بر بال های آرزو ... فریدون جعفری
مژه ی خورشید همچون تیرهای آرش بر پیکر قطبی یخ فرود آمدند.

قطره ها جمع شده ، جویبارها ساختند.

آنها از بستر خاک خوب گذشته، بهم پیوسته و به سوی جنوب رهسپار شدند

ابشار عشق و شادی، همچون یال اسب تمنا بر تن برهنه‌ ی کویر سرازیر شد

نسیم شمال و گرمای جنوب یکی‌ شدند.


ابرها پدید آمدند و در آبی های آسمان حماسه آفریده، بر سینه دشت تشنه باریدند


گل های محّبت و صفا جوانه زدند


خار بوته‌های اوهام تن به تندر و آذرخش داده، سوختند!


نسیم صبحگاهی به شبنم پیام داد:




پروانه‌وار بر گل وجود حباب خاک ،


عطر عطوفت بپاشیم و رمز جادویی عشق را پاس بداریم!
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=716