بحثی مختصر دراعیان و اشراف- حسن بایگان
ماهنامه علوم انسانی " مهرنامه" در شماره دوم سال اول که در اردیبهشت 1389 در ایران منتشر شده 2 مصاحبه جالب با 2 تن از محققین یکی خانم منصوره اتحادیه مورخ استاد دانشگاه و دختر فرمانفرما



( از رجال عهد قاجار) و دیگری احمد اشرف استاد بازنشسته جامعه شناسی دانشگاه کلمبیا و رئیس بخش ایران شناسی در باره اشرافیت در ایران انجام داده است.



خانم اتحادیه که خود ریشه اشراف قاجار را دارد، معتقد است هنوز ته مانده اشرافیت قاجار وجود دارد ولی آقای احمد اشرف اساساً وجود اشرافیت بعد از ساسانیان را در ایران نفی میکند.



پس از خواندن مطلب بنظرم آمد این نکته یکی از مباحث جالب جامعه شناسی تاریخی ایران است که پیشتر بدان توجه کافی نکرده بودم و جای تامل و بررسی دارد، که در اینجا اندکی بدان پرداخته میشود.







آقای اشرف میگوید:



" افزون بر این در دوران بعد از اسلام، عنوان اشراف بیشتر به خاندانهای سادات اطلاق می شد."



ایشان اشراف را معادل ( نوبیلیتی ) و اعیان را ( نوت ا بیلیتی) میگیرد و می نویسد:



" من در نوشته های انگلیسی خود هیچگاه واژه ( نوبیلیتی ) را در توصیف طبقات اجتماعی ایران بکار نمی برم و همواره از واژه ( نوت ابیلیتی) به معنی اعیان شهر استفاده می کنم. در ایران بعد از اسلام اعیان شهر را علما، عمال ( کارگزاران حکومتی) و تجار تشکیل می دادند."







حال با این مقدمه و بیان چکیده نظرات این دو؛ به بررسی مسئله پرداخته می شود.







در ابتدا باید گفت که دو کلمه اعیان و اشراف هر دو عربی هستند و اگر بخواهیم ریشه لغوی آنها را بیابیم شاید ارتباطی با افرادی که این اقشار یا طبقات اجتماعی را تشکیل می دهند نداشته باشند.







اشرافیت صفتی برگرفته از اشراف است؛ همانند انسانیت که برگرفته از انسان است و در اساس بمعنی رفتاری انسانی و والا میباشد؛ اینکه چنین رفتاری ( انسانی) از نظر مردمان گوناگون به چه اَشکالی دیده می شوند امری است بحث برانگیز که باید در جای دیگری بدان پرداخت.



مثال دیگر مدنیت است که برگرفته از مدن می باشد. در مورد این مثال نیز می باید شهر( مدن) وجود داشته باشد تا مدنیت یا روابط شهری هم باشد؛ بنابراین پیش از بوجود آمدن شهرها، مدنیت یا روابط شهری وجود نداشته است. برخلاف انسانیت زیرا که انسان همیشه بوده و یا از زمانیکه بتوانیم به او نام انسان بدهیم انسانیت هم در اشکال مختلف با او بوده است. در نتیجه دیده می شود که اشرافیت و مدنیت بسیار جدید تر از انسانیت هستند.



اما بعد از بوجود آمدن مدن و مدنیت و مخصوصاً در سالهای اخیر شرایط جدیدی بوجود آمده است. برای اینکه از این مثال برای مسئله اشرافیت کمکی گرفته باشیم میتوان چنین تصور کرد که افرادی از شهر بویژه شهری بسیار بزرگ و پیش رفته به جائی دور افتاده که روابط شهری ( مدنیت) در آن ابدا ً وجود ندارد وارد شوند، در این صورت آنها در حالیکه با خود روابط شهری ( مدنیت) را بهمراه دارند لیکن از آنجا ئیکه زمینه های اجرای آن وجود ندارد، اجرای آن ( مدنیت) نیز ( بطور تمام و کمال) ممکن نیست. مثلا چون برق وجود ندارد بسیاری از کارها و روابطی که بواسطه آن صورت میگیرد امکان ندارد. قاشق و چنگال، میز و صندلی و بسیاری چیزهای دیگری که در شهر هست در آنجا نیست و در نتیجه نمی توان آن رفتار شهری یا مدنی را که در رابطه با این وسایل قرار می گیرند



(اعم از کاربرد آنها، و یا در رابطه انسانها با یکدیگر در ارتباط با این وسایل) بکار برد؛ ولی در حدی محدود و در حد توان و امکانات، افرادی که از شهر بدانجا رفته اند می توانند بعضی چیزهای شهر نشینی را رعایت کرده یا بکار ببرند.



حتی روابط شهری در میان شهرهای مختلف جهان نیز به نسبت تفاوت ثروت و پیشرفته بودن آنها متفاوت است. جدای از امکانات پیشرفته صنعتی از همه مهتر تاریخ، سنت وفرهنگ آنهاست که بر روابط مدنی آنها تاثیر می گذارد و مدنیت را در نقاط مختلف جهان به اشکال گوناگون در می آورد.



چنانچه باز هم بیشتر وارد این ماجرا بشویم حتی درون یک کشور نیز می توان تفاوتهائی میان مدنیت مردمان آنجا دید. هرچه کشوری بزرگتر و دارای اقوام و ملل متفاوت بیشتری باشد این مدنیت خود را در اشکال گوناگون بیشتری نشان می دهد.



این بحث بسیار وسیع تر از اینهاست زیرا در شهرهای مختلف جهان جدای آنچه نام برده شد بسیاری شرایط دیگر حتی آب و هوا بر این روابط تاثیر می گذارد.



نتیجه: از آنجائیکه تعریف مشخصی برای شهر وجود ندارد و شهرهای جهان با یکدیگر بسیار متفاوت می باشند مدنیت نیز چیز مشخصی نیست و چنانچه کسی آنرا ثابت و یک دست و یا تنها در شکل فلان کشور یا شهر مشخص بداند کاملا اشتباه می کند.



حال بر همین اساس وارد بحث اشرافیت می شویم.







اشرافیت چیزی است که بعد از مدنیت بوجود آمد همچنین می بایست اشراف وجود داشته باشند تا اشرافیت نیز وجود داشته باشد. بنابراین پیش از پیدایش سلطنت های بزرگ و ثروتمند، اشراف درباری و اشرافیت وجود نداشته است.



از جانبی دیگر در کشورهائی که سلطنت های بزرگ از آن برچیده شده اند و یا اینکه بصورتی ضعیف وجود دارند دو وضعیت کلی دیده میشود.



در کشورهائی مانند ایران و بعضی از کشورهای بلوک شرق سابق که در آنجا حکومت سلطنتی بطور کل بر داشته شده است، رفتار و روابط اشرافی اگر هم در میان بقایای خانواده های درباری وجود داشته باشد بصورتی بسیار ضعیف وجود دارد که شاید از اشرافیت واقعی تنها مقداری اندک در آن باقی باشد آنهم باین دلیل ساده که هیچ پدیده اجتماعی به یک باره و یک شبه و با یک انقلاب ووو از میان نمی رود بلکه مدتی زمان لازم دارد تا کاملا ً از میان برود و یا اینکه تغییر شکلی کامل بگیرد.



در کشورهائیکه سلطنت بصورت بسیار ضعیف و فقیر وجود دارد اشرافیت چیزی است میان دسته پیشین و کشورهائی که دارای سلطنت قوی و اشرافی می باشند؛ مثلا در اواخر قاجار هرچند در ایران سلطنت وجود داشت ولی دربار آنقدر ضعیف و فقیر شده بود که نمی توانست جلال وشوکت و روابط قوی درباری اشرافی همانند دوران های پیشین داشته باشد.



دربار پهلوی در ایران اساساً شکل کاملا متفاوتی از تمامی دربارهای طول تاریخ ایران داشت. زیرا برای اولین بار حکومتی سلطنتی بوجود آمد که از پشتوانه قبیله ای یا طایفه ای برخوردار نبود و تنها یک خانواده کوچک به سلطنت رسیده بود آنهم در دوره ضعف سیاسی- اقتصادی- نظامی ایران.



لیکن پس از یک دوره، با بالا رفتن بهای نفت، کشور و سلطنت برای مدت کوتاهی ثروتمند شدند اما اشرافیتی که بوجود آمد از شکل اصلی یا تاریخی اشرافیت ایران بدور بود و همین هم تا خواست بخود شکل بدهد با انقلاب بهمن از میان رفت و کسی از این خانواده کوچک پهلوی در ایران باقی نماند که دارای ثروت و مکنتی در آن حد باشد که بتواند چیزی بنام اشرافیت از خود بروز بدهد. حال با توجه به اینکه اواخر قاجار با آن ضعف همه جانبه، نفسی برای اشراف نمائی نمی گذاشت و پس از آن نیز سالها سلسله دیگری به سلطنت رسید و اکنون نیز بیشتر از 30 سال است که سلطنت از ایران برچیده شده است؛ چنانچه چیزی هم از اشرافیت قاجار در گوشه کنار و در میان بعضی خانواده های قاجار باقی باشد با آن اشرافیت واقعی دربار بسیار فاصله دارد و شاید تظاهر به اشرافیت و یا ته مانده فرهنگی آن است که عمل میکند.



برای دیدن دلایل سقوط سلطنت در ایران میتوانید به نوشته های قبلی من مراجعه کنید. اما برای مشخص شدن تفاوت این اشرافیت ناقص با اشرافیت های سلطنتی واقعی پیشین به نمونه هائی در سطور آینده توجه داده می شود.















اشراف و اشرافیت به چه معنا می باشند



در بسیاری موارد چنین بوده که برای موردی کلمه ای بکار گرفته شده است که شاید معنی معینی داشته ولی در شکلِ جدید معنی کاملاً جدیدی پیدا کرده است. مثلاً در زمان انقلاب مشروطیت همین کلمه مشروطیت ( که از مشروط و شرط گرفته شده) بطور دقیق و صد در صد معلوم نشد از کجا و چگونه در دهان همگان افتاد و خود را تثبیت کرد؛ ولی اکنون بازگو کننده نوع خاصی از حکومت می باشد.







پس با توجه به این مسائل به جای ریشه یابی کلمه اشراف و اعیان به موارد استفاده آن پرداخته میشود فقط اشاره می شود که اعیان جمع عین ( چشم ) است که احتمالاً در ایران کلمه نورچشمی نیز در همین رابطه است؛ و بنظر نمی رسد در این مورد خاص آن نور که کلمه ای فلسفی در فلسفه اشراق ( و حتی بسیار پیش از آن در ایران بوده) است منظور نظر باشد.



ریشه اشراف نیز از شرف می آید و در نتیجه در اساس بمعنی مردمان دارای شرف می باشد که مفرد آن شریف ( شخص دارای شرف) می باشد. همچنین این لقبی بوده که در مکه به کسانیکه در خدمت خانه کعبه قرار داشتند داده می شد که از همه مهمتر اشراف قریش بودند.







میتوان حدس زد که این کلمات عربی در زمان ساسانیان یعنی پیش از سلطه اعراب در ایران بکار نمی رفته است. حال اگر در آن زمان برای دستگاه حاکمه و روابطش با اطرافیان، کلمه ای معادل اشراف وجود داشته و بکار می بردند متاسفانه فعلاً اطلاعات چندانی ندارم لیکن کلمه دربار وجود داشته و بهمین دلیل بعضی بر این عقیده هستند که وقتی صحبت از پارسی دری میشود مقصود پارسی استکه در دربار صحبت می شد. از همین کلمه است که درباریان ساخته شده است.



قاعدتاً درباریان باید معادل همان اشراف سلطنتی باشد. درباریان و خانواده سلطنتی دو چیز هستند؛ خانواده سلطنتی جزء جدائی ناپذیر دربار و درباریان هستند ولی افراد دیگری از بزرگان کشور که از خانواده سلطنتی نبودند در دربار حضور داشتند و جزء اشراف به حساب می آمدند پس درباریان و یا اشراف سلطنتی متشکل از افراد خانواده سلطنتی و غیر خانواده سلطنتی بود.







مقصود از اشراف، مردمان دربار(درباریان) سلطنتی است. همچنین مقصود از اشرافیت نیز روابط درون خانواده، رابطه با نزدیکان، رابطه با مردم عادی، چگونگی ظاهر شدن در مجالس خاص و عام و در مجموع روابط سیاسی- اجتماعی- نظامی- اقتصادی خاصی است که درباریان یا اشراف سلطنتی در حول و حوش خود ایجاد می کردند.











بکار بردن کلمه اشراف بعد از اعراب نشانگر چیست؟



مسلماً پس از سقوط ساسانیان و سلطه اعراب چیزهائی بوده که باید بدین نام ها خوانده می شدند؛ و برمبنای همین کلمه اشراف بود که شرفیاب شدن و مشرف شدن و امثالهم نیز بکار آمده است.



چنانچه اشراف وجود نداشتند این کلمه هم ضرورت وجودی نداشت. پس نمیتوان گفت بعد از ساسانیان اشراف و در نتیجه اشرافیت وجود نداشته است؛ این حرف عجیب و بسیار غیر منطقی به نظر میرسد.







نباید فراموش کرد که پیش از اسلام اعراب دارای حکومت و سلاطین بوده اند که به نام امیر یا ملک خوانده میشدند. در میان آنها حتی زنان نیز به سلطنت می رسیدند که نمونه مشخص آن ملکه سباء میباشد. اعراب این ملکه سرزمین عربی سباء را بلقیس می نامیدند. توضیحات مفصل را میتوانید در نوشته دیگر من تحت عنوان ( بحثی در تاریخ، زبان شناسی عهد عتیق و قرآن و " اسماعیل" چگونه " سمع الله" شد) بخوانید اما در اینجا به نکاتی اشاره می شود.



اعراب پیش از آمدن آریائی ها دارای حکومت و سلطنت بوده اند بطوریکه کورش در لشکر کشی های خود از این اعراب کمک گرفت و بقول گزنفون در کورش نامه بدون کمک اعراب پیروزی کورش بر آن منطقه و مخصوصا ً بر " باب ئیلی ها
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=948