طعم حقیقت-رامین کامران
به محض انتشار موافقتنامهُ ژنو بازار تفسیر گرم شده است، همه در این باره حرفی دارند. در میانهُ معرکه، آنهایی که اصولاً به جمهوری اسلامی نظر خوشی ندارند، یا هرچه را از هر منبع تبلیغاتی مخالف رژیم شنیده اند تکرار میکنند، یا به استقلال فریاد برآورده اند که این شکست جمهوری اسلامی و ایران بوده است. باید به آنهایی که واقعاً دغدغهُ مبارزه دارند، یادآوری کرد که ارزیابی واقع بینانه پایهُ اصلی کار است و اگر نباشد حرفها در حد شعار میماند و حاصل تکیه به آنها جز شکست نخواهد بود. دوست داشتن یا نداشتن پایهُ درستی برای ارزیابی نیست.

این موافقتنامه نه در حکم ختم غنی سازی است، نه برچیدن قبل منقل اتمی. اینها هدفهایی بود که کشورهای غربی مدتها بود به تشویق اسرائیل، تعقیب میکردند. بهانه شان که دروغ بود ولی هنوز هم گاه به گوش میخورد، این بود که جمهوری اسلامی میخواهد بمب اتمی درست کند و بعد هم دیگران و خودش را قتل عام کند! وسیله شان، در نبود امکان جنگ به صورت نظامی، جنگ اقتصادی بود که با شدت تمام در قبال ایران به کار گرفتند ـ فقط اسمش را گذاشتند تحریم. ادای مذاکره درمیاوردند و حرفشان این بود که هر چه میخواهیم از قبل بدهید تا بعد گفتگو کنیم! انگار حوصلهُ طرف مقابلشان از تنهایی سر آمده و دنبال همصحبت میگردد!

خلاصه که اینها نتیجه نداد و در نهایت ناچار به مذاکره (به معنای واقعی) با جمهوری اسلامی شدند که حداقلش این خواهد بود که آنچه تا به حال درست کرده اید، قبول، جلوتر نروید. نساختن بمب که همه بر سرش توافق دارند، مسئلهُ اصلی اینکه آیا در نهایت جمهوری اسلامی را رسماً به عنوان کشور قادر به ساختن بمب (در آستانهُ توان اتمی) قبول میکنند یا نه. احتمال اینکه در دراز مدت بتوانند از این کار طفره بروند کم است. تکنولوژی بومی شده است و وارداتی نیست، توقفش در دستور کار نیست، تا بمبی هم ساخته نشود، جایی برای گله نخواهد بود. جمهوری اسلامی اسلامی اعتبار اتمی شدن را خواهد گرفت، به رسمیت شناخته شدن و امضأ دادن پایش اهمیتی ندارد ـ واقعیت حاجت به گواهی محضری ندارد.

دستاورد نقد و بسیار مهم مذاکرات این است که یاوهُ «اینها دارند بمب میسازند»، جمع شد. فقط اسرائیل هنوز در این باب اصرار میورزد که تنها ماندنش مضحک بودن حرف را بیشتر رو آورده است. برد اصلی جمهوری اسلامی این بود که بهانهُ مزاحمت از کار افتاد، بخصوص که قرار است آژانس که البته مدیرش (به شهادت اسناد ویکی لیکس و مقالهُ گاردین در ۲۰۱۱) در خدمت آمریکاست و لابد اربابش به او اعتماد دارد، به همه چیز دسترسی داشته باشد و رسیدگی کند. مشکل اصلی تبلیغات دروغ بود و تکیه به آنها، باقی مشکلات رفع شدنی است. اتحادیهُ اروپا، چنانکه انتظار میرفت، در برداشتن تحریم ها پیشگام خواهد شد تا بتواند هر چه زودتر به بازار ایران باز گردد و تا دست آمریکایی ها که توسط سنای خودشان بسته شده، باز نشده است، موقعیت خویش را در بازار کشور تثبیت کند. بعد هم داستان به صورت رقابت و چانه زنی طرفهای مذاکره، ادامه پیدا خواهد کرد.

اگر جمهوری اسلامی این اندازه در ضعف بود که برخی هوچی ها یا افراد بی دقت و خوشخیال مایلند تصور کنند، اصلاً دور میز نشستن لازم نبود و مذاکره ای واقع نمیشد. به سبک قذافی، خودشان دکان اتم را تعطیل میکردند تا بعد نوبت حملهُ نظامی بشود یا چیزی در همین حد. از آن خبرها نشد، از این خبرها هم نیست.



مشکل اصلی

ولی با اینهمه، مشکل اصلی تحلیل داستان ژنو در این نیست که هرکس آنرا به تناسب انزجارش از نظام اسلامی تفسیر میکند، اینجاست که همه محو و مات سانتریفوژ و پولونیوم و پلوتونیوم و این حرفها هستند و با این اصطلاحات تکنیکی که کسی هم درست از آنها سر در نمیاورد ولی وارد گفتار روزمره شده، اظهار نظر میکنند. نمیدانم، لابد در قهوه خانه های جاده چالوس هم از مقایسه مزایا و معایب رآکتورهای آب سنگین و سبک سخن در میان است! اصلاً پسرمینهُ داستان به کلی از ضمیر همه پاک شده است. مذاکره و ملحقاتش بخشی است از موقعیت کلی جمهوری اسلامی در صحنهُ منطقه ای و جهانی و تغییرات این را باید در نظر داشت که اصل است.

خطرخیزی اتم در همه جا تبلیغ میشد تا وسیله ای باشد برای مبارزه با ارتقای موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه. مشکل اصلی استقلال و قدرتمند شدن ایران بود که اصولاً، نه برای اسرائیل قابل تحمل بود که با این تعداد جمعیت و این اندازه محبوبیت، توهم سیادت بر خاورمیانه را دارد و نه برای آمریکا که سالهاست پرورش اندام کار میکند و به همین دلیل تصور دارد مالک دنیاست و بقیه اجاره نشین ـ نقداً هردو ناچار شده اند قبولش کنند. تمام سعیشان را برای کشیدن دندانهای جمهوری اسلامی کردند. در لبنان از حزب الله شکست خوردند، در غزه بی آبروتر از همیشه شدند، در سوریه هم کارشان لنگ ماند و هنوز مانده است و در هر صورت به جایی که میخواستند نرسید و به احتمال بسیار قوی نخواهد هم رسید. مذاکره با جمهوری اسلامی به نوعی دنبالهُ منطقی پیش گرفتن راه دیپلماسی در سوریه بود که حملهُ نظامی را منتفی کرد. برنامهُ جنگ علیه ایران که لقمهُ بزرگ بود و قرار بود آخر از همه صرف شود، به این ترتیب ختم شد. این است ترازنامهُ موقت کوشش ناموفق برای مهار قدرت جمهوری اسلامی و احیاناً از هم پاشاندن ایران.

داستان اصلی این است، نه حکایت عطاری اتمی که بسکه شنیدیم خسته شدیم. ادامهُ بازی هم در اصل بین جمهوری اسلامی خواهد بود و آمریکا، اینها دو طرف اصلی هستند. مراوده، حال که شروع شده، به احتمال بسیار قوی سرعت بیشتری خواهد گرفت. فایدهُ اصلی توافقنامهُ ژنو این است که راه تماس مستقیم را بازتر و رسمی تر کرده است و تغییرات اصلی و مهم به این ترتیب است که ایجاد خواهد شد نه با سر و صداهای رسانه ای.

سیاست آمریکا از انقلاب اسلامی به این سو در خاورمیانه سردرگم بود. برندگان اصلی سقوط حکومت شاه، عربستان سعودی و بخصوص اسرائیل بودند که آمریکا ناچار از تکیهُ بیشتر به آنها شده بود. شروع مراوده با جمهوری اسلامی یعنی به رسمیت شناختن این بازیگر مستقل، کوشش در ایجاد تعادلی در خاورمیانه که کمتر به ضرر آمریکا باشد و طبعاً پیدا کردن آزادی عمل بیشتر نسبت به متحد صیغه اش که سعودی ها باشند و عقدیش که اسرائیل است. میشنویم که اینها چه فریادها میزنند، انگار سرشان هوو آمده.

این مسئله که آمریکا و جمهوری اسلامی قبل از روی کار آمدن روحانی باب مذاکره را باز کرده بوده اند، خود راهنماست به وسعت مطلب و روشن کنندهُ پسزمینهُ کار و منطقی که تعقیب میکند. این حرکت دور بیشتر خواهد گرفت چون دو طرف حرفهای زیادی برای زدن به یکدیگر دارند، نه الزاماً با صمیمیت ولی به ناچار. ترکیب قدرتی که عملاً در خاورمیانه به نفع جمهوری اسلامی شکل گرفته، هر چه زودتر، ولو با مقداری تغییرشکل، رسمیت پیدا کند، تکلیف دو طرف روشنتر خواهد شد. البته هر دو خواهند کوشید موقعیت خویش را تقویت و طرف را تضعیف کنند ولی این خود جزئیست از بازی، نه تغییر ترکیب آن.

از سوی جمهوری اسلامی، بر خلاف آنچه که بسیاری و در صدرشان گروه روحانی، مایلند وانمود کنند، تغییر وضعیت چندان به تغییر رئیس جمهور بسته نبود و نیست. بهترین نشانه اش استدلال درست خود ظریف در باب کارآیی تحریم هاست که همه جا عرضه اش کرد: اینها برای مردم مشکل ایجاد کرده است ولی اگر قرار بود جلوی پیشرفت برنامهُ اتمی را بگیرد، تعداد سانتریفوژها ظرف این مدت از چندصد به چندهزار نمیرسید ـ همین و بس. این توسعه در زمان احمدی نژاد انجام گرفت که جمهوری اسلامی سیاست مقاومت را در پیش گرفت، پلمب ها را شکست و کوشش خود را مصروف گسترش هر چه بیشتر تکنولوژی هسته ای کرد. او که خودش رفته و صدایی هم ندارد ولی سرمایه ای که روحانی دستمایهُ مذاکرات کرد در زمان وی گردآوری شده بود و به هر صورت همهُ کار هم زیر نظر خامنه ای بوده و هست. تداوم بر گسست برتری دارد.

البته طرف آمریکایی هم مشکلات خودش را داشت که فقط به توهم در باب امکانات خود ختم نمیگشت. سیاست آمریکا در خاورمیانه از ابتدای دوران بوش توسط نومحافظه کاران رقم میخورد که تنها مقصودشان ساختن خاورمیانه ای به قوارهُ اسرائیل است و بس و در این راه از هیچ کاری کوتاهی نمیکنند و از هیچ خرجی هم، البته از کیسهُ دیگران، فروگذار نمینمایند ـ میبینیم که در اطراف و اکناف دنیا بچه هم کرده اند. ولی بالاخره کمبود منابع و امکانات کار خود را کرد و آمریکایی ها را مختصری به طرف واقع بینی سوق داد.

جمهوری اسلامی توانسته امکانات سیاست خارجی مملکت را بسیار بالا ببرد. اول پایهُ قدرتش استقلال ایران است که به دولت این کشور فرصت میدهد تا از جمیع امکانات چشمگیر آن بیشترین بهره را بگیرد، کاری که هیچ دولت دست نشانده ای نه جرأت انجام آنرا دارد و نه فرصتش را. این حکومت، هم از ناسیونالیسم ایرانی که اصل است، بیشترین بهره را میگیرد و هم از اسلام. اولی را دیدیم که هم در جنگ ایران و عراق و هم در داستان اتم، به حرکت آمدو تجهیز شد. کارآیی دومی هم که در تبلیغات و یارگیری مؤثر، بارز است. محور گفتار ایدئولوژیک کشور در داخل، اجرای قوانین اسلام است و در خارج، ایستادگی در مقابل آمریکا و احتمالاً بیشتر به همین دلیل آخر، بردش در بین مردمان «کشورهای مسلمان» (نه دولتهایشان که بسا اوقات کمربستهُ آمریکا هستند) بسیار نفوذ کرده و پرخواستار است ـ خودشان میگویند قدرت نرم داریم. این سیاست از بابت دو عاملی که به آنها تکیه میکند، تفاوت اصلی با سیاست محمدرضا شاه ندارد. تفاوت در اینجاست که او اول از همه امربر آمریکا بود و از بابت مذهبی هم چیزی بیشتر از ادای دینداری نداشت؛ به عبارت دیگر از هر دو بابت لنگ بود. انگار در این زمینه جمهوری اسلامی هم رؤیاهای محمدرضا شاه را دنبال میکند و در تحقق آنها از خود وی بسیار موفقتر است. سیاست خارجیش سیاست گسترش نفوذ است و افزایش قدرت، فعلاً هم تا اینجا آمده. ارثش هم برای نظام بعدی خواهد ماند، البته به شرط حواس جمعی در هنگام انتقال قدرت و نیز حفظ استقلال، چون با هر تغییر رژیمی لاشخورهای بین المللی دور رژیم مرده جمع میشوند.

کسانی که تصور میکنند تقویت نظام اسلامی در سیاست خارجی الزاماً بر استحکامش در سیاست داخلی خواهد افزود و به همین دلیل نگران و مصرند تا هر پیشرفتش را پسرفت قلمداد کنند، تحلیل نادرست دارند و نگرانی بیجا. شاید موفقیت های این نظام در جاهایی که با ایدئولوژیش میرود، مثل لبنان و سوریه، تحکیمش کند، ولی هر موفقیتی که به رغم ایدئولوژی کسب کند، از پایه تضعیفش خواهد کرد، نه در خارج، بلکه در داخل و در برابر مردم خودش. بانمک اینجاست که حال که آمریکا دارد پس از بیش از سی سال، جمهوری اسلامی را میپذیرد و میخواهد به ترتیبی با آن کنار بیاید، ناخواسته دارد اسباب مرگش رافراهم میاورد! جا برای نیش و کنایه نیست چون به هر صورت سودش دارد به مردم ایران میرسد.

درست است که از قدیم گفته اند حقیقت تلخ است! ولی بهتر است اول درست بچشیمش، گاهی اوقات هم شیرین در میاید!



۲۸ نوامبر ۲۰۱۳

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1062