زبان وفادار من- سسلاو ميلوش-برگردان :افسانه خاکپور
اى زبان ماندگار

من ترا خادم بودم



همه شب در برابرت گلدانهاي رنگين چيدم

تا درخت قان، جيرجيرك و سهره هايي

كه در خاطرم مانده بود از آن تو گردند

سالها چنين گذشت



تو وطنم بودى اما چيزى كم بود

ميخواستم تو واسط من باشي

خرد سالان، جوانان يا هنوز تولد نايافتگان



امروز اما به ترديد خود معترفم

گاه بخود ميگويم زندگيم را تباه كرده ام

چرا كه تو زبان انسانهاي بي مهرى هستي

كه بيش از هر ملتي بيكديگر نفرت ميورزند



زبان سخن چينان، نمامان،

زبان مغشوشان و بيماران

معصوميت خويش



ليك بي تو كه هستم من؟



مدير مدرسه اي در كشوري دور دست

موفق، بي دغدغه و بي تحقير

آرى ليك بي تو كه هستم من؟

فيلسوفي چون ديگران



ميدانم اين خوي من است:

فرديتي كه به يكباره زير پاي

قهرمانان افسانه اي

از دست رفت





خيانتكار بزرگ فرش قرمزى ميگسترد

و در همان حال با عود سحرآميزتصاوير

رنج انساني را بر پرده ميافكند



زبان وفادار من

شايد اين منم كه مي بايست ترا نجات دهم



پس همچنان، گلدانهاي روشن و رنگين در برابرت

خواهم چيد چرا كه هنگام بدبختي رنج و زيبايي ميبابيد



بركلي 1968







از مجموعه شعر وزن حضور جهان

ترجمه افسانه خاکپور



سسلاو ميلوش، شاعر و رمان نويس معاصر در1911 در ليتواني بدنيا آمد، بخشي از دوران كودكي و نوجواني خود

را در روسيه و لهستان گذراند و در شهر ويلنا در يك مدرسه مذهبي تعليم ديد. بعد ها شديدا تحت تأثير جنبش كمونيسم قرار گرفت و به همين علت پست مشاورت خود را در سال 1936 در راديوي لهستان از دست داد و به اتهام اشاعه افكار چپ گرا از راديو اخراج شد. در زمان اشغال لهستان بوسيله آلمانها، نوشته هايش را مخفيانه در ورشو بچاپ رسانده و شبهاي شعر مقاومت تشكيل داد. در سال 1945 به عنوان كنسول جمهوري خلق در نيويورك و نماينده فرهنگي كشورش در واشنگتن گمارده شد. در سال 1960 منشي سفارت لهستان در پاريس شد و يكسال بعد از دولت فرانسه تقاضاي پناهندگي سياسي كرد. در پاريس با عموي خود شاعر بزرگ اسكار ميلوش به بحث و گفتگو پيرامون ادبيات پرداخت در سال 1953 جايزه ادبي فرانسه را نصيب خود ساخت.

مدتي بعد به كاليفرنيا رفت و سپس به تدريس ادبيات در دانشگاه بركلي پرداخت،
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=578