مقدمه کتاب تاریخ زبان آذری - تالیف حسین نوین
پيرامون تاريخ و پيشينة زبان در آذربايجان تاكنون دو ديدگاه عمده از سوي دو جريان فكري متفاوت مطرح شده است. جريان نخست با استفاده از متون تاريخي يوناني، اسلامي، فارسي و عربي قائل به حضور زباني ديرين و قديمي به نام «آذري» كه شاخه‌اي از زبان پهلوي بود است. به‌زعم اين گروه اين زبان بيشتر زبان محاوره و گفتاري مردم منطقه محسوب مي‌شد و كماكان زبان نوشتاري همان فارسي دري رايج در ساير نقاط فلات ايران مي‌بود.







ابوعبدالله بشاري مقدسي در احسن التقاسيم (سده چهارم)، ياقوت حموي در معجم‌البلدان (سده هفتم) و بسياري ديگر كه نامشان در كتاب حاضر رفته است از سده‌هاي نخست هجري تا زمان صفويه زبان مردم آذربايجان را پهلوي يا آذري ذكر كرده‌اند. با برخاست از چنين نظرگاه تاريخي بسياري از مورخان، اديبان و زبان‌شناسان كه اغلب خود آذربايجاني بودند به بررسي ريشه‌هاي زباني منطقه دست زده و بر آن شدند كه زبان مردم آذربايجان در يك روند تدريجي طولاني‌مدت دست‌خوش تغييرات اساسي شده است.



از سوي ديگر عده‌اي ديگر از نويسندگان متأخر با رد نظريه نخست و معتقد به ديرين بودن وضعيت زباني كنوني در منطقه هستند. اين عده زبان تركي آذربايجان را زبان مردم بومي منطقه دانسته و قائل به هيچ تغيير و تحول زباني در ناحيه نمي‌باشند. برخي از محققاني كه از اين نظر دفاع كرده‌اند گاه در منتها درجة اغراق، ريشه زبان فعلي را به گذشته‌هاي دورتري ‌رسانده‌اند بدون آن كه نمونه‌ها و اسناد تاريخي براي اين مدعا ارائه كنند.



نكته قابل تأمل در رويكرد دوم عدم التزام به احتياط علمي در ابراز نظر و نظريه‌پردازي قطعي و جزمي است. متأسفانه اين دسته از محققان در روش تحقيق خود نيازي به ارائه منابع معتبر و مستدل دانشگاهي و تاريخي و ادبي نديده و معمولاً ديدگاه‌هاي انتقادي خود را با تركيبي از احساسات مطرح نموده‌اند.



فايده بحث



پيشينه بحث پيرامون زبان آذربايجان تاريخچه‌اي كمتر از صد سال دارد. در قانون اساسي مشروطه هيچ اشاره‌اي به زبان رسمي ايران نشده بود و به نظر مي‌رسد براي قانونگذار مشروطه رسميت زبان فارسي امري بديهي مي‌نمود و البته اين امر نمي‌تواند بدون بستر اجتماعي در ذهن قانونگذاران جا بگيرد. شايد بتوان اين نكته را نشانه‌اي از واقعيت دانست كه تا زمان مشروطه نخبگان كشور بحثي تحت عنوان گوناگوني زباني نداشتند.



ولي ترجمة آراء و نظرات «روشني بيك» از تركي عثماني به فارسي در مطبوعات وقت ايران و نگراني ايراني‌ها از افكاري كه در عثماني و سپس تركيه در مورد كشورشان جريان داشت، روزنامه‌نگاران و محققان را واداشت تا به اين مسأله بپردازند. اشغال شمال ايران در جنگ جهاني دوم توسط قواي شوروي و ايجاد حركت‌هاي واگرايانه و دست‌ نشانده در آذربايجان با توسل به مسائل قومي و زباني از ديگر نقاط عطف قابل توجه در پرداختن به چنين موضوعي بود.



در هر حالي كه هر دو اين تنش‌ها از سوي عامل و محرك بيروني ايجاد شده بود بسياري از پژوهشگران و اساتيد آذربايجان بر آن شدند تا پيرامون اين موضوع به تحقيق و پژوهش تاريخي بپردازند. نتيجه اين روند انتشار رسالاتي چون آذري يا زبان باستان آذربايجان، بود كه سعي مي‌كرد با بهره‌گيري از متون تاريخي كهن به مسأله نگاه كند. در سال‌هاي بعدي عنايت‌الله رضا (از اعضاي سابق فرقه دموكرات) تحقيقات كامل‌تر و بيشتري نسبت به رساله زبان آذري ارائه داد. وي در دو كتاب تاريخي و مهم خود به بحث و بررسي تاريخي موضوع روي آورد. آراي دكتر رضا به دليل پيروي از اسلوب علمي پژوهشي توانست به زودي در مجامع دانشگاهي جا باز كند و تبديل به يكي از منابع مهم اين حوزه شود. در ادامه كتاب دو جلدي «مطالعاتي درباره تاريخ، زبان و فرهنگ آذربايجان» اثر فيروز منصوري از پژوهشگران همين حوزه با نگاهي جديدتر و رويكردي متفاوت به مسأله مي‌نگريست جاي پايي براي خود باز كرد. وام‌گيري اين اثر از نوشته‌ها و اسناد آرشيوي عثماني و تركيه امروز و تمايل به پيش‌برد بحث با كمك اسناد بي‌طرف خارجي نقطه قوت اين اثر مهم به شمار مي‌رود.



اكنون اختلاف‌نظري هويتي كه ميان دو طيف از مورخان و كارشناسان آذربايجاني وجود دارد ناشي از همين مناقشات در تاريخ معاصر است. عمده مورخان مطرح و دانشگاهي آذربايجان كه پژوهش‌هايي با رويكرد علمي عرضه كرد و يا در دانشگاه‌هاي معتبر تحصيل و تدريس نموده‌اند معتقد نيستند كه وضعيت زباني فعلي داراي قدمت تاريخي چندان زيادي است. نخستين اثري كه با تأكيد بر رويكرد دوم (متأخر) نوشته شد كتاب «سيري در تاريخ زبان و لهجه‌هاي تركي» تأليف جواد هيئت در سال 1364 يعني 62 سال بعد از نگارش رسالة آذري زبان باستان احمد كسروي بود. اين فاصلة زماني بيش از نيم قرني نشانگر اين حقيقت است كه رويكرد نخست صاحب‌نظران آذربايجاني در اين فاصله مقبوليت عام داشته است و نشانه‌اي در دست نيست كه مؤيد نگاه انتقادي نخبگان و روشنفكران به اين نظريه باشد.



از سوي ديگر در همين اثر نيز نظريه بنيادين رويكرد نخست كه عبارت بود از غيربومي بودن زبان تركي و مهاجرت تركان به منطقه و آغاز فرآيند تغيير زبان، از پهلوي به تركي از سوي نويسنده (دكتر سيدجواد هيئت) مورد پذيرش قرار گرفته است.



وي در بخش سوم كتاب مي‌نويسد:



«اغلب مورخين غربي معتقدند كه اين زبان بعد از آمدن تركان سلجوقي، يعني از قرن يازدهم ميلادي، زبان اكثريت مردم را تشكيل داده و پس از استيلاي مغول و مهاجرت‌هاي تازة تركان در زمان ايلخانيان در قرن سيزدهم ميلادي به شكل زبان عامة اين سامان در آمده است ... قدر مسلم اين است كه تاريخ زبان تركي در آذربايجان با تاريخ مهاجرت اقوام ترك به اين منطقه ارتباط مستقيم دارد».



نويسنده اين اثر خود اذعان دارد كه اغلب مورخان غربي نيز مانند مورخان كلاسيك ايراني معتقدند تركي زبان غيربومي و متأخري در منطقه است كه همراه با ورود سربازان و مهاجراني از آسياي ميانه به ايران راه يافته است. وي در صفحه بعدي همين كتاب به مهاجرت تركان «تازه‌واردي» به آذربايجان به خصوص در دوره سلاجقه اشاره مي‌كند كه در نهايت سبب‌ساز تغيير زبان پهلوي شده‌اند.



با انتشار كتاب «تاريخ ديرين تركان ايران» در سال 1376 توسط محمدتقي زهتابي فصل نويني در سير روايت دوم از مسأله تاريخ و هويت آذربايجان گشوده شد. اين كتاب كه به تبعيت از سنت روايت‌گري پان‌تركيستي در تركيه و عثماني علاقه‌مند بود طولاني‌ترين تاريخ را براي تركان لحاظ نمايد به تاريخ طولاني‌تر و در عين حال بسيط‌تري تأكيد مي‌كرد كه تركان را در مركز تحولات تمدني منطقه قرار مي‌داد. از آن جمله تمامي اقوام كهن خاورميانه كه كمتر نام و نشاني از آنان باقي مانده است مانند اوراتورها، سومري‌ها، لولوبي‌ها، مانناها، مادها و... در بستر روايتي تركي از تاريخ به خواننده عرضه شدند. اشكال اين شيوه از تاريخ‌نويسي در اين بود كه نويسنده خود را مقيد به اصول علمي تاريخ‌نويسي و ذكر منابع و ارجاعات ادعاهاي جديد نمي‌ديد. به عبارت ديگر در اين شيوه روايت‌گر خود را ملزم به اثبات ادعاهاي جديد نديده و تنها با تكيه بر اخبار ضعيف و تأييد نشده و قرائتي قوم‌گرايانه از وقايع روايتي مغشوش از تاريخ ارائه مي‌داد.



سياسي بودن پيشينه طرح مسائل قومي ـ زباني در ايران باعث گرديد نويسنده اثر اخير نيز با داشتن سابقه فعاليت‌هاي سياسي اصل بي‌طرفي مورخ را زيرسؤال برده و تاريخ را به خدمت اهداف سياسي وارد نمايد. اين نوع تاريخ‌نگاريِ سياست‌گرايانه با اهداف از پيش تعيين شده سياسي مي‌توانست ريشه و توجيهي براي رفتار سياسي باشد.



از جمله ويژگي‌هاي ديگر اين نوع تاريخ‌نگاري علاوه بر سياسي بودن نگارندگان آن عدم اطلاع آنان از علوم بين رشته‌اي همچون زبان‌شناسي، باستان‌شناسي است. اغلب كساني كه از گرايش دوم به اين حوزه ورود كرده‌اند در مجامع آكادميك ايران و جهان جايگاه روشني نداشته و به‌عنوان نويسندگان و مورخان دست اول شناخته نمي‌شوند. اين مسأله باعث خدشه بر اعتبار چنين كتاب‌هايي مي‌شود.



البته در اين ميان كوشش‌هاي نخبگان آذربايجان را در مقابله با اين تحريفات را نبايد از نظر دور داشت. براي نمونه بسياري از آذري‌هاي ايراني ساكن در قفقاز در سال‌هاي پيش از جنگ جهاني اول نقش بسزايي در رويارويي با تحركات ضدايراني عثمانيان و مساواتيان داشتند. هم‌چنان‌كه حلقه روشنفكران شيخ محمد خياباني در قفقاز است كه با درك صورت تحولات جديد من‌جمله ابداع نام آذربايجان بر خانات مسلمان‌نشين شمال رود ارس (آران) روزنامه «آذربايجان جزو لاينفك ايران» را منتشر مي‌كنند.







برآمد



مباحث و بحث‌هايي هويتي در آذربايجان ـ كه در بيشتر حول محور زبان شكل مي‌گيرد ـ پيش از هر چيز چالشي است دروني ميان نخبگان آذربايجان. دو روايت هويتي ذكر شده در اين يادداشت اولاً و ابتداً در ميان خود روشنفكران و نخبگان آذري شكل گرفته است. هر چند رويكرد دوم علاقه‌مند است صورت مسأله را به مثابه اختلاف «ما» و «ديگري» عرضه نمايد و هرگونه حلقة واسط آذربايجاني ميان خود و «ديگري» را انكار نمايد. اما اين يك حقيقت غيرقابل انكار است كه آذري‌ها هرگز در مباحث هويتي از اين دست نه تنها غايب نبودند بلكه صحنه‌گردان اصلي روايت نخست شده‌اند و اولين و آخرين حرف را در اين خصوص بيان داشته‌اند.



كتاب حاضر تلاش مي‌كند با مراجعه به منابع و اسناد معتبر تاريخي كه اعتبار آنها مورد تأييد مجامع و اساتيد دانشگاهي است تاريخ ـ زبان و فرهنگ و محدودة جغرافيايي آذربايجان و مناطق همجوار را روشن سازد. اين كتاب بطور دقيق به پرسش‌هايي درخصوص زبان و فرهنگ و تاريخچه آذربايجان پاسخ مي‌دهد و تلاش دارد سؤالات و ابهامات بي‌پاسخ مانده را در اين خصوص تا اندازه‌اي روشن نمايد.



اين كتاب در هشت فصل به گذشته و تاريخچه مردمان باستاني و تمدن‌هاي قديمي منطقه و بخش‌هايي از ايران از منظر زبان‌شناسي و تاريخ‌نگاري علمي مي‌پردازد. هم‌چنين در اين كتاب به بحث‌هايي درخصوص ادبيات عامه، لهجه‌هاي مناطق و واژه‌هاي رايج، در بين توده مردم پرداخته شده است. افزون بر اين دوران بعد از اسلام ـ كه مي‌توان آن را مهم‌ترين دوره تاريخ آذربايجان از حيث دگرگوني‌هاي رخ داده دانست ـ نيز به خوبي پوشش داده شده است.



اميد است اين كتاب بتواند دريچه‌اي جديد پيش‌روي پژوهشگران و علاقه‌مندان به تاريخ ايران باز كرده و به طرح مسائل علمي و تاريخي درخصوص تاريخ منطقه آذربايجان كمك نمايد. انتشارات تمدن ايراني از ديدگاه‌ها، پيشنهادها و انتقادات محققان و پژوهشگران اين حوزه كمال استقبال را داشته و كتاب پيش‌رو را با افتخار تقديم مي‌نمايند.





تاریخ: 25 آذر ماه 1391

سایت آذری ها
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=571