ناله‌ای بودم- شاعرگمنام افغانی
ناله‌ای بودم که در دل ماندم و شیون شدم
خواستی ساکت بمانم، پس طنین افکن شدم

من همان آهم که در سرمای طاقت سوزِ شهر
از نهادی گرم بیرون آمدم، آهن شدم!

دانه‌ای سنگین‌تر از اندازه بودم، ناگزیر
تا که بیرون آمدم از خاک در هاون شدم

من همانم، آنکه با جسم ضعیف و لاغرم
از برای روح سرگردان یاران "تن" شدم

شانه های لُختشان در معرض شلاق بود
پس بریدم از تبار خویش و پیراهن شدم....

آه اما دوستانم یک به یک با دشمنان
آشتی کردند و من آماده‌ی رفتن شدم

من که عمری زخم خوردم در رکاب دوستان
روز تقسیم غنائم ناگهان دشمن شدم

لشکرم فرسود، اسبم مُرد، شمشیرم شکست
تازه وقتی روزگارم تیره شد، روشن شدم
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3099