بی زاری- مهدی فلاحتی
من که گفتم

و گذشتم

از سرابی

که شود

شاید

برکه ی آبی

از سواری

که سحرگاه

از آنسوی خیالات

می آید به زمانی که تو در خواب

میانِ تب و تابی



من که گفتم

از شعاری که همه باد

گذشتم

مرده بادی، زنده بادی

(نشود کاش کسی کشته به تیری و طنابی)



من گذشتم از جهانی

که بقایش به هراس است

و برجاست

همیشه اضطرابی



من که گفتم از جهانی که شمائید

گذشتم

بی حسابی و کتابی!



واشینگتن – 25 اردیبهشت 1392
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=754