام نه تنها موردی نمی بیند که بخواهد چهره ای نرم تر از خود به دنیا نشان بدهد، بلکه روحیه اش هم برای بیرون آوردن نامزد دلخواه از صندوق، بیش از پیش تقویت شده است. پیروزی در سیاست خارجی به هر حکومتی اعتماد به نفس میدهد و حکومتهای دیکتاوری را در برابر ملت خودشان قویتر میسازد.
برندهُ رسمی این انتخابات هر که باشد، در حوزهُ انتخابیهُ سوریه هم رأی آورده است.

شمارهُ ۷
انتخابات بین المجالسی

بازار انتخابات گرم است و همه انتخابات آزاد میخواهند: یکی برای اینکه نمیخواهد ساختار شکن باشد و رویش نمیشود بگوید، دیگری برای اینکه میخواهد باشد و جرأت ندارد بگوید، سومی هم برای اینکه اصلاً سرگردان است و نمیداند چه بگوید.
اینها همه مأخذی هم پیدا کرده اند که به استناد آن انتخابات آزاد بخواهند: اعلامیهُ کنفرانس بین المجالس سال ۱۹۹۴. متنی است که در پاریس تصویب شده و کلش را که بچلانید میگوید باید همهُ ساکنان کشوری که سنشان به حد نصاب رسیده است، از حق برابر در اظهار عقیده و تبلیغ، در انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار باشند و تقلب هم در انتخابات نباید کرد. بسیار خوب! مثل بسیاری از متونی که از دل دستگاه های بین المللی بیرون میاید، کلی است و کشف خارق العاده ای در آن نیست ولی ضرری هم ندارد.
اما مد شدن آن در این سطح مایهُ چند سؤال از کسانی است که مثل سفتهُ واخواست شده در هوا تکانش میدهند تا طلب خود را بستانند.
تصور میکنید که این کنفرانس حق برخورداری از انتخابات آزاد را برای شما برقرار کرده است و اگر این منتشر نشده بود چنین حقی نداشتید؟
اگر صفات بدیهی انتخابات آزاد در این متن شمرده نشده بود، نمیدانستید که انتخابات آزاد یعنی چه؟ یک قرن است که مردم در ایران میگویند فلان انتخابات آزاد نبود یا بود و ما انتخابات آزاد میخواهیم و ... اینها میدانسته اند چه میگویند یا نه؟
خیال میکنید تصویب این اعلامیه توان شما را برای دستیابی به انتخابات آزاد مقاومت ناپذیر کرده و حال با این سلاح دیگر کسی حریفتان نیست؟
همه میدانند که پاسخ به هر سه سؤال منفی است. برای درک مطلب هم دکترای حقوق لازم نیست. پس این کاغذ چه جاذبه ای دارد که همه را به سوی خود کشیده؟ به تصور من پاسخ روشن است: چون مثل بسیاری متون دیگر که حقوق طبیعی مردم را برمیشمارد و به دستشان میدهد، برای برخی این تصور را ایجاد میکند که حقوق مزبور را میتوان صرفاً به استناد این مدرک به دست آورد. این تصور نادرست است. برای این کار نیرو لازم است، ولی نیروی که؟
نهادهای بین المللی که نه محق به این کارند و نه توانش را دارند. دولتهای بزرگی که خود را نمایندهُ جامعهُ جهانی جا میزنند و مایلند نقش شرخر بازی کنند که نتیجهُ دخالتشان معلوم است. دولت اسلامی هم که اصلاً دزد حقوق ملت است. مرجع اصلی مطالباتی که عنوان میکنید فقط و فقط خود شما هستید، حال چه با کاغذ و چه بی کاغذ. تغییر نظام سیاسی در جهتی که به شما فرصت برخورداری از حقوق طبیعی تان را بدهد، کار خود شماست و بس. آنچه این سرنوشت را معلوم میکند فقط حق داشتن شما نیست، قدرت خود شماست.

شمارهُ ۸
دروغ دوقبضه

جنگ و جدل اخیر نامزدها بر سر برنامهُ هسته ای و جنگ اقتصادی که به بهانهُ آن با ایران درگرفته و مهمترین چالش پیش روی جمهوری اسلامی است، برخی را به هیجان آورده که دیدید چه شد! یکی چنین گفت و دیگری جوابش را چنان داد و...
ظاهراً اگر کل واقعه هم جدی نباشد برخی اصرار به جدی گرفتن اجزایش دارند. بی توجه به اینکه داستان حل مسئلهُ اتم با دیپلماسی هوشمندانه (که لابد بدل تحریم هوشمندانه است) از جنس دروغهای انتخاباتی است. نه از نوع وعده هایی که نامزدهای خیال وفای به آن را ندارند، از نوعی که اصلاً قادر به وفا کردن بدان نیستند. اول به این دلیل که سیاست خارجی جمهوری اسلامی در این باب توسط رئیس جمهور تعیین نمیشود تا به دست او گره گشایی شود. از این مهمتر اینکه بازی دو طرف دارد و سر دیگرش که آمریکاست و این فشار را بر ایران وارد ساخته، ابداً خیال تغییر روش ندارد.
از آنجا که برای دعوا رضایت یک طرف کافی و برای صلح رضایت دو طرف لازم است، عاقبت داستان هم روشن است. نظر دیگر اعضای پنج به علاوهُ یک، یعنی به عبارت دقیقتر آن پنج تایی که به آمریکا علاوه شده اند، در این میان کارساز نیست.
چیزی که آمریکا نمی خواهد قبول کند ارتقای مرتبهُ ایران در منطقه و جهان است و تا زمانی که مجبور به قبول واقعیت بشود، هر توافقی را وتو خواهد کرد، کمااینکه تا به حال کرده، بارزترینش آنی بود که به وساطت ترکیه و برزیل انجام شد.
ایرانیانی که به سودای حل دعوای اتمی پای صندوق بروند فقط گول نامزدهای دستچین شده را نخورده اند که برای گرم کردن بازار خود حاضرند هر حرفی بزنند، گول تبلیغات دروغ آمریکا را هم که تظاهر به مصالحه جویی میکند، خورده اند. دو حکومت، یکی توتالیتر و دیگری دمکراتیک، در یک نقطه به توافق رسیده اند و آن دروغ تحویل دادن به ملت ایران است. به هر حال دوقبضه شدن دروغ به حقیقت نزدیکش نمیکند.

شمارهُ ۹
جان بی جمال جانان

نمایش انتخاباتی جمهوری اسلامی که با فواصل مرتب انجام میپذیرد همیشه موضوع کشمکش بین موافقان ومخالفان شرکت در انتخابات بوده است. اولی ها میگفته اند که باید بین بد و بدتر انتخاب کرد، دومی ها که اینها خطای باصره است.
ولی این بار نوع جدیدی از تحریم هم پیدا شده که در سرزمین عجایب که ایران باشد مایهُ شگفتی نیست اما به هر صورت نشانهُ ذوق مردم برای نوآوری است. عده ای پیدا شده اند که اول کار میگفتند باید رأی داد ولی ناگهان از میانهُ دعوا و به این دلیل که کار مطابق میلشان پیش نرفته یکهو تغییر موضع میدهند و میگویند حالا که اینطور شد نباید داد!
یکی دو گروه سیاسی در این کار پیشگام بودند که اعلامیه هایشان در همه جا پخش شد و همه دیدند و از موضعگیری خردمندانه شان لذت بردند. بعد از آنها نوبت دختر رفسنجانی شده که چون آقا جانش رد صلاحیت شده از رأی دادن صرف نظر کرده است.
ظاهراً این نوآوران به تلافی رد صلاحیت شدن نامزد مورد علاقه شان از سوی شورای نگهبان، یکتنه باقی نامزدها را رد صلاحیت میکنند تا تلافی کرده باشند. وضعیت حاضر را باید حاصل کوتاهی رژیم در ادارهُ انتخابات دانست که نظارت استصوابی را محدود کرده به دوازده نفر شورای نگهبان. اگر به جای این خاصه خرجی یکی دو تا از همین دختران دلیر و رهبران گروه های دو سه نفره را هم وارد شورا کرده بود، احتمالاً همهُ نامزدها رد صلاحیت میشدند و انتخابات اینهمه خرج و زحمت بیفایده روی دست مردم نمیگذاشت.

شمارهُ ۱۰

رأی کیلویی چند؟

چندین سال پیش زنده یاد حسین فاطمی عنوان یکی از سرمقاله های باختر امروز را گذاشته بود «پس دوتومنش کو؟». جریان ظاهراً از این قرار بود که هنگام بازدید از یکی از حوزه های انتخابیهُ تهران (احتمالاً در دورهُ هفدهم) دیده بود آدم عوامی که رأی داده، بعد از انداختن رأیش به صندوق، به خیال اینکه هنوز بساط خرید و فروش رأی است، دوتومنش را طلب میکند، آنهم از مسئولین حوزه! فاطمی هم این اشتباه را موضوع مقاله کرده بود تا به همه یادآوری کند که آن بساط را باید فراموش کرد.
اخیراً رسانه ها خبر دادند که بعد از سالیان سال یک ایرانی با سنت رأی فروشی در کشور گل و بلبل تجدید عهد کرده و مدرن هم شده و رأی خود را در سایت ای بی به فروش گذاشته و برای آن مبلغی معادل نود و نه یورو که معادل مزد سه ساعت کار اوست، مطالبه میکند. ظاهراً این رأی فروش ما همانقدر که از طنز بهره دارد از چند و چون بازار بی اطلاع است و به قول اهل کسب مظنه دستش نیست. بنابراین بیفایده نیست اگر یکی دو راهنمایی به او بکنیم، شاید به کار بقیه هم بیاید.
اول اینکه قیمت رأی را به حساب ساعات کار ارزیابی نمیکنند چون این کار بدون زحمت است و هرچند اسمش فروش است، در اصل انعامی است. بخصوص که ایاب و ذهاب (و احیاناً چلوکباب، یا ساندیس) هم معمولاً بر عهدهُ خریدار است.
دوم اینکه بهای رأی را بعد از عمل میپردازند، نه قبلش. در این معامله پیش خرید جایی ندارد و نسیهکاری هم معمول نیست.
سوم اینکه فروشندهُ محترم قید کرده که در هر حال به جلیلی رأی نخواهد داد که این هم نوآوری قابل توجهی است و کار را بسیار پیچیده میکند. قدیم یک پولی بابت رأی به فروشندهها میدادند و سر و ته کار را به این ترتیب هم میاوردند ولی وقتی رأی به این ترتیب درصدی به معرض فروش گذاشته شود باید بخت پیروزی نامزدها هم در سهمی که به هرکدام اختصاص داده میشود در نظر گرفته شود. نمیشود همینطوری چکی یک هشتم از قیمت کم کرد.
و آخر از همه مسئلهُ اصلی که فروشندهُ محترم اصلاًبه آن توجه نکرده است. عزیز من جایی رأی را خرید و فروش میکنند که به چیزی بیارزد. وقتی رأی مثل جمهوری اسلامی (یا دوران آریامهر) در نتیجهُ کار تأثیری ندارد، اگر بار و خروار هم باشد به چیزی نمیخرندش.

شمارهُ ۱۱
پرده افتاد

بالاخره بازی انتخابات نمیدانم چندم هم در همان پردهُ اول به آخر رسید. صندوق ها از رأی خالی شد ولی نه از آرزو. پیش بینی ها رفت ولی توهم ها ماند.
در ایران قدیم طی پنج روز آخر سال که در شمار ماه ها منظور نمیشد، بساط کارناوال برقرار بود و مثل هر کارناوال نظم معمول جامعه برای چند روزی سر و ته میشد، همانطور که در روم برده ها جای ارباب را میگرفتند و... در ایران هم میر نوروزی برگزیده میشد تا نماد وارونگی باشد. برخی پژوهشگران معتقدند که حاجی فیروز بازماندهُ این سنت باستانی است...
امروزه ملت ایران در ملک خودش میر نوروزی شده و بازیگر نقشی که فقط لبخند بر لب مینشاند. هر از چندی محض بر کرسی نشاندن برگزیدهُ یکی از جناح ها، پای صندوق فراخوانده میشود تا برای جهانیان هنرنمایی کند و به پشت صحنه برمیگردد تا نوبت بعدی. دستخوش اش هم لبخند رضایت آمیز برنده است به علاوهُ اجازهُ یک شب شادمانی در خیابان.
در حکومت اسلامی که جمهوریش حداکثر سالی یک روز است و باقی اسلامی، سهم مردم جز توهم نبوده و نیست. تا به حال این خیالات فقط مربوط به سیاست داخلی بود. اینکه فلانی بلد است آب و روغن دمکراسی و اسلام را چنان با هم مخلوط کند که روی هم نایستد؛ دیگری چنان بر تفکر شرق و غرب مسلط است که هگل و ملا صدرا را با هم توی قوطی شامورتیش جا داده؛ آن یکی استاد مسلم اقتصاد است و قرار است جیب ملت را همانطور پر کند که جیب خودش را کرده...
این بار توهم سیاست خارجی را هم شامل میشود. پژوهشگران و مفسران میگویند ملت ایران به این ترتیب نشان داده که خواستار سیاست نرمتر در زمینهُ اتم است و نیز آزادی بیشتر در داخل. بسیار خوب، این هم از خواست ملت. ظاهراً برخی تصور میکنند که تغییر چهرهُ دولت در ایران مترادف تغییر سیاست خواهد بود و لبخند اصلاحی که جای اخم اصولی را گرفت حریف هم نرم خواهد شد. خیال تغییر سیاست آمریکا همانقدر باطل است که تغییر ماهیت نظام اسلامی. تا به حال سرخوردگی از حاصل انتخابات نمایش فقط یک سو داشت، اینبار به احتمال قوی دوسویه خواهد بود.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1253