نقدی بر نوشته آقای فواد شمس:
«احمدی نژاد تکامل یافته ی مصدق! در صحنه کمدی تاریخ»



دکتر منصور بيات زاده



چند صباحی است که آقای دکتر محمود احمدی نژاد رئيس جمهور مورد تائيد شورای نگهبان و مقام رهبری و بخشی از جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی، در رابطه با سياست اتمی دولتش ، ادعا دارد که سياست های اتخاذ شده از سوی دولت وی ، اين همانی زيادی با سياست ملی شدن صنعت نفت در دوران حکومت ملی مصدق دارد. اظهاراتی که در تضاد با تبليغات و گفتار تا کنونی بسياری از سردمداران کوچک و بزرگ جمهوری اسلامی در باره دولت دکتر مصدق است. فراموش نکنيم که برخی از همين طرفداران جناح تماميت خواه رژيم در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی تصويب نمودند تا روز ٢٩ اسفند ، روز ملی شدن صنعت نفت ، بعنوان يکی از روزهای تعطيلی از تقويم ايران خذف شود. اما در اثر فشار افکار عمومی و حتی فشار برخی از مقامات جمهوری اسلامی ، مجددآ آن تصميم غلط و ضدملی اصلاح شد!!



جالب اينکه، اخيرأ آقای فواد شمس ، با تقليدی ناشيانه از « کارل مارکس» ، نوشته ای تحت عنوان « احمدی نژاد تکامل یافته ی مصدق! در صحنه کمدی تاریخ» به نگارش درآورده است که با وارونه جلوه دادن خصوصيات نيروی باصطلاح «بورژوازی ملی» و «اخته » خواندن نيروهای ليبرال در ايران ، کوشش نموده است تا اين همانی بين مبارزات و نظرات و عملکرد دکتر محمود احمدی نژاد با دکتر مصدق ترسيم نمايد! (۱)



آقای فواد شمس با زينت دادن صفحات نوشته خود به دو قطعه عکس ، يکی عکس دکتر مصدق با ملکه ثريا (همسر دوم شاه) ــ همان عکسی که نيروهای طرفدار آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، دکتر مظفربقائی ، دکتر سيد حسن آيت، فدائيان اسلام و حزب الله ... بدون توجه به روابط حاکم بر جوامع دمکراتيک و حقوق برابر و مساوی زنان و مردان، برای گول زدن افکارعمومی مکررأ به انتشار آن دست زده اند و از آن طريق به جوّ سازی عليه دکتر مصدق پرداخته اند ــ ، و عکس ديگری که دکتر احمدی نژاد را با بيوه دکتر حسين فاطمی (وزير امورخارجه دولت ملی و قانونی دکتر مصدق) نشان می دهد ــ ، سعی نموده است تا با کمک گرفتن از اين عکسها ، تشابه و اين همانی بين سياست و عملکرد دولت دکتر احمدی نژاد با سياست و عملکرد دولت دکتر مصدق ترسيم نمايد و با تقليد از جملاتی از کتاب « هجدهم برومر لوئی بناپارت» ، نوشته « کارل مارکس » ، مبنی بر: هگل در جایی بر این نکته انگشت گذاشته است که همه رویدادها و شخصیت های بزرگ تاریخ جهان، به اصطلاح دوبار به صحنه می آیند؛ وی فراموش کرده است اضافه کند که بار اول به صورت تراژدی و بار دوم بصورت نمایش خنده دار (کمدی)، (٢) بخواننده نوشته خود ، چنين تلقين نمايد که احمدی نژاد درست می گويد، سياست دولت او همان سياست دولت دکتر مصدق است و در واقع، تاريخ تکرار شده است!



در نوشته آقای فواد شمس میخوانيم:



« احمدی نژاد کمدی مصدق است! شکل تکامل یافته ی آرزوی داشتن یک قهرمان ملی و البته مذهبی که بتواند دست بیگانگان را از منابع سرزمین آریایی- اسلامی ما کوتاه کند. شکل آرزو های برباد رفته ی لیبرالیسم اخته ایرانی که می خواهد هم واره تافته ی جدا بافته ای از نظم سرمایه داری جهانی باشد.



احمدی نژاد عمل مصدق را تکامل داد به خاطر آن که تناقضات درونی را حل کرد. ملیت ایرانی را با مذهب شیعی آشتی داده و ناسیونالیسمی آفرید، بدون تناقض درونی! ...



کاری که مصدق و کاشانی نتوانستند بکنند همین حل کردن تناقض درونی بود چون بر سر تقسیم غنائم نتوانستند کنار بیایند چون هنوز غریشه ی طبقاتی بورژوازی خوب رشد نکرده بود...



احمد نژاد نه تنها فرزند خلف بورژوازی ملی مذهبی است که قهرمان آن هم هست. او از مصدق هم قهرمان تر است ...»



جملاتی که از نوشته آقای فواد شمس در بالا نقل شد،بيانگر اين واقعيت است که اين هموطن ، صرفنظر از اينکه منظور کارل مارکس را از بيان آن جملات بدرستی درک نکرده است ، در نوشته خود بطور ناشيانه کوشش نموده است تا دو سياستمدار ايرانی مربوط به دومقطع تاريخی کاملا متفاوت ،که نظرات و عقايد هر يک از آنها دارای بار سياسی کاملا متفاوت و حتی متضاد می باشد و هر يک از آنها از حيث نظری و عقيدتی طيف سياسی مشخصی را نمايندگی می کنند که مبارزاتشان سمت و سوی متفاوتی از همديگر دارد، آنها را با يکديگر يکسان و برابر دانسته و بخواننده نوشته خود چنين تلقين کرده است که سياست و عملکرد دولت احمدی نژاد ، تکرار سياست و عملکرد دولت دکتر مصدق می باشد و در واقع « مصدق ... بازگشته است در قامتی تکامل یافته تر! و التبه اندکی جوان تر و در همه جا حاضر است نه تنها در زیر پتو اش!»!



البته برای من روشن نيست که چرا و بچه دليلی ، دولت احمدی نژاد که کوچکترين ارزشی برای حرمت انسانی ، حقوق بشر و حقوق دگرانديشان بر پايه معيارهای برسميت شناخته شده در جهان ، قائل نيست و در واقع با برقراری حاکميت قانون و حاکميت ملت بر پايه روابط دمکراتيک سرعناد دارد و افتخار دارد که طرفدار نظام ولايت فقيه می باشد و کوشش دارد تا روزی «حکومت ولائی» بر ايران حاکم گردد ، چنين رژيمی را بايد تکرار و دوباره به صحنه آمدن دولت دکتر مصدق تلقی کرد؟ همان دولتی که سياست و عملکردش در خدمت پيشرفت و ترقی جامعه و برقراری حاکميت قانون و حاکميت ملت بود؟!!



با توجه به توضيحاتی که رفت ، می توان چنين نتيجه گرفت که گويا برای آقای فواد شمس هنوز روشن نشده است که هر واژه و مقوله سياسی معنای مخصوص بخود را دارد ، که حتی برخی از اين معانی، جهان شمول اند!



آقای فواد شمس بعنوان يک کوشنده سياسی حتمأ بايد بداند، «فردی » که کوچکترين ارزشی برای دگرانديشان قائل نمی شود ، طرفدار نظام استبدادی و قيموميّت مردم توسط رهبران مذهب شيعه است و از «حکم حکومتی » دفاع می کند و با انتخابات که فقط رأی مردم معيار باشد، توافق ندارد و بسياری از فعالين دانشجوئی، جنبش زنان، معلمين، فعالين جنبش کارگری و فعالين سياسی بخاطر عقايد و نظراتشان در زندان های حکومتش بسر می برند، نمی توان و نبايد آنرا به صحنه آمدن مجدد حکومت «فردی» دانست که از حقوق بشر و محترم شمردن حرمت انسانی و برقراری حاکميت قانون ، انتخابات آزاد و برقراری حاکميت ملت و نظام دمکراسی دفاع می نمود!!



بنظر من (منصور بيات زاده) آقای فواد شمس در نگارش نوشته خود با واژه ها و مقولات بازی کرده است ، بدون اينکه به بارسياسی و معانی آنها توجه نموده باشد. بی جا نخواهد بود به بررسی بعضی از جملات نوشته وی بپردازيم .



آقای فواد شمس جمله « آرزو های برباد رفته ی لیبرالیسم اخته ایرانی ... » را در نوشته خود بکار برده است، بدون اينکه دقيقأ روشن کرده باشد که منظورش از بکار بردن واژه «اخته» چيست؟ اگرچه برای من همچون بسياری از هموطنان آزاديخواه و دمکرات ايرانی اين سئوال مطرح است که عملکرد و سياست آقای محمود احمدی نژاد و اصولا جمهوری اسلامی رابطه ای خصمانه با « ليبراليسم » و نيروهای آزاديخواه در وطنمان ايران داشته است.



آيا « اخته » شدن « ليبراليسم ايرانی» ، مربوط به عملکرد مأمورين دولت آقای دکتر محمود احمدی نژاد و طرفدارن سردارش و دوستان امنيتی اش و روحانيون تماميت خواهش و در واقع نيروهای تماميت خواه و سرکوبگر و عقبگرای هيئت حاکمه نيست؟



آيا از همان فردای پيروزی انقلاب بهمن ١٣٥٧ ، سرکوب نيروهای طرفدار نظرات « ليبراليسم » در دستور کار چماقدران حزب الهی و نيروهای امنيتی رژيم قرار نگرفت؟



و يا اينکه « ليبراليسم » ايرانی بدين خاطر « اخته» شده است ، که نيروهای ليبرال ايرانی ، همچون اکثر احزاب ليبرال جهان به بسياری از ارزش های تشکيل دهنده اين نظريه ، يعنی دفاع از آزادی عقيده ، انديشه ، بيان ، قلم، اجتماعات ، انتخابات آزاد ... پشت کرده و در واقع بسياری از «ارزش» های تشکيل دهنده « ليبراليسم» را فدای « آزادی » عملکرد« سرمايه » نموده اند و در واقع « نئوليبرال » شده اند؟



ويا تمام آن مسائل بنحوی در «اخته» کردن نيروهای ليبرال در وطنمان ايران نقش شده اند و کمک کرده اند، تا مردم ايران نتوانند با تمام ارزشهای مثبت و منفی آن عقيده آشنا گردند و باين مسئله پی برند که آزاديخواهی و دفاع از «اصل فرديت » که از ارزش های محوری عقيده «ليبراليسم» می باشد، درطول زمان و در روند مبارزات سياسی ـ اجتماعی، به ارزشهای هويتی بسياری از احزاب دمکرات ، آزاديخواه و سوسيال دمکرات و حتی سوسياليست های دمکرات تبديل شده است!



برای تفهيم بهتر نقد من (منصور بيات زاده ) به نوشته آقای فواد شمس و مخالفت من با اظهارات وی در رابطه با ادعای اين همانی بين سياست و عملکرد دولت احمدی نژاد با دولت دکتر مصدق ، بی جا نخواهد بود تا به گوشه هائی از سياست و عملکرد و نظرات دکتر محمد مصدق در اين نوشته اشاره نمود و بعدأ آن مطالب را با سياست و عملکرد دولت دکتر احمدی نژاد مقايسه نمود تا برای آنعده از فعالين و کوشندگان ، افرادی همچون آقای فواد شمس، که با تاريخ معاصر ايران آشنائی چندانی ندارند، روشن گردد که کوچکترين همسوئی ما بين سياست دکتر احمدی نژاد و دکتر مصدق وجود ندارد و روی اين اصل نمی توان مدعی شد، « احمدی نژاد کمدی مصدق است! »!



اسناد و مدارک تاريخ معاصر ايران ، بيانگر اين واقعيت هستند که دکتر مصدق ، فردی که برای تحقق « حاکميت قانون» و « حاکميت ملت » ارزش والائی قائل می شد و در همان رابطه بود که با پادشاه شدن رضاخان سردار سپه در مجلس شورايملی دوره پنجم بمخالفت برخاست. سخنرانی دکتر مصدق در مجلس دوره پنجم قانونگذاری در مخالفت با استبداد و ديکتاتوری و در دفاع از «حاکميت قانون» ، يکی از معتبرترين و بهترين اسناد تاريخ معاصر جامعه سياسی ايران در مخالفت با استبداد و ديکتاتوری و دفاع از حاکميت قانون و حاکميت ملت است. (٣)



دکتر مصدق در دوران سلطنت محمد رضاشاه پهلوی ــ در زمانيکه «ملکه ثريا »، همسر شاه بود ــ ، اگرچه با تمام احترامی که برای مقام پادشاه و ملکه ،که آن مقام ها از نهادهای تشريفاتی نظام مشروطه سلطنتی بشمار می رفتند، قائل بود، اما وی هميشه بر امر محترم شمردن « حاکميت قانون » تاکيد داشت و باهرگونه دخالت مقام سلطنت و درباريان در امور اجرائی دولت و قانونگذاری مخالفت می ورزيد و با تمام نيرو بر شعار « شاه سلطنت می کند و نه حکومت » پا فشاری نمود.



اما آقای دکتر محمود احمدی نژاد ، در حاليکه در بند ٦ اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ، بر مخالفت جمهوری اسلامی با استبداد کاملا تاکيد رفته است،(٤) «مقام رهبری» جمهوری اسلامی طبق شرايطی که قانون اساسی جمهوری اسلامی پيش بينی نموده است، (٥) از سوی نمايندگان مجلس خبرگان رهبری انتخاب می شود (٦) و مجلس خبرگان رهبری همچنين ، قانونأ از اين حقوق برخوردار است ، هرزمانيکه تشخيص داد که مقام رهبری برخلاف اصول قانون اساسی عمل نموده است، آن مقام را از سمتش عزل نمايد.(٧) با وجود اينکه قانون اساسی جمهوری اسلامی تنها نهاد قانونگذاری در جمهوری اسلامی را «مجلس شورای اسلامی » می داند، (٨) ، برای مقام رهبری بر خلاف اصول قانون اساسی؛ «حقوق فراقانونی» قائل است و« حکم حکومتی» که چيزی جز استبداد نيست را، بالاتر از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی محسوب می دارد. در واقع فردی که مقام رياست جمهوری را يدک می کشد، با نظام جمهوری مخالف است و طرفدار «نظام ولائی» است!!



دکتر مصدق برامر برگزاری «انتخابات آزاد» ، انتخاباتی که رأی مردم تعيين کننده برد و باخت مبارزات انتخاباتی و پيروزی و يا شکست نامزدهای نمايندگی مجلس شورای ملی باشد تاکيد داشت و بخاطر برگزاری انتخابات آزاد مبارزه می کرد. دکتر مصدق شديدأ با دخالت درباريان ، نخست وزير و هيئت وزيران و يا امرای ارتش، ... در امور انتخابات مخالف
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=543