چالش‌های زبانی در گفت‌و‌گو با کاظم کردوانی زبان مادری باید به بحث روشنفکری تبدیل شود
کاظم کردوانی، جامعه‌شناس، پژوهشگر و دبیر سابق کانون نویسندگان ایران، در مصاحبه با روز از این گفته است که مساله آموزش به زبان مادری در سطح جامعه ایران قبل از هر چیز باید به دغدغه روشنفکری تبدیل و به عنوان فکر در سطح جامعه و میان دانشگاهیان و روشنفکران ایرانی مطرح شود.



به گفته آقای کردوانی بحث در مورد زبان مادری از جمله مباحث پیچیده جامعه ایرانی است و تا کنون به عنوان یک موضوع عاجل بین روشنفکران مطرح نشده است.



دبیر سابق کانون نویسندگان ایران، در این گفتگو همچنین به رابطه میان زبان و هویت، چالشهای پیش رو بر سر مساله آموزش به زبان مادری، زبان مشترک در ایران و راه حل تحقق این حق تعریف شده در مستندات حقوق بشری، پرداخته است.



مصاحبه با کاظم کردوانی، در پی می‌آید.







در مورد مساله زبان و زبان مشترک بحث‌های زیادی در ایران مطرح شده، اما به نظر می‌رسد که به لحاظ تئوریک بحث چندانی در این مورد شکل نگرفته است. این طور نیست؟



-زبان مادری جزو موضوع‌های پیچیده نظری جامعه ماست. بخشی از این پیچیدگی به ماهیت خود موضوع برمی گردد و بخش دیگرآن مربوط می‌شود به تداخلی که این موضوع با موضع گیری‌های جریان‌های مختلف سیاسی پیدا کرده است. هر چند بحث زبان مادری به صورت ماهوی در ایران به یک بحث سیاسی تبدیل شده است اما قبل از پرداختن به آن به لحاظ سیاسی، باید به صورت تخصصی مورد بررسی قرار گیرد. بحث‌هایی که در حال حاضر مطرح شده است، ابعاد جامعه‌شناختی، فلسفی، اقتصادی و تاریخی و دیگر حوزه‌ها را نادیده می‌گیرد. از سوی دیگر، در مورد زبان مادری کار چندانی در ایران حتی در میان دانشگاهیان صورت نگرفته است. این را می‌توان حتا به نوعی یک غفلت دانست، اما شاید تقابل بی‌جهت یا با جهت، افراط و تفریط‌های موجود در جامعه ما، موجب این غفلت نظری شده باشد. به نظر می‌آید جامعه روشنفکری ایران به نوعی از نزدیک شدن به بحث‌های حساس خودداری می‌کند. علاوه بر این، فضایی بر جریان روشنفکری در ایران حاکم شده است که اجازه یک بحث بی‌غرض، هم علمی و هم حقوق بشری، را نمی‌دهد. به علت حساسیت بحث‌های هویتی و ملی و تبلیغات سهمگینی که در این خصوص ما با آن رو به رو هستیم، خیلی‌ها ترجیح می‌دهند وارد این بحث‌ها نشوند. دلیل دیگر آن هم شاید این باشد که رابطه فکری میان روشنفکران ایران در سطح کل جامعه چندان گسترده نیست. تهران در تمام حوزه‌ها مرکزیت دارد. این رابطه و گفت‌و‌گویی که باید میان تهران و دیگر بخش‌ها وجود داشته باشد، موجود نیست. در گذشته البته میان روشنفکران دانشگاهی و سازمان‌های سیاسی این رابطه وجود داشت.اما اینک به علت نبود جریان‌های سیاسی ملی، به معنای سراسری فعال، این راه گفت و شنود هم مشکل‌تر شده است. مشکل دیگر این است که اصولاً حوزه فکر در ایران دچار نقص‌های عدیده‌ای است؛ در همه زمینه‌ها. شاید این مساله آموزش زبان مادری را بسیاری به عنوان یک مساله عاجل جامعه نمی‌دانند. شما ببینید در حال حاضر میزان فرآورده‌های جریانات سیاسی ایران در حوزه آموزش به طور کلی به قدری محدود است که اصولا قابل مقایسه با اهتمام ورزی آن‌ها به مسائل سیاسی نیست. آن‌ها فکر می‌کنند بحث استبداد و دمکراسی در ایران اولویت دارد و بس. من منکر اولویت بحث دموکراسی و استبداد و... نیستم، اما ایراد اساسی به کم دیدن و نادیده گرفتن دیگر مسایل حاد اجتماعی و فرهنگی جامعه است.



البته احتمالا اشاره شما به میزان توجه روشنفکران مرکز است نه کل فضای روشنفکری ایران.





- چون طی سالهای گذشته جدا از احزاب و تشکل‌های سیاسی، بحث‌های مبسوط و مفصلی در رابطه با مساله آموزش به زبان مادری از سوی روشنفکران متعلق به جوامع اقلیتی مطرح شده است.اما این بده بستان‌ها در حوزه فرهنگی کل جامعه وجود ندارد. اصولا زبان مادری میان روشنفکران سراسر ایران جزو مراودات فکری نبوده است. مثالی بزنم که موضوعی است کلی و ارتباطی هم به موضوع زبان مادری ندارد و ارتباطی هم با بحث‌های جریان‌های روشنفکری بیرون از حکومت ندارد، اما بیان کننده حال و هوایی است که می‌تواند برای صحبت ما مفید باشد. تمام بحث‌هایی که در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی از سوی روشنفکران حکومتی یا حتی متخصصان غیر حکومتی مطرح می‌شود، به طور اساسی از سوی افرادی به آن‌ها پرداخته می‌شد که در تهران زندگی می‌کنند. برای مثال در مورد محیط زیست یا هر موضوع دیگری، صدا و سیما نظر یک استاد دانشگاه تبریز یا مشهد یا شیراز را جویا نمی‌شود. شما این را در اروپا نمی‌بینید. متخصصان مختلف ساکن جاهای مختلف هستند. اما در ایران حتی در کادرهای این قدر معین، ما می‌توانیم این غفلت را ببینیم. این موضوع در فضای دانشگاهی هم به این صورت است. این مراوده فکری حتا میان مرکزهای دانشگاهی ایران هم خیلی ضعیف است.







فکر می‌کنید چرا به این صورت بوده است؟



- یک بخش این موضوع به تمرکز بخش عظیم امکانات در تهران بر می‌گردد. در خصوص مطبوعات هم ما همین تمرکز بی‌تناسب را در تهران می‌بینیم.







تمرکز در حوزه‌های مختلف فرهنگی که شما هم به آن اشاره دارید، به نوعی می‌تواند تمرکز بر زبان فارسی هم محسوب شود؟



-فکر نمی‌کنم. این موضوع بیشتر برمی گردد به ساختار حکومتی. زبان‌های دیگر به عنوان زبان نتوانسته‌اند در جاهای دیگر مخاطب داشته باشند. شما ببینید میزان انتشاراتی که مثلاٌ در استان آذربایجان تولید شده، چقدر خواننده داشته است، حتا در خود آذربایجان. یکی از پیچیدگی‌های بحث در باره زبان مادری، علاوه بر حقِ آموزش به زبان مادری، این است که اصولاً زبان‌های غیر فارسی به لحاظ علمی تا کجا می‌توانند پاسخگوی نیاز‌ها باشند؟ و چه انباشت نوشتاری در حوزه‌های مختلف در گنجینه خود دارند؟ و اگر آن بخش از هم میهنان ما که زبان مادریشان زبان فارسی نیست، فارسی ندانند، از گنجینه عظیمی که متعلق به خودشان است محروم می‌شوند. من زبان فارسی را زبان تنها متعلق به فارس زبانان نمی‌دانم، این زبان متعلق به همه ساکنان ایران است. زبان فارسی، زبان هیچ یک از مردمی نیست که با قید قوم فارس بازشناخته می‌شوند. زبانی است که به فرهنگ و تاریخ مشترک ایران و ما ایرانیان، از هرجا که باشیم، تعلق دارد. اگر زبان عربی که نقشی در تمدن و فرهنگ اسلامی داشته است، در این بحث منظور نکنیم، مجموعه آثار ادبی و فرهنگی و فلسفی و دینی و حماسی و اسطوره‌ای و اداری و... تا به امروز به زبان فارسی نوشته شده است. در قرن چهارم اولین حرکت‌هایی که برای مقابله با نفوذ اعراب در ایران صورت می‌گیرد بازگشت به زبان فارسی است. خیلی‌ها مانند ابو علی سینا که به عربی می‌نوشتند، به زبان فارسی برگشتند، ابن سینا در فارسی نویسی و برابر گزینی اصطلاحات و واژه‌های علمی آن دوران به فارسی جزء پیش گامان است، هر چند که می‌بایست پیش از او از کسانی مانند حکیم میسری، نویسنده کتاب دانشنامه به سال ۳۷۰ هجری یاد کرد. بحث زبان فارسی فرا‌تر از مباحث سیاسی است. شما مقایسه کنید زبانی مثل فرانسه که در زمانی که زبان فارسی زبان تکامل یافته است و اثری مانند شاهنامه تولید می‌کند، اولین قدم‌هایش را در عرصه زبان شدن بر می‌دارد. آن موقع نه رضا شاه بود و نه محمد رضا شاه و نه ملی گرایی به صورت فعلی بوده است، این زبان یک کارکردی داشته است و متعلق به یک حوزه تمدنی بوده است. همه بحث من در اینجا در باره زبان نوشتاری است. زبان نوشتاری فارسی. بحثی را دوست زنده یادم دکتر علی محمد حق‌شناس مطرح می‌کرد که یک نکته جالب آن را نقل می‌کنم. دکتر حق‌شناس از دوزبانگی حتا مردم فارس صحبت می‌کند وچند بیت حافظ را نقل کرده است که برای ما که زبان مادریمان فارسی است، قابل فهم نیست؛ در حالی که این زبان، زبانی بوده که در شیراز با آن حرف می‌زده‌اند. یعنی زبانی که حافظ با آن می‌نوشته با زبانی که مردم در شیراز حرف می‌زده‌اند متفاوت بوده است. شاید بد نباشد این سه بیت را نقل کنم:



(اَمَن اَنکَرتَنی عن عشقِ سلمی)



تَز اول آن روی نهکو بِوادی



که همچون مُت ببوتن دل وَ‌ای رَه



(غریق العشق فی بحرالودادی)



بپی ماچان غرامت بسپریمن



غَرت یک وی روشتی از امادی



غم این دل بواتت خور و ناچار



وَغَرنَه اَو بِنی آنچت نشادی



ملاحظه می‌فرمایید، در اینجا بحث بر سر دشواری‌های کلامی و فلسفی و... حافظ نیست، خود زبان به کار رفته در اینجا برای ما غیرقابل فهم است. زبان فارسی در نتیجه سرکوب و تو سری زدن بر سر زبان‌های دیگر تکامل نیافته، یک موقعیت و نقش تاریخی داشته و دارد و به همین علت من فکر نمی‌کنم که فارسی تنها به کسانی تعلق دارد که فارسی زبان مادریشان است. بلکه متعلق به همه اقوام ایرانی است. بازهم سخنی از علی محمد حق‌شناس را نقل کنم که به درستی می‌گوید که یگانگی فرهنگی و تاریخی که در آینه زبان فارسی متجلی شده است تا به حدی است که هیچ معلوم نیست سهم هریک از اقوام ایرانی در پی افکندن آن تا چه حد است. اما بحثی که امروز در مورد زبان مادری مطرح شده بحث درستی است و این حق هر بخش از جامعه ماست که به زبان مادری‌اش تحصیل کند. منتها باید در موردش بحث شود. اینکه چقدر امکان پذیر است و چگونه می‌توان امکان پذیر ساخت. از لحاظ روان‌شناسی و جامعه‌شناسی برای یک کودک بسیار مهم است که به زبان مادری خودش تحصیل کند. شخصیت این کودک در آن سن سال در حال رشد است و باید برای این امر، اهتمام ورزید. زبان فارسی را اما نمی‌شود کنار گذاشت. ولی چه مکانیسمی از لحاظ عملی باید پیش گرفت؟ باید در مورد آن بحث کرد. به نظر من به حق آموزش به زبان مادری از جانب حکومت‌های مختلف دوران معاصر توجه نشده است.







برخی همین تاکیدات محدود قانون اساسی بر حق زبان مادری را مصداق نوع دیگری محرومیت و تبعیض می‌دانند. این نظر تا چه حد درست ست؟



-تاکیدات قانون اساسی شاید یک رگه‌ای از پذیرش حق است. بدون اینکه بخواهم دو حکومت را با هم مقایسه کنم، یا در اینجا در مورد اوضاع کنونی ایران حرفی بزنم، این حکومت نسبت به حکومت سابق امکانات بیش تری برای زبان مادری غیر فارس زبانان قائل بوده و اجازه داده است نشریاتی به این زبان‌ها منتشر شوند. به نظر من این حق هر انسانی است که به‌‌‌ همان زبانی که با آن صحبت می‌کند با آن هم تحصیل کند. اما ما در مجموعه‌ای به نام ایران زندگی می‌کنیم و نیاز به زبانی داریم که با همدیگر در ارتباط باشیم. یک موقع شما در کشوری مانند سویس زندگی می‌کنید، باید دو زبان آلمانی و فرانسوی را یاد بگیرید، اما وضعیت ما متفاوت است. در خود زبان فارسی تنوعات زبانی دیگری وجود دارد. ما در ایران علاوه بر فارسی، زبان‌های لری، ترکی آذربایجان یا آذری، عربی، بلوچی، کردی، گیلکی، سمنانی و... داریم. در نتیجه در کنار آموزش این زبان‌ها در سطوح مختلف تحصیلی باید زبان فارسی هم به عنوان زبان ارتباطی مشترک تحصیل شود. اگر فارسی به زبان مشترک تبدیل نشود، برای مثال یک ایرانی بلوچ، از تاریخ و آنچه از روز اول تا کنون بوده، در همه حوزه‌های دانشی و معرفتی که در ایران بوده است و به فارسی نوشته شده است، محروم می‌ماند. باید توجه داشت که تا چه اندازه می‌توان با این زبان‌ها مفهوم سازی کرد یا مثلاً با آن علوم انسانی و پزشکی خواند. اما حق تحصیل به زبان مادری را باید به رسمیت شناخت، تشویق کرد و امکانات مالی به آن اختصاص داد. البته اجرای این مساله کار ما نیست و نیاز به متخصص دارد. باید بررسی شود که این زبان‌ها از دوران دبستان به بعد تا چه حد به تقاضایی که در جهان امروز در تمام حوزه‌ها وجود دارد، می‌توانند پاسخ دهند؟ فرض کنید امروز اعلام کنند فلان دبستان در تبریز یا زنجان یا زاهدان یا سنندج به زبان ترکی و کردی و... درس می‌دهد، چ
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=612