سیاست مماشات با فاشیسم – 30- پژوهش و نگارش : کریم قصیم- پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم
”ترفيع” ونسيتارت!

آنتونی ایدن جوان، پس از شنیدن تندی و توهین نخست وزیر پیر(،،آسپرین بخورو بخواب،،) به محل وزارتخانه بازگشت. چند ساعت بعد نامه کوتاهی برای چمبرلین نوشت:
« متأسفم که شما امروزصبح توضیحات و ابراز نگرانی مرا درمورد سرعت نازل بازسازی تسلیحاتی به حساب تب داشتن گذاشتید. من عقیده واثق دارم که درسیاست خارجی وارد یک دوره فوق العاده حساس شده ایم، دوره ای که سطح تسلیحات نقش تعیین کننده ای درآن ایفاء می کند. یادداشتهای اخیر وزارت نیروی هوائی نشان می دهند که قدرت ما – صرفنظرازسخنرانیهای گوشنوازو آرامشبخش – دستکم درمقایسه با آلمان هیچ پیشرفت نمی کند. نظرشخصی من اینست که درچنین شرایطی می باید از هر کجا که می شود دست به خرید و ابتیاع سازوبرگ جنگی بزنیم زیرا در خلال18 ماه آینده مسیر آینده اروپا تعیین تکلیف خواهد شد...» 1
چمبرلین به این نامه جوابی دوستانه و آرام کننده داد ولی یک کلمه به اصل موضوع اشاره نکرد. در این ایام تمام فکرو ذکر او متوجه سفرعنقریب لرد هالیفاکس به آلمان و توفیق دیدار هیتلر بود! این سفر نمونه ای از محتوای انتظارات و توهمات، روش کار و درجه نتیجه بخشی سیاست خارجی چمبرلین درسال اول نخست وزیری اش به دست می دهد.
سفری بی حاصل و خفت بار
اواسط نوامبر37 , مقارن آن بحث استراتژيك و سرّي هيتلر در لزوم تدارك جنگ بزرگ(گزارش هوسباخ), چمبرلین و همفکرانش درکابینه سرگرم تدارک سفر لرد هالیفاکس(لرد پرزیدنت و رئیس شورای مخفی حکومتی وعضومهم کابینه چمبرلین) به آلمان و دیدارو گفتگوی وی با هیتلر بودند. دستاویز ظاهری این سفر دعوتنامه ای بود به منظوربازدید از نمایشگاه بین المللی شکار دربرلین. این دعوتنامه را گورینگ – به منظور اجتناب از تماس مستقیم با وزارتخارجه انگستان - برای هالیفاکس، به عنوان رئیس سازمان شکارسلطنتی انگلستان فرستاده بود.
تیم وزارت خارجه و بخصوص ونسیتارت مخالف سیاسی کردن یک جانبه این سفربودند. به عقیده وی، اصرار بر سیاسی کردن یک جانبه سفری که خارج ازمسیر جاری دیپلماتیک انجام می شد می توانست سوءتفاهم برانگیزد. تلاش برای سیاسی کردن یک جانبه باعث می شد که سفر اولاً حاصل متناسبی به بار نیاورد و دوماً این تلقی را ایجاد کند که آنها ملتمس و منٌت کش هیتلر شده اند. اما چمبرلین هوای دیگری درسرداشت. او بلافاصله این فرصت را غنیمت شمرد و اصرار نمود هرطورشده آن را به یک ملاقات سیاسی با هیتلر و دیگر سران نازی تبدیل کنند:
« هالیفاکس از جانب نخست وزیربریتانیا مأموریت یافت به دیدار هیتلر هم رفته سردربیاورد که پیشوا چه برنامه ای درسردارد.» 2
عالیجناب هالیفاکس برای آمادگی سفرآلمان ملاقاتی داشت با دوست قدیمیش لرد لاندندری که بارها هیتلر را دیده بود و گویا می توانست به او مشورت و ایده دهد!.لاندندری هم، ازخدا خواسته، پیشاپیش متنی در تعریف وتحسین خصائل هیتلر برایش فرستاد که بخواند( نوشته ای از وارد پرایس خبرنگاردیلی میل). دردیدار با هالیفاکس هم خیلی قبول این سفر را ستود و جهت سازش با آلمان توصیه ها کرد:
« با آن که وقت مثل برق می گذرد و وضعیت روز به روز دارد بدتر می شود، با این حال حصول توافق میان بریتانیای کبیر و آلمان با آن همه امکانات عظیمی که د ارد، در حکم داروی شفابخشی است که دنیا به آن احتیاج دارد.» 3
علاوه بر «راهنمائیهای لاندندری»، متونی هم از جانب نویل هندرسن، سفیرموردتوجه هیتلر، برای هالیفاکس فرستاده شد! وزارت خارجه ازاین فعالیتها خبرداشت وبرای تصحیح آثارنامطلوب آنها، ایدن متونی رسمی و کارشناسی ازوزارت خارجه برای جناب لرد ارسال کرد. دراین متون بارها به مراعات حزم و احتیاط درصحبت با هیتلر تأکید شده بود و بخصوص زیراین نکته خط کشیده بودند که ازبیان هرگونه مطلبی که موجب سوءتفاهم و یا به موافقت ضمنی انگلستان با جاه طلبیهای نازیها تعبیرگردد اکیداً پرهیز شود. ولی نباید فراموش کرد که هالیفاکس خود نقطه نظراتی متفاوت داشت، وانگهی تحت تأثیررهنمودها و پشتیبانی سیاسی چمبرلین به این سفرمی رفت.
با چنین مقدماتی هالیفاکس روز17 نوامبر به سوی برلین پروازکرد. درنمایشگاه موفق به دیدار هیتلر نشد، چون «پیشوا» برخلاف انتظار(!)، دوری سریع زد و بلافاصله محل را ترک کرد و بعد هم با هواپیما عازم کوهستان برگهف درجنوب آلمان شد! هیتلربا این برخورد آشکارا به مهمان عالیمقام انگلیسی بی اعتنائی کرده بود. حالاچه می بایست کرد؟ طبعاً بلافاصله لندن درجریان ماوقع قرارگرفت. ایدن معتقد بود که دیگردنبال هیتلر دویدن کار درستی نیست و حالت خفت باری پیدا می کند،« انگارکه ما دنبال هیتلرراه افتاده ایم». ولی نخست وزیر اصرارداشت برغم این اتفاق وقت بگیرند و هالیفاکس درمقرکوهستانی هیتلر به ملاقات او رود و مأموریتش را انجام دهد. چمبرلین، بلندپروازانه تصورمی کرد این دیدار آغازی خواهد بود :
« ... در جهت تحقق نقشه های دورو درازی که من جهت تأمین صلح اروپا و آسیا و خاتمه بخشیدن به مسابقه تسلیحاتی دیوانه وارکنونی درفکرم دارم.» 4
همین کاررا کردند. وقت گرفتنند و روز 19 نوامبر هالیفاکس درمقر کوهستانی برشتسگادن/ اوبرسالزبرگ به دیدارهیتلررفت. گزارشهای دقیق و متعددی از این ملاقات طولانی , از صبح تا بعد ازظهرآن روز, وجود دارد. با آن که لردهالیفاکس خیلی سعی کرد به رویکرد و خواسته هاي هیتلر روی خوش نشان دهد، اما در طول چند ساعتی که نزد او بود، هیتلر یکسره بی رغبتی و بدخُلقی ازخود نشان داد. هالیفاکس درابتداء، پس از تبادل احترامات معمول، صحبت را با تعریف و تحسین از هیتلر شروع کرد:
« درانگلستان ما براین عقیده ایم که درحال حاضر همه مشکلات فی مابین ما قابل حل وفصل هستند. همه دستاوردهای بزرگ پیشوا درمسیر بازسازی آلمان مورد قبولند... من و اعضای دیگر دولت انگستان نه تنها تحت تأثیر کارهای بزرگ پیشوا برای آلمان هستیم، بلکه شما با نابود کردن حزب کمونیست درکشورخودتان درب اروپا به روی کمونیسم را نیز بسته اید...» 5
هیتلر اما، ابتداء طلبکارانه از کارزار مطبوعاتی مخالف نازیسم درانگستان شکوه کرد و به مخالف خوانیهای برخی نشریات درمورد سفر هالیفاکس اشاره نمود. در دوربعدی، هالیفاکس راجع به موضوعات سیاسی مشخص، چون مستعمرات پیشین آلمان و احتمال بازگردندن آنها، مناطق بحرانخیزی چون دانسیگ، اتریش، چکسلواکی صحبت کرد و طوری که به مذاق هیتلر خوش آید از « تغییرات احتمالی نقشه و نظم اروپا ... که احتمالاً، دیریا زود پیش خواهد آمد » سخن گفت و این نکته را مورد تأکید قرارداد که:
« بریتانیای کبیر تمایل دارد که این تغییرات درمسیر تدریجی و مسالمت آمیز صورت پذیرند و از کاربرد روشهائی که اختلافات عمیق و دامنه دار به وجود می آورند پرهیزشود. انگلستان درتمام این موارد ضرورتاً روی حفظ وضعیت موجود پافشاری نمی کند...» 6
هیتلر تا این جا کلی امتیاز گرفته بود. جا داشت روی خوش نشان دهد و متقابلاً گامی مثبت بردارد. ولی نکته همین بود که جبٌارانی چون او درمقابل ضعف طرف مقابل معمولاً بیشترطلبکارمی شوند. وانگهی او درخفاء به راه دیگری رفته بود و این نوع مذاکره ها بیشتر درجهت فریب و سردواندن حریف صورت می گرفت. درهرحال، وی هیچ جواب مشخصی به سئوالات هالیفاکس نداد. حتی در قضییه مستعمرات سابق آلمان نیز ، که تا آن زمان بارها جارو جنجال رسانه ای به راه انداخته و مطالباتی پیش کشیده بود، یک کلمه اظهارنظرمشخص نکرد. برعکس، درمقابل پرسش لرد که «پیشوا چه تصوری درباره مستعمرات مطلوب دارند؟» آشکارا از پاسخ و پیشنهادی کنکرت طفره رفت! درعوض به پرگوئی و اِطناب کلام روی آورد و ازموضع استاد، به طرف مقابل درس اصول و روش « تنظیم مناسبات» داد، مطالبی ازقبیل شرح پرمعنای زیر:
« برای شکل دادن به روابط فی مابین ملتها [دولتها] دو امکان وجود دارد: یک راه اینست که میدان را برای زورآزمائی و بازی آزاد قوا باز بگذاریم [جنگ]. معلوم است که این روش اغلب موجب جراحیهای بزرگ درحیات ملتها و باعث تکانهای شدید درعرصه تمدن و فرهنگ می شود که با اینهمه زحمت ساخته و پرداخته ایم. راه دیگر برای تنظیم مناسبات فی مابین اینست که به جای زورآزمائی، به حکم ” خرد برتر” متوسل شویم، البته نباید ازیاد ببریم که درآمد این راه هم باید تقریباً به اندازه محصول ناشی ازهمان بازی آزاد نیروها باشد...
دراین سالهای اخیر، ازخود می پرسم که آیا بشریٌت امروز آن هوشمندی ودرایت کافی را دارد که حکم عقل برتر را به زورآزمائی آزاد قوا ترجیح دهد...» 7
بعد از نهار، هالیفاکس ازضرورت دیدارهای دیگر سخن به میان آورد ولی هیتلر با بی علاقگی جواب داد که :
« این دیدارها به آمادگی و تدارک دقیق نیاز دارند... وقتی دراین و آن موضوع مشکل وجود دارد، بهترست که فعلاً دوسه سالی صبر و حوصله نشان دهیم.» 8
بدین ترتیب ماحصل سیاسی سفر هالیفاکس عملاً چیزی جز اتلاف وقت، باخت و سرشکستگی سیاسی نبود. تحلیل وزارت خارجه ونگرانی تیم ونسیتارت/ایدن کاملاً درست ازکاردرآمده بود. تمام مفسران جدٌی نیز این سفر را فاقد نتیجه سیاسی دانستند. چرچیل نوشت :
«این سفرهیچ حاصلی نداشت جز پرحرفی و آشفتگی» 9
اما خود هالیفاکس از این سفرابراز رضایت نمود و چمبرلین هم آن را یک پیروزی بزرگ شمرد و دریادداشتهای خصوصی اش چنین نوشت:
«به نظرمن سفر هالیفاکس یک پیروزی بزرگ به بار آورد، چون نتیجه ی مطلوب ما که تغییرآتمسفر فی مابین بود حاصل شد. همین جوٌ گفت و گو با آلمان، حل و فصل مسائل عملی و تنظیم اموراروپا را امکانپذیر خواهد کرد.» 10
ليكن برخلاف توهمات نخست وزیربریتانیا، برداشت هیتلر از کل گفته های هالیفاکس واقعیتر بود:
« بریتانیای کبیر، الحاق اتریش به رایش را خواهد پذیرفت و به خاطرچکسلواکی هم
دست به جنگ نخواهد زد!» 11
« گاندی را بکشید!»
طی آن دیدار و «پیروزی بزرگ » هالیفاکس در روز 19 نوامبر سال 1937 ، هیتلر فقط دریک مورد بخصوص موضعگیری کاملاً مشخص کرد و حتی خط مشی عملی هم نشان داد. این تنها مورد مربوط می شد به چگونگی برخورد با شخص گاندی و نهضت استقلال هند!
لرد هالیفاکس قبل از این دوره،مسئول مذاکرات موفق دولت بریتانیا با گاندی و هیأت حزب کنگره درهندوستان برسرکم و کیف استقلال هند بود. آن روز سرمیز نهار، هیتلر درست درهمین رابطه، سرخود ، مسأله شخص گاندی و ناآرامیهای هند را پیش کشید و با وقاحت یک جبٌار جنایت پیشه به خود اجازه داد دستورالعمل کشتن گاندی و قتل عام نهضت استقلال هند را به دولت بریتانیا توصیه کند:
« با شلیک یک گلوله به او (گاندی) حسابش را برسید... و اگرکافی نبود، جمعی ازسران حزب کنگره را هم بکشید و اگر اینهم کفایت نکرد، دویست نفر را تیرباران کنید... و همین طور ادامه دهید تا نظم برقرارشود.» 12
دوستی یا دشمنی؟
بیهودگی، بلکه شکست سیاسی سفر هالیفاکس، پس از بازگشت موجب تعميق انشعاب درکابینه و افزایش تنش مابین نخست وزیر و وزارت خارجه ، بخصوص مخالفت بیشتر مماشاتگران با شخص ونسیتارت شد. درست درزمانی که هیتلر «مثلث َشرٌ» را به صورت یک اتحاد نظامی- سیاسی جهانی درآورده بود و قطب جدید اروپایی – آسیائی قدرت می رفت که ممالک بزرگ دیگری چون برزیل و... را نیز به خود جذب کند، و درست درزمانی که هیتلر با صدور فرمانهای سرّي جدید جهت تدارک طرحهای بزرگ جنگی، به سرعت از فرضیه قدیمی خود مبنی بر لزوم اتحاد استراتژیک با بریتانیا فاصله می گرفت، چمبرلین و همفکرانش درصدد تصفیه کابینه و وزارت خارجه از شخصیتهای محکم و استوارسیاسی بودند تا ، گویا ،امكان نزدیکی و همگرائی بیشتر با هیتلر و موسولینی فراهم شود! به عبارت دیگر، درست زمانی که هیتلر درجهت جنگ بزرگ شتاب می گرفت، چمبرلین عجله داشت هرچه سریعتر جاده اپیسمنت را هموار کند!
دراین اثناء دو رویداد سیاسی دیگر نیز انتخاب دیکتاتورها را بیش از پیش آشکارکرد:
روز 12 دسامبر هیتلر نطق تندی علیه جامعه ملل ایراد کرد و اعلام نمود که آلمان هرگز به جرگه آن برنخواهد گشت. درهمین روز موسولینی نیز خروج ایتالیا از جامعه ملل را به جهانیان اعلام داشت. بدین ترتیب، اروپا آشکارا دچار شکاف سیاسی عمیق و فزاینده ای شده بودند، به صورت دو اردوگاه متغایرسیاسی، یکی جنگ بزرگ را تدارک می دید ودیگری آرزومند حفظ صلح بود.
چمبرلین، بیشترازهردولتمردی، با سماجت براین عقیده بود که توسط سیاست فعال اَپیسمنت می توان شکاف فوق الذکر را بست و به یاری استمالت و « پرداخت بیشتربه دیکتاتورها» آنها را سیراب و خوشنود و ...و صلح اروپا و تعادل قوای موجود را حفظ و حراست کرد!
بنابراین می بایست هرچه زودتر موانع داخلی اپیسمنت را کنارزد! دراین زمان، از نظرچمبرلین (و البته حلقه کلایودن و لابی هیتلر) بخشی ازدستگاه وزارتخارجه, يعني كارشناسان و كادرهاي حول ونسیتارت مهمترین مانع اپیزمنت به شمارمی رفتند!
نقطه عطف: ” ترفيع” ونسيتارت!
کنارزدن ونستیارت دریک طرف و ارسال «مرقومه» ریبن تروپ به هیتلردرطرف مقابل، دو واقعه مهم تاریخچه سیاست اپیسمنت دهه سی قرن بیستم هستند که از طنز تاریخ همزمان روي دادند، یعنی در ایام چرخش سال 37 به 38 به وقوع پيوستند، یکی علنی و دیگری در خفاء.
بیش ازیک سال بودکه حلقه کلایودن و لابی هیتلر در انگلستان ازطرق مختلف فشار مي آوردند و سعی داشتند « ديوار ونسیتارت» را خراب كنند. البته, در صورت توفيق آسانتر مي توانستند مانع ايدن را نيز كنار زنند.
تا بالدوین سرکاربود، نتوانستند شخص ونسيتارت را معلق كنند. پيوند دوستي اين دو یار قديمي و نياز بالدوين به مديريت و كارداني ونسيتارت سنگین و سابقه دار بود. در امر سياست خارجي اما،مقارن نخست وزیری نویل چمبرلین، ژرمنوفيلها کوشش زيادي كردند و با تعویض سفیرانگستان و شماری ازکنسولها و کارداران سفارت درآلمان (تیم فیپس) ضربه محکمی به خط مشی و شبکه ونسیتارت وارد آوردند. اما بعد، نا کامیهای اولیه چمبرلین و درعین حال صحت پیش بینیهای تیم ونسیتارت/ایدن درمورد موسولینی, بحران مدیترانه و سفرهاليفاكس, مانع افزایش فشار به ونسیتارت شد.ولیکن اواخر پائیز 37، پاره ای مشکلات درون وزارتخارجه و نیز فوت دونفرازهمکاران و مریدان قدیمی ونسیتارت، بعلاوه رشد اختلافات درکابینه و نقش محوری که پیوسته ونسیتارت درتجهیز فکری جبهه مخالف چمبرلین ایفاء می کرد، موقعیت او را بحرانی ساخت و چمبرلین ازطریق ویلسون فشاررا روی ایدن گذاشت. نخست وزیر ناکامیهای خود درسیاست اپیسمنت را به حساب خط ونسیتارت می گذاشت و به ایدن فشارمی آورد مدیرکل وزارتخانه را عوض کند. مشکل این بود که همین طوری نمی توانستند عذر ونسیتارت را بخواهند. وي از هفت سال پيش با موفقیت بی سابقه ای سرکاربود و بخشهای مهم وزارت خارجه را حول افکارو طرحهای خود سامان داده ، در خارج كشور شبكه هاي گوناگوني به وجود آورده بود و حتي كانهالهاي متعددي با اپوزيسيونهاي رنگارنگ ديكتاتوريها درکار داشت و از همین راهها اخبار مؤثق و به درد بخور كسب مي كرد.... درضمن وی درصعود ایدن جوان به رأس وزارت خارجه نقش مهمی ایفاءکرده بود و مداوماً رابطه خوبی با وی سامان داده بود.
ونسیتارت پیشترها پیشنهاد تقبل بهترین پست سفارت در آن روزگار، یعنی پست سفارت انگستان درپاریس را رد کرده بود.می خواست درصحنه فعال داخلی بماند. بالاخره دراواخرسال 37، یک اتفاق ناجور، یعنی لانسه شدن یک نوشته تند و تیز وزارت خارجه درنشریه ایونینگ استاندارد ، دستاویزلازم را به چمبرلین داد. متن مذکور حاوی یک انتقاد تند داخلی خطاب به نویل هندرسن ،سفیرمورد علاقه چمبرلین درآلمان بود. مسأله در واقع اهميتي نداشت، ولی بهانه گیرها مدعی بودند انتشارچنین متنی می توانددر آلمان حساسیت برانگیزد و مشکل سیاسی ایجاد کند. حمله به ونسیتارت قطعي بود, اما چه می بایست کرد؟
این جا بود که ویلسون « فکربکری» پیش کشید. به وسائل گوناگون فشار بر وزير
خارجه را بالا برد تا اين كه توانست « ديوار ونسيتارت» را ، ازقضا ، به دست «ايدن جوان» خراب كند! ایدن دردسامبر37 , به پيشنهاد ويلسون, پست جدید و والامقامی به وجود آورد و ونستیارت را از تاریخ دوم ژانویه 38 با تشریفات خاص سر این کار تازه (وغیراجرائی) گذاشت. خودش می نویسد:
«اواخر دسامبر1937 وقت آن رسیده بود که تغییری در پست مدیرکلی وزارت خارجه صورت گیرد... نویل چمبرلین، نخست وزیروقت هم براین کار اصرارداشت... با موافقت او پست تازه ای برای ونسیتارت به وجود آوردیم به نام «مشاورعالي دولت دراموردیپلماسی»وجای او را به معاونش، ِسرالکساندر کدوگنCadogan سپردیم.» 13
این خبر طبعاً طرفداران ایستادگی علیه دیکتاتوریها را سخت متأسف کرد. اما برای لابی هیتلر و حلقه کلایودن فرصت جشن و سروربود. بعدها مورّخان چکیده جمع بندی این رویداد را چنین نوشتند:
«ونسیتارت، بزرگترین دشمن سیاست استمالت به کناری زده شد. ویلسون درانجام این کاردست داشت و ایدن مانع او نشد.» 14
همان روز،کسی درنامه به جفری داوسن، سردبیرتایمز، خاطرنشان کرد که رابرت ونسیتارت با«ترفیع درجه ساقط شد»[kicked upstairs]!
اما، زمان به دوماه نکشید که معلوم شد ایدن با امضای این کار، به مصداق«برشاخ نشسته و ازبن می برید» مقدمه سقوط خود را فراهم کرده بود. و چمبرلین فکرمی کرد مانع اول دوستی و همگرائی با هیتلر را کنارزده است. آیا این فکردرستی بود؟
خود ونسیتارت با خونسردی این«ترفیع تحمیلی»را پذیرا شد و با متانت خاص خود اشارتاً به مطبوعات تذکرداد که:
«همه نخست وزیران حق دارند وسائل کارشان را خود انتخاب کنند... این من بودم که نمی توانستم خودم را با او و سیاستش مطابقت دهم .»
آن زمان چون درحوزه کار دولت مانده بود، زیاد راجع به «سیاست او» سرو صدا به راه نینداخت، ولی بعدها در یادداشتهای سیاسی اش خط استمالت چمبرلین را گويا و پرمعنا, چنین خلاصه کرد:
« ازجیب دیگران به آلمان [هیتلری] رشوه دهیم و سرو صدایش را هم درنیاوریم! » 15
Pay Germany off at someone else,s expense and let,s be quiet,
از قضای روزگار،درست درهمین زمان درسفارت آلمان , به طورسرّي, اتفاقی درجهت ديگر روی داده بود. دوم ژانویه38 ، ریبن تروپ، طی گزارشی خفيه براي هيتلر، نتیجه تلاشهای یکسال و نیمه خود درجهت حصول توافق استراتژیک با بریتانیای کبیر را به طورقطع منفی جمع بندی کرده و آن را تحت عنوان «مرقومه خدمت پیشوا» فرستاده بود. اقدامی قطعاً در جهت مخالف و دفع سیاست چمبرلین!
دراین مرقومه ، از جمله چنین نوشته بود:
« زمانی که از پیشوا استدعا کردم مرا به لندن اعزام کند، تردید داشتم که این مأموریت می تواند به نتیجه رسد یا خیر. ولی با توجه به موضع ادوارد هشتم فکر کردم به یک کوشش دیگر همت کنیم. اما امروز دیگر به امکان رسیدن به توافق فی مابین اعتقادی ندارم. انگستان مایل نیست یک آلمان بسیار قدرتمند،( که مانند تهدیدی مداوم برای جزایرش به حساب می آید)، در نزدیکی اش وجود داشته باشد. لذا مانع می شود و برای جلوگیری از ایجاد آن حاضر به جنگ خواهد بود.» 16
ریبن تروپ دراین نوشته به دغلکاری و تزوير توصیه می کند و خط می دهد که کوششهای دیپلماتیک جهت کسب توافق با انگستان فقط به صورت ظاهر ادامه یابند:
« نتایجی که ما باید [ازموضع انگستان] بگیریم عبارتند از: حفظ ظاهر تفاهم جوئی با انگستان درعین مراعات منافع دوستانمان، ولی درخفاء با تمام قوا تلاش برای ایجاد یک اتحاد و ترکیب سیاسی علیه انگستان / درعمل یعنی تحکیم روابط دوستانه مان با ایتالیا و ژاپن ونیزجلب کلیه دولتهای دیگری که مستقیم و غیرمستقیم منافع سازگاری با ما دارند. تنها ازاین راه است که می توان با انگستان رو به رو شد....» 17
این همان خط جدید هیتلر درنشست فوق سرٌی اوائل نوامبر37 بود که اکنون صریحتر, از خامه وزیر خارجه بعدی «پیشوا» تراوش می کرد و زنهار مي داد : « درآینده هرروزی که تأملات سیاسی ما درآن روز اساساً تحت تأثیر محاسبه انگستان به مثابه خطرناکترین دشمن ما نباشد، آن روز را باید به حساب برد دشمنان ما گذاشت!» 18

منابع و توضیحات
1- ايدن .. خاطرات .. ص 593 ,
2- الن بالاک ...بيوگرافي هيتلر...ص 367 ،
باید درنظرداشت که گورینگ، برخلاف ریبن تروپ، هنوزامید داشت که درصورت راه آمدن استراتژیک بریتانیا امکان جلب و همراهی آنها با مثلث «آنتی کمینترن» وجود دارد. دعوت از هالیفاکس درچنین تأملی قابل فهم بود.
3- به نقل از ص 249 کتاب ایان کرشاو Macking Friend with Hitler,
4- ص 250 همان کتاب،
5- ADPA پرونده های سیاست خارجی آلمان، مجلد یکم، یادداشت شماره 31
6- همان جا، و نیز ص 596 کتاب خاطرات ایدن،
خواننده متوجه است که هالیفاکس درست به وارونه تأکیدات وزارت خارجه کشورش، لابد به خواست چمبرلین، حزم و احتیاط را کنارگذاشته یک طرفه به تمام «جاه طلبیهای نازیها دراروپای میانه» چراغ سبزنشان داده بود! هیتلرهم که دوهفته پیشتر فرمانهای نظامی را صادرکرده بود و با ایتالیا و ژاپن فاشیست اتحاد جهانی جنگ طلبان را امضاء کرده بود، این تعارفات هالیفاکس را رایگان دریافت کرد و درمقابل به طرف مقابل نم پس نداد!
7- ایدن ...خاطرات ، ص 595 ، ایدن درپایان نقل قول فوق ، مطلب هیتلررا در یک سطر چنین خلاصه می کند:
« به عبارت دیگر، ما باید هرچه می خواهد دودستی به او بدهیم، وگرنه ناگزیرخواهد بود خودش دست دراز کند وهرچه می خواهد بردارد.»
طنزتاریخ را که چمبرلین عیناً به شیوه نخست عمل کرد و هرچه هیتلرمی خواست رفته رفته به او داد. ولی با وجود این، «پیشوا» جنگ را نیز به او تحمیل کرد!
8- همان جا،
9- چرچيل, تاریخ جنگ جهانی دوم ص 307,
10- Keith Felling: The Life of Neville Chamberlain, London 1946,P 332
11- ADPA پرونده های سیاست خارجی آلمان، مجلد یکم، یادداشت شماره 31
این ملاقات و موضعگیریهای چمبرلینی جناب لرد باعث شد که هیتلر تا حدود ربادی خبالش ازجانب انگستان راحت شود و جدٌیتر دنبال نقشه هائی رود که طرح آنها را درنشست فوق سرٌی به سران ارتش ارائه داده بود و درماههای بعد ازآن نشست نیز به فرمانهای مشخص نظامی تبدیل گردید.
12- مورخان انگلیسی مارتین ژیلبر و ریچارد گوت، کتاب appeasers ، ص 54
شگفتا که لرد دموکرات که یکی از بالاترین مقامات کشور انگستان به شمار می رفت این موضعگیری جبارمنشانه را به گوش خود شنید ، نه جواب دندان شکنی داد و نه دربرداشتهای خود از « پیشوا» تجدید نظر نمود!
13- ایدن ...خاطرات... ص 603 ,
قابل توجه است که معاون مذکور ازمخالفان ونسیتارت و هوادارخط چمبرلین بود!
14- همان کتاب appeasers ، ص 51
15- «Pay Germany off at someone else,s expense and let,s be quiet»، Vansittart, Lessons,P 14
ونسیتارت استوانه فكري وزارت خارجه و استاد تئوریک/اجرائی سیاست کلاسیک Balance of Power «توازن قوا»، به شمارمی رفت. اهمیت او به اندازه ای بود که دوست و دشمن از وي حساب می بردند. درکل بریتانیا با سردبیران رسانه ها ارتباط دائمی و با سران احزاب و فراکسیونها نشست و برخاست مي كرد. او به ویژه با شخص چرچیل تعاطی فکر و تحلیل داشت. به نوشته Jörg Spät ، یک محقق آلمانی که کتابی هم درباره زندگی سیاسی وفعالیتهای ونسیتارت تا سال 1945 , نگاشته است :
« از نظراکثر وزرای کابینه تا پایان سال1937، وزارت خارجه انگستان یعنی همان ِسررابرت ونسیتارت»- ص 73 درهمان کتاب، او بعد از کناررفتن از مدیرکلی وزارت خارجه نیز سالها نقشی مهم دربررسی و تحلیل وقایع سیاست خارجی انگستان ایفاء نمود و بخصوص ازژوئن سال بحرانی 38 الی ماه می 39 مورد مشورت منظم مسئولان عالی رتبه، ازجمله هالیفاکس و دیگروزرای کابینه، واقع می شد. ونسیتارت بیش ازهرفرد دستگاه دولتی انگستان سالها با برجسته ترین شخصیتهای اپوزیسیون هیتلردردرون ارتش وجامعه آلمان ارتباط داشت.
ونسیتارت خط مشی استمالت چمبرلین را Balance of Payments می دانست.
16- ریبن تروپ در «مرقومه خدمت پیشوا»، به نقل ازص 213 کتاب
Alex Kuhn,Hitler,s aussenpol.Programm
17- [ADAP,Bd.1Nr.93,S.136,پرونده های وزارت خارجه آلمان....
به نقل از ص 214کتاب فوق الذکر آلکس کوهن ]
18- همان جا، ص 137,
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3298