وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست- همنشین بهار
اینگونه نوشته‌ها برای کسانی است که با نوکران استعمار و ارتجاع زاویه و فاصله دارند و اگر همه جوشکاران دنیا هم جمع شوند نمی‌توانند آنان را با عمله ستم و قاتلین زندانیان سیاسی جوش دهند. برای چاپلوسان بی‌درد پر مدّعا نیست که همیشه آماده دولّا و راست شدن اند و آب در آفتابه ازمابهتران می‌ریزند.

برای انسانهای دردمندی است که آزاداندیشی را جوهر اخلاق می‌دانند و با تمام وجود معتقدند «آزادی انسانی را باید تا آنجا حرمت نهیم که مخالف را و حتی دشمن فکری خویش را به خاطر تقدّس آزادی، تحمل کنیم.»

_________________

الف «ظرف» است و نقطه «مظروف»

در واقع همه چیز «نقطه» است. «الف» هم تکرار نقطه است و همه حروف الفبا نیز در واقع همان الف یا در حقیقت همان نقطه است.

کلام به حروف منتهى است و حروف به الف و الف به نقطه.

الف «ظرف» است و نقطه «مظروف».

...

یک نقطه الف گشت الف جمله حروف

در هر حرفی الف به اسمی موصوف

چون نقطه تمام گشت آمد به سخن

«ظرف» است الف، نقطه در او چون «مظروف»

(سعدالدین حموی جوینی)

...

این بحث در مورد رابطه ظرف و مظروف است که از گذشته های دور دانشوران و فرزانگان به آن توجه نموده و بوعلی سینا، خیام، مولوی، سهروردی، ملاصدرا، دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی و خیلی های دیگر... به آن گوشه زده اند. «ظرف و مظروف»، با شکل و محتوا یکی نیست.



شرح دقیق و همه جانبه این مسئله فلسفی در صلاحیّت من نیست. تنها به آن وجهی اشاره می‌کنم که همین الآن (در قرن بیست و یکم، در ایران، در مبارزه علیه جبارّان) به کارمان می‌آید.

در ادامه بحث به «ظرف»ی که فدائیان اسماعیلی (الموتیان) و سربداران خراسان به آن دل بستند، اشاره نموده و عملیات مسلحانه «کمیته مجازات» را هم (که ده سال پس از انقلاب مشروطیت شکل گرفت) شرح می‌دهم.

یادآوری کنم که بخشی از سریال تلویزیونی «هزاردستان» به کارگردانی علی حاتمی به کمیته مجازات اشاره داشت که البّته جزئیات آن با حقایق تاریخی دقیقاً انطباق ندارد.

همین الان (ساعت چهار و چند دقیقه بعد از نیمه شب) که دارم این مطلب را ضبط می‌کنم پرنده ای که هر شب درست این موقع بیدارباش می‌دهد، آواز خواندن را شروع کرده است.

بگذریم...

_________________

تشکیلات و فرد، نمادی از رابطه ظرف و مظروف

ضرورت طرح این بحث اقدام سیاسی آقایان قصیم و روحانی (بیرون آمدن از «ظرف» شورای ملی مقاومت) است. خودشان گفته اند راهی جز استعفاء یا در افسردگی دهان بستن نداشته ایم...

...

به این دلیل که مظروف گسترده دموکراسی، خواسته اکثرّیت جامعه ما است، و این مظروف (که ان شاء الله در نهایت به جمهوری ایرانی بر پایه دموکراسی پارلمانی، لائیسیته و حقوق بشر راه خواهد برد) ظرف مناسب خودش را می‌خواهد، بحث ظرف و مظروف برای ما تنها یک مقوله فلسفی و فقهی و ویژه کتبی چون «اسفار» ملا صدرا و «مکاسب» شیخ انصاری نیست.

فقط «الف» ظرف نیست و «نقطه» مظروف. فقط فنجان ظرف نیست و قهوه مظروف.

تشکیلات و فرد هم نمادی از رابطه ظرف و مظروف است.

مولوی تأکید می‌کند قبل از آنکه به ظرف دل ببندیم، به مظروف توجه کنیم.

جسم ها چون کوزه های بسته سر

تا که در هر کوزه چبَود آن نگر

گر به «مظروف»ش نظر داری شهی

ور به «ظرف»ش عاشقی تو گمرهی

(مولوی)

_________________

مردم ستمدیده ایران شایسته آنهمه بلا نبودند.

انقلاب بزرگ ضدسلطنتی که پیش آمد، ظرف «جنبش قانون اساسی» که یکی از مظاهر آشکار مدرنیته حقوقی بود درهم شکست و استبداد زیر پرده دین برداشتهای ارتجاعی و غیرتوحیدی خودش را بعنوان «مظروف» به ظرف جامعه ایران ریخت. فقه زن ستیز و تکلیف مداری که به تبعیض و نابرابری دامن می‌زد و به اندازه یک ورق راجع به حقوق بشر بحث نکرده بود، (آنرا) به جامعه ایران تحمیل کرد.

...

درست است که ذهن بسیاری از ما استبدادزده و مقلد و بی ابتکار بود (و هست)، درست است که ما خودمان هم بغایت مقصر بودیم و استبداد از آسمان نمی‌آید اما نمی‌توان پذیرفت که مردم ستمدیده ایران شایسته آن گفتمان ارتجاعی بودند که مضمونی جز فصل و فاصله و تفرقه و برادرکشی نداشت.

هرچه بود حاصل رنج و شکنج مردم شریف ایران ملاخور شد و بسیاری با موج رفتند که رفتند. اگر هم جذب نیروها و نهادهای حکومتی نشدند، بی‌تفاوتی پیشه کرده و کم کم درجازده و به روزمرّگی افتادند.

...

اما، نیروهای پرشوری که با وابستگی و واپسگرائی، میانه نداشتند و با دستگاه سلطنت و استبداد دینی کنار نیامدند، در پی خانه و کاشانه یعنی تشکّل و «ظرف» فعالیت سیاسی خودشان بودند تا با اتحّاد ظرف و مظروف، دستها و قلبها یکی شود بلکه بتوانند جلوی آن باد سموم را اندکی هم که شده بگیرند و حداقل چون سُحوری شبهای تار، بر کژی ها فریاد زنند و دیواری را که خشت اولش کژ نهاده می‌شد و تا ثرّیا کژ می‌رفت، به همه نشان دهند...

چه بسا اغلب کسانیکه جامعه ایران را به قهقرا بردند، نیت پلید نداشتند. ای کاش مسئله فقط «نیت» نبود.

_________________

با بُت سازی و رهبرپرستی همه چیز را توجیه می‌کردیم.

برخی رو به چریکهای فدائی خلق ایران و یا حزب توده آوردند، نیروهای کنفدراسیون، جبهه ملی، نهضت آزادی، اتحادّیه کمونیستها، آرمان مستضعفین، فرقان، توفان، پیکار، کومله، حزب دموکرات کردستان و...هر کدام به سوی سازمان و تسکل خویش رفتند.

شکرالله پاکنژاد و هدایت الله متین دفتری و... جبهه دموکراتیک ملی ایران را به عنوان «ظرف» فعالیت برگزیدند و تعداد بیشتری رو به جانب سازمان مجاهدین خلق آوردند...

گروههای کوچک و بزرگ دیگری هم تشکیل شد و خلاصه هر «مظروف»ی پی «ظرف» خودش می‌گشت. با آن رابطه می‌گرفت و در اتحاد با آن یکی می‌شد. اینکه بعدها چه بر سر آن ظروف آمد و کجا و کی شکسته شد و مظروف خودش را هم از دست داد، در این نوشته نمی‌گنجد و من هم به آن اشراف ندارم.

...

ظرف مقابل (چه وابستگان رژیم پیشین، چه هوادران دکتر شاهپور بختیار و چه نیروهایی که به آیت الله خمینی امید بسته بودند) ظرف و ظروف ویژه خودش را داشت و «مظروف» خودش را در آن می‌ریخت. همه در پی جریان همدم و همساز خویش بودند.

خلاصه، هر کسی بر طبق روش و خلق و خوى خود عمل می‌کرد.

کلٌّ یعْمَلُ عَلَى شَاکلَتِهِ...

...

از نسل انقلاب هر کسی که درد و تعهّدی در زندگیش داشت دنبال ظرف مناسب برای رسیدن به آرمانش رفت تا به جای جهل و تاریکی، آگاهی و آزادی به کرسی بنشیند.

چه بسا درآغاز رابطه ظرف و مظروف را درست درک نمی‌کردیم. کشته و مرده ظرف بودیم. گذشت زمان و قربانی های بسیار لازم بود تا سر افتیم که وای، به سوی چه ظروف شکستنی و به دردنخوری رفته بودیم...

ظروفی که بوی کهنگی و پوسیدگی می‌داد و شکل و محتوایش با هم همخوانی نداشت.

شیفتگی ما نباید برنائی ما را بگیرد. به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی باید تیرگی ها را هم کنار نور نشان دهیم.

می‌بایست ظرف دیگری می‌جستیم و راه دیگری می‌رفتیم و گاه این راهکار میسر نبود و در بیراهه و لجن می‌افتادیم و دشمن مشترک که جان پاکترین فرزندان ایران زمین را گرفته بود، هورا می‌کشید و به ریش و گیسویمان می‌خندید. پیش می‌آمد که به همان ظروف می‌چسبیدیم و با بت سازی و رهبر پرستی همه چیز را توجیه می‌کردیم. توجیه و توجیه و توجیه...

...

نمی‌خواستیم (و نمی‌خواهیم) نقض عهد کرده و به آرمان خودمان لگد بزنیم. به آرمان عدالت و آزادی.

نمی‌توانستیم (و نمی‌توانیم) به شادی قاتلین زندانیان سیاسی بی‌تفاوت باشیم. ابتلا پشت ابتلا...

بله، درآغاز رابطه ظرف و مظروف را درست درک نمی‌کردیم. گذشت زمان و قربانی های بسیار لازم بود تا سر افتیم از ظروف آلوده آب می‌خوریم و خود نیز آلوده ایم.

کاش می‌شد آن «ظروف» را شست و جلا داد تا مظروف را خراب نکند و خودش هم خراب نشود اما وقتی همه به آن ظرف دخیل بسته بودیم چگونه چنین کاری امکان پذیر بود؟ بخصوص که دشمن همیشه به گوش ایستاده و همه چیز را زاغ سیاه می‌زد و حتی اشاره به اینکه ظرف شکستنی است به سود او تمام می‌شد و شرح و بیانش هم جفا بود.

_________________

نمی‌توان از همه، کلّه قندهای قالبی ساخت.

بعدها بود که فهمیدیم می‌بایستی از این خاکریز عبور کنیم و نباید تا ابد پشت آن بمانیم. امثال «مانس اشبربر» نویسنده کتاب شریف «نقد و تحلیل جباریت» Zur Analyse der Tyrannis هم با این خاکریز روبرو بودند. فاشیستها هر آن پی بهانه می‌گشتند تا علیه کمونیستها تبلیغ نموده، کاه را کوه کنند و بیداد خودشان را بپوشانند اما مانس اشبربر با بُرنایی جزمیّت فلسفه حزبی را زیر نور گرفت و ذره المثقالی هم در برابر فاشیستها کوتاه نیامد و باج به شغال نداد. کتاب نقد جباریت نشان داد نمی‌توان از همه، کله قندهای قالبی ساخت. او نوشت: «جباریّت، فقط عبارت از شخص جبّار، ﯾﺎ او بعلاوه همدستانش نیست، بلکه شامل زیردستان و رﻋﺎﯾﺎ، یعنی قربانیان او نیز ﻣﯽ‌ﺷود، ھﻣﺎنھﺎﯾﯽ که او را به آن ﺟﺎ رسانده‌اند.»

مثال دیگر«گزارش محرمانه خروشچف» است. Секретный доклад Хрущева

گزارش محرمانه خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی، که از مهم‌ترین لحظات سرنوشت ساز قرن بیستم بود و به «کیش شخصیت و پیامدهایش» می‌پرداخت با اشاره مستقیم به عملکرد استالین.

اگرچه خروشچف تأکید نمود کلمه ای از گزارش محرمانه نباید به خارج درز کند اما «سازمان سیا» به متن آن دست یافت و «نیویورک تایمز» و «خبرگزاری یونایتدپرس» و «لوموند» توی بوق کردند و در ایران هم به دست امثال تیمور بختیار و سرهنگ زیبائی و شکنجه گران زندان دو زرهی رسید که تا توانستند جار زدند و به رخ زندانیان کشیدند.

اما های و هوی سازمان سیا و دیگران از ارزش و اهمیت گزارش خروشچف نکاست. فاکتهای گزارش خروشچف مستقل از خود او هم واقعیت داشت. نمی‌بایست استالین و مریدانش به رفتار و کرداری دست می‌زدند که امثال خروشچف بیایند بازگو کنند تا بعد سازمان سیا و دستگاه تیمور بختیار بُل بگیرند.

_________________

«جبر جّو» و بندگی خودخواسته

برگردیم به ظرف و مظروف.

کاسه ترک خورده و ناموزون (ظرف)، لاجرم، مظروف خود را هم هر چند شربتی گوارا و پاکیزه باشد تحت تأثیر قرار می‌دهد و لااقل بر شفافیّت و زلالی آن، حجاب کدورت می‌افکند.

در حالیکه میان ظرف و مظروف سنخیت لازم بود و می‌بایست باهم جور دربیایند، رابطه ظرف و مظروف به هم می‌خورد و نتیجه ای جز تخریب نداشت. اما «جبر»ی ناپیدا بسیاری را به مداحی برای ظرف وامی داشت.



کدام جبر؟ «جبر جّو»

«جبر جّو» همه را «آزادانه و با کمال میل»، به مدح و ثنا و بندگی می‌کشاند، به بندگی خودخواسته. بنده هایی که زنجیر بر گردن و دست و پا ندارند. شادند و لبخند هم می‌زنند.

...

آنچه دانش جدید به اسم همنوایی Conformity و فشار همگروه ها Peer pressure می‌شناسد چیزی شبیه جبر جّو است. همنوایی می‌تواند تعاریف اخلاقی را نیز جوری دیگر غالب کند. با جبر جّو از تمایل و گرایش فرد به پیروی از رفتارهای گروهی که به آن تعلّق دارد، سوءاستفاده می‌شود.



«فشار همگروه ها» فرد را بدون آنکه در منگنه بگذارد مجبور می‌کند (نه، ترغیب می‌کند) همنوا با جمع، نگرش، ارزشها و رفتار خود را تغییر دهد.

در محیط بسته ای که همه چشم بر یک «اتوریته» می‌دوزند که باید و نبایدهایشان را تعئین کند. به یک اتوریته دل می‌بندند که تبلیغ می‌شود با دیگران متفاوت است. اصلاً از جنس دیگر است و...)، جبر جو خود را نشان می‌دهد و هر اسبی که دارد می‌تازد.

پنج قرن پیش «اِتی یِن دو لا بُئِسی» Eti
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=796