انقلاب اوكراين وهزینه سنگین بی رهبری - جاماسب سلطانی
بار ديگر ما ايرانيان با حسرت نگاه مى كنيم كه چگونه ملتى توانسته ديكتاتورش را براندازد در حالى كه ما همچنان دچار جمهورى اسلامى هستیم. پس از كشور هاى عربى اين بار نوبت به اوكراين رسيد. البته مى بایست گفت كه ماهيت اين نظام هاى برانداخته شده«اوتوريتر» بوده، بر خلاف نظام «توتاليتر» جمهورى اسلامى كه شرش بسيار سخت تر كنده مى شود چون به قول آقاى بهرام مشيرى علاوه بر دسترسى به ابزار سركوب چنگال عقيدتى هم بر جامعه دارد. اما در هر حال حق داريم حسرت بخوريم كه آنها توانسته اند قيام كنند و ما هنوز نه. با اين همه بى جا نخواهد بود كه به مرحلهُ بعد از قيام نيز توجه داشته باشيم و به گمان من در اين يك مورد لازم نيست كوچكترین حسادتى به انقلاب اوكراين و كشورهاى عربى داشته باشیم.







نگاهى به انقلاب اوكراين بياندازيم.



انقلاب اوكراين



مردم اوكراين از فساد سياسى و اقتصادى كشورشان، كه طبيعتاً مربوط به نظام غير دمكراتيك حاكم بر اين كشور است، به تنگ امده اند. بار نخست هم نيست، ده سال پيش نيز انقلاب مخملين (بنام انقلاب نارنجی) كرده بودند ولى از استقرار دمكراسى بازماندند و فساد فقط رشد كرد. بهانه، يا دليل، براى اعتراضاتى كه شنبه شب نهايتاً به گريز رئيس جمهور مستبد انجاميد مسئلهُ عضويت در اتحاديه اروپا بود و سر باز زدن او از امضاى قرارداد عرضه شده از سوى اروپايى ها. اهميت اين عضويت يا سر باز زدن از آن در روابط بين المللى اوكراين نهفته شده است و در پى آمدهاى عميقى كه اين سياست خارجه براى امور داخلى اين كشور دارد. اوكراين، كه پس از فروپاشى شوروى استقلال يافت، به خاطر برد فرهنگى، زبانى و حتا قوميتى ای كه روسيه در اين كشور دارد بسيار وابسته به سياست روس بوده. در شرق اين كشور تعداد بالايى از روس تباران می زییند و كلاً زبان و فرهنگ اوكراين به درجهُ بالايى با همسايهُ بزرگ خود درهم تنیده است. رئيس جمهور بركنار شده و سياست او هم مورد تاييد روسيه بود كه ترجيح مى دهد به جاى تاثير گذارى غير مستقيم بر سياست اوكراين مستبدى را حمايت كند كه خط سياست خارجهُ اين كشور را بدان بتوان ديكته كرد. طبيعى است كه مردم به تنگ آمده نا خودآگاه گرايشى به رقباى روسيه پيدا كنند كه دول غربى باشند و خواهان پيوستن به اتحاديه اروپا چون مترداف خواهد بود با رها شدن از شر روس ها. يا اين حد اقل گمان انقلابیون است.







عضويت در اتحاديه اروپا



اما با عضويت در اروپا كار يكسره برعكس مى شود و نه الزاماً خوب. براى كشور ضعيفى همچون اوكراين عضويت اتحاديه اروپا يعنى اينكه سياست خارجه اش در بروكسل ديكته خواهد شد، و نه ديگر در مسكو. از لحاظ سياست داخلى هم خطوط اصلى برنامه هاى مالياتى و نتيجتاً حد و اندازهُ بودجهُ اقتصادى توسط اتحاديه اروپا حكم مى شود، چنانچه در كل كشورهاى اروپايى اين حال است. بخصوص در كشورهاى بحران زدهُ جنوب اروپا همچون يونان شاهد اين روند هستيم. خطوط اصلى را كشورهاى قدرتمند تعيين مى كنند و تنها در كنار اين خطوط است كه سياست داخلى مطرح مى گردد. بنابراين، جدا از استقلال صرفاً سیاسی اوكراين در عرصهُ اقتصاد هم محدود خواهد شد. علاوه بر آن، مرزهاى تجاری به كلى باز مى گردند و بازار شكنندهُ اوكراين طعمهُ بازار صنعت يافتهُ اروپاى غربى خواهد بود. تجارت آزاد و بى محدوديت که شرط اتحاديه اروپاست«پروتكشيونيسمprotectionism» (سیاست حمایت از تولیدات داخلی) را غير ممكن مى سازد و ضعف اقتصادى حاصل از آن برنامه های سرمايه گذارى در زمينه هاى استراتژيك و کلاً توسعه صنعت داخلى را به مراتب سخت تر مى كند. تا آنجايى كه به فساد مالى ( دليل اين اعتراضات) مربوط است نظارت اتحاديه اروپا و انتخابات آزاد تا حدودى به جلوگيرى از اين مسئله كمك خواهد كرد ولى ماجرا را حل نمى كند چنانچه در جنوب اروپا هم نكرده؛ كافى است اوکراینی ها نگاهى به ايتاليا بياندازند. اتفاقاً، بالا گرفتن رقابت بين اروپا و روسيه به اين فساد دامن خواهد زد.



بارى، عضويت دراتحاديهُ اروپا استقلال سياسى اوكراين را بطور قانونى سلب مى كند، آنهم براى دراز مدت. نتيجتاً دمكراسى در اوكراين موضوعى مى شود كم و بيش بى معنى و راى ملت هم پوچ.





اهمیت بین المللی اوکراین



حال، اهميت اوكراين براى روسيه و غرب چيست؟ كل مسئله ژئو پوليتيك است و بس، به عبارتى ديگر سياست جغرافيايى. اوكراين كه كشور نسبتاً وسيعى است همسايهُ روسيه مى باشد و برای روسها سدی است در درياى سیاه علیه غرب و امكان استقرار ناوهاى روسيه را در بخش اوکراین اين آبها تضمين مى كند. بنابراين از لحاظ نظامى فوق العاده مهم است؛ هم براى روسيه و هم براى دول غربى كه مى خواهند دور روسيه را تا مى توانند ببندند و اين دريچه هاى استراتژيكش را مهار كنند. در يك كلام، يا موشك ها و ناوهاى روسى در قلمرو خاكى و آبى اوكراين خواهند بود يا موشك ها و ناوهاى اروپا و غرب. فرقش این است که به کدام طرف هدف گرفته باشند. بنابراين، مسئله مستقيماً مربوط است به توازن قدرت در شرق اروپا. دقيقاً چنين رقابتى در سوريه بر پاست همانطور كه در ويتنام و كره هم نيم قرن پيش همين بازى ها بود و همين بازى گران؛ بازندگان اصلى هم كه مردمان اين كشورها.







انقلاب بی رهبر



آنچه امكان اين فرصت طلبى را به اروپايى ها مى دهد و اوكراين را از دهان روس در مى آورد تا طمعه ی غرب شود خلاء سياسى كنونى است كه نتيجهُ مستقيم نبود رهبرى در اين اعتراضات است. اين رهبرى است كه خلاء سياسى را پر مى كند و اجازهُ سوء استفاده را به بيگانگان نمى دهد. سپس، رهبر است كه نگاهش به دور است و مردم را دور خواسته هاى مشخصی جمع می كند. وگرنه هزاران هزار معترض كه يكصدا نيستند. غرب كاملاً به فرصتى كه اين جنبش هاى بى رهبر به آن ارزانی مى كنند آگاه است، بدان دامن می زنند و تحسینش مى كند.





پس از گريز يانوكوويچ، «رهبران اعتراضات» (كه در چنين انقلاب هايى هميشه گمنام هستند تا تبليغشان به درد غربى ها بخورد) شهردارى را اشغال كرده بودند و دعواى داغى داشتند بر سر مجسمهُ لنين که بايد چهارشنبه پائين آورد يا پنجشنبه. عجب رهبرانى! در همان موقع كه اينها يقهُ هم را سر اين موضوع گرفته بودند، اتحاديه اروپا بى ترديد پيشنهادهاى وام مالى را به پارلمان اوكراين مى داد؛ وام هایی كه حكم به گروگان گرفتن اين كشور را دارند و پارلمانى كه هيچ مشروعيت و هويت سياسى برایش باقی نخواهد ماند، جز اينكه عليه روسيه باشد و طرفدار اتحاديه اروپا. خيلى جربزه مى خواهد كه سياستمدارى در اوكراين امروز بگويد نه روسيه، نه اروپا!





بارى، اينست هزینه سنگين بى رهبرى. سرنوشت انقلابشان هرچه باشد، در دست غرب و روسيه است. مردم اوكراين نقششان را بازى كرده اند و در پرده هاى بعدى جايى نخواهند داشت جز دادن راى براى فرماليته.



اگر من و شمایی که خواهان براندازی جمهوری اسلامی هستیم نخواهيم دچار این بلاها شويم، تشکیل یک چیز اولویت تام دارد: رهبری، رهبری، رهبری.







جاماسب سلطانی



۲۶ فوریه ٢.١٤، لاهه




این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1163