پنج کالبدِ تیرگی-ریموند رخشانی
به فریدون عباسی و دوستی اش ¬






دیری¬ست


در گستره¬یِ «دیگر»شدنِ مَخلوقاتی دوپا، از فَرازایِ دود


خَزَندگانی، از ژرفایِ خاک


جانورانی، از گرمای آتش


شناگرانی، از سَرمای آب


و پرندگانی، از نازکایِ باد،


دو کهکشانِ شعله¬ور از نور و شور


در تراکمِ بی روزنه¬یِ اینهمه غوغا،


پنج کالبدِ تیرگیِ را


میخکوب می¬کنند به دیوارِ درگاه.




می¬اندیشم


که دَرکِ مِهری باید، تا بُنِ استخوان


باوری، بر پَهنایِ پی


اندیشه¬یِ جانی، در درازایِ رگ


شکیبا تخیلی، بر سَریرِ سَر


و پُرتدبیر پَندی، در ژرفایِ جان،


تا پدرانِ راستی را


پندارِ روشنی،


بَری از این سَفینه¬هایِ گم¬شدگی


که اَرواحی خَبیث


به این سوی و آن سوی می¬کشانَندَش.




باز می¬پندارم


لَختی آسایش شاید


مسافرانِ خَسته¬ی خواب¬آلود را


آنسویِ این امواج ناآرام،


یا دیگر زایشی باید


رَهروانی نوین و عادل را


آنسویِ این ساحَتِ زندگی،


تا مگر ای روشنی


بازت یابیم.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=732