شهرت برای رهبری کافی نیست- حسن بهگر
این روزها همه جا صحبت از یافتن جایگزین برای جمهوری اسلامی است زیرا رژیم نه حقانیت در داخل و نه آبرویی در خارج دارد، خلاصه مرده ای را می ماند که وقت دفنش رسیده است و منتظر است تا جانشین جسدش را از زمین بلند کند.
نقداً همه دنبال جانشینند برای ختم کردن کار و سرگردانند که دست به دامن که بزنند. گفتاری که با حساب و به قصد رواج داده می شود این است که دو نامزد بیشتر نداریم: رضا پهلوی و مریم رجوی و از آنجا که همه مجاهدین را خوب می شناسند و سوابقشان را می دانند، باید رفت سراغ پهلوی! می گویند کسی غیر از این دو شناخته شده نیست و امکاناتی در اختیار ندارد، پس بهتر است که در این میان از رضا پهلوی حمایت کنیم که مواضعی دموکرات تر و روادارتر از طرف مقابل دارد و در جهان شناخته شده است و خودش هم گفته که مانند پدر و پدر بزرگش مستبد نخواهد بود.
حرف من این است که این دوگانه ی قلابی توسط چند رسانه ساخته شده تا مردم در قالب آن اسیر شوند و وادارشان سازند که به یکی از این دو تن بدهند و در نهایت به رضا پهلوی پناه ببرند. این است اصل بازی. درست دور و برتان را نگاه کنید. آیا واقعاً قحط الرجال است؟ ببینید برای چه می خواهید از شر حکومت اسلامی خلاص بشوید. برای رفتن به سراغ یکی از این دو گزینه ی فاسد؟
نکند باز هم داستان این است که اینها بروند، هر چه شد، شد؟
این همان راهی است که در انقلاب اسلامی رفتید و چهل سال است که دارید مصیبتش را می کشید.
اول از همه مثل اینکه فراموش کرده اند که انتخاب رهبر، برای راهنمایی مردم به سوی پیروزی در برقراری نظام سیاسی دلخواهشان انجام می پذیرد، نه محض نمایش اینکه ما رهبر داریم. هر کس جلو بیافتد یا جلویش بیاندازند که رهبر نمی شود. کدامیک از این دو نفر تا به حال در این باب توانایی نشان داده که بخواهیم به دنبالشان راه بیافتیم؟ رجوی که هم مقصدش معلوم است و هم پشتیبانش. مقصدش با این سازمانی که دارد، جز استبداد مذهبی نمی تواند باشد. کسی با حزب توتالیتر دمکراسی نمی آورد که این یکی بیاورد. پشتیبانانش هم که نومحافظه کاران هستند و اسرائیل و عربستان و اینها هم که برنامه شان روشن است. در مقابل، رضا پهلوی درست همان پشتیبانان را دارد و تازه در آن حد هم برنامه ندارد، همین حرف هایی را که باب روز است تکرار می کند و چون امکاناتی در اختیارش گذاشته شده، دور دنیا راه می افتد و برای خودش تبلیغ می کند و عده ای را هم با این گفتار پوچ انتخاب بین بد و بدتر، تحت تأثیر قرار داده است. میخواهد همینطوری کار خود را پیش ببرند.
در موقعیت خطیر و تاریخی که قرار داریم داشتن شهرت رادیو تلویزیونی و گفتن سخنان رایج و مبهم و همه پسند معیار نمی تواند باشد. پودر رختشویی که نمی خواهیم بخریم. از یاد نبریم که این اشتهار بیشتر مرهون رسانه های خارجی و بخصوص تلویزیون های فارسی زبان است و برنامه ی کسانی که خرج اینها را می دهند بسیار روشن است. گذشته از آن، در این که امروز همه از دموکراسی دم می زنند شکی نیست، ولی باید دید واقعاً دموکراسی به قامت آنها سازگار است یا نه؟ حرف هر کسی را که نمی توان همینطوری جدی گرفت. درست است که ما در گذشته زندگی نمی کنیم ولی می توانیم از آن پند و عبرت بگیریم و باید از تجارب انقلاب های گذشته مان سود ببریم. چقدر بعد از انقلاب پنجاه و هفت شنیدیم که اگر تاریخ را می دانستیم، چنین اشتباهی نمی کردیم؟ حال که فرصت تغییر مهیاست، از گذشته درس بگیریم. بررسی انقلاب مشروطیت ، نهضت ملی و انقلاب اسلامی چشمان ما را باز می کند که جور دیگری به وقایع نگاه کنیم و به امکانات جدیدی فکر کنیم و خطاهای گذشته را تکرار نکنیم.
توجه داشته باشید که هر دو این جریان به پشتیبانی آمریکا مستظهرند و وجه اشتراکشان همین است. واقعاً فکر می کنید با این وضعیت دو گزینه به شما عرضه شده؟ نمی بینید که مدتی است قلم زنان سلطنتی هم جسته و گریخته توصیه اتحاد با مجاهدین را سر می دهند؟(۱) می گویند اینها نیرو و دست بزن دارند و باید از استعدادشان استفاده کرد! به همین راحتی. کسانیکه از این رهنمودها می دهند، خیرخواه ایران و مردمش هستند؟ ساده لوحی هم حدی دارد گرچه همه می دانند مجاهدین وجهه ای ندارند و در سال های اخیر با تاکتیک پرتاپ چند چهره به خارج از سازمان و واگذارکردن نقش منتقد سازمان به آنها در حال وصل کردن قطعات پازلی هستند که آخرین قطعه آن لچک مریم رجوی خواهد بود.
پیام اصلی شاهزاده بسیار ساده است: اگر سلطنت خواستید شاه می شوم، اگر جمهوری خواستید رئیس جمهور! یعنی اینکه خلاصه اصل این است که من در رأس قرار بگیرم. می گوید این هر دو کار از من برمی آید که درست نیست. این دو مقام به دو تیپ آدم مختلف احتیاج دارد. مصدق این مضمون را به پدربزرگش گفته بود که شما توانایی اجرایی دارید، اگر شاه بشوید و طبق قانون اساسی عمل کنید، دیگران را این توانایی محروم کرده اید، اگر هم به قانون عمل نکنید که می شود استبداد. دیدیم که آخر چه شد.
سلطنت اساساً یک نهاد استبدادی است که در ایران مشروطیت آن را محدود نمود ولی سلسله ی پهلوی تمام رشته های آن انقلاب را پنبه کرد. لزومی به باز گرداندن این سلسله نیست تا دوباره دنبال پیدا کردن راه محدود کردنش بدویم. اگر بنا بر جمهوری باشد یعنی لایق تر از شاهزاده کسی در کشور ما نیست که قابلیت اداره کشور را داشته باشد؟(2)
فایده ی جمهوری این است که انتخاب در آن آزاد است. حال بیاییم به اسم جمهوری باز برگردیم سر جای اول. جمهوری قلابی را که یک دفعه آزموده ایم، اسلامیش را دیدیم، حال سلطنتیش را امتحان کنیم؟ برای چه؟ به اندازه ی کافی تاوان نداده ایم؟
در لحظه تاریخی و حساس کنونی نه وقت قماربازی است و نه اسیر احساسات شدن. در انقلاب 57 احساسات مذهبی مردم برعقلشان چیره گشت و فاجعه حکومت خمینی به وقوع پیوست. سرکوفتگی و یأس نباید موجب شود که ایمان خود را به آزادی و دموکراسی از دست بدهیم و به استبداد تن بدهیم. هر نسلی شانس آن را ندارد که تصمیم بگیرد، ما الان داریم این بخت را. اگرما هم تصمیم نگیریم، دیگران با فشار تبلیغات برای ما تصمیم خواهند گرفت. به این فکر کنیم برای چه می خواهیم تغییر بدهیم ؟ اگر در پی آزادی و استقلال هستیم، اگر بدان فکر می کنیم که نباید از چنبره قدرت حکومت مذهبی رها شویم نباید در دام دیگری بیفتیم. سلطنت و مجاهدین هر دو استبداد را در دل خود دارند.
به جای دل بستن به قدرت های خارجی، مردم باید به خودشان اتکا داشته باشد و از خود یاری بجویند. اگر رهبری مناسب را در تلویزیون به شما عرضه نمی کنند، جای دیگر دنبالش بگردید. بی حال ننشینید تا بقیه برایتان انتخاب کنند.

(۱) مترسک دو رویه - حسن بهگر
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3044
(۲) آزموده را دوباره نمی آزماییم -حسن بهگر
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2977
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3141