سه نکته به بهانه فوتبال - کیومرث صابغی
اول - بازی فوتبال ایران . در بازی ایران - مراکش , من برای اولین بار شاهد : الف -قد کشی بلند و ب - بلوغ تیمی بازیکنان ایران گشتم . الف - قد کشی بلند به این معنا که از آغاز ورود تا پایان ۲ ساعت حضور در زمین , نشانه های اعتماد به نفس که بیان باور به خود , تسلط به دانش و تکنیک بازی و همچنین گواه توانمندیهای تیمی بود را در تیم ایران میشد مشاهده کرد . و این اعتماد به نفس جمعی , اگر چه در این رویاروئی صرفا دفاعی کار کردی محافظه کارانه داشت , ولی در نهایت نشان داد که یکی از عناصر اثر گذار در موفقیت این نمایش ها است . این نتیجه , در قیاس با سایر مسابقات و نمایش های پیشین تیم های ایران در بازی های جهانی , پایانی بسیار ارزشمند و سر آغازی ماندگار برای رقابتهای آینده است . ب - بلوغ تیمی - نشان دیگری که , به جزء چند مورد استثنایی , به وضوح قابل مشاهده بود , تقدم به همکاری دسته جمعی در قیاس با انتخاب های پیشین , یعنی "فدا کاری های فردی " بود . در این بازی به روشنی دیده میشد که سیاست نه اثبات مظلومیت فرد بازی کن , نه رفع مسئولیت و نه گناه کار کردن هم تیم بود. سیاست بازی احساس مسئولیت دسته جمعی در مقابل هر حرکت تنظیم شده بود . و این نکته به گمان من گواه بلوغ تیم ایران به صورت یک بدنه بود . بی شک اعتبار این تحول را میتوان به فرد فرد بازی کنان داد , لکن بیش از همه مربی تیم "کارلوس کی روش " است که مالک و مدیر این دگر گونی است . دستش درد نکند.
اما باز تاب ها ی نظری و ارزش گذاری های ایرانیان در این رویداد :
الف - بخش مذهب گرایان : این دسته , از خامنه ای و ا علم الهدا گرفته تا بخش وسیعی از مؤمنین شیعه مذهب ایرانی , این پیروزی را نتیجه توجهات و هدایت های امامان و مظلومان اسلام میدانند و برای اراده و مهارت های بازی کنان پشیزی ارزش قائل نیستند. خب, با توجه به مایه های عقیدتی اینان , چنین ارزیابی زیاد هم حیرت انگیز نیست لکن حاصل این نتیجه گیری است که مورد توجه من است و آن اینکه اینان , خا صه نظام , در تمام امور سعی در تقلیل و نفی اراده حرکت های جمعی مردم ایران دارند و در این امر تا آنجا پیش میروند که هر نوع تغییرات جوی ( باران, زلزله خشگ سالی .. ) , سیاست های بین ا لمللی (توطئه های اسرائیل و امریکا ...) و رفتار و عادت های فردی ( سلیقه ها , خواست ها و آرزوها ...) را مسببین اصلی نا به سامانی های اجتماعی میبینند . اینجاست که باید پرسید اگر کارلوس موفق شد نظمی بیافریند که سطح بازی تیم فوتبال ایران را از رده خاور میانه ای به میزان متداول جهانی برسا ند, آیا شدنی نیست و زمان آن نرسیده است که ملت ایران بتواند گزینه ای را انتخاب کند که برای معضل چندین هزار ساله ایرانی یعنی جایگاه ملت- دولت پاسخی امروزین بیابند ؟

ب- بخش روشنفکران و اپوزیسیون نظام : ارزیابی اینان از بخشی که این موفقیت را « یک پیروزی بزرگ برای زنان ایران »دانستند - جل الخالق - تا آنانی که , در دهن کجی به نظام ،آن را یافتن راه گشائی جهت اظهار شادمانی و نشانی از « مبارزه مدنی» علیه استبداد دانستند عمدتا نوعی ارزیابی عکس العملی بود . و پایه های این نگاه به گمان من عملا این است که ما چه مقدار بی بضاعت ، ستم دیده و مظلوم هستیم که چنین موهبتی بدین گونه تصادفی ، سبب نشاط عمومی گشته است . حرف من ،شکافتن روانکاوانه این ارزیابی نیست ، چرا که در حیطه کر کری های من نیست ، بل ، طرح این نکته است که چرا ما نمی آموزیم , لا اقل به عنوان یک روشنفکر - آنچه که ادعا یش را داریم - مسائل را در محیط و حوزه خود رویداد ها بررسی کنیم؟ چرا در هر واقعه ، مثلا مسابقه فوتبال ، به چگونگی، قانونمندی , تغییر و تحولات فوتبال و رشد بازی کنان فوتبال نپردازم , به عوض آنکه آنرا , « روشنفکرانه و باب مذاق »به تئوری های سیاسی پیوند دهیم و نظر های جامعه شناسانه بار آن کنیم ؟ چرا برای توضیح هر شکستی به تاریخ « پر شکوه » گذاشته مراجعه می کنیم و بدین وسیله برنامه و مرامنامه های نا ستوده در دست را که علت نا موفقیتی میباشند توجیه می کنیم ؟ بر اساس کدام تحلیل ادعا میشود که فوتبال از سیاست جدا نیست ؟ از فرهنگ جدا نیست ؟ از حا فظه تاریخی جدا نیست ؟ آیا همه این ها کهنه پرستی و پیوند با سنت های نادرست نیست؟ آیا ما هم نیاز به روز عید فطر و یا واقعه کربلا داریم ؟ حتی اگر بتوان به زور سریشم محملی جامعه شناسانه هم برایشان یافت .
ج بخش فوتبال بازان - یعنی آن دسته ای که فا رع البال به فوتبال نظر دارند. اینان همه آنهائی هستند که با فنجان چائی و یا لیوانی آبجو به بازی می نشینند و از برد بازی شاد و از با خت نا امید نمی شوند . به گمان من اینان صمیمی ترین و بی طرف ترین داوران مسابقه بین ایران و مراکش بودند .
دوم - انتخابات آینده پارلمانی سوئد :
زمانی که دولت دبلیو بوش در امریکا به روی کار آمد, من بر این نظریه بودم که دوران امپراتوری نئو کان ها آغاز شده است. یکی از خرده هائی که به من گرفته میشد این بود که امریکا بدهکار تر از آن است که به چنین جایگاهی برسد . اما امروز بر اساس تمام شواهد و آمار و ارقام , نئوکانیسم آمریکائی حتی سوسیال دمکراتیسم اروپائی را هم آرام آرام وادار به خانه نشینی کرده است. در این مجال , قصد بررسی این روند را ندارم ، چرا که دست زدن به آن , نیاز به چندین صفحه دارد و از حوصله من خارج است . کافی است که به انتخابات و کاندیدا ها و سیاست های دو دهه گذشته اروپا چشمی بیاندازیم تا درجه رشد و موفقیت های این دکترین را لمس کنیم . اما در اینجا قصدم عمدتا اشاره مختصر به حال و هوای امروز جامعه سوئد و اهمیت انتخابات در راه است .
آنچه که من از سوئد به یاد دارم - سوئد سال های ۷۰ - سوسیال دمکراسی , نه تنها در پارلمان و تعریف سیاست های این کشور حرف آخر را میزد ، بدان گونه که مورد نظر رزا لوکزامبورک بود ، بلکه به عنوان یک نظریه اجتماعی محفل و جایگاه خاص خود را داشت. سوسیال دمکرات ها نماینده و سخنگوی بالنسبه میانگین های اجتماعی بودند و از منظر پایبندی به اصول مورد اطمینان حتی مخالفین . به یادم هست که میزان هوا خواهان این نظریه و سازمان آنها در همان دهه های ۷۰ تا شاید پایان هزاره سوم میلادی از حدود ۴۷% پایین نمیامد. این رغم از آنجا چشم گیر بود که سایر احزاب عمده این کشور با فاصله های ۱۰ تا ۱۵% با این حزب قرار داشتند . این حزب امروز در بهترین شرایط دارای رقمی کمتر از۳۰% است . از سوئی دیگر، سیاست ها و جهت گیری های این حزب نیز روز به روز سمت و سوی سنتریست ها را استقبال می کند تا ادامه نظریه سوسیال دمکراسی , حتی در غالب امروزه آن . اما این کاهش به خودی خود چندان ترسناک نیست ، چرا که نوسانات دوره ای حزبی در یک جامعه دمکراتیک بیان یک واقعیت است و ان اینکه پیدایش گرایشا ت و دگرگونگونی ها گه گاه دارای نقشی تعیین کننده اند . آن چه که این انتخابات را اهمیت می بخشد دقیقا پیدایش جریانی است که بالقوه می تواند این نوسان را جهت بخشد .
رشد بسیار بالای حزب جوانی - SD - که در کمتر از دو دوره انتخاباتی ، یعنی غریب ۸ سال ، از ۴,۸ از % به بیش از ۲۸% بالغ شده است فضائی را ساخته است که نیاز به بر خورد ی جدی است،خاصه که این حزب جوان با جهان بینی رادیکالیستی راست گرایانه اش ناسیونالیسم افراطی قایم شده اروپا ئی را بار دیگر زنده کرده است . این حزب مضاف به اتکاء به شعار پوپولیستی " حق تقدم با سوئدی است " ، که شعارمعروف هیتلر " DEUCHLAND UBER ALLES " ، و مرامنامه راسیستی ترامپ " AMERICA FIRST " را به یاد می آورد , توانسته است علاوه بر کهنسالان سوئدی که خاطره های شیرین «سوئد یکدست ،سفید و امن»را بیشتر می پسندند ،نیروی جوان تولید کننده را هم که ترقی و پیشرفت آینده شان را در گرو نفوذ نئو کانیسم اروپائی می بینند،به خود جذب کند . این حزب با طرح مسائلی شبیه ، محدود کردن امکانات مهاجرین, جلو گیری از ورود پناهندگان و مهاجران ، حق تقدم اشتغال به سوئدی در مراکز تولیدی ،محدود کردن زمینه های ادغام های فرهنگی ملیت های ساکن و سایر نکاتی که همگی می تواند ایتالیای فاشیست و نازیسم آلمانی را متجسم کند به میدان انتخاباتی وارد شده است . گمانه زنی اینکه آیا این حزب می تواند موفق شود یا نه و یا حدس اینکه سوئد دمکرات اجازه حیات به چنین موجوداتی را نخواهد داد کافی نیست تا نسبت به انتخابات ماه سپتامبر امسال بی تفاوت بود و یا به آلیانس سوسیال دمکرات ها اعتماد کرد. به گمان من با توجه به آبکی شدن نظریات سوسیال دمکرات ها و همچنین نقش نیم پز سبز ها, تنها بدیلی که میتواند در پارلمان جلوی این حزب بایستد و بر اساس اصول و نگرش انسان گرائی در رد لوایح راست گرایی افراطی مقاومت کند، حمایت و تقویت حزب چپ است ، و تنها از طریق شرکت وسیع و رأی دادن به آنان است که توان اهرم مبارزه با نوسانات ارتجاعی تقویت خواهد شد.
بدینگونه ، ضروری است که صرف نظر از هر گونه پیشداوری ها و یا تعلقات حزبی - سیاسی،همت همگانی بر آن باشد تا این انتخابات به نفع سوئد جهت گیرد و نه «سوئد ی ها » .
کیومرث ۲۲ ژوئن ۲۰۱۸
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3151