نگاهی به قابوس نامه-حسن بهگر
همه می‌دانيم که حمله تازيان به ايران يک انقطاع تاريخی بوجودآورد وجامعه ايران از پيشرفت و تکامل طبيعی خود بازايستاد. و برخلاف تصور عده ای از نوگرايان اسلامی براين که ايرانيان به استقبال اسلام رفتند و با آغوش باز از اسلام استقبال کردندهمه حقايق واسناد حکايت از آن دارد که ايران جايگاه بسياری‌اديان مانند زرتشت، خرم دينان مانوی و مزدک بود و ايرانيان بهيچوجه چيزی که کم نداشتند همانا کمبود دين بود.


از تسلط تازيان چيزی نگذشته بود که درزمان همان خلفای راشدين که مظهر عدالت اسلامی هستند تعصب عربی اِعمال شد. عمربن‌خطاب در بخشنامه سری خود به ابوموسااشعری در بصره نوشت که هرمسلمان عجم که قدش به پنج وجب رسيد گردنش را بزن! بايد عرب‌ها ازعجم ها زن بگيرندو نه بالعکس، بايد که عرب ها ازعجم ها ارث ببرند نه بالعکس، ايرانی مرزبان و والی شهر های اسلامی نباشد، ايرانی به مسند قضاوت ننشيند و حتا درصف اول نماز نايستد و..


فتح ايران به آسانی ميسر نشد ودربسياری از شهرهای ايران مقاومت ها وشورش های خونينی شدوهربار اين مقاومت ها به وحشيانه ترين شکلی سرکوب شد. چنان که برای مثال دربخارا « هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و بازچون عرب بازگشتندی ردّت آوردندی و قتيبه سه بارايشان را مسلمان کرده بود با ردّت آورده کافرشده بودند. اين بارچهارم قتيبه حرب کرده شهر بگرفت و از بعد رنج بسيار اسلام آشکارکرد... وايشان اسلام بپذيرفتندبه ظاهر، و به باطن بت پرستی می‌کردند. قتيبه چنان صواب ديد که اهل بخارا رافرمود يک نيمه ازخانهای خويش به عرب دادند تاعرب با ايشان باشند وا زاحوال ايشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان باشند. بدين طريق مسلمانی آشکارکرد... بخارا اول اسلام درنماز قران به پارسی خواندندی وعربی نتوانستندی آموختن، وچون وقت رکوع شدی مردی بود که درپس ايشان بانک کردی: نگونبان کنيت! و چون سجده خواستندی بانگ کردی: نگونبان گون کنيت! »(۱) کشتار و بيداد حاکمانی چون حجاج ازحوصله اين مقاله خارج است وکم وبيش همه بدان آگاهند.


ايرانيان ناچار در جبهه ادبيات به فعاليت پرداختند ودراين عرصه به مقابله پرداختند. تاريخ ادبيات ايران دويست سال مهرسکوت برلب زده است وماهيچ اثرمکتوبی به فارسی نداريم وهنوز هيچ کوشش جدی دراين راه آغاز نشده است. مشخص نيست.


 دراين زمان که ايرانيان کتاب های بسياری از منطق وفلسفه و طب و نجوم و.. را به عربی برمی‌گرداندند خود با چه زبانی با ديگران سخن می گفتند.


صادق هدايت هنگام برگردان «گجسته اباليش» که گفتگوی مردکافری باموبد ايرانی و يک يهودی و..در دربار مامون است از قول يک پژوهشگر هندی به اين نکته اشاره ای دارد که بايستی در دربار مامون فارسی رواج داشته باشد که همه به آن زبان سخن می‌گفتند. روزبه پارسی يا ابن مقفع جان خود را برسربرگردان کليله ودمنه گذاشت. بشاربن برد ما اطلاعی از زندگی او ونام حقيقی او نداريم ولی حتا متون عربی حکايت از آن دارد که وی اسلام نياورد و زير تازيانه های عربان جان باخت. حال کتابی را که می خواهيم نگاهی به آن بيندازيم مربوط به حدود پانصدسال پس از اسلام است. قابوسنامه سند آشکاری است بر اينکه پس از گذشت پانصدسال ازاستيلای عرب فرهنگ ايران زنده بود وسرتسليم فرود نياورده بود. نويسنده قابوس نامه امير عنصرالمعالی کيکاوس پسر اسکندرپسر قابوس پسر وشمگير از خاندان زيار است. اين خانواده درقرن چهارم وپنجم هجری درشمال ايران بود وطبرستان وگيلان وديلمستان و رويان و قومن و ری و جبال حکمروايی داشته اند. امير عنصرالمعالی دختر سلطان محمودغزنوی را ( شايد به جهات سياسی) به همسری اختيارکرده بود. از همين دختر پسری به نام گيلانشاه داشت که کتاب خود را در چهل و چهارباب برای اونوشته وخواسته حاصل تجربيات خود را دراختيار فرزندش بگذارد و او را به مسايل گوناگون‌ زندگانی آنروز آشنا سازد. بدين سبب قابوسنامه از جهت آگاهی ما به مسايل فرهنگی حدود هزارسال پيش نياکان ما اثر ارزنده ای است.


می دانيم که درآن هنگام خليفه مسلمين در بغداد نشسته بود و دل خوشی از شاه زادگان زيار و بويه نداشت و خواستار تقويت بردگان ترک دربرابر ايرانيان بودند زيراگرچه آنها تازه مسلمان ولی بسيار متعصب بودند چنانکه سلطان محمودغزنوی‌کينه بسياری‌به‌مسلمانان غير سنی‌‌داشت و بارها گفته بود که ‌من انگشت در جهان کرده‌ام و قرمطی می جويم. درچنين هنگامه‌ای که چنين مرد بدخواهی برسرنوشت مردم حاکم است فردوسی حماسه شاهنامه را می‌سرايد. و حتا خلق چنين اثری که رو به زندگی ونشاط وسرزندگی نياکان مادارد نشانی از فرهنگ ايران است.


دراين کتاب از روايات عجيب وغريب اسلامی خبری نيست و اگر خبری درمورد پيامبری می آورد دربرابر از گفتارپندآموز فلاسفه بزرگ مانند محمد زکريای رازی، ارستو و افلاتون کلمات حکمت آميز نقل قول می شود. آيه قران «اطيعوالله واطيعوالرسول واولی الامرمنکم» که همواره دستاويزی برای خلفا و سلاطين ودرحقيقت مجوزی برای حکومت بعنوان فرستادگان خدا بوده است وی براين باوراست که ولی الامر اوليای انسان است و معنای اطاعت از پدرومادر می‌دهد.(۳)


 در باب علم ونجوم و يا علم طب، اندر آيين جوانمردی همچنين باب يازدهم درآداب شراب خوردن آمده است و با ذکر اين که می ‌داند اسلام آشاميدن آن رانهی کرده است،‌ توضيح می دهد«سيکی (شراب يا باده) خوردن بزه (گناه) است، چون بزه خواهی کردن بزه بی مزه مکن!»


بابی اندر باب خنياگری و بابی اندر عشق ورزيدن دارد.


درنگاهی به ادبيات قرن چهارم وپنجم ايران روشن می‌شود که فرهنگ ايران با وجودآن که چهارسدسال از حمله تازيان و آمدن اسلام به ايران می‌گذشت همچنان ميدرخشيد و فقط با حمله‌های‌مغولان و بويژه برقراری تعصبات شيعه گری درزمان صفويه و ادامه تسلط حاکمانی که از تمدن بويی نبرده بودند بتدريج فلسفه وحکمت گناه محسوب شد بطوری که در زمان صفوی که حتا کوزه‌ها را بسبب آنکه در دهانه آنها باد می پيچد وصدا می دهد بدستور فقيهی می شکنند که چه خبرشده‌است؟ که برخلاف شرع اسلام کوزه آواز می خواند!!


باری ازميان صفحات قابوسنامه مردبافرهنگی در برابر ديدگان ما ظاهر می‌شود که با وجود هزارسال تفاوت زمان او را خردمندی‌فرزانه می‌يابيم که حکايت‌های او درمورد امانت داری و جوانمردی بسيارصميمانه و دلپذير و باصداقت است. ماهنوز جای خالی چنين فرزانگانی را در هنگامه ای که درميهن ما برپا شده است حس می‌کنيم.


گويی قابوسنامه به ما می‌گويدما درآن هنگام که ايران اشغال بود وخليفه مسلمين برما حکومت می راندند فرهنگ ايران را پاس داشتيم امروز شمارا چه می‌شود که عده ای عرب زده وعرب‌ زبان برشما حکومت می‌رانند. امروز برمسند قضاوت ايران کسی نشسته است که نه تنها ايرانی نيست حتا از خواندن و فهميدن به زبان فارسی عاجز است، امروز دستگاه های امنيتی و وزارت خارجه تيول بيگانگان شده است تا برتاراج جان و مال و ناموس وثروت کشورما لحظه ای درنگ نکنند. باری امروز پس از ۱۴۰۰ سال ما با بد وخوبمان تنها شده ايم.‌امروز هنگام آن رسيده است که با اين بيگانگی و بيگانگان حسابمان را تسويه کنيم، يک تسويه‌حساب تاريخی!


__________


(۱) بهار_سبک شناسی ۱_۲۳_ به نقل از نرشخی _ تاريخ بخارا_طبع ليدن.


(۲)هومی چاچاکه مترجم و متتبع «گجسته اباليش » به انگليسی می‌باشد درمقدمه خوداشاره می‌کند:


درصورتيکه مجادله بين گجسته اباليش و آذرفرنبغ در دربار مامون درحضور قاضی و علمای يهودی و عيسوی و عرب آن زمان انجام گرفته وگفتگو به زبان پهلوی می شده است، آيا می توانيم ننتيجه بگيريم که همه ی آنها زبان پهلوی را می‌دانسته‌اند و يا می‌توانيم تصور بکنيم: ملل گوناگونی در بغداد می زيسته اند بزبان فارسی آشنا بوده‌اند؟ اين مساله شايان تحقيق و توجه می‌باشدکه صد و پنجاه سال پس از انقراض ساسانيان احتملا فارسی زبان درباری خلفای عباسی شده بود.»


نوشته های پراکنده صادق هدايت _ به کوشش حسن قائميان _گجسته اباليش _ برگردان صادق هدايت _رويه

۳۳۲
(۳) قابوسنامه _ به اهتمام وتصحيح غلامحسين يوسفی _رويه ۲۵
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=687