رازهای سقوط ذوق و اندیشه در سرزمین من
سخنی در باره ی کتاب- رازهای سرزمین من- نوشته ی رضا براهنی

رازهای سرزمین من – رمان در دو جلد . چاپ دوم . تابستان 1367

تهران . نشر مغان . تیراز 5500 نسخه – بهای دو جلد 5500 ریال – رضا براهنی

ا.ذنوزی



بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه

ان را که عرض شعبه با اهل راز کرد

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید

شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

«حافظ»



کتاب رازهای سرزمین من ، برخلاف آن چه در شناسنامه ی آن آمده است ، به نظر من توسط استاد دکتر رضا براهنی نگاشته نشده ، بلکه از قلم اشخاص مختلف و عمدتا آقای حسین تنظیفی – که خود قهرمان اصلی رمان و راوی بخش عمده ای از آنست – صادر شده است . احتمالا آقای تنظیفی مطالبی به عنوان خاطرات – مثلا – در ارتباط با رخدادهای چند دهه ی اخیر ایران ، از جمله انقلاب نوشته و آن را برای حک و اصلاح و احیانا در سه سطر تقریظ به استاد دکتر براهنی داده ، ولی دکتر – استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه تهران ، استاد ادبیات تطبیقی و سپس استاد ادبیات خلاقه دانشگاه های یوتا ، ایندیانا و مریلند در ایالات متحده ی آمریکا ، استاد مدعو برای سخنرانی در دانشگاه های هاروارد، ام آی . تی ، کلمبیا ، نیویورک ، شیگاگو ، تکزاس و کالیفرنیا ، ایضا در ایالات متحده ی آمریکا و بالاخره ادیبی که شعر و نثر و نقد و سخنش به چندین زبان مهم از جمله روسی ، آلمانی ، اسپانیایی ، فرانسه ، انگلیسی ، و از زبان ها ی خاورمیانه و آسیا به ترکی ، عربی و اردو ترجمه شده و بحث هایی در باره ی آثارش برانگیخته شده و در مطبوعات معتبرجهان به بررسی گذاشته شده است . همچنین شاعر، محقق ، مورخ ، مترجم ، منتقد ، روزنامه نویس ، رمان نویس و ... ( این ها مشاغل و عناوین ، القاب و فهرست قسمیت از فعالیت هایی است که خود استاد در موخره کتاب « جنون نوشتن» - نوعی اتوبیوگرافی – بیان کرده است )- ان نوشته را قابل حک و اصلاح وتقریظ ندانسته و به نویسنده بازگردانده است . نویسنده هم به تلافی این بی توجهی استاد به کار یک نویسنده مبتدی و کم تجربه ، نوشته ی خود را با نام استاد دکتر رضا براهنی چاپ کرده و بدین وسیله خواسته استاد را ضایع کند که متاسفانه در مقصودش هم موفق شده است.

من ، بر این نظر خود هیچ دلیل قانون پسندی ندارم ، فقط احساس درونی و برداشت شخصی من از سبک و محتوای کتاب « رازهای سرزمین من ... » مرا به چنین استنباطی رهنمون شده است. لذا برای اجتناب از عواقب شرعی و قانونی این استنباط ، به اقتباس از مقدمه ی همین کتار « رازها...» در همین جا اعلام می کنم که « کلیه برداشت ها و استنباطات من از کتاب « رازهای سرزمین من» کاملا خیالی و شباهت احتمالی آن با یک برداشت واقعی و منتقدانه ، کاملا تصادفی است ! »

من استاد را از طریق فعالیت های ادبی ایشان می شناسم . از سال های بسیار بسیار دور هم می شناسم . می دانم که استاد در چند دهه ی فعالیت خود ، به اندازه یک طاقچه کتاب ، شعر ، نقد ، قصه ، رمان ، مقاله و غیره نوشته و مطمئنم که چند برابر آن هم کتاب و مطلب خوانده است . لذا چنین ادیبی با آن همه عنوان و سابقه فعالیت نمی آید در بارورترین سال های عمر خود مطالب نامربوط به همی را سرهم بکند واسمش را بگذارد « رمان» . شما ، البته مختارید این نوشته را به استاد منتسب بدانید یا ندانید ، ولی گردن مرا بزنید من گول نوشته ی روی جلد کتاب را نمی خورم و آن را کار استاد نمی دانم.

من برای استنباط خودم ، دلایل خود را دارم که عجالتا قسمتی از آن هار در ده مورد تحت عنوان « عشره اثباتیه» ذکر می کنم و بعد در باره ی محتوا و فرازهای ساختاری کتاب « رازهای سرزمین من» که نشان می دهد این نوشته نه مشخصات یک رامان را دارد و نه اثر ادبی می تواند باشد، مختصر توضیحی می دهم .





1- در ابتدای کتاب آمده « کلیه حوادث و شخصیت های این رمان خیالی هستند و هرگونه شباهت احتمالی بین آن ها با آدم ها وحوادث واقعی ، به کلی تصادفی است » ولی در متن کتاب نام اشخاص و حوادث زیادی از دوران طفولیت « آقای تنظیفی » تا زمان انقلاب شکوهمند اسلامی آورده شده که کلا واقعی هستند. از حوادث ، مثلا حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان ، حضور متفقین در ایران ، انقلاب اسلامی و غیره و از اشخاص هم ، مثلا پرورش ، هجیری ، حاجی بادامچی تا نصیری ، هویدا ، بازرگان ، طالقانی ، شاه و حضرت امام خمینی . حتا ژنرال جابلونسکی رئیس هیات مستشار ی نظامی آمریکا در ایران . ایا تناقض به این آشکاری را شخصیتی مثل استاد براهنی مترکب می شود که از یک طرف بنویسد که همه ی آدم های کتاب خیالی هستند و از طرف دیگر تعدادی آدم واقعی ، ازجمله حضرت امام خمینی را اسم ببرد؟ حالا تناقض به جای خود ، آیا استاد براهنی با آن همه دانش و درایت چنین حکمی صادر می کند که خدای ناکرده ، استغفرالله ، حضرت امام خمینی خیالی بوده ؟ مسلما نه . آخر عقل آدم کجا رفته.

نویسنده کتاب ، یعنی آقای تنظیفی در مقدمه بعضی از کتاب ها ، تصادفا چنین عبارتی را دیده و لابد آن را دلیل بر ابهت و اهمیت کتاب دانسته و بدون این که از مفهوم و فلسفه درج چنین مطلبی اگاهی داشته باشد ، آن را عینا در مقدمه کتاب خود آورده است.



2- جلد اول کتاب ، نه در پایان فصل ، نه در پایان واقعه ، نه در پایان یک پارگراف و حتا نه در پایان یک جمله ، بلکه درست در وسط جمله تمام می شود و جلد دوم کتاب ، از نیمه ی دیگر همان جمله ی ناتمام آغاز می شود. چنین تنظیم و تبریب در کار کتاب در خور کار استاد براهنی نیست . استاد براهنی بنابرنوشته ی خود در « جنون نوشتن » علاوه بر ده ها جلد کتاب و دفتر شعر وغیره که منتشر ساخته ، صریحا ذکر کرده که « با یک طرح ضربتی بر انتشار ده ها کتاب از نویسندگان معتبری چون کافکا ، دراینرز ، کازینسکی ، لیلی هیلمن و ئولین رید نظارت داشته » بنابراین ، لااقل به این قبیل آرایش های اولیه در کار کتاب وارد است و لذا هرگز اجازه نمی داد چنین بی سلیقه گی در مورد کتاب خودش بکار رود.

3- کلیه حوادث کتاب از سال های کودکی آقای تنظیفی تا وقایع انقلاب در ملاط غلیظی از باورهای مذهب ی، آن هم آمیخته با خرافات ، حتا جادو جنبل و معجزه و رویت امام زمان و کرامات غیب گویی و خواب نما شدن شخصیت های آن پیچیده و تحولات ایران در رابطه ی تنگاتنگ با مذهب حقه جعفری و دین حنیف ارزیابی شده . آقای تنظیفی قهرمان اصلی کتاب هم نه فقط حافظ قران ، بل مفسر آن هم هست ، به طوری که آیه مبارکه « نزاعه للشوی» و مصادیق آن ورد صبح و مسای او می شود. همو در برخورد بامسایل اجتماعی ایران و تحلیل آنها دست سد تا حزب الله را از غلظت ایمان و اعتقاد از پشت می بندد. آیا چنین مشرب فکری می تواند بر شده از افکار روشنفکرانه استاد براهنی باشد ؟ مبانی فکر ی وعقیدتی استاد که روزگاری به تروتسکی ایران شهرت داشت ، آیا می تواند درجهت القای چنین عقایدی به خوانندگان کتابش باشد ؟ استاد اگر هم بنا به اقتضا و مصلحت زمان ، کتبی بر این نمط می نوشت ، قطعا به نحوی نقش تعارضات و تقابلات طبقاتی و مناسبات اقتصادی حاکم برجامعه ی آن روز ایران و عوامل بنیادی انقلاب از جمله احزاب ساختگی ، پارلمان فرمایش ، مصونیت قضایی اتباع بیگانه ، عدم وجود قانون و غیره و غیره را – که الحمدالله امروزه آثاری از آن نابسامانی ها برجای نمانده است – مقدم بر اثر و نقش مذهب در تحولات ایران ارزیابی می کرد و به مذهب و نقش آن که سابقا آن را روبنای ایده آلیستی تطورات و تحولات جوامع تعریف می کرد، زیاد توجه نمی کرد. در ضمن اگر استاد مثل آقای تنظیفی قران را از حفظ می داشت که بگوید« هر قدر کلمات سوره ها را بیش تر می خواندم ، احساس می کردم که بر نیروی آن ها افزوده می شود. عمق و ارتفاع! صوتی آن ها پایان ناپذیر بود . انگار نظام لایزال ستاره ها را در آن ها انباشته بودند...» ( ص 356)، قطعا سوره « الشعرا» را هم که می فرماید « والشعرا ، یتبعهم الغاون » میخواند و لب به شعر سرودن نمی گشود. در حالی که اشغار نغز استاد ورد زبان هر عارف و عامی است و به چندین زبان هم ترجمه شده است . حالا بماند که استاد، به نقل از « جنون نوشت » ، « در کشف و رواج تئوری های متعدد شعری هم توفیقات جهانگیر داشته است .» لذا مسلم می شود که نویسنده ی کتاب آقای تنظیفی بوده که هم شدیدا مذهبی است و هم هرگز شعر نگفته است ، مگر قطعات بی معنی و مستهجن آورده شده درخود همین کتاب ، که سعی کرده آن ها را شعارهای مردم در تظاهرات روزهای انقلاب قلمداد کند و درهمین رابطه هم موفق نبوده ، چون نصف بیشتر مردم ایران که در صحنه های مختلف تظاهرات ، هرکدام به نحوی و به قصدی ، حاضر و ناظر بودند. هیچکدام ، هیچ یک از آن شعارهای مستهجن را نه ، دیده بودند ونه شنیده. من خودم در ان زمان حدود یک صد شعار یادداشت کرده بودم و در هیچ یک از آن ها ، به جز یک مورد مربوط به یکی از بستگان شاه ، کلمه ی زشت و یا عبارت مستهجن نبود. غالب شعارها هم برخلاف نظر اقای تنظیفی ، مذهبی یا مستهجن نبودند، بلکه سیاسی و آبرومند بودند.



4- نویسنده « رازها...» نسبت به رسمیت یافتن زبان ترکی در آذربایجان شدیدا تعصب نشان می دهد و زبان فارسی را در آذربایجان یک زبان تحمیلی بیگانه ، حتا از نوع استعماری آن – مثل زبان انگلیسی در مستعمرات – همردیف می داند.( ص 331)

تا جایی به من آذربایجانی مربوط است ، آموزش به زبان ترکی آذربایجانی در آذربایجان ، مانند هر زبان مادری و قومی دیگر در پهنه ی ایران یک خواست منطقی و مشروع است و در این رابطه هیچ ایرادی هم به نوشته ی آقای تنظیفی وارد نیست. من فکر می کنم آرزوی بسیاری از آذربایجانی ها هم همین باشد که درکنار زبان ملی خود- فارسی – به زبان مادری و قومی خود هم بیاموزند و آن را بارور سازند و در امور روزمره ، به خصوص در پهنه ی ادب و فرهنگ و هنر خود به کار گیرند.

صاحبان قریحه و استعداد هم احساس و اندیشه خود را در قوالب زیبا وپر غنای زبان مادر ی خود بریزند و امکانات تفهیم و تفاهم بیشتر را با هم زبانان خود در داخل و خارج کشور فراهم آورند. بحث در این زمینه مفصل است و به عهده ی صاحبان صلاحیت و اهل فن . اما در رابطه با عدم انتساب این نوشته به استاد براهنی همین نکته بس که این ادعا با سابقه ی قلمی استاد براهنی که خود از مفاخر ادب فارسی است ، همخوانی ندارد. زیرا استاد علی رغم آذری بودن و اقامت چند ساله وتحصیل در ترکیه ، خود هیچ عنایتی به زبان ترکی نداشته و علی رغم نشان دادن ید طولا در نوشتن ده ها کتاب و سدها مقاله و شعر و قصه و غیره تا جایی که به اعتراف خود به « جنون نوشتن» مبتلا شده است ، تاکنون حتا دو سطر هم مطلب به زبان ترکی ننوشته است . بنابراین اگر نظر استاد همان بود که در « رازها ... » آمده است ، حتما چند کتاب و شعر و قصه هم به زبان ترکی می نوست و آثاری همردیف با آثار صابر و معجز و واحد و شهریار و امثالهم می آفرید و یا حداقل مثل زنده یاد صمد بهرنگی قدم هایی در اثبات ضرورت تحصیل به زبان ترکی برای آذری ها بر می داشت ، لذا ، انتساب چنین عقیده ای به استاد که زبان فارسی را زبان استعماری بداند، از بنیاد بی اساس است .

اما اصرار به رسمیت یافتن زبان ترکی در آذربایجان تا آن حد که زبان فارسی یک زبان استعماری و تحمیلی تلقی شود و شعارهای کلیشه ای از قبیل « ستم مضاعف » و غیره به دنبال آن بیاید ، مقوله ی جداگانه و مسبوق به سوابقی است که استاد بهتر از هرکس بر آن وقوف دارد. مختصر آن که این مدعا در شرب الیهود رقابت های استعماری در پیش از جنگ جهانی اول از سوی نهضت پان تورکیسم ، با این هدف که در مقابله با حرفای قدر مثل روسیه و برتیانیا ، اقوام ترک زبان ماورای قفقاز و آذربایجان و آسیای میانه را جلب کند ، مطرح شد. طرفه آن که تعدادی از متفکران و منورالفکرهای آن زمان آذربایجان ما هم برای خلاصی از چنبره ی دو قدرت استعماری یاد شده و نیز در مبارزه علیه ی مظالم و مفاسد سلاطین ترک نژاد و ترک زبان خودی ، به التحا به سوی قدرت ترک نژاد و ترک زبان بیگانه رفتند. می دانیم که این فعل وانفعالات سیاسی با ظهور غول بلشویسم و مقاصد توسعه طلبانه آن در منطقه تغییر جهت داد و بهانه « ترک زبانی » این بار به نفع قدرت نوظهور وارد عمل شد که آثار و نتایجش را هم در ماجرای آذربایجان دیدیم.

اکنون هم که با فروپاشی شوروی ، خلاء قدرت در منطقه ایجاد شده است ، زمزمه های مشکوکی که مقاصد خاصی را ممکن است تعقیب بکنند شنیده می شود. از جمله این زمزمه های مشکوک ، انتشار کتاب هایی با روایت جعلی درخدشه دارکردن هویت ملی و قومی ما آذربایجانی هاست که طی آن ها زمینه هایی برای وابستگی های آتی تدارک دیده می شود. اعوذبالله من الشیطان الرجیم.

ازهمه ی این ها گذشته ، استاد نیک می داند که مشکل آذربایجانی – مثل هر قوم و خلق ! دیگر – مشکل زبان نیست . زبان وجه عوام پسند بسیاری از ادعاهاست که به راحتی می تواند مقبول عوام بیفتد و مورد سوء استفاده صاحبان مقاصد قرار بگیرد که می گیرد هم . مشکل مردم ، حقوق طبیعی و اجتماعی آن هاست که از آن ها سلب می شود که اگر بشود از خلق ! قهرمان سنگلج هم به همان نسبت سلب می شود که از خلق ! قهرمان زنوز و اگر نشود ، مساله زبان هم به همراه ده ها مساله پر اهمیت دیگر خود به خود حل می شود وهرقومی یا مردم هر منطقه ، زبان مادری و محلی خود را درامور روزمره ی خود به کار می گیرند.

دنباله دارد
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=551